فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Sunday, November 01, 2015

فیلم‌ها هم اثر انگشت دارند

گفت‌وگو درباره فیلم «چهارشنبه 19 اردیبهشت»

نشریه روزانه سی‌وسومین جشنواره فیلم فجر: «چهارشنبه 19 اردیبهشت» یا هر تاریخ دیگری. مهم این است که زمان و مکان شعورِ فیلم تنظیم است. این بار هوشنگ گلمکانی و ژاله سرشار (از فعالان حمایت از حقوق کودکان و زنان) دعوت ما را پذیرفته‌اند تا آن‌چه را تصویری دیده‌اند با شما در میان بگذارند. آن‌چه از این معاشرت معلوم بود این است: فیلم‌ها هم اثر انگشت دارند.

* تا به حال با اعلام کمک دادن به آدم‌های نیازمند برخورد کرده‌اید؟
ژاله سرشار: نه. برای این که در سنت ما، فرهنگ ما این چنین نیست. یعنی کمک موقعی جذاب و خوب است که اسم کمک‌دهنده دیده یا شنیده نشود. بنابراین برای من خیلی این موضوع عجیب آمد که آدم به همه نشان بدهد که این منم که سیصد میلیون کمک می‌کنم.
هوشنگ گلمکانی: به نظرم منطق سینمایی لازم را داشت. به نظر شما، از حیث اجتماعی و چیزی که مربوط به حرفه‌ی شماست، این یک اشکال است؟
ژ.س: بله. شأن آدم‌ها در این‌جا حفظ نمی شود. آدم‌ها به نظر یک سری گدا هستند که باید در صف بایستند تا شاید نوبت‌شان شود، آدم‌هایی که به شکل رقت‌انگیزی خسته‌اند.
هـ.گ: از دور این چنین به نظر می‌آید، اما از نزدیک ماجرا فرق دارد.
ژ.س: بله ماجرا فرق دارد، اما یادآور برخی کمک‌هایی است که گاهی به مردم داده می‌شود. این صف‌ها شأن آدم را زیر سوال می‌برد.
هـ.گ: این فیلم، فیلم سفارشی سازمان بهزیستی یا حتی یک فیلم با اهداف یونسکو یا سازمان جهانی غذا یا جایی که وظایف تعریف‌شده‌ای برای کمک‌رسانی به آدم‌ها داشته باشد نیست. مهم این است در فیلم هم شخصی که این تصمیم را گرفته می‌داند اشتباه کرده و خودش هم می‌گوید پیش‌بینی نمی‌کرده که این طوری شود و حتی کلمه‌ی احمقانه را چند بار برای کار خودش مثال می‌زند، ولی مهم این است که فیلم بیننده را متوجه آسیب‌هایی می‌کند که وجود دارد؛ اما کم‌تر به آن توجه می‌شود. از این جهت حرف بزنیم.
ژ.س: این یک بُعد قضیه است. من مشاورم و سال‌هاست که در بهزیستی کار می‌کنم، اما هرگز این همه آدم گرفتار ندیده‌ام.
هـ.گ: یعنی شما می‌گویید این صف‌ها و گرفتاری‌ها در واقعیت وجود ندارد؟
ژ.س: شما همین حالا یک آگهی در روزنامه بدهید و ببینید که چند صد نفر آدم این‌جا صف می‌کشند. در طول تاریخ کشورمان، این اتفاق کم‌تر دیده شده که این همه خیریه برای کمک به مردم، آن هم به جای دولت، وجود داشته باشد. این یعنی وظایف دولت را مردم انجام می‌دهند. خیلی اتفاق عجیبی است.
هـ.گ: یعنی خوب است یا بد؟
ژ.س: از طرفی خوب است؛ چون ذوق مردم و عاطفه‌ی شرق را نشان می‌دهد. از طرفی بد است. این نشاندهنده ناکارآمدی دولت‌ها نیست، برای این‌که مردم می‌توانند پول‌شان را جای دیگری هزینه کنند یا دولت می‌تواند اساسی‌تر کار کند. هیچ‌کس به اندازه‌ی دولت نمی‌داند معضل فقط فقر نیست. فحشا، اعتیاد و هزاران مسأله پشت فقر وجود دارد. فقر ریشه‌ی بسیاری از مسائل است. در کل فیلم از این جهت بسیار جذاب است.
هـ.گ: به نظرم انگیزه‌ی این مرد برای کمک کردن هم قابل بحث است. مرد بچه‌ی پنج‌ساله‌اش را یازده سال پیش به دلیل این که پنج میلیون پول لازم داشته از دست داده است. حالا می‌خواهد به همه کمک کند. شما می‌گویید این همه خیریه وجود دارد، در حالی که یکی از این خیریه‌ها نتوانسته ماجرای داستان را عوض کند. بحثم این نیست. اصلاً این همه موسسه خیریه از کی به وجود آمده است؟
ژ.س: هر روز که می‌گذرد و دامنه‌ی آسیب‌های اجتماعی شدیدتر و گرفتاری‌ها بیش‌تر می‌شود، مردم جور دولت را می‌کشند. من اخیراً هر کجا مهمان می‌شوم، چند نفری را می‌بینم که در مورد یک عمل خیرخواهانه‌ی خودجوش صحبت می‌کنند.
هـ.گ: فیلم‌هایی شبیه به این، کمک‌کننده است؟
ژ.س: بله. اگر از نظر مخاطب گسترش داشته باشد.
هـ.گ: آن وقت این فیلم‌ها، متهم به انعکاس سیاه‌نمایی نمی‌شوند؟ این دست فیلم‌ها خیلی گزنده‌اند.
ژ.س: امیدوارم بگزد. امیدوارم مخاطبِ اصلی پیامش را که باید بگزد، بگزاند. ببینید، هنرمند یک مسئولیتی دارد. باید نگاهی غیر از زاویه‌ی دید آدم‌های معمولی داشته باشد. هنرمند باید سیاهی را منعکس کند. این وظیفه‌ی هنرمند است. سیاه، سیاه است.
هـ.گ: شما کار اجتماعی می‌کنید و من نقد فیلم. این قضیه‌ی سیاه‌نمایی، یکی از موضوعات بحث‌برانگیز سینمای ایران و محل مناقشه‌ی مسئولان سینمایی و غیرسینمایی با دیگران بوده؛ سیاه‌نمایی در حال حاضر یک اتهام است. بعد هم (تقریباً) هیچ سیستمی از نمایش بخش‌های تیره‌وتار شاید خوشش نمی‌‎آید. من می‌خواهم بدانم شما که بیش از آدم‌های عادی در جریان این ماجرا هستید، چرا در برابر قضیه‌ی سیاه‌نمایی هیچ‌وقت موضعی نمی‌گیرید؟ اگر واقعاً قضیه از این حرف‌ها هم سیاه‌تر است، چرا به عنوان کارشناس اجتماعی اظهار نظر نمی‌کنید. من از شما انتقاد می‌کنم. چرا عکس‌العملی نشان نمی‌دهید؟
ژ.س: من اصلاً واژه‌ی سیاه‌نمایی را قبول ندارم. این سیاه‌نمایی نیست، واقع‌بینی است. اگر این واقعیت تلخ است، بحث دیگری است. شما با نشان دادن این‌هاست که می‌توانید اثرش را کم کنید تا با تلاش از بین برود.
هـ.گ: مثل فیلم قصه‌های رخشان بنی‌اعتماد.
ژ.س: بله. مثلاً به مستندی اشاره می‌کنم که رخشان بنی‌اعتماد در زمان شهرداری کرباسچی با نام مجموعه‌ی شهرک فاطمیه ساخت. شهردار در مصاحبه‌ای گفت من شرم دارم که زمان شهرداری‌ام این شهرک وجود دارد که البته مثل همیشه طی یک اقدام عجولانه همه چیز را به طور موقت حل کردند، اما شهرک به‌هم ریخت. اگر رخشان بنی‌اعتماد این واقعیت را نشان نمی‌داد شهرک فاطمیه هنوز وجود داشت. درست است؟ بقیه هم باید واقعیت را نشان بدهند.
هـ.گ: من هنوز جوابم را نگرفته‌ام. شما به عنوان یک فعال اجتماعی...
ژ.س: ...من فعال اجتماعی به معنی متداول نیستم. من یک مشاور هستم و کارم را در این زمینه انجام می‌دهم.
هـ.گ: منظورم فعال اجتماعی به معنی سیاسی نبود.
ژ.س: ممنونم. البته اگر در این زمینه هم فعالیت کنم اشکالی ندارد.
هـ.گ: شما یک آدم سینمایی در زمینه‌ی اجتماعی هستید. چرا در قبال این سیاه‌نمایی موضعی نمی‌گیرید. مثلاً خانه پدری به دلیل سیاه‌‎نمایی گرفتار شد. شما می‌توانید مثلاً به خانه‌ی سینما پیشنهاد تشکیل یک سمینار را در مورد موضوع سیاه‌نمایی بدهید.
ژ.س: فکر خوبی است.
هـ.گ: من خودم به این فکر کردم که یک شماره‌ی مجله‌ی فیلم را به این موضوع اختصاص بدهم.
ژ.س: ببینید این موضوعی که شما اسمش را گذاشته‌اید سیاه‌نمایی، و به نظر من واقع‌بینی است، ماجرای پیچیده‌ای نیست؛ شاید به دلیل سیاسی پیچیده‌اش کرده‌اند. به‌شدت بدیهی است که شما وقتی آشغال ریخته‌‌شده درخیابان را نشان می‌دهید، آدم‌ها به فکر این می‌افتند که آن آشغال را جمع کنند. تا آشغال را نشان ندهید، کسی متوجه نازیبایی این صحنه نمی‌شود. من شنیده‌ام یکی از مناطق ما تبدیل به کارخانه‌های شیشه‌سازی شده است.
هـ.گ: (با خنده) خُب صنعت ما پیشرفت کرده است.
ژ.س: من شنیده‌ام که بعد از مالزی بزرگ‌ترین صادرات شیشه را ایران دارد. آینده‌ی بچه‌های ما چه می‌شود؟ این فاجعه است. می‌بینید این سیاه‌نمایی نیست، واقع‌بینی است. چه‌طور ممکن است که حکومت‌مدارها مخالف واقع‌بینی باشند؟
هـ.گ: می‌دانید که یکی از فاکتورهای تعیین‌کننده در این زمینه‌ها افکار عمومی است. در مورد موضوعی حجاب وجود دارد و بعد از مدتی این حساسیت برطرف می‌شود. شما مسأله‌ی ایدز را که یادتان نرفته؟ اسمش را هم نمی‌توانستیم بیاوریم. شما به عنوان فعال این زمینه پیشنهاد بدهید با موضوعات این‌چنینی درست برخورد شود.
ژ.س: اگر مشکل با من حل می‌شود، من این کار را می‌کنم.
* از فیلم کمی دور شدیم. شما فیلم را دوست نداشتید؟
ژ.س: فیلم خیلی خوبی بود. من دوست داشتم.
هـ.گ: من هم فیلم را دوست داشتم. موضوع این‌جاست که خانم سرشار می‌گویند این نوع اعلام برای کمک‌رسانی غیرمرسوم و بد است؛ به دلیل این که در این روند آدم‌ها تحقیر می‌شوند و شأن انسانی ندارند.
ژ.س: ضمن این‌که دین و اسلام هم به ما می‌گوید: اگر خواستی به کسی کمک کنید، بهتر است که پنهانی انجامش بدهید.
هـ.گ: چیزی که من می‌گویم این است که داستان از جنبه‌ی سینمایی کاملاً متقاعدکننده است.
* یعنی شما می‌گویید همان‌قدر که جامعه طردش می‌کند، سینما قبولش می‌کند؟
هـ.گ: من نمی‌دانم سینما قبولش می‌کند یا نه. من از منطق سینمایی حرف می‌زنم و معتقدم هر فیلمی جهان خودش را می‌سازد.
ژ.س: من می‌گویم از جهت اجتماعی و منطقی این نوع کمک غیرمتعارف است، اما در خود فیلم هم چندبار به این مسأله اشاره می‌شود که این حرکت احمقانه است و اتفاقاً از بُعد دیگر، همین عملی که انجام داد نشان می‌دهد که ما چه‌قدر گرفتار در جامعه داریم. این گرفتاری، گرفتاری ماست. این فاجعه‌ی اصلی است. اگر از این بُعد به فیلم نگاه کنیم، فیلم فوق‌العاده است.
هـ.گ: این فیلم ژانر اجتماعی دارد و قرار است در جامعه، و امیدواریم که در مسئولان، تأثیرگذار باشد. تماشاگران معمولاً فیلم را با واقعیتی که خودشان می‌شناسند مقایسه می‌کنند. حالا نقطه‌ی مرکزی فیلم این است که شخصیت اصلی، روزگاری محتاج 5 میلیون پول بوده و هیچ‌کسی پیدا نشده این پول را به او بدهد. این نافرجامی او تبدیل به یک عقده شده است. حالا برای این که حداقل خاطره‌ی آن روزها را ترمیم کند، می‌خواهد به کسانی که در این وضعیت هستند کمک کند تا آسیب نبینند. مگر می‌شود با این همه موسساتی که شما می‌گویید وجود دارند، یک نفر در یازده سال پیش 5 میلیون تومان پول پیدا نکند؟
ژ.س: مهم این است که دامنه‌ی آشنایی این آدم کجاست یا از کجا کمک خواسته است. بنیادهای خیریه که فراخوان نمی‌دهند. حتماً در آن زمان به کسانی رجوع کرده که یا مثل خودش ناتوان مالی یا به‌قول خودش نامرد بوده‌اند. شخصیت اصلی فیلم در چه وضعیتی و از چه کسانی پول خواسته؟ من نمی‌دانم. اما در جایی که من مشغول به کار هستم، تا برای دریافت کمک اقدام می‌کنم، جواب مثبت می‌گیرم.
هـ.گ: پس چرا همه می‌گویند جامعه بی‌رحم شده است. به نظرتان این ترسیم اغراق‌آمیز است؟
ژ.س: من مدام یک جامعه‌ی بی‌اخلاق را در شهر می‌بینم. بُعد دیگرش که مرا بیش‌تر اذیت می‌کند، انفعال مردم در مقابل این بی‌اخلاقی است، ولی در همین شهر که بی‌اخلاقی‌ها اتفاق می‌افتد، من مطمئنم اگر برای کسی مشکلی پیش بیاید، آدم‌ها این مشکل را حل می‌کنند. این حس در جامعه وجود دارد.

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©