فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, January 12, 2016

نوعی ونداليسم

ستون هفتگی اعتماد / 27

خوش‌بختانه چند سال است بسياری از خريدهای بزرگ و حتی كوچک مردم با كارت‌های بانكی انجام می‌شود و بعضی از دست‌فروش‌ها هم دستگاه پوز (POS) سيار دارند اما هنوز اكثريت قابل‌توجهی از مردم در معاملات‌شان پول نقد ردوبدل می‌كنند و سال‌هاست كه نحوه استفاده مردم از اسكناس‌های در گردش، و به‌خصوص مسأله نگه‌داری آن‌ها به عنوان رفتاری اجتماعی، همچون يک شاخص فرهنگی مورد استناد قرار می‌گيرد. درست مثل رفتار مردم با اموال عمومی، شيوه برخورد آن‌ها با اسكناس نيز رفتاری «بی‌مبالات» و غيرمسئولانه است. مردم با اسكناس، همان رفتاری را می‌كنند كه در ساير زمينه‌های مشابه از خود نشان می‌دهند، حتی بدتر. چون می‌دانند پولی را كه در دست‌شان است به‌زودی به دست ديگری خواهند داد، نه حتی رفتاری كه مثلاً با باغچه توی پياده‌رو جلوی خانه‌شان دارند كه گرچه متعلق به خودشان نيست، اما چيزی‌ست كه مرتب جلوی چشم‌شان است. هر چه هم ارزش اسكناس كم‌تر باشد، رفتار مردم با آن خشن‌تر و توأم با بی‌مبالاتی بيش‌تری است. اسكناس‌های درشت عزيزترند.
در همه جای دنيا هم رفتار مردم با اسكناس‌های‌شان به عنوان يک شاخص فرهنگی در نظر گرفته می‌شود. در بسياری از كشورهای اروپايی، امكان ندارد يک اسكناس – حتی كوچک‌ترين‌شان – را در وضعيت اسكناس‌های فرسوده ما، يک فروشنده مغازه يا صندوقدار سوپرماركت يا راننده تاكسی و اصلاً هر كس ديگری كه در حال معامله با او هستيد، بپذيرد. اسكناس چسب‌خورده و پاره، بی‌معنا و مشكوک تلقی می‌شود. اسكناس‌ها، از خرد و درشت، با احترام در كيف نگه داشته می‌شوند. مچاله كردن اسكناس، عملی بی‌ادبانه و غيرمتمدنانه تلقی می‌شود. مردم كشورهايی با اسكناس‌های‌شان بدرفتاری می‌كنند كه هر كدام از جنبه‌ای شباهت‌هايی با ما دارند. بارها سوار تاكسی‌های پيكانی شده بودم كه راننده، اسكناس‌ها را مثل سيگار لوله كرده و هر كدام را در سوراخ صفحه مشبكی فرو كرده بود كه روی داشبورد پيكان بود. هر كدام از ما، موارد مشابه ديگری از بدرفتاری با اسكناس را ديده‌ايم؛ از مچاله كردن‌شان در دستان قاپ‌بازها تا يادگاری و يادداشت و پيغام نوشتن روی آن‌ها كه می‌توان مصداق‌های ونداليسم و حتی لمپنيسم تعبيرشان كرد. چندين بار طی چهار دهه گذشته گزارش‌هايی در مطبوعات خوانده‌ام از ضايعات و زيان‌های فرسوده كردن اسكناس‌ها، و اين‌كه با توجه به هزينه بالای چاپ اسكناس، اين بی‌توجهی و بدرفتاری، چه هزينه هنگفتی به بودجه عمومی تحميل می‌كند.
در برخوردهای مستقيم با اين موضوع در كشورهای ديگر، فقط هند را ديده‌ام كه رفتاری به‌مراتب بدتر از ما با اسكناس‌های‌شان دارند. البته در گزارش‌ها و فيلم‌های مستند، ديده‌ام كه وضع اسكناس‌های افغانستان هم درب‌وداغان‌تر از اسكناس‌های ماست. مردم تركيه كه اصلاً رفتاری اروپايی با اسكناس‌های‌شان دارند. وضع تاجيكستان در اين زمينه بسيار بهتر است و چند سال پيش اسكناس‌هايی رومانيايی ديدم كه جنسی شبيه پلاستيک داشتند كه نه خيسی و رطوبت روی آن‌ها تأثير می‌گذارد و نه تا و مچاله می‌شوند. گرچه پيدا بود هزينه توليدشان بالاست اما مسلماً دوام‌شان خيلی بيش‌تر است و به‌اصطلاح مرگ ندارند. فقط می‌شود به‌عمد آن‌ها را آتش زد يا با قيچی ريزريزشان كرد، وگرنه با مقداری خشونت و بدرفتاری هم آسيبی نمی‌بينند. شايد چاره ما هم استفاده از همين مواد و مصالح برای چاپ اسكناس‌های‌مان باشد، وگرنه می‌بينيم كه حتی پنجاه‌هزار تومانی و صدهزار تومانی هم (كه زمانی «چک‌پول» تلقی می‌شدند و استفاده خاص و موردی داشتند اما حالا شده‌اند جزو اسكناس‌های در گردش) جنس نامرغوبی دارند كه زود پاره و فرسوده می‌شوند و پرزهای‌های‌شان نمايان می‌شود. چند سال پيش برای سفری رفته بودم به يک بانک تا ارز مسافرتی بگيرم، كارمند بانک برای برداشتن چند تا صد دلاری رفت سراغ گاوصندوق مربوطه، كه با گاوصندوق اسكناس‌های داخلی فرق داشت. ديدم پس از باز كردن گاوصندوق، برای برداشتن دلارها دستكش سفيدی دستش كرد و چنان با ادب و احترام و لطف و مراعات اسكناس‌ها را برداشت و با احتياط دو بار شمرد كه دلم غنج رفت، در حالی كه توی همان بانک می‌ديدم كه با اسكناس‌های درشت خودمان چه رفتاری می‌شود. آن موقع قيمت يک دلار حدود هزار تومان بود و يک صد دلاری معادل صد هزار تومان می‌شد، اما با صدهزار تومان خودمان به اندازه يک صد دلاری برخورد محترمانه نمی‌شد.
باری... داشتم از هند می‌گفتم كه اسكناس‌های‌شان را تبديل به جگر زليخا می‌كنند. در اولين برخورد، وقتی كه چند اسكناس روپيه به دستم رسيد و ديدم سوراخ‌سوراخ هستند فكر كردم شايد مواردی استثنايی‌اند، اما بعد ديدم حتی توی بانک‌های‌شان به جای بستن نخ يا كش به دور بسته‌های صدتايی اسكناس، يا آن طور كه در همه جای دنيا رايج است به جای باندورول كردن، آن‌ها را با منگنه‌های دوخت بزرگ، به هم می‌دوزند؛ آن هم نه يكی و دو تا، بلكه چند تا از هر طرف سوزن‌های منگنه به تن بسته‌های اسكناس فرو می‌كنند. طبيعی هم هست كه موقع جدا كردن اسكناس‌ها از همديگر، صدمه بيش‌تری به آن‌ها می‌خورد. ديدم باز صد رحمت به خودمان. اما واقعاً چرا خودمان را با وضعيت بهتری مقايسه نكنيم؟ حتی با تركيه و تاجيكستان. اين موضوع كه البته ربطی به كاهش ارزش پول ملی ندارد؛ وضع هميشه همين بوده كه هست؛ مگر اين‌كه استفاده از كارت‌های بانكی به قدری گسترش پيدا كند كه تبادل اسكناس تبديل بشود به موارد خيلی خاص و كمياب، تا ديگر از دست اسكناس‌های پاره‌پوره حرص نخوريم.

روزنامه اعتماد، شماره 3438، سه‌شنبه 22 دی 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©