فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, January 05, 2016

همه ميليونريم

ستون هفتگی اعتماد / 26

از قضيه سكه‌های رايج موجود و تداوم «شير يا خط» تا امروز، حتی پس از بی‌شير شدن سكه‌ها و موضوع سقوط ارزش پول ملی يا همان از سكه افتادن (كه موضوع كچليات قبلی بود)، مرغ خيال شيفت كرد روی اسكناس‌های موجود. البته با اسكناس كسی شير يا خط بازی نمی‌كند و بحث در مورد تصوير روی اسكناس‌ها هم نيست (كه گمان نمی‌كنم بجز تمثال مشترک همه اسكناس‌های موجود، كسی تصوير آن روی اسكناس‌های در گردش را بدون مراجعه به آن‌ها بتواند نام ببرد). اين بار مبحث مورد نظر حول دو نكته دور می‌زند؛ يكی نحوه نگه‌داری – و در واقع نگه‌نداری - اسكناس‌ها توسط مردم، يكی هم همان قضيه مؤلمه سقوط ارزش نامبرده. اول می‌خواهم به دومی بپردازم، چون همين امروز منوی يک رستوران درجه‌يک و شيک مربوط به چهل‌وخرده‌ای سال پيش را روی موبايل دريافت كردم كه از اين حيث خيلی گويا است. گاه‌وبی‌گاه از اين جور منوهای قديمی را كسانی برای سوزاندن دل جماعت در فضای مجازی منتشر می‌كنند كه جدا از بحث سوختن دل، به عنوان سندهايی برای بررسی‌های اقتصادی/ اجتماعی/ فرهنگی/ تاريخی هم مفيد است. در سند مورد بحث، قيمت شيشليک در اين رستوران شيک درجه‌يک 80 ريال، خوراک بره 90 ريال، حليم بادمجان 50 ريال، كباب بره و شنتيسل و بيفتک 100 ريال، و بقيه قيمت‌ها هم در همين مايه‌هاست. البته اين منو تاريخ ندارد، اما با توجه به قيمت خوراک مرغ و جوجه كباب (120 ريال كه از همه‌غذاها گران‌تر است)، به نظر می‌رسد اين سند مربوط به پيش از دوران رواج جوجه‌كشی به شيوه صنعتي امروز است؛ زمانی كه مرغ يک ماده غذايی گران و تجملی بود؛ و به‌اصطلاح امروز «مرغ رسمی» پخته می‌شد و هنوز «مرغ ماشينی» وجود نداشت.
باری، حالا اگر مرغ و جوجه را هم در اين منو ناديده بگيريم، بقيه قيمت‌ها حيرت‌انگيز و برای نسل امروز باورنكردنی است و البته می‌شود با آن شوخی هم كرد. توی يک گروه تلگرامی از دوستان قديمی، اين منو را «شِر» كردم و زيرش به شوخی نوشتم: «همه مهمان من!»، چون آدم ده نفر را هم كه به اين رستوران دعوت كند و از گران‌ترين غذا هم كه بخورند، با سوروسات و مخلفاتش پانصد تومان هم خرج برنمی‌دارد. دوستی زيرش به شوخی كامنت گذاشته بود كه: «عوضش آن موقع اسكناس صدهزار تومانی نداشتيم!» كه معنای ضمنی‌اش اين بود كه خب حالا قيمت‌ها كه بالا رفته درآمدها هم بالا رفته است. پرسيدم: «اما حالا با اين اسكناس صدهزار تومانی چند نفر را می‌شود به چنين رستوراني دعوت كرد؟ فكر می‌كنم اين اسكناس صدهزار تومانی برای غذاي دو نفر هم كم می‌آيد، در حالی كه با چنين منويی، با يک اسكناس صدتومانی [منظور صدتا تک‌تومانی و به روايتی هزار ريال، كه حالا به حد سكه كوچک بی‌‌مقداری سقوط كرده] می‌شد پنج‌شش نفر را به چنين رستورانی دعوت به شام يا ناهار كرد.»
پانزده‌بيست سال پيش كه تازه قيمت‌ها در سطح لاليگای كنونی نبود، در خانه سينما فيلم «آرامش در حضور ديگران» (ناصر تقوايی، 1348، نمايش 1352) در قالب برنامه‌ای كه يادم نيست چی بود نمايش داده شد. در سكانس رستوران، كه سه نفر از شخصيت‌های اصلی فيلم غذا می‌خوردند، پس از بحث‌های لازم در مسير داستان، يكی از آن‌ها گارسون را صدا زد و صورت‌حساب اطعمه و اشربه مصرفی را پرسيد و گارسون صادقانه و معصومانه رقم «دوازده تومن و پن زار» را اعلام كرد؛ يعنی 125 ريال. واكنش جمعيت حاضر در محل نمايش، خنده ‌قابل توجهی بود و قطعاً امروز در موقعيتی مشابه، همان اتفاقی می‌افتد كه در توصيفش گفته می‌شود «سالن تركيد از خنده.» اين يكی از نشانه‌ها و مصداق‌های اين بحث است كه آثار هنری (اين‌جا فيلم‌ها) در زمان‌ها و مكان‌های مختلف، معناهای متفاوتی دارند. اين سكانس از فيلم «آرامش در حضور ديگران» در زمان خودش اصلاً معنايی كه بيست‌سی‌چهل سال بعد به خاطر رقم صورت‌حساب غذای سه كاراكتر فيلم پيدا كرد، نداشت. آن موقع حواس تماشاگران بيش‌تر به آدمی بود كه كمی آن‌سوتر به عنوان يكی ديگر از مشتريان كافه در زمينه تصوير ديده می‌شد كه داشت روزنامه می‌خواند و همه او را «آنتن» و مأمور خفيه تعبير كردند كه دارد سه روشنفكر داستان را رصد می‌كند. آن موقع هيچ‌كس توجهی به عدد و رقمی كه گارسون كافه در جواب درخواست صورت‌حساب گفت نكرد، چون رقمی كه گفت برای تماشاگر زمانش خيلی عادی به نظر می‌رسيد.
حالا چرا راه دور برويم؟ زمانی واژه ميليونر به معنای ثروتمندی و رفاه بود. كسي كه يک ميليون تومان پول داشت يعنی كه خيلی پولدار و مرفه بود. حالا همه، بالقوه و بالفعل ميليونرند و هر كس كه در همين حد ثروت ميليونی متوقف مانده يعنی كه فقير است. يک ميليون تومان ثروت يعنی زير خط فقر. حالا حتی يک ميليارد هم نشانه ثروت نيست. كسی كه يک آپارتمان زير صد متر هم در گوشه‌ای از شهر دارد، بالقوه ميلياردر است اما احتمالاً فقير هم هست. رقم‌ها نيز مثل مفهوم‌ها، در زمان‌ها و مكان‌های مختلف، معناهای متفاوتی دارند.
بحث دوم به درازا كشيد و اندازه اين ستون به بحث اول كفاف نداد. وقت هست. هفته بعد.

روزنامه اعتماد، شماره 3432، سه‌شنبه 15 دی 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©