فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, December 08, 2015

من يک سگ هستم

ستون هفتگی اعتماد / 24

هنوز عرق آخرين پستی كه در اينستاگرام گذاشتم خشک نشده بود كه يک شاهد داخلی به نشانه شيوع فرهنگ و روحيه نخبه‌كشی و لذت جمعيت از به زير كشيدن ستاره‌ها و مشاهير ظاهر شد. اين پست درباره كريستيانو رونالدو است. داشتم مستندی درباره او را می‌ديدم كه از چندی پيش بر پرده سينماهای جهان آمده و در جايی از آن، رونالدو می‌گويد: «من همه چيز دارم. چيزی نيست كه نداشته باشم. ولی مردم هميشه منتظرند اشتباهی مرتكب بشوم تا مرا متهم كنند و ازم انتقاد كنند. اين سخته. خيلی سخته.» به نظرم رسيد اين بخش از حرف‌های رونالدو در فيلمی كه بيش‌تر روی ناكامی‌های اين ستاره پرتغالی متمركز است، نشانه‌ای از وجود عارضه جهانی نخبه‌كشی است. مردم كسانی را به مقام ستارگی می‌رسانند و چندی او را تحسين و ستايش می‌كنند، اما بعد تلاش می‌كنند او را به زير بكشند، رسوا كنند و اگر شد، له كنند. انگار مردم از زمين خوردن ستاره‌های‌شان لذتی هيستريک می‌برند. آن‌ها همان طور كه به ستاره نياز دارند شوق ستاره‌كشی هم دارند.
نمونه‌های داخلی كه زيادند اما اين شاهد تازه، بلايی است كه دارد سر مهران مديری می‌آيد. «جمعيت» منتظر لغزشی، خطايی، حتی سهوی در حد سكندری خوردن، سوتی دادن و اشتباهی لپی است تا انگشت اتهام به سوی ستاره دراز كند، رسوايش كند. تازه گاهی نياز به خطا هم نيست. اين همان وضعيتی است كه رونالدو از آن می‌گويد كه تازه يک قهرمان ملی هم محسوب می‌شود و مثلاً نه ستاره دنيای سرگرمی. قهرمانان ورزشی به اسطوره‌ها پيوند می‌خورند و وضع‌شان حتی در ناخودآگاه جمعی با ستاره‌های موسيقی و سينما فرق دارد. با اين حال رونالدو هم از دشواری رودررويی با خشم و اتهام جمعيت در پی هر اشتباهی می‌گويد. موضوع اعتراض پزشكان به مهران مديری در پی پخش مجموعه «در حاشيه» در نوروز امسال، البته بيش‌تر يک حركت صنفی بود و نه مصداق عارضه مورد اشاره، اما جوّی كه پس از پخش قسمت اخير مجموعه «عطسه» در شبكه نمايش خانگی رخ داده، يک عارضه مضاعف است.
مديری اسم يک سگ را در اين مجموعه، «كوروش» گذاشته و همين امر ناسيوناليست‌های سطحی افراطی را در فضای مجازی و شبكه‌های اجتماعی به واكنشی آشنا كشانده، سريال «عطسه» را تحريم كرده‌اند، اطلاعيه و بيانيه داده‌اند، روی عكس مديری ضربدر كشيده‌اند، او را «خائن بی‌غيرت» و «خودفروش» خوانده‌اند و به زباله‌دان تاريخ حواله‌اش داده‌اند. مهران مديری. ستاره محبوب دنيای سرگرمی طی بيست سال اخير. يكی از بيست شخصيت پرنفوذ ايران از نگاه «نيوزويک» در سال 1388. خائن بی‌غيرت. زباله‌دان تاريخ. خودفروش.
يک جنبه از اين ماجرا تقدس قائل شدن برای يک اسم است و وصل كردن آن به «تاريخ پرشكوه». واقعاً اين نوع نگاه چه‌قدر فرقی دارد با نگاه كسانی كه دسته‌ای ديگر از اسم‌ها را مقدس می‌شمارند و با اين كه جامعه پر از آدم‌هايی خلافكار و فاسد با انواع اسم‌هاست، در فيلم‌ها و سريال‌ها فقط آدم‌های مثبت بايد از اين نوع اسم‌ها داشته باشند و آدم‌های منفی نام‌هايی از دسته ديگر؟ آيا مهران مديری با گذاشتن اسم كورش بر روی يک سگ خواسته «كورش كبير» را بی‌اعتبار كند و مثلاً اين نوعی ابراز نظر درباره يک شخصيت محترم تاريخی است؟ آيا مديری اين قدر خام و ساده بی‌فكر است كه چنين هدف پوچ و مسخره‌ای از اين كار داشته باشد؟ پس چرا از نگاه سطحی سانسورچی‌ها گلايه می‌كنيم؟ خب آن‌ها هم همين جوری و با همين نگاه چيزهايی را توقيف يا سانسور يا حذف می‌كنند و به سازندگان آثار می‌گويند اسم شخصيت‌های‌تان را عوض كنيد.
اما جنبه ديگر قضيه اين است كه چون اين اسم برای يک سگ گذاشته شده به عده‌ای برخورده است. يعنی سگ چنان منفی و پليد است كه گذاشتن يک اسم بر آن، توهينی تلقی شده بر هر كسی كه اين اسم را دارد، به‌خصوص مشهورترين شخصيت دارنده اين اسم؟ مثلاً اگر اين اسم بر يک كبوتر گذاشته می‌شد، شايد چنين واكنشی برانگيخته نمی‌شد. بر يک اسب چه‌طور؟ بر يک خرگوش؟ يک پلنگ؟ آيا مشكل از سگ بودن كاراكتری است كه نام كوروش بر آن گذاشته شده؟ خب اين نوع نگاه چه فرقی دارد با نگاه كسانی كه با تزريق اسيد و دادن غذای مسموم يا شليک گلوله سگ‌كشی راه می‌اندازند؟ يا با كسانی كه چندی پيش لايحه‌ای تدارک ديدند برای جمع‌آوری حيوانات خانگی (و به طور مشخص سگ‌ها) و جريمه و شلاق برای صاحبان آن‌ها؟ همان حيوان وفاداری كه چند ساعت پيش عكسی در يک پست اينستاگرامی ديدم كه يكی از آن‌ها با حالتی غمگين كنار گور صاحب تازه‌درگذشته‌اش چمباتمه زده بود.
بنده به عنوان كسی كه چندی‌ست سعادت و بخت همنشينی با يكی از همين موجودات نازنين را پيدا كرده، به نتيجه‌ای در اين زمينه رسيده‌ام كه اگر حاصل تجربه‌هايم را بنويسم، به احتمال زياد سانسور خواهد شد و باز مقداری سه‌نقطه به جايش گذاشته خواهد شد. اما فقط به همين اكتفا می‌كنم كه اگر نويسنده و كارگردانی در اثرش سگی دارد، تقاضا می‌كنم اسمش را بگذارد هوشنگ. و اگر باز خطر اين شبهه وجود دارد كه اين نام‌گذاری توهين به همه دارندگان اين اسم، يک اسم شاهنامه‌ای، و توهين به خالقش فردوسی تلقی شود، لطفاً به طور مشخص اسم آن سگ را بگذارند هوشنگ گلمكانی. مايه افتخار و سربلندی من است.

روزنامه اعتماد، شماره 3411، سه‌شنبه 17 آذر 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©