فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, April 26, 2016

حمدونه‌های درخت زندگی من

ستون هفتگی گرکدن (اعتماد) / 33

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار
وانگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار
شعر به خاطر وزن و قافیه‌اش بیش از نثر در یاد می‌ماند، به همین دلیل قدما برای به خاطر سپردن برخی چیزها، آن‌ها را به نظم (و نه البته شعر) درمی‌آوردند. معلم عربی دوران دبیرستانمان «حروف علّه» را با این بیت به ما یاد داد که خودش هم در دوران تحصیل با آن آموخته بود: «حرف علّه سه بود ای طلبه/ واو و یاء و الف منقلبه». حالا اصلاً یادم نیست که حرف علّه چه بود و الف منقلبه چه و یادگرفتنش به چه دردی می‌خورد اما خیلی‌ها به نام‌گذاری دوازده‌گانه سال‌ها به اسم حیوانات اعتقاد دارند، همان طوری که به حکمت و خاصیت ماه‌ها و هفته‌ها و روزها که این را هم نمی‌فهمم و هیچ‌وقت هم کنجکاوش نشده‌ام. سرایندگان «شعر»هایی که به قصد به خاطر سپردن چیزهایی سر هم شده‌اند، اغلب ناشناخته‌اند اما آن دوبیتی را که در آن اسم حیوانات دوازده‌گانه نام‌گذاری سال‌ها را به نخ کشیده‌اند، منتسب به ابونصر فراهی در «نصاب‌الصبیان» می‌دانند که همین چند دقیقه پیش با اسمش در ویکی‌پدیای فارسی آشنا شدم؛ و طبق آن، شاعر و لغت‌نامه‌نویسی افغانی در قرن هفتم هجری بوده است.
حکایتی است این اینترنت هم. فکرش را بکنید، اگر زمانی مثلاً از همان دو بیت مورد اشاره یک یا دو مصراعش در یادم بود، چه جوری می‌توانستم بقیه‌اش را پیدا کنم؟ کجا دنبالش بگردم؟ حالا کافی است از شعر یا متنی چند کلمه یا جمله‌اش را به یاد بیاوری. فوری تایپش می‌کنی در یک موتور جست‌وجو و این چراغ جادو بلافاصله جوابت را می‌دهد. از ترانه‌ای یک تکه‌اش را به یاد داری و می‌زنی به دریای گوگل و نه تنها متن کامل ترانه برایت ظاهر می‌شود، بلکه انواع اجراهایش را که می‌توانی دانلود کنی و بشنوی. یا حتی قطعه‌ای موسیقی داری و می‌خواهی ببینی این چیست و کار کیست و دنبال اطلاعات لازم درباره‌اش می‌گردی. نرم‌افزاری هست که آن را می‌شنود و همه جوابت‌هایت را می‌دهد.
ببخشید دارم بدیهیات می‌گویم... داشتم درباره این دوازده حیوان می‌گفتم که گویا سرنوشت ما هر سال دست یکی از این‌هاست. نوروز سال 1352، اولین نوروزی بود که مطبوعاتی شده بودم؛ در مجله هفتگی اقتصادی «تهران اکونومیست». طراح جلد مجله، طرحی درباره اوضاع اقتصادی آن سال – که سال گاو بود – کشیده بود با همان دو بیت یاد شده روی تصویر که فقط کلمه «بقر» با رنگ متفاوتی مشخص شده بود. همان روزها بیستمین سالگرد انتشار مجله فرا می‌رسید و قرار بود در شماره ویژه‌ای فهرست الفبایی همکاران مجله در آن بیست سال هم تنظیم و چاپ شود. من به عنوان همکار جوان و تازه تحریریه مأمور شدم با ورق زدن دوره بیست ساله مجله، فهرست نام‌ها را آماده کنم. در این تورق بود که متوجه شدم از چند سال پیش، این بیت همراه طرحی متناسب آن سال روی جلد هر شماره می‌آمده، اسم حیوان مربوطه با رنگ متفاوتی از بقیه بیت مشخص می‌شده و البته خود حیوان محترم هم به نحوی در طرح حضور داشته است. برای یک مجله خیلی جدی اقتصادی که طنز هیچ جایی در آن نداشت و به یادم نمی‌آید مدیرش را لبخند به لب (مگر لبخند تمسخر) دیده باشم، این طرح جلد و مضمون و محتوایش تنها نشانه از طنز در آن مجله بود. استفاده طنزآمیز از نام و تصویر حیوان هر سال، در مطبوعات آن دوره، بیش‌تر در هفته‌نامه فکاهی «توفیق» دیده می‌شد و به همین دلیل تأکید هر ساله مجله عبوس «تهران اکونومیست» بر این سوژه و عنصر عجیب به نظر می‌رسید. گرچه زمانی نام‌گذاری حیوانی سال‌ها علت و فلسفه‌ای داشته که به خرافات پهلو می‌زده، حالا هم در مطرح شدن عنوان حیوانی هر سال، بیش‌تر از آن برای طنزپردازی استفاده می‌شود؛ به‌خصوص که اکنون فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بیش‌تر به چنین روحیه و سوژه‌ای جواب می‌دهد و بستر مناسبی برای آن است. امسال هم که سال «حمدونه» است، سوژه‌های زیادی با استفاده از نام و تصویر میمون در فضای مجازی پراکنده شد و در همین روزها فکر می‌کردم اگر «تهران اکونومیست» هنوز منتشر می‌شد و مدیرش زنده بود، چه سوژه‌ای را به طراح جلد سفارش می‌داد یا هفته‌نامه «توفیق» با این سوژه چه می‌کرد. این‌جاست که مرغ خیال به پرواز درمی‌آید و حمدونه بی‌قرار تخیل از این شاخ به آن شاخ می‌پرد تا ببینیم سرانجام بر چه شاخساری آرام می‌گیرد. بر شاخ برجام یا...؟ و آیا اصلاً آرام می‌گیرد یا سرانجام ما را به مرغ پرکنده و سرکنده سال آینده تبدیل می‌کند؟ و در این پرواز و شاخ عوض کردن، یاد این افتادم که بهار امسال زودتر از سال‌های قبل آغاز شد. زمستان 94 که خیلی زود از زمستان بودنش اعلام انصراف داده بود، به قول گزارشگران و خبرنویس‌های ورزشی، بازی را به بهار واگذار کرد. هنوز به اواسط اسفند نرسیده بودیم که درخت‌ها شروع کردند به جوانه زدن، و با توجه به این که زمستان پر از برف و بارانی هم نداشتیم، خیلی‌ها شروع کردند به پیش‌بینی بی‌آبی تابستان آینده. حالا اصلاً در چنین موقعیتی قصد بنده پیش‌بینی وضع آب‌وهوا هم نیست، بلکه هدف، مقداری پس‌گویی است.
از چهل‌وخرده‌ای سال پیش که ساکن تهران شدم، روند آلودگی هوا هم شروع و هر سال تشدید شد. در زمستان‌های دو دهه اخیر که پدیده وارونگی هوا در زمستان‌ها هم به مشکلات تهران اضافه شده، با مشاهدات همه آلودگی‌ها و ضایعات محیط‌زیستی، تحت‌تأثیر فصل و تماشای شاخه‌های بی‌برگ درختان، در این سال‌ها گاهی با خودم فکر می‌کنم توی چنین اوضاعی آیا ممکن است با آمدن بهار باز هم این درخت‌ها و این بوته‌ها جوانه بزنند و گل بدهند؟ شاید اعتصاب کنند. شاید دیگر حتی نا و رمق اعتصاب هم نداشته باشند. شاید بر ما غضب کنند... اما انگار این طبیعت، خیلی خیلی خیلی بزرگ‌تر از ماست. با هر نوع جور و جفای ما هم می‌سازد. نه که حتی بسازد؛ بلکه قوی‌تر از جور و جفای ماست. زمستان بوته ظاهراً خشکیده توی باغچه‌ام را از پشت شیشه نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم حتماً باید عید که شد آن را دربیاورم و جایش بوته دیگری بکارم، اما در این بهار زودرس دیدم «او» هم زودتر از بقیه جوانه زد. عکس درخت توت کنار خانه پدربزرگ را نگاه می‌کنم که با رفتن چند نسل، هنوز همان‌جا ایستاده و هر بهار باز جوانه می‌زند و با خودم می‌گویم (این همه آسمان و ریسمان بافتم که همین را بگویم): هرچند نمی‌توانستم جای دیگری بروم و باید سر جای همیشگی‌ام می‌ماندم، اما کاش من هم درختی بودم، هر درختی، حتی شاخه درختی، تا هر بهار جوانه می‌زدم و معلوم می‌شد که توی زمستان هم نمرده بودم، خواب بودم. این خیال‌بافی کودکانه، به‌خصوص در این سن‌وسال که در اتاق انتظار ابدیت نشسته‌ایم و در این زمانه‌ای که آهنگ گذشت زمان هم با ما سر ناسازگاری دارد، اندکی تسکین‌دهنده است. آن وقت، امسال می‌توانستم به جست‌وخیز حمدونه‌های همسایه بر شاخه‌هایم دل خوش کنم و تماشاگر بی‌قراری آن‌ها باشم.

هفته‌نامه گرکدن، شماره 1 (شماره مسلسل: 53)، سه‌شنبه 7 اردیبهشت 1395

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©