فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Monday, February 29, 2016

در بیداری خودمان

نگاهی به نمايش «در خواب دیگران»

عنوان نمایش، ذهن را پرواز می‌دهد به سوی ایده‌ای که اجرا و تحقق آن بر صحنه تئاتر، هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد. رفتن به خواب دیگران ایده جذابی است؛ چیزی کم‌وبیش شبیه فیلم Inception (تلقین) ساخته کریستوفر نولان. اما نه. تصور اولیه اشتباه است. رفتنی به خواب دیگران در کار نیست. این‌جا ما هنوز نه در خواب خودمان، که در بیداری کابوس‌گون خودمان هستیم. نمایش در خواب دیگران، نوشته و کار نادر برهانی‌مرند، هرچند که مصداق سرراست ایده‌ای که در ابتدا به ذهن متبادر می‌شود نیست، اما دنیایی را مجسم می‌کند که چند نسل در چند موقعیت تاریخی در آن گرفتار وضعیت‌های مشابهی هستند. ایده مرکزی نمایش بسیار گیرا و متن نمایش‌نامه، کارشده و پر از جزئیات است.
نمایش در سه مقطع تاریخی ١٣٣٢، ١٣٥٧ و ١٣٨٨ می‌گذرد و سه نسل در کنار هم، همچنان دچار دغدغه‌های مشابهی هستند، با این تفاوت که هر بار موقعیت‌های آن‌ها با هم عوض می‌شود. پدربزرگ که به طرز معناداری دچار نسیان است، همواره در گذشته سیر می‌کند و به تعبیری، این نسل‌ها و مسائل‌شان را به ریشه‌های تاریخی این سرزمین پیوند می‌دهد. نمایش به نوعی این معنا و فضا را القا می‌کند که مسائل و دغدغه‌های نسل‌ها، زنجیروار بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و رویدادهای بعدی را می‌سازند. در هر مقطع (هر اپیزود)، یکی از اعضای خانواده در معرض خطر یا تهدید قرار می‌گیرد و وضعیت او بقیه اعضای خانواده را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. از نگاهی دیگر، با وجود فضای ناامن و تهدیدگری که بحران‌های سیاسی ایجاد می‌کند و به رغم کلنجارهای مداوم شخصیت‌ها (اعضای خانواده) که بخشی از پیکره درام را شکل می‌دهد، از دیدگاه نویسنده/ کارگردان، خانه و خانواده تنها مأمن و پناهگاه آدم‌هاست؛ هرچند اگر کاملاً امن هم نباشد. این دیدگاه در صحنه/ تصویر پایان نمایش که مثل یک عکس یادگاری نسل‌ها و عصاره نگاه کارگردان است، به شکل مؤکدی برجسته می‌شود. خانواده در کنار هم زیر یک سقف، با گلدان و بارانی که می‌بارد؛ بارانی که هم تهدید است و هم تلطیف‌کننده فضا.
ایده درخشان در اجرای نمایش، مینی‌مالیسم پرمفهومش در صحنه‌آرایی است. در هر سه مقطع، اندک آکسسوار صحنه مشترک است و فقط جای آن‌ها عوض می‌شود (البته با افزوده‌شدن موبایل و لپ‌تاپ در پرده سوم). درست همان کاری که کارگردان با شخصیت‌های نمایشش می‌کند. مثل نوعی مهره‌چینی هنرمندانه و تغییر مکان آن‌ها در هر پرده. پرده‌های توری خانه که در هر اپیزود فقط جایش عوض می‌شود به نوعی همان ایده امنیت نامطمئن آدم‌ها را القا می‌کند؛ عنصری که آدم‌ها از لای آن، از پس آن، شاهد حوادث بیرون (جامعه) هستند و می‌کوشند اندکی خود را در پس آن هم پنهان ‌کنند که حفاظی لرزان و نامطمئن است. به این ترتیب، صحنه و ابزارش بیش از آنکه دلالت‌های تاریخی و نمایشی داشته باشند به عنوان عناصری معنایی کاربرد پیدا می‌کنند. فقط ای کاش در هر پرده، چیزی، عنصری، عناصری وجود داشت که حال‌وهوای هر دوره تاریخی/ اجتماعی را به شکل متفاوتی می‌ساخت و تشدید می‌کرد تا این متن زیبا، تأثیرگذارتر می‌شد.

روزنامه شرق، شماره 2533، دوشنبه 10 اسفند 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©