فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, April 12, 2016

هنروتجربه مستقل نشود سینمای بدنه کینه‌اش را به دل می‌گیرد
سینمای بدنه جاده وبزرگراه است، هنروتجربه تزیینات و گل‌کاری حاشیه آن

مناظره هوشنگ گلمکانی و ابوالحسن داودی درباره مزایا و آسیب‌های «هنروتجربه» - بخش دوم

هنر و تجربه؛ شاهین امین: در بخش اول مناظره پس از مباحثی درباره راه‌اندازی گروه هنروتجربه و ملزومات آن، ابوالحسن داودی اشاره داشت که سینمای محتاط و ترسیده ایران آمادگی دارد که نگران هر تغییر وضعیت باشد و هنروتجربه نباید این توهم را که سوگلی مدیران است را ایجاد کند: «چون وقتی چنین توهمی به وجود آید دیگر این‌که این سفره چقدر حقیرانه و مختصر است، اهمیتی ندارد». هوشنگ گلمکانی با تاکید بر این که هنروتجربه نباید هیچ اصطکاکی با سینمای بدنه داشته باشد بزرگ‌ترین مشکل این گروه را اجاره نشینی دانست و عنوان کرد: «گروه هنروتجربه درواقع بازتاب حضور چنین فیلم‌هایی در جامعه است، این دنیای نو دارد خودش را تحمیل می‌کند.»

* آقای داودی، درباره فیلم‌ها و جریانی که باعث راه‌اندازی هنروتجربه شد صحبت کردیم و تأثیراتی که می‌تواند بر سینمای بدنه بگذارد. شما اشاره کردید که هنروتجربه می‌تواند چه توهم‌هایی را ایجاد کند. اما به صِرف وجود توهم‌هایی – که خودتان هم قبول داشتید سینمای ایران به دلایل مختلف ذهنی آمادگی پذیرشش را دارد – می‌توان هنروتجربه زیر سؤال برد؟
داودی
: در بخش دوم بحث می‌خواستم درباره همین مسأله صحبت کنم. یکی از دلایلی که از این گفت‌وگو استقبال کردم، این بود که با شناختی که از تجربه آقای گلمکانی دارم، شاید بتوانیم یک تعریف روشن‌گرانه از دو طرف ماجرا بدهیم. علاوه بر این نگرانی‌هایی را هم مطرح کنیم که من هم در آن شریک هستم و ناشی از تجربه‌ها و مشاهدات عینی ما در تاریخ سینمای بعد از انقلاب است. به همین دلیل صحبتم را با همان موضوع «سینمای ترسیده» شروع کردم تا واقعاً برای اهل سینمای بدنه هم روشن کنم که نمی‌توانیم بر مبنای توهم توطئه مناسبات‏مان را پیش ببریم. ما فقط باید تعریف درستی بدهیم. به نظر من تعریف سینمای بدنه از خودش همان‌قدر گنگ و مبهم است که تعریف سینمای هنروتجربه از خودش. الان سینمای هنروتجربه در فرانسه شصت‌هفتاد سال قدمت دارد، تعریف و استانداردش هم برای خودشان روشن است. هیچ‌وقت هم خطر برخورد بین هنروتجربه و سینمای بدنه فرانسه به وجود نمی‌آید به دلیل این که همه شاخصه‌هایشان کاملاً از هم جداست.
گلمکانی: مهم‌تر اين‌که امکانات نمایش در آن‌جا فراوان وجود دارد. اگر گروهی تشنه در بیابان به یک چشمه کوچک برسند حتماً دعوای‌شان می‌شود اما اگر به یک آبشار بزرگ برسند، مشکلی پیش نمی‌آید.
داودی: من ماجرا را کمی فراتر نگاه می‌کنم و منظورم چشم‌اندازی است که هنر‌و‌تجربه در سینمای ایران نسبت به آینده سینمای ایران می‌تواند داشته باشد. درواقع اگر فکر کنیم هنرو‌تجربه می‌تواند باعث شود بخش بزرگی از استعدادهای این سینما که احتمالاً به دلیل امکانات محدود سینمای ایران در بخش بدنه، امکان ورود به سینما را ندارند، از طریق هنروتجربه ارتزاق و شکوفا شود، این تعریف از نظر من کاملا درست است. اما من نگران نکته دیگری هستم. در واقع این اصطکاک و تلاقی فقط مربوط به بخش اکران نیست و در بخش عوض شدن شکل و شمایل سینما هم هست. یعنی شکل و شمایل سینما چون تعریف درستی ندارد باعث تأثیر گذاشتن روی همدیگر می‌شود.
گلمکانی: من اتفاقا در مورد این مسأله حرف دارم.
داودی: زمانی که سینمای موسوم به گلخانه‌ای به وجود آمد، یکی از عارضه‌هایش این بود که تعریف سرگرمی در آن مذمت شد. در حالی که اصل سینما طی این صدوخرده‌ای سال که از پیدایشش می‌گذرد، مبتنی بر سرگرمی است و هرچه به‌جز آن، تنقلات سینما محسوب می‌شود، مثل فرهنگ و هنر و… این سرگرمی اما در دوره‌ای مذموم شناخته شد و ما را در تعریف سینما دچار مشکل کرد. تارکوفسکی، پاراجانف و سینماگرانی نظیر آن‌ها ارزش خودشان را دارند اما وقتی تبدیل به کل فضیلت سینمای ایران شود، یک دفعه عده‌ای در مقابلش جبهه می‌گیرند و این جریان را دشمن خودشان حساب می‌کنند. پس اگر هنرو‌تجربه تعریف مشخصی برای ورودی و خروجی نداشته باشد، می‌تواند تبدیل شود به جریانی که حداقل هم در منافع با سینمای بدنه اصطکاک پیدا می‎کند و هم در ورودی و خروجی. یعنی سینماگری که اهل تجربه است نباید این تصور غلط برایش ایجاد شود که این تنها راه ورود به کل سینمای ایران است. این به نظرم خطری است که این سینما را تهدید می‌کند. برخی دوستان هم بدشان نمی‌آید گاهی نشان دهند که ورودی سینمای ایران هنروتجربه است و باید از این راه وارد شوی، تجربه‌ات را بکنی و بعد بروی سمت سینمای حرفه‌ای. به نظرم این نشانی درستی نیست.
گلمکانی: این تعریف متعلق به چه کسانی است؟
داودی: عده‌ای معتقدند و این تعبیر را دارند که سینمای هنروتجربه ساخته شده برای این که تبدیل به ورودی سینمای ایران شود.
* حالا مگر چه اشکالی دارد که سینمای هنروتجربه یکی از راه‌های ورودی سینما باشد؟
داودی: می‌تواند باشد اما یکی از ورودی‌ها به شکل استثنا می‌تواند باشد. درواقع هر آدمی که صاحب ذوق و سلیقه و استعداد باشد از هر جایی وارد شود، بالاخره راه خودش را پیدا می‌کند. اما این که بگوییم تنها درِ ورودی سینما، هنر و تجربه است، این به نظرم سینما را از شکل صنعتی بودن - که البته در سینمای ایران هیچ‌وقت کاملاً شکل نگرفت - دور می‌کند. این سینما به عنوان یک حرفه و پیشه و شغل قواعدی دارد. قواعدی هم به عنوان هنر دارد. هنروتجربه حداقل در تعریف اولیه پیش از آن‌که متکی به حرفه باشد، متکی به هنر است. ولی ما اگر بخواهیم کفه تکنیک و تخصص و سینمای تکنسین‌مدار را کم‌رنگ کنیم، یک پیچ غلط در سینمای ایران به وجود آورده‌ایم. سینمای ایران اگر بخواهد به سمت صنعتی شدن برود باید تکنیک و بخش حرفه‌ای به عنوان یک پیشه در آن تقویت شود.
* بخش تکنیکی که در سینمای هنر و تجربه بخش اتفاقاً مهم و قابل‌توجهی است، آقای گلمکانی این‌طور نیست؟
گلمکانی: من می‌خواهم صحبتم را از ابتدای گفته‌های آقای داودی شروع کنم. هم‌چنان با بخش‌هایی از حرف‌های ایشان موافق هستم و با بخش‌هایی هم موافق نیستم. توهم توطئه در جامعه ما در سه دهه اخير قوی است. بر اساس تجربه‌ای که در این سینمای سی‌وچند سال به دست آورده‌ایم به‌طور قطع آن‌قدر واقع‌بینی داریم که بدانیم از آن هدایت‌های فرهنگی رسمی، چیزی در نمی‌آید. ممکن است توصیه به تولید مثلا فیلم‌های مصلحانه بشود…
داودی: یا معناگرا…
گلمکانی: یا هر نوع فيلم دیگری. حتی اگر سوژه و سفارش و پول هم بدهیم، باز جریانی قوی ساخته نمی‌شود. طی سال‌ها ثابت شده که این روش یک نوع کاسبی است که به راه می‌افتد و بعد هم که مدیر عوض می‌شود، تعطیل خواهد شد. بانیان گروه هنروتجربه كه علاقه‌مند به موفقيت این گروه هستند، اصلاً این توهم را ندارند که تنها ورودی اصلی سینمای حرفه‌ای، هنر‌وتجربه خواهد بود چون اساساً این نگاه اشتباه است، چه برسد که بخواهیم برنامه‌ریزی هم بکنیم که این اتفاق بیفتد.
داودی: من اصلاً معتقد نیستم که شما در گروه هنروتجربه چنین دیدگاهی دارید. درواقع از شما می‌خواهیم که این نقطه‌نظر را آشکار کنید که شما به عنوان متولی این جریان به آن جوانی که فکر می‌کند تنها ورودی سینمای ایران هنروتجربه است، بگویید که یک بخش سینمای حرفه‌ای هم وجود دارد که مناسبات خودش را دارد.
گلمکانی: دقیقاً. سینمای هنروتجربه یکی از ورودی‌های سینما است.
داودی: بله. من حتی نمی‌گویم آقای ایوبی چنین نظری دارند بلکه حرف من این است که این توهم به وجود آمده است.
* و باید جلوی آن از همین ابتدا گرفته شود
داودی: دقیقا... هم در جوانی که عاشق سینماست و به هر دری می‌زند تا وارد سینما شود و هم در بخش حرفه‌ای سینما. مثلاً در دستیار کارگردانی که بیست سال دستیاری کرده و فکر می‌کند حالا آن‌قدر تجربه دارد که وارد عرصه کارگردانی شود ولی از آن طرف احساس می‌کند با باز شدن ورودی هنروتجربه، جلوی او سد شده و آدم‌های دیگری که تجربه او را ندارند به‌راحتی از این راه وارد سینما می‌شوند. نکته و خطر دیگری که باز هم نمی‌گویم شما به وجود آورده‌اید، اما احساس می‌شود این است که تعاریف ساخت و تولید در سینمای ایران جابه‌جا می‌شود و تقلیل پیدا می‌کند. من به سینما هیچ‌وقت به عنوان یک حرفه صِرف نگاه نکرده‌ام و آن را زمانی شروع کردم که واقعاً دوستش داشتم و نیاز داشتم که به شکل حرفه‌ای در آن کار کنم اما هیچ‌وقت به عنوان منبع درآمد به آن نگاه نکردم چون همیشه می‌خواستم ارج و قرب سینما و لذتی که می‌برم، سر جای خودش باشد. بخش حرفه‌ای سینمای ایران دارای یک ساختار نصفه‌نيمه است. اما این ساختار با این خطر مواجه است که مصالح و تکنیک جدید و این که با دوربین موبایل هم می‌توانیم فیلم بگیرم، یک تلقی غلط از سینما و تولید در سینما را به وجود آورد و در نهایت همین استاندارد نصفه‌نيمه هم از بین برود. البته این ساختار در نوع خود خیلی جذاب است. مثلاً وقتی داودنژاد تجربه‌ای با موبایل می‌کند من از این حرکت خیلی استقبال می‌کنم و حتی ممکن است روزی خودم هم چنین کاری بکنم. اما این که بچه من که می‌خواهد وارد سینما شود، فکر کند تنها راهش این است که با موبایل فیلم بسازد و از این راه وارد سینما شود، اشتباه است. زیرا ترکیب سینمای حرفه‌ای در این جریان آرام‌آرام نابود می‌شود. اتفاقی که کم‌وبیش به دلیل گران شدن سینمای ایران، به‌تدريج در حال رخ دادن است.
گلمکانی: چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. اما زمانی سینما فقط استودیو و پلاتو و دوربين حرفه‌ای و سالن بزرگ و نظام استوديويی بود، و تصوری هم جز آن وجود نداشت. جنبش سینمای زیرزمینی هم که در غرب اتفاق افتاد، در گالری‌ها و جاهای کوچک خودش باقی ماند. به‌تدریج که دوربین هشت‌میلی‌متری وارد شد و در دست مردم عادی قرار گرفت که سینماگر نبودند، احساس شد که سینما فقط پرده بزرگ نيست و کم‌کم سینمای آماتوری به وجود آمد. در ایران هم چنین شد. وقتی عده‌ای از سینما حرف می‌زنند منظورشان همان تصور کلیشه‌ای از سینمای دهه‌های گذشته است و زمانی که در برخورد با يک فيلم تجربی و غيرمتعارف می‌گویند این سینما نیست، می‌شود پرسيد پس سینما چیست؟ همان پرسش قدیمی. من هم‌چنان به آن گفته رنوار معتقدم که هرچه روی پرده بيفتد، سینماست منتهی ممکن است سینمای مورد علاقه من نباشد. البته سینما به معنای حرفه‌ای آن یعنی این که باید به افکار عمومی نگاه کنی و به نيازهای آن‌ها جواب بدهی. روزگاری هزینه تولید فيلم بالا بود و نیاز به تجهیزات زیادی داشت و برای نمایش هم چاره‌ای جز استفاده از سالن بزرگ نبود. هزینه این توليد را مردم باید با خرید بلیت می‌دادند، بنابراین کسی که تولید می‌کرد، باید نگاهش به افکار عمومی و سلیقه تماشاگر انبوه می‌بود. اما به‌تدریج در دوران ما، سینما ارزان و ابزارش در دسترس شده – جدا از این که این سینما مورد علاقه من هست یا نیست – در واقع در روزگار ما همه مردم فیلم‌ساز بالقوه هستند. از یک آدم معمولی که از دیدن دو گنجشک روی شاخه درخت خوشش می‌آید و فیلم می‌گیرد و در اینستاگرام می‌گذارد تا کریستوفر نولان که میان‌ستاره‌ای می‌سازد. پس حالا امکانِ این که هر کسی فیلم خودش را بسازد، وجود دارد. حتی انواع و اقسام امکانات فیزیکی و مجازی برای نشان دادن این فیلم‌ها به وجود آمده‌اند. زمانی فیلم‌ساز باید جمعیتی میلیونی را جذب می‌کرد اما الان هیچ نیازی به این کار نیست. اگر الان من فیلمی از یک صندلی‌ای گرفتم که نور آفتاب رویش تابیده و بعد تغییرات این نور را تا غروب ثبت کنم، ممکن است تماشاگرانی هم در فضای مجازی باشند که از این تجربه من خوششان بیاید. روزگاری در سینمای حرفه‌ای چنین امکانی وجود نداشت و حالا هم دشوار است، اما الان هر ایده‌ای، هم امکان نمایش دارد و هم تماشاگر خاص خودش را. این‌ها را باید به عنوان یک واقعیت بپذیریم و نگوییم این‌ها که سینما نیست. تعبیر من از گروه هنروتجربه مانند جایی است در معدن که سنگ‌ها در آن خرد می‌شوند و روی تسمه نقاله‌ها جلو می‌رود و هر تکه‌اش بنا به ضرورت، جنس،مصرف و كاربردش از بقيه جدا می‌شود، مقداری هم ضایعات دارد. گروه هنر و تجربه اين امكان را می‌دهد كه هر كس (و جامعه سينمايی) مسير ادامه راه استعدادهای جديد يا كسانی را كه فكر می‌كنند استعدادی دارند تا حد زيادي مشخص كند. زمانی اغلب کارگردان‌هایی که فیلم اولشان را می‌ساختند یا می‌شناختیم یا حداقل اسم‌شان را شنیده بودم، ولی الان بسیاری از کارگردان‌های جوان را نمی‌شناسیم. آمار هفتاد و خرده‌ای پروانه ساخت برای فیلم اول طی يک سال در سینمای ما بی‌سابقه است. در نتیجه این یک واقعیت است که ضرورت‌های خودش را تحمیل می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند برای چنین روندی جریان بسازد.
* اما این رویکرد در مورد جريان‌سازی وجود دارد.
گلمکانی: بله و باید در حد مقدورات به چگونگی مدیریت آن فکر كرد، برای این که اتفاق خوب بیفتد و روی این تسمه نقاله همه بروند سر جای خودشان. در میان فیلم‌سازان هنروتجربه شاید عده‌ای سودایشان سینمای بدنه باشد و برای این سینما هم مناسب تشخیص داده شوند، تعدادی به تلویزیون بروند، عده‌ای هم تیزر و آنونس و فيلم تبليغاتی بسازند و درواقع به سمت انواع فعالیت‌هایی بروند که وجود دارد. عده‌ای هم ممکن است در همین سینمای تجربی بمانند چون علاقه دارند، و بی‌استعدادها هم انشاءالله رها كنند و بروند سراغ كار ديگری.
* درواقع شما این احساس خطر تغییر در مناسبات تولید و سهل‌انگاری در تولید را خیلی جدی نمی‌دانید.
گلمکانی: این‌ها همه بستگی به چشم‌انداز و هدف آن فیلم‌ساز دارد. یک نکته را هم اضافه کنم كه سال‌ها زندگی ما در همه زمینه‌ها طبیعی نبوده و وضعيت كنونی در تقريباً همه زمينه‌ها حاصل اين غيرطبيعی بودن است.
داودی: این نکته مهمی است.
گلمکانی: خيلي زياد. گروه هنروتجربه که خودش فیلم نمی‌سازد؛ تعدادی از فیلم‌های موجود را انتخاب می‌کند و نمایش می‌دهد. این‌ها در سینمای ما وجود دارند و حاصل دورانی هستند که جای هیچ‌کس مشخص نبود. در واقع اگر هنروتجربه پنج سال، ده سال به مسير خود ادامه بدهد و زندگی حداقل در این زمینه کمی طبیعی‌تر شود، بعد آدم‌ها جایگاه خود را می‌فهمند. آن فیلم‌سازی که با فیلم اکران‌نشده‌اش پز می‌داده، حالا فیلمش اکران می‌شود با دوتا و نصفی تماشاگر، پس می‌توان از او پرسید حرف حسابت چیست؟ در شرایط امروز همه می‌توانند فیلم بسازند، خود من هم چندتا فیلم ساخته‌ام اما فیلم‌ساز نیستم. فیلم‌سازی زمانی معنا دارد که فیلم اکران شود و با تماشاگر برخورد داشته باشد.
* پس نتیجه می‌گیریم که شما معتقدید آن تجربه دهه شصت و سینمای گلخانه‌ای دیگر تکرار نمی‌شود.
گلمکانی: بله…
داودی: تمام این تعاریفی که آقای گلمکانی مطرح کردند، به‌شدت مورد قبول من است و شخصاً از آن‌ها استقبال می‌کنم، اما می‌خواهم برگردم به مثالی که زدید و خیلی هم درست بود: ما همه الان سر آن برکه کوچک هستیم و واقعیت این است. البته آن‌چه شما می‌گویید بخشی از واقعیت جامعه ما است اما تعریف آن شبیه همانی است که در سینمای فرانسه جریان دارد. عده‌ای آدم مشتاق ساخت فیلم‌های هنری و تجربی که حتماً هم باید از آن‌ها استقبال کرد توسط دولت ….
* خب واقعا چنین فیلم‌سازانی وجود دارند و نمی‌توان آن‌ها را پشت در نگه داشت.
داودی: بله هستند اما برکه‌ای که ما داریم به اندازه یک میز کوچک است و واقعیتی که با آن روبه‌رو هستیم این است که این برکه خروجی سینمای ماست. یعنی آن فیلمی که شما مثال زدید که نور روی صندلی افتاده را من هم شاید دوست داشته باشم اما اگر این فیلم حتی یک سانس در سینمایی که دو میلیارد برای آن هزینه شده به نمایش درآید، دچار تناقض می‌شویم. نمی‌گویم باید جلوی این فیلم‌ها را گرفت اما می‌گویم باید جایشان مشخص باشد.
گلمکانی: در این مورد که با شما موافق هستم؛ چنان فيلمی در چنان سالنی نبايد نمايش داده شود.
داودی: بنابراین هرچقدر که در این بحث جلو می‌رویم باز هم به این مسأله برمی‌‎گردیم که برای این‌که بتوانیم از این دو جنس سینما بهره ببریم - که اتفاقاً در خیلی نقاط هم به هم وابسته هستند - باید هرکدام اندازه و جایگاه و ظرف خودشان را داشته باشند. به‌هرحال متولیان هنر و تجربه باید مانع از ایجاد توهمات مختلف بشوند. مثلاً این که عده‌ای فکر کنند این مقدمه رسیدن به سینمای اکران است در صورتی که ممکن است باشد یا نباشد. این مظروفی که به نام هنر و تجربه درست می‌شود باید با ظرفش بخواند و قابل تعریف با خود باشد. ما نباید یادمان برود کشور ما مناسبات خودش را دارد که شاید خیلی از آن‌ها با تعریف و ذات سینما هم‌خوانی نداشته باشد. پس یا ما باید واقعیت را در نظر بگیریم و مبانی سینما را بر مبنای این واقعیت پیش ببریم یا این که بر مبنای تعریف اصلی سینما پیش برویم که با هم مغایر است. من بر اساس تجربه‌ای که دارم گاهی ممکن است به محافظه‌کاری متهم شوم اما این اسمش محافظه‌کاری نیست، توجه کردن به واقعیت‌های پیش‌رو به منظور پرهیز از برخوردهاست. البته نگران یک مسأله دیگر هم هستم: من هوشنگ گلمکانی را با بيش از چهل سال سابقه‌اش می‌شناسم و با ۹۵ درصد از افکارش هم موافقم، ولی مطمئن نیستم این تفکر در گروه هنروتجربه باقی بماند. چون جامعه ما نشان داده که دولت‌ها تغییر و هر کدام مناسبات جدیدی را در جامعه تعریف می‌کنند که به‌شدت با مناسبات قبلی تفاوت دارد. تأثیر مناسبات سیاسی هم در همه شئون و به‌خصوص سینما غیرقابل انکار است. شما یک موجودیتی را می‌سازید اما ناگهان آن نهاد در اختیار افرادی قرار می‌گیرد که عکس آن جریان فکر می‌کنند و برای آن‌ها ساختار جذابی می‌شود برای این‌که در جهت خودشان از آن استفاده کنند. پس اگر هنروتجربه مستقل نشود و کم‌کم بخشی از سینمای بدنه کینه این سینما را به دل بگیرد اين گروه دچار آفت‌هايی می‌شود. از طرفی به محض این‌که جریان عوض شود و آدم‌های ديگری جای گلمکانی و ديگران را بگيرند ممکن است آن را به ضد خودش بدل کنند.
گلمکانی: ممکن است. اصلاً باید این‌گونه نگاه کرد که سینمای بدنه جاده و بزرگراه و پل است و سینمای هنر و تجربه تزیینات و گلکاری حاشیه است. این‌ها لازم و ملزوم هم هستند اما تعارضی هم با هم ندارند. اصلاً سينمای هنری و تجربی در هيچ‌جای دنيا نمی‌تواند تبديل به جريان اصلی شود و انبوه تماشاگر را جلب كند. هميشه در حاشيه و بخش خيلی كوچكی از سينما باقی می‌ماند، اما چون خيلی كوچک است نمی‌شود و نبايد حذفش كرد و ناديده‌اش گرفت. اين اقليت با سلیقه متفاوتش – اعم از سينماگر و تماشاگر – حق حيات و فعاليت و انتخاب دارد.
داودی: شما این تعاریف را باید از همه جوانب برای آن‌هايی که وارد این جریان می‌شوند، روشن کنید. به‌اضافه این‌که باید نقاط ابهام را هم از بین ببرید. باز برمی‌گردیم به اصل اول: تا زمانی که شما دارای محفل خودتان نشوید، مشکلات و توهمات وجود دارد.
گلمکانی: این مهم‌ترین مشکل گروه هنروتجربه است. سینمای بدنه می‌پذیرد که این گلکاری حاشیه بزرگراه هم هست، اما به محض اين‌كه بخواهد پايش را از حاشيه به وسط بزرگراه بگذارد، سينمای بدنه واكنش منفی نشان می‌دهد. من در هر فرصتی به اين ضرورت اساسی و حياتی سينمای هنروتجربه اشاره و بر آن تأكيد كرده‌ام.
داودی: من چندین بار گفته‌ام که هنروتجربه نگران کوچکی و بزرگی جا هم نباید باشد.
گلمکانی: به‌هيچ‌وجه. من به تفاوت مكان و فضای عرضه این فیلم‌ها معتقدم و حتی اگر سالن بزرگی هم به گروه بدهند نبايد قبول كرد، چون به درد اين نوع سينما نمی‌خورد. الان تئاتر ما نیاز به سالن دارد اما خود تئاتری‌ها در اين زمينه تلاش كرده‌اند و در چند سال اخير سالن‌های كوچ بسياری در گوشه و كنار تهران با تغيير كاربری فضاهای موجود شروع به كار كرده‌اند؛ سالن باران، سالن مشایخی، مکتب تهران و… بسياری جاهای کوچکی به وجود آمده با ظرفيت چهل‌پنجاه‌ صندلی و تئاتر مشکل خودش را اندكی حل کرده است. من حتی به دوستان شورا پیشنهاد کردم با مدیران این‌جور جاها صحبت کنیم و فیلم‌های کوتاه و مستند را روزی يک يا دو سانس در در این مکان‌های کوچک نشان بدهیم. البته كار ساده‌ای نیست و همين سالن‌های کوچک هم – در صورت موافقت مديران آن‌ها – باید تجهیز فنی شوند و هرکدام نیاز به نیروی انسانی دارند. اما فضای لازم برای سينمای هنروتجربه چنين جاهايی است. ماهیت این سینما حتی در مکان عرضه آن هم، با سینمای حرفه‌ای که تماشاگر انبوه دارد، متفاوت است. وقتی که هنروتجربه یک جایی مثل تئاترشهر، خانه هنرمندان و فرهنگسراها داشته باشد ملزومات خودش را هم بسته به طبیعتش به وجود می‌آورد و جایگاه خودش را پیدا می‌کند. اما متأسفانه در مملکت‌مان شاهد تاریخ‌های منقطع هستیم، یک حرکتی شروع می‌شود و بعد تمام می‌شود و فراموش.
داودی: شما بزرگ‌ترین و قابل‌دسترس‌ترین گروهی هستید که می‌توانید هویت را به سالن‌های سینمای ایران برگردانید. یکی از مهم‌ترین پاشنه آشیل‌های سینمای ایران این است که خروجی آن هویت ندارد. هنروتجربه تنها جایی است که هویت خودش را دارد و هیچ‌کس هم نمی‌تواند تعریف این هویت را از آن بگیرد. پس شما می‌توانید به‌وجودآورنده و پیشتاز هویت‌بخشی به سالن سینما باشید. آن سینماداری هم که از چهل سال پیش هویت سالنش تغییر نکرده، متوجه می‌شود سالن سینما باید داری هویت باشد. منِ فیلم‌ساز هم می‌دانم فیلمم را به‌زور نمی‌توانم در هر سالنی اکران کنم. اگر چنین اتفاقی بیفتد نه تنها این دو گروه مزاحم هم نمی‌شوند بلکه به این شکل به هم کمک می‌کنند.
گلمکانی: ما چون طی این سال‌ها زندگی‌مان طبیعی نبوده خیلی از معیارهای‌مان را هم نمی‌توانیم بر اساس یک زندگی طبیعی سینما تعریف کنیم. آقای افخمی در برنامه «هفت» در توضیح این که چرا باید دولت پایش را از سینما باید بیرون بکشد، می‌گفت یک زمانی سینماگر عاشقانه برای سینما فیلم می‌ساخت؛ خانه و فرش زیر پایش را می‌فروخت و فیلم می‌ساخت و خیلی وقت‌ها این فیلم فروش هم می‌کرد و زندگی طبیعی جریان داشت (در مخالفت با اين‌كه چرا بايد برای فيلم‌ساختن هزينه كند). اما در این میان یک نکته ناگفته باقی می‌ماند که آن نوع سینما كه پولش را از مردم درمی‌آورد، بر اساس ارتباط مستقیم تولیدکننده و مصرف‌کننده تنظيم می‌شود؛ یعنی قانون عرضه و تقاضا. امروز اساساً رابطه‌ای بین عرضه و تقاضا وجود ندارد. حال در چنین شرایطی اگر دولت پایش را کنار بکشد، به این معنی است که چون سرمایه‌گذاری نمی‌کند از «حق» نظارت خود بر سینما هم می‌گذرد؟ نمی‌گذرد که…
داودی: آن وقت سینماگر بدبخت می‌شود!
گلمکانی: وقتی از نظارت نمی‌گذرد، پس باید پولش را هم بدهد! بنابراین اصلاً آن نوع سینمایی که بر اساس عرضه و تقاضا در یک جامعه طبیعی به وجود می‌آید، در این‌جا نمی‌تواند شکل بگیرد. الان اتفاقاً فیلم‌های هنروتجربه تنها نوع سینمایی است که می‌تواند بگوید یک گروه کوچکی هستند که این گونه فیلم‌ها را دوست دارند و تداخلی هم با سانسور و نظارت ندارند؛ يعنی همان شرايط مطلوب طبيعی و سينمايی كه برای تماشاگر خاصش فيلم می‌سازد. بنابراین بهتر است درگیری هم با سینمای بدنه نداشته باشد. گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند، تاریخ یعنی گذشته. ولی ما همین الان داریم در تاریخ زندگی می‌کنیم. سینمای هنروتجربه را بايد طی يک دوره ده‌ساله، بيست‌ساله یا حتی پنجاه‌ساله نگاه و بررسی كرد، نه نگاهی محدود يكی‌دوساله. بگذاریم این حیات ادامه پیدا کند و بعد تصحیحش کنیم و احياناً در جهت منافع كل سينمای ايران و از جمله سینمای بدنه از آن استفاده کنیم. شاید بازیگر خوب سینمای هنروتجربه روزی به درد فيلم آقای فرح‌بخش هم بخورد.
داودی: اتفاقاً بحث من هم در مورد نقاط اشتراک است. اگر این سازوکار درست تعریف شود آقای فرح‌بخش هم از سينمای هنروتجربه استفاده می‌کند و باید این سینما را بپذیرد.
گلمکانی: امیرحسین ثقفی پسر علی‌اکبر ثقفی است که از دل سینمای بدنه درآمده اما اين جوان حالا فیلم خودش را می‌سازد. نسل امروز عوض شده. این‌ها واقعیت است و نمی‌توانیم چشم‌های‌مان را ببندیم.
داودی: امیدوارم اگر ساختار درستی ایجاد کنیم، این استحاله حتی به سن ما هم قد بدهد و بتوانیم برای اولین بار موقعیت‌ها و تعریف‌های مختلف فرهنگی را در جایگاه خودش و نه جایگاه امرونهی‌شده دولتی و در اندازه خودش ببینیم. این اتفاق به دلیل ماهیت سینمای هنروتجربه می‌تواند خیلی سریع اتفاق بيفتد. شما با چنگ و دندان باید محفل خودتان را راه بیندازید و از آن‌جا هویت خودتان را تعریف کنید و این ماهیت می‌تواند هویت اکران و سینمای ایران را تحت‌تأثیر قرار دهد. سینمای هنروتجربه پیش از هر نکته‌ای برای این که به جامعه و جوان‌ها سرویس بدهد، باید این پاتوق را داشته باشد و نمی‌تواند محل کسب دیگران را حتی به اندازه یک صندلی اشغال کند و موفق باقی بماند.
گلمكانی: به اميد يک زندگی طبيعی در همه زمينه‌ها…

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©