فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Thursday, March 31, 2016

مرگ بر کاغذ!

«آیا عمر روزنامه‌نگاری به پایان رسیده و روزنامه‌نگاری ایران رو به نابودی است؟»
سؤال عجیبی است. آن هم در این زمانه. اگر انگیزه طراح این سؤال کاهش تیراژ مطبوعات است، در واقع باید سؤال این‌طور طرح می‌شد که «آیا عمر مطبوعات چاپی به پایان رسیده است؟» چون خودِ روزنامه‌نگاری، برعکس، به نظرم اکنون در اوج سیر تاریخی‌اش است. اگر منظور از «روزنامه‌نگاری» صرفاً «نگارش» یا نوشتن در «روزنامه» یا «مجله» چاپی و به تعبیر قدیمی‌اش «مطبوعه» است، سؤال به‌جایی است. اما اگر «روزنامه‌نگاری» را به معنای عامش یعنی «ژورنالیسم» در نظر بگیریم، با این همه امکانات فنی بی‌سابقه و تنوع رسانه‌ها در ایران و جهان، اتفاقاً به نظرم اکنون دوران طلایی ژورنالیسم است. جدا از رسانه‌های چاپی فعلاً موجود، این همه کانال تلویزیونی (در ایران و جهان) و این همه رسانه آنلاین در فضای مجازی مگر ژورنالیست لازم ندارند؟ مگر ندارند؟ پس چه کسانی خوراک مورد نیاز آن‌ها را تأمین می‌کنند؟ در هیچ مقطعی از تاریخ ژورنالیسم در جهان – از زمانی که تنها شکل «ژورنالیسم» همان «روزنامه‌نگاری» بود – تاکنون چنین جمعیت عظیمی به چنین حرفه‌ای اشتغال نداشته، این همه با مردم ارتباط نداشته و این همه بر همه چیز تأثیر نداشته است. توجه دارید که فعلاً بحث بر سر کیفیت نیست؛ بحث بر سر موجودیت حرفه‌ای است که بسیار گسترش پیدا کرده و بسیار شکل عوض کرده است.
البته پیداست که ما اکنون در یک دوره گذار تاریخی حرفه‌مان هستیم؛ دوره‌ای که از حدود دو دهه پیش با ظهور ماهواره‌ها، و سپس گسترش تکنولوژی دیجیتال و اینترنت آغاز شد و بعد – در سال‌های اخیر – با ظهور شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی و رسانه‌های اپلیکیشنی روی گوشی‌های تلفن همراه، ابعادی اعجاب‌آور پیدا کرده که این همه، هنوز از نتایج سحر است و پیش‌بینی می‌کنم این دوره گذار (که بنا به طبیعت عنوانش باید دوره محدودی باشد) حالا حالاها ادامه دارد و طی سال‌های آینده مدام با فناوری و پدیده‌های تازه‌ای در این عرصه روبه‌رو خواهیم شد. جدا از تنوع اشکال و فناوری‌های رسانه‌های رسمی که خود قالب‌های تازه‌ای از ژورنالیسم را اقتضا کرده، نکته مهم گسترش ژورنالیسم به شکل‌های غیررسمی به تعداد آحاد جمعیتی‌ست که به ساده‌ترین ابزار ژورنالیسمی موجود دسترسی دارد. اگر زمانی فقط شاغلان و فعالان در رسانه‌های رسمی ژورنالیست‌هایی تلقی می‌شدند که به‌اصطلاح «تریبون» داشتند، حالا هر کسی با یک گوشی تلفن همراه، بالقوه و بالفعل یک ژورنالیست است که می‌تواند از چند تا میلیون‌ها نفر مخاطب داشته باشد. اگر مطبوعات را اسباب قدرتی تعبیر کنیم که زمانی در اختیار عده معدودی بود، حالا این ابزار قدرت، توزیع شده و در اختیار همه هست؛ بستگی به این دارد که هر کس چه‌گونه از آن استفاده کند تا مخاطبان بیش‌تری داشته باشد و تأثیرگذارتر باشد.
بنده ژورنالیست دست‌پرورده دوران گذشته‌ام. گرچه برخی از چیزهای «گذشته» برایم دلپذیر و عزیزند، اما در زمینه حرفه‌ام به هیچ‌وجه علاقه‌‍‌ای به بازگشت به آن دوران و ابزار و فناوری‌های گاه بدوی و عمرسوزش ندارم؛ آن گارسه‌ها و حروفی که باید تک‌تک در کنار هم قرار می‌گرفت تا سطری شکل بگیرد (یا حتی آن ماشین‌های غول‌آسای لاینو تایپ) با آن کوره‌های ذوب سرب، آن صفحه‌هایی که با انبوهی سرب در رامکاها (سینی‌های مستطیل‌شکل) بسته و دورشان نخ پیچیده می‌شد، آن ماشین‌های کُند تک‌رنگ و آن صحافی دستی که مجموع‌شان گرچه در زمان خودشان خیلی عادی و طبیعی به نظر می‌رسیدند، اما تا به ثمر رسیدن‌شان جان آدم را به لب می‌رساندند. حتی در دوران چاپ افست هم امکانات ناچیز لیتوگرافی بسیار وقت‌گیر و فرساینده بود. وقتی یاد دوران گارسه و رامکا، و بعدش دوران چسب و قیچی و آن شیوه کورکننده و وقت‌گیر و بدوی لیتوگرافی می‌افتم، تعجب می‌کنم که آن وقت‌ها، ما چه‌جوری کار می‌کردیم؟ برای پیدا کردن اسم کارگردان‌ها و سال تولید فیلم‌ها یا هر چیز دیگر که در حیطه «اطلاعات» لازم داشتم باید مدام به منابع توی کتابخانه مراجعه می‌کردم. حالا درجا، همان موقع نوشتن/ نگارش مطلب (که بیش از پانزده سال است شده مرحله تایپ کردن: مستقیم از ذهن به کی‌برد)، می‌روم روی نرم‌افزاری که در کامپیوتر است، یا روی بروزر ورود به اینترنت و توی یک موتور جست‌وجو، در یک منبع مورد اطمینان، خیلی سریع به پاسخ پرسش مورد نظرم می‌رسم. حالا توی بزرگراه، توی خیابان، توی بیابان یا هر جای ممکن، از سوژه مورد نظرم عکس می‌گیرم، متن را می‌نویسم و چند دقیقه بعد، همه را با هم در رسانه شخصی خودم – به قول محمد قائد – هوا می‌کنم. حالا حتی می‌دانم رسانه‌ام چند تا تیراژ دارد، مطلبی که هوا کرده‌ام مورد توجه چند نفر قرار گرفته و نظر بعضی‌هاشان چیست. این فوق‌العاده است، رؤیایی است! چهل‌پنجاه سال پیش فقط توی فیلم‌های خیالی می‌دیدیم که آدم‌ها توی ماشین در حال حرکت دارند با گوشی تلفن حرف می‌زنند. حالا دیگر این تخیلی نیست. ژورنالیسم این روزگار هم چنین حکایتی دارد.
نه! «رونامه‌نگاری» به مفهوم سنتی‌اش کم‌رنگ و تضعیف شده اما «ژورنالیسم» به معنای عامش در اوج شکوفایی و گسترش و تنوع است. همه بالقوه ژورنالیست هستند و میلیاردها نفر بالفعل ژورنالیست. البته شاید شعار عده‌ای «مرگ بر کاغذ!» باشد، اما رسانه‌ای کاغذی هم – که بتوان بر آن «روزنامه‌گاری» کرد – به این زودی‌ا از بین نخواهد رفت. تازه همین شعار مگر چه عیبی دارد؟ محدود شدن کاغذ به مصرف‌های خیلی خاص، از تلف شدن منابع طبیعی هم جلوگیری می‌کند و ما هم از کابوس دندان‌های گرد کاغذفروشان محترم راحت می‌شویم.
پس از چهل‌وچند سال کار روزنامه‌نگاری/ ژورنالیسم، در آغاز دهه هفتم عمرم به دو دلیل اصلی از اتفاق‌هایی که در عرصه حرفه‌ام افتاده حال خوبی دارم. یکی گسترش رسانه‌ها و در دسترس بودن آن برای همه مردم؛ که این توزیع قدرت، کم‌کم به آموزش فرهنگ دموکراسی در جامعه هم کمک می‌کند. دوم گسترش فناوری رسانه‌ها که کار ژورنالیسم حرفه‌ای را هم آسان‌تر کرده و این روند همچنان ادامه خواهد داشت. این قضیه به‌خصوص برای سن‌وسال نسل ما یک موهبت است و حالا دیگر رمقی برای آن کارهای گذشته نیست. پیش از این، شخصاً برای هر شماره مجله ناچار بودم به لیتوگرافی بروم و بر کار این مرحله از انتشار مجله نظارت کنم؛ تا عکسی و صفحه‌ای جابه‌جا نشود. این مرحله معمولاً هر شماره دوسه روز طول می‌کشید و گاهی که طبق معمول کارمان عقب بود و باز طبق معمول عجله داشتیم، باید برای کمک به تسریع این مرحله قلم‌مو به دست می‌گرفتم و به دست‌اندرکاران لیتوگرافی برای وصله‌پینه و روتوش صفحه‌های نگاتیو کمک می‌کردم. آغشتن نوک قلم‌مو به مایعی غلیظ و اُخرایی، و زدن آن به روی لکه‌های کوچک یا بزرگ صفحه‌های سیاه نگاتیو، کار رنج‌آور و کورکننده‌ای بود که اصلاً نوستالژی‌اش را ندارم. حالا همه کارها را توی دفتر و روی کامپیوتر و با نرم‌افزارهای صفحه‌بندی و ویرایش عکس می‌کنیم، مثل جادوگرها هزار بلا سر عکس‌ها درمی‌آوریم، اندازه‌ها را کوچک و بزرگ می‌کنیم، بدحجاب‌ها را خوب‌حجاب می‌کنیم، ناتوها را حذف می‌کنیم، خوب‌ها را اضافه می‌کنیم، عکس‌های بدکیفیت را خوش‌کیفیت می‌کنیم، لکه‌ها و خراش‌ها و تَرَک‌ها و پارگی‌ها را با چوب معجزه فتوشاپ ترمیم می‌کنیم و عکس‌های درب‌وداغان را تبدیل می‌کنیم به دسته گل. بعد هم روی همان کامپیوتر و با نرم‌افزارهای معجزه‌گر، فرم‌بندی می‌کنیم و سی‌دی را که می‌فرستیم به لیتوگرافی، یکی‌دو ساعت بعدش زینک‌ها برای بسته شدن روی ماشین چاپ. مطمئنم همین الان، فناوری‌هایی وجود دارد که این مرحله را هم حذف کرده و سی‌دی می‌رود توی کامپیوتر دستگاه چاپ، و از آن طرف نسخه چاپی بیرون می‌آید. نه! حاضر نیستم به آن دوران برگردم یا حتی حسرتش را بخورم. حیف که فرصت کمی دارم برای دیدن تحولات شگفت‌آور دیگر در دهه‌های بعد.
البته تردیدی نیست که دوران جدید و این ژورنالیسم نوین، گسترش و در دسترس بودن رسانه‌های مجازی آفت‌هایی هم دارد. این بی‌واسطه بودن ژورنالیسم کنونی، این پنهان بودن خیلی از «ژورنالیست»های نوین در تاریکی، این حذف سردبیر و مدیر مسئول و بی‌مسئول و بی‌مسئولیت بودن در رسانه‌های تک‌نفره، این غلبه احساسات بر تعقل در بسیاری از رسانه‌های نو، البته آفت‌هایی هم دارد که می‌شود درباره‌شان بحث کرد و باید هم بحث کرد. اما چنین امکان رؤیایی و فوق‌العاده‌ای را نباید صرفاً به دلیل آفت‌هایش محکوم و طرد و مذمت کرد؛ باید فکری به حال آفت‌هایش کرد که البته هیچ‌وقت هم کاملاً ریشه‌کن نمی‌شوند. هرجا پای بشر در میان است، آفت هم هست!
پاسخ سؤال‌تان را گرفتید؟ دوران تازه و پررونق و گسترده‌ای از ژورنالیسم آغاز شده با شکل‌ها و قالب‌ها و مناسبات و رسانه‌ها و فناوری تازه که باید خود را با آن هماهنگ کرد. حرفه‌های بسیاری در طول تاریخ و حتی دوران معاصر نابود شده یا تغییر شکل داده است. ژورنالیسم نه‌تنها نابود نشده و نمی‌شود، بلکه به دو شکل رسمی و غیررسمی، جمعی و انفرادی، حرفه‌ای و آماتوری، رونق و گسترش یافته و بیش‌تر هم خواهد یافت. باید این دوران را بشناسیم و درک کنیم و براساس ضرورت‌ها و مناسبات این دوران به کارمان ادامه بدهیم. کارخانه‌های نوارهای ویدئویی وی‌اچ‌اس و بتاماکس تعطیل شدند، لابراتوارهای ظهور و چاپ فیلم به تاریخ پیوستند. اما امکانات سینما و عکاسی گسترده‌تر و همه‌گیرتر شدند و مهیاتر برای تصویر کردن خیال‌های بی‌انتها. ژورنالیسم هم...

ماهنامه مهرنامه، شماره 46، نوروز 1395

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©