فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Wednesday, December 07, 2016

در سینمای مستند، کسی فیل هوا نمی‌کند

دهمین جشنواره سینماحقیقت: نگاه اول

دو روز از دهمین جشنواره سینماحقیقت گذشت؛ گرم و پررونق. مثل جشنواره جهانی فیلم فجر و جشنواره فیلم کوتاه که آن‌ها هم در پردیس چارسو همین قدر مورد استقبال علاقه‌مندان قرار گرفتند. رایگان بودن تماشای فیلم‌ها البته در این گرما و رونق مؤثر است ولی فیلم دیدن در دو جشنواره سینماحقیقت و فیلم کوتاه همیشه رایگان بوده‌ است. لوکیشن چه‌طور؟ آن هم حتماً تأثیری دارد اما اندازه‌گیری میزان تأثیرش چندان آسان نیست. با این حال عمر کوتاه پردیس چارسو نشان داده که هدف‌گذاری و مدیریت درست و احترام به مردم چه‌گونه می‌تواند به‌سرعت تأثیرش را بگذارد و این مجتمع در مدتی کوتاه خود را از فضای پیرامونش جدا کند و هویتی مستقل و احترام‌برانگیز پیدا کند.
اما خود سینمای مستند چه‌طور؟ سالن‌های پر از تماشاگر که در برخی از سانس‌ها تعداد تماشاگران از ظرفیت سالن‌ها بیش‌تر است و گاهی کار به سانس فوق‌العاده هم می‌کشد آیا نشانه‌ای از اقبال تماشاگر (دست کم گروهی از تماشاگران) به این قالب خاص و جدی سینمایی است. قطعاً هست. ولی چرا در طول سال، بجز تک‌نمایش‌های موردی فیلم مستند، همه رایگان، این سینما تماشاگر بسیار اندکی دارد که بابت تماشای فیلم‌ها پول بدهد و بلیت بخرد و به سینما برود؟ به طور سنتی بیش‌تر تماشاگران فیلم‌های مستند، دست‌اندرکاران مستندسازی، و گروهی از علاقه‌مندانی هستند که در همین تک‌نمایش‌های موردی و جشنواره‌ها، رایگان فیلم‌ها را تماشا می‌کنند. در واقع تماشاگران مستند به مفت‌بینی عادت کرده‌اند و به‌ندرت حاضرند برای تماشای این فیلم‌ها پول بپردازند. نمونه‌اش هم اکران این فیلم‌ها در گروه هنر و تجربه است. با قاطعیت عرض می‌کنم ایرادی که اغلب دوستان به «نحوه اکران» در این گروه می گیرند و آن را دلیل تعداد اندک تماشاگران اغلب فیلم‌های مستند یا فیلم‌های دیگر می‌دانند قبول ندارم. با توجه به حجم انبوه فیلم‌های در نوبت اکران و تعداد اندک صندلی‌ها و سینماهای در اختیار این گروه، هیچ چاره‌ای جز شیوه اکران گردشی نیست؛ ضمن این که به‌خصوص در مورد سینمای مستند، نمایش فیلم‌های این گروه در سالن خانه هنرمندان متمرکز شده و در این مورد خاص چنین بهانه‌ای قابل قبول نیست. و البته از تماشاگر جدی و روشنفکر سینمای مستند که قطعاً با فضای مجازی هم سروکار دارد و برنامه نمایش فیلم‌های گروه به شکل‌ها و قالب‌های مختلف در این فضا منتشر می‌شود (و بهانه ضعف اطلاع‌رسانی هم به قول علما مسموع نیست) انتظار می‌رود کمی هم به خودش زحمت بدهد. عامه تماشاگران برای یافتن و دسترسی به آن‌چه مورد نیازشان است و دوست دارند به هر شکل ممکن بو می‌کشند و تحقیق می‌کنند و می‌یابند و برای دست‌یابی به علایق‌شان وقت و انرژی و پول هزینه می‌کنند، اما اغلب روشنفکران متأسفانه فقط اعتراض را ترجیح می‌دهند و انتظار دارند فیلم مستند را به در خانه‌شان ببری و خواهش کنی که لطف کنند و تماشایش کنند. هرچه ایراد و اشکال هم موجود و باقی باشد، چه بهتر؛ جا برای اعتراض و غر زدن باقی می‌ماند و غر زدن هم کیفی دارد که کم از انتقام نیست.
حالا بدون ادامه چنین بحثی که فرصت زیادی می‌طلبد و می‌توان آن را به یک هم‌اندیشی در این زمینه موکول کرد که قرار است گروه هنر و تجربه به‌زودی برای نظرخواهی از دست‌اندرکاران و علاقه‌مندان برگزار کند، رونق جشنواره سینماحقیقت باعث خوش‌حالی و غرور است. حالا در چنین مناسبتی می‌توان این را بار دیگر به مستندسازان یادآوری کرد که سینمای مستند سینمای مستند است؛ سینمایی جدی و در حوزه تفکر که تماشاگرش از آن انتظاری جدا از سینمای اکران، سینمای بدنه، سینمای تجاری دارد. چه‌قدر خوب است که در جشنواره سینماحقیقت همه چیز در فیلم مستند خلاصه می‌شود و همه بر این نوع سینمای جدی تمرکز می‌کنند و نه هیچ چیز دیگر. چه‌قدر خوب است اگر مستندسازان از استقلال‌شان از جشنواره فیلم فجر استقبال کنند و این همه اصرار نداشته باشند که به آن جشنواره آویزان شوند. جشنواره فجر عمدتاً جشنواره سینمای بدنه و سینمای اکران است؛ سینمای جمعیت انبوه است، سینمای فیل هوا کردن و جیغ کشیدن برای ستاره‌ها و سلفی گرفتن با آن‌هاست. ماهیت سینمای مستند متفاوت با این چیزهاست. سینمای مستند ستاره ندارد. اگر هم داشته باشد، ستاره‌هایش مضمون‌ها و ساختارهای درخشان فیلم‌ها هستند. در جشنواره سینماحقیقت کسی سلفی نمی‌گیرد و برای سلبریتی‌ها جیغ نمی‌کشد. این مستندسازان هستند که به جای گدایی کردن مقداری از رونق و زرق‌وبرق و مثل امکانات جشنواره فجر، باید در کسب و حفظ این هویت مستقل تلاش کنند.


[ / ]





Tuesday, December 06, 2016

یک غافلگیری تمام‌عیار

نمایش «ماتریوشکا»ی پارسا پیروزفر

نمایش ماتریوشکای پارسا پیروزفر وجهی دیگر از استعداد این بازیگر را که در سینما ندیده بودیم نشان می‌دهد؛ وجه طناز او را.
ماتریوشکا که متن آن را هم خود پیروزفر نوشته و کارگردانی کرده، ترکیبی از هشت قصه آنتون چخوف است که با افزوده‌هایی از پیروزفر به شکل هنرمندانه‌ای با هم ترکیب شده‌اند. متنی که با رعایت ظرافت طنز چخوفی، شیرینی دلپذیری در اجرای روی صحنه دارد. نمایش در شکل کنونی اثری اپیزودیک است که مانند آثار اپیزودیکی، که به‌خصوص در سینمای دو دهه اخیر دیده‌ایم، علاوه بر پیوندهای مضمونی، پیوند ساختاری هم میان داستان‌های مختلف برقرار شده است. هر چه هم که نمایش جلوتر می‌رود محکم‌تر می‌شود و این شیوه اجرا بیش‌تر جا می‌افتد و در داستان‌های آخر به اوج می‌رسد.
اما غافل‌گیری ماتریوشکا این است که یک «وان من شو» اساسی است و همه نقش‌های داستان‌ها را خود پیروزفر یک‌تنه با انرژی و اعتمادبه‌نفس قابل تحسینی بازی می‌کند؛ با ایجاد تفاوت‌های لازم در لحن و کلام و میمیک و موقعیت. تعداد شخصیت‌ها هم آن قدر زیاد است که نتوانستم بشمارم‌شان. از کوچک و بزرگ، و حتی یک سگ! عنوان نمایش نیز با هوشمندی انتخاب شده است. در واقع این نمایش حکم همان عروسک‌های جادویی روسی را دارد که مدام از دل هر عروسک، عروسک دیگری درمی‌آید.
غافل‌گیری دیگر هم البته تماشاخانه پالیز است که چند ماه است افتتاح شده و هر شب با چهار اجرا در دو سالن آن، غلغله است. در محلی مناسب، همراه با کافه و رستوران و فروشگاه محصولات فرهنگی در خودش و مکان‌های گذران اوقات فراغت در اطرافش. خیلی زیبا و خوش‌سلیقه، که البته هنوز جای کار بیش‌تر روی جزییاتش هم دارد.

Labels:



[ / ]





Thursday, November 10, 2016


جامعه‌ای که فریاد زدن را دوست دارد

گفت‌و‌گو با هوشنگ گلمکانی

خبرگزاری خبرآنلاین، مهدی درستی: هوشنگ گلمکانی، منتقد، روزنامه‌نگار و مترجم سینما و یکی از سه بنیان‌گذار و دبیر فعلی شورای نویسندگان مجله فیلم است. هوشنگ گلمکانی بیش از دوازده فیلمنامه ترجمه کرده است که از میان آن‌ها می‌توان به سینما پارادیزو و پاریس، تگزاس اشاره کرد. این منتقد، داوری در تعدادی از جشنواره‌های داخلی و خارجی را هم در کارنامه خود دارد. در نمایشگاه امسال مطبوعات که در مصلی بزرگ تهران در حال برگزاری است، سری به غرفه مجله فیلم زدیم و با هوشنگ گلمکانی گفت‌و‌گو کردیم.

* نمایشگاه این دوره با حضور تعداد زیادی از رسانه‌ها و نشریات برگزار شده است. نظرتان در این باره چیست؟
وجود این تعداد نشریه اتفاق خوبی است و حتماً یک نیازی وجود دارد که این تعداد نشریه منتشر می‌شوند. نکته‌ای که وجود دارد آینده‌ای است که این نشریات خواهند داشت؛ یا بعد از مدتی تعطیل می‌شوند و یا مخاطبان خود را پیدا می‌کنند و به کار خود ادامه می‌دهند که اگر این چنین باشد موفق بوده‌اند و باید مخاطبان خود را حفظ کنند تا مسیر آینده خود را هموار کنند و امیدوار باشند.
* تا این‌جای کار، نمایشگاه امسال چه کم‌وکاستی‌هایی داشته است؟
این نمایشگاه حتماً ایرادهایی دارد و می‌توان با دید سخت گیرانه گفت که مملکتی که تیراژ روزنامه‌ها و نشریاتش در حد بسیار پایینی است، چه نیازی به برگزاری چنین نمایشگاهی دارد. اما این‌ها نیاز‌های جامعه هستند و اگر قرار به رونق گرفتن باشد با همین مسائل این رونق اتفاق می‌افتد و ابزار کار همین مسایل است. این نمایشگاه لازمه جامعه است اما باید برایش برنامه‌ریزی بهتری شود. ولی در کل، مانند نمایشگاه کتاب که در زمان برگزاری با استقبال زیاد مخاطبان روبه‌رو می‌شود اما در نهایت تیراژ کتاب پایین است و به تبع آن میانگین ساعات مطالعه هم در رکود به سرمی‌برد، بحث مطبوعات هم به همین ترتیب است. متأسفانه نشریات یکی‌یکی تعطیل می‌شوند و دو تا دو تا درمی‌آیند و به آن‌ها اضافه می‌شوند. یک جوششی هست که متأسفانه چون ثبات فرهنگی وجود ندارد، اهالی مطبوعات باید با کوله پشتی کار کنند و مدام در سفر باشند.
* اوضاع نشریات سینمایی چه‌طور است و آیا نسبت و رابطه درستی با عرصه تولید و اکران دارند؟
نشریات سینمایی در ایران دو گرایش دارند؛ بخش اول نشریات عامه‌پسند و به‌اصطلاح عموم جامعه زرد و بخش دوم نشریاتی هستند که به صورت حرفه‌ای و بسیار اصولی و به قول معروف روشنفکرانه به حوزه نقد و فیلم می‌پردازند. سینمای ما به نشریات دسته دوم بیشتر نیاز دارد، اگر این نشریات بتوانند در همین مسیر حرفه‌ای حرکت کنند و دچار آفت حاشیه نشوند، مطمئناً بسیار مفید و تاثیرگذار خواهند بود. متأسفانه به غیر از جمع محدودی از مخاطبان که سعی به حرکت در مسیر فنی و حرفه‌ای در عرصه سینما دارند، عموم مردم جامعه بیشتر به دنبال حواشی و مطالب زرد هستند و این باعث بی‌انگیزه شدن نشریات تخصصی می‌شود.
* درباره مجله فیلم و خط مشی این نشریه بگویید؟
مجله فیلم همیشه سعی کرده است که به جای فریاد زدن، به‌آرامی حرف‌های خود را بزند و در این مسیر توانسته حرف‌های مثبت و مؤثری هم بزند. اما جّو جامعه ما به سمت فریادها گرایش دارد و آن نوع را بیش‌تر می‌پسندد.
* برای سال آینده برنامه‌ای جهت ایجاد تغییراتی در مجله فیلم خواهید داشت؟
بله ما از شماره بهمن ماه مجله فیلم، که مصادف با سی‌وپنجمین سال انتشار مجله است، قصد داریم صفحات را به صورت تمام‌رنگی و با کاغذ گلاسه مات منتشر کنیم. هم‌چنین درنظر داریم تا برای مخاطبان در فضای مجازی هم اپلیکیشن نشریه را طراحی کنیم که بتوانند از این طریق با ما همراه باشند.
* به عنوان آخرین سوال، کمیت در تولیدات سینمایی را چه‌طور ارزیابی می‌کنید. در این عرصه به نظر شما عرضه و تقاضا هماهنگ است؟
تعداد زیاد فیلم‌ها در سینما یک اتفاق بسیار خوب است، زیرا که کیفیت از کمیت درمی‌آید. اوایل انقلاب یک‌سری از افراد می‌گفتند چه نیازی است که سالی پنجاه فیلم ساخته شود و به‌جای آن بهتر است سالی پنج فیلم خوب ساخته شود. انگار که سازندگان فیلم‌ها و کارگردان‌ها تصمیم می‌گیرند که فیلم خوب بسازند و قبل از ساخت از خوب بودن فیلم اطلاع دارند. موفقیت سینمای ایران در این چند وقت هم مشمول همین موضوع است. تولید بالای سینما باعث شده است تا فیلم‌های خوبی روی پرده بیایند. در همه جای دنیا و ایران از کمیت است که کیفیت بیرون می‌آید. عناصر و کالاهای کیفی در سطوح پایین دارای حجم بسیار بالایی هستند و هرچه که به سمت بالاتر حرکت کنیم، کیفیت بیشتر و از از این تعداد کاسته می‌شود و این مسئله کاملاً طبیعی است.

Labels: , ,



[ / ]





Tuesday, October 04, 2016

ما را باور کنید؛ ما دچار تعارضیم

«تئاتر مستند» اصطلاحی‌ست که در سال‌های اخیر، میان اهل تئاتر رایج شده اما این اصطلاح با ذات تئاتر که در لحظه بر صحنه جریان می‌یابد تناقض یا دست‌کم مغایرت دارد (برخلاف سینما که می‌توان واقعه‌ای را در لحظه ثبت و بعد با پردازشی هنرمندانه به‌عنوان یک «اثر» نمایش داد). منظور از کاربران این اصطلاح، البته بازسازی نمایشی یک واقعه اغلب آشنا (و طبعاً آمیخته با تفسیر سازنده آن) است که شاید «بازسازی نمایشی واقعه‌ای مستند» توصیف دقیق‌تری از این سبک نمایشی باشد. از نمونه‌های نزدیک و آشنای یکی‌دو سال اخیر هم می‌شود به عاشقانه، عامدانه، قاتلانه (ساناز بیان) و هم‌هوایی (افسانه ماهیان) اشاره کرد. اما «ماکیومنتری» یا واقعی‌نمایی (در برابر داکیومنتری) اصطلاح و توصیف دقیق‌تری برای این سبک نمایشی است. در نوع اول، گفته یا ناگفته، معمولاً تماشاگر با نمایشی روبه‌روست که پیشینه‌ای ذهنی درباره‌اش دارد و خواه‌ناخواه، مدام نمایش را با اصل واقعه، و تفسیر خود را با تفسیر خالق نمایش مقایسه می‌کند. اما نوع دوم، معمولاً بدون سابقه ذهنی اتفاق می‌افتد و معمولاً حاوی غافلگیری‌هایی در طول نمایش و اغلب در پایان آن است. در سینما، پروژه بلرویچ (دانیل مایریک و ادواردو سانچز، ١٩٩٩) و من هنوز این‌جا هستم (کیسی افلک، ٢٠١٠) از نمونه‌های معروف ماکیومنتری هستند. نمایش درباره تصویرت از من تجدیدنظر کن، کار آروند دشت‌آرای که آخرین روزهای اجرایش در تالار چارسوی تئاتر شهر است، یک «نمایش ماکیومنتری» دیدنی و کم‌سابقه در تئاتر ما است که شباهت‌هایی با «ریلیتی شو»های تلویزیونی غرب دارد و البته در آن نمونه‌ها هم واقعاً نمی‌توان تشخیص داد که چه‌قدر از آن‌چه می‌بینند واقعیت است، چه‌قدر بداهه و چه‌قدر فکرشده و ازقبل‌چیده‌شده است. آن‌چه این نمایش را از اندک نمونه‌های مشابه تئاتر ما متمایز می‌کند، حضور و دخالت تماشاگران در آن است که هرچند خود دشت‌آرای به‌عنوان یکی از بازیگران حاضر در صحنه تلاش می‌کند آن را به مسیر مورد نظر هدایت کند، اما طبعاً با دخالت تماشاگران اجرای هر شب با شب‌های دیگر تفاوت‌هایی دارد.
نمایش در قالب یک بررسی بینافرهنگی (با هدایت پشت‌پرده نغمه ثمینی!) طراحی شده که سه زوج (مردان اروپایی و زنان ایران) گویی در یک جلسه ارزیابی توانایی‌های نمایشی‌شان شرکت دارند تا به پرسش‌های کارگردان و همسرش (و تماشاگران) درباره زندگی شخصی‌شان، نحوه آشنایی و کیفیت فعلی زندگی مشترک‌شان (از زاویه تفاوت‌ها و تعارض‌های فرهنگی) پاسخ بدهند و در مواردی لحظه‌هایی از زندگی گذشته‌شان را بازی کنند تا تماشاگران در نهایت، زوجی را که به نظرشان برای یک پروژه اصلی نمایشی درباره همین موضوع بررسی‌های بینافرهنگی مناسب تشخیص می‌دهند انتخاب کنند. ظاهراً لحظه‌هایی از بخش‌های غیرنمایشی این «تست بازیگری»، از مدار خویشتن‌داری حاضران صحنه خارج می‌شود و آن‌ها انگار برخلاف خواسته‌شان و روال نمایش، مقداری از مکنونات قلبی و جنبه‌هایی خصوصی از زندگی‌شان را هم در برابر تماشاگران لو می‌دهند. آن‌ها حتی برخی از جنبه‌های بداهه‌نمایی و نابلدی را هم خوب از کار درمی‌آورند؛ مثل زوج ایرانی/ هلندی که در جایی از نمایش، به درخواست کارگردان، اولین دیدارشان را به صورت نمایشی بازسازی می‌کنند و مثل یک نمایش تمرین‌نشده و هماهنگ‌نشده، آن لحظه‌ها را با ناشیگری و پُراشتباه بازی می‌کنند.
برای آن‌که اگر قصد تماشای نمایش را دارید، جذابیت آن را زایل نکنم، از توضیح و حتی تفسیر بیش‌تر صرف‌نظر می‌کنم، زیرا حتی تفسیر آن هم می‌تواند برخی از غافلگیری‌های نمایش را از بین ببرد. اتفاقاً یکی از مشکلات ماکیومنتری این است که فقط یک‌بار می‌توان با آن غافلگیر شد، اما نمایش درباره تصویرت از من تجدیدنظر کن از این زاویه دیدنی می‌شود که ببیند بازی تماشاگران در این نمایش چه‌گونه می‌شود و احیاناً چه تغییرمسیری به نمایش روی صحنه می‌دهد.

روزنامه شرق، شماره 2697، سه‌شنبه 13 مهر 1395

Labels:



[ / ]





Monday, August 29, 2016

رهاورد يک آوانگارد تئاتر

آن‌چه داود رشيدی برای سينمای ايران آورد

اولين بازيگران سينمای ايران، فعالان تئاتر و راديو بودند؛ در آن سال‌ها نگاه تئاتری‌های ايران به مقوله نمايش يک نگاه سنتی بود و حتی چپ‌های تئاتر ايران هم نگاه‌شان به تئاتر كلاسيک بود. هنوز تئاتر مدرن به ايران نيامده بود. مدرنی هم كه می‌گويم چخوف و ايبسن منظورم نيست كه برخی از فرنگ‌برگشته‌ها كم‌وبيش بارقه‌هايی از تئاتر مدرن را با خود به صحنه‌های تئاتر كشور آوردند؛ بيش‌تر منظور تئاتر آوانگارد است كه هنوز به ايران نيامده بود. در اواخر دهه 30 و در اوایل دهه 40 غلبه چيزی كه زنده‌ياد دكتر هوشنگ كاوسی نامش را فيلمفارسی گذاشت باعث شد تئاتری‌ها كه نگاه جدی‌تری به هنر داشتند، از سينمای فارسی رويگردان شوند و سينمای ايران بازيگرهای خودش را توليد كرد. در سال 1348 با فيلم گاو و با شروع سينمای موج نو، تئاتری‌ها با سينما دوباره آشتی كردند اما وقتی داود رشيدی فيلم فرار از تله را بازی كرد به تعبيری يک نقطه عطف در سینمای ايران و مقوله بازیگری‌اش پدید آمد كه البته اين موضوع ارتباطي به كيفيت بازيگری او ندارد و بيش‌تر متكی به نوع حضور اوست. رشيدی تئاتر را در خارج از كشور آموخته بود و وقتی وارد سينما شد، نامش به طور مشخص با در انتظار گودوی ساموئل بكت گره خورده بود و بكت هم البته يكی از مظاهر تئاتر آوانگارد است. رشيدی در نمايش‌های ديگری هم بازی يا كارگردانی كرده بود، اما بيش از همه نامش با همين نمايش‌نامه می‌آمد. من آن زمان نوجوانی بودم كه سينمای ايران را به طور جدی در مطبوعات دنبال می‌كردم. وقتی عكس‌ها و خبرهای حضور داود رشيدی با آن سابقة تئاتری در مطبوعات چاپ شد به نظرم آمد كه يک اتفاق در سينمای ايران و بازيگری در حال شکل‌گیری است؛ اتفاقی که به سينمای آن روز ايران اعتبار می‌بخشد.
موج نو البته سينمای ايران را دگرگون كرد، اما تئاتری‌هايی كه با اين موج به سينمای ايران آمدند يا به آن بازگشتند از جنس همان تئاتری‌هايی بودند كه پيش‌تر هم در آغاز دوره دوم سينماي ايران در آن فعاليت داشتند. اما رشيدی از جنس ديگری و متعلق به دنيای ديگری از تئاتر بود كه جنبه‌ای روشنفكرانه داشت.
آوانگارديسمی كه داود رشيدی وابسته به آن بود، به وزن بازيگری سينماي ايران افزود و اعتبار سينمای ايران را در آن روزگار نزد روشنفكران سخت‌گير ارتقا داد. در بررسی‌های تاريخی پيرامون سينمای ايران به قائل شدن چنين نقشی در مورد داود رشيدی و تأثيرش در سينمای موج نو برخورد نكرده‌ام، اما به نظرم او عيار و اعتبار بازيگری (نه كيفيت آن را) در سينمای ايران را ارتقا داد و با آن پيشينه، وزن و وجاهت بيش‌تری به سينمايی آورد كه تا پيش از موج نو نزد روشنفكران نداشت.

Labels: , , , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©