فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, October 06, 2015

مردم‌آزاری به مثابه تفریح

ستون هفتگی اعتماد / 21

توی «کچلیات» قبلی درباره مردم‌آزاری به مثابه تفریح نوشته بودم. صبح چهارشنبه، هشتم مهر که نوشتن این یادداشت را شروع کرده بودم، یک نمونه‌اش را دشت کردم. عکسی دونفره از رضا داودنژاد و همسرش غزل بدیعی را به شکلی جدی با یک نوار مورب ضخیم مشکی در گوشه بالای چپ عکس (داشته باشید این نشانی‌های دقیق را) همراه متنی در فضای مجازی منتشر کرده بودند با این مضمون که آن‌ها برای سفر حج رفته بودند و جزو گم‌شدگان بودند و امروز جسدشان در سردخانه جده شناسایی شد. البته برخلاف خبر/ پیام‌های جعلی مشابه، این بار ضمن تسلیت به خانواده داودنژاد و جامعه هنری ایران و ابراز انزجار ار رژیم ظالم و ستمگر آل سعود، محض محکم‌کاری تقاضای فرستادن صلوات برای شادی روح این عزیزان و سایر شهدای منا هم کرده بودند. بنده که آدم ساده‌دلی هستم تماس گرفتم با علیرضا داودنژاد که جواب نداد و نگران شدم. بعد شماره خود رضا را گرفتم که او هم جواب نداد و نگران‌تر شدم. تماس گرفتم با کیومرث پوراحمد که گفت رضا به خاطر بیماری‌اش اصلاً نمی‌تواند به این سفر برود و حتی با یکی از دوستان رضا هم تماس گرفت که گفته بود دو روز پیش، رضا را دیده. خب اگر مردم‌آزاران عزیز با همین چند تا تلفن و چند دقیقه نگرانی بنده و احتمالاً چند آدم خوش‌باور و عجول دیگر به مراد دلشان رسیده‌اند، به آن‌ها «خسته نباشید» می‌گویم، اما فکر می‌کنم بهتر است یک فکری به حال خودشان بکنند. مثلاً سری به یک روان‌کاو و روان‌پزشک بزنند، اگر اعتقاد دارند پیش رمال و دعانویس بروند، یا به زیارتگاهی بروند و دخیل ببندند و خلاصه بیماری تفریح‌طلبی‌شان را جدی بگیرند.
این عارضه البته قدیمی‌تر از دوران ظهور فضای مجازی است و یک نوع مردم‌آزاری‌های فیزیکی هم بوده و هست که قدمت تاریخی دارد. در صحنه‌ای از فیلم جنگ آتش (ژان‌ژاک آنو، 1981) چند نفر از انسان‌های اولیه دور هم نشسته‌اند، یکی از آن‌ها جسم سختی را از بلندی روی سر یکی دیگر می‌اندازد و بقیه می‌خندند. تفریح می‌کنند. البته چند تا از افراد جمع که مال قبیله بدوی‌تری هستند، هنوز خندیدن را بلد نیستند و این‌جا برای نخستین بار و با تعجب به خند افراد متمدن‌تر نگاه می‌کنند و نه تنها خندیدن را یاد می‌گیرند بلکه دچار بدآموزی هم می‌شوند و یاد می‌گیرند که با آزار دیگران هم می‌شود تفریح کرد و خندید.
با رواج اپیلیکیشن/ رسانه‌های مجازی جدید، فایل‌های فراوانی از تصویرهای متحرک هم رد و بدل می‌شود که موضوع اصلی‌شان همین مردم‌آزاری‌های تفریحی است. بعضی‌شان تکه‌هایی از برنامه‌های «دوربین مخفی» هستند که تقریباً محور بیش‌تر آن‌ها، کم‌وبیش، مردم‌آزاری است. برخی از این برنامه‌ها مصداق بارز تهدید جانی هستند و ممکن است مخاطب شوخی، قالب تهی کند. بنده اگر با چنین مواردی روبه‌رو شوم واکنش شدید نشان خواهم داد و بعید نیست به عدلیه و کمیسری عارض شوم. بعضی از این کلیپ‌ها هم شوخی‌های مردم‌آزارانه فردی یا گروهی است که کسی یا کسانی با اجرای نقشه‌ای، دوستی یا رهگذری را در موقعیتی قرار می‌دهند که طرف غافلگیر شود، بترسد، توی آب بیفتد، یا صدمه‌ای فیزیکی ببیند. یکی موهای دم‌اسبی کسی را به آتش می‌کشد. یکی کنار کسی که خوابیده ترقه‌هایی منفجر می‌کند. یکی توی دهان باز کسی که خوابیده سوسک می‌اندازد. یکی لوله جاروبرقی را به لب‌ها یا موهای کسی که خوابیده نزدیک می‌کند و کلی شوخی‌های متنوع و ابتکاری دیگر که هر کدام می‌توانند به صدمه‌ای جدی یا فاجعه‌ای تبدیل شوند که بعضی‌های‌شان هم می‌شوند. با رواج موبایل‌های دوربین‌دار، تعداد و تنوع این شوخی‌ها هم بیش‌تر شده، زیرا امکان ثبت و ضبط آن‌ها فراهم شده و مبتکران مردم‌آزار دوست دارند سناریوهای جذاب‌تری بنویسند و شاهکارهای‌شان را ماندگار کنند. در مورد برخی، امکان تحقیق هم وجود ندارد که بشود از فرجام قربانیان و بانیان با خبر شد. در یکی از آن‌ها، البته خود یکی از بانیان شوخی قربانی می‌شود: جوانی از پس دیواری عقب‌عقب بیرون می‌آید، هراسان است و دست‌هایش را به نشانه تسلیم بالا می‌برد و وانمود می‌کند که انگار مورد تهدید شخص مسلحی قرار گرفته که او هم دوست و همدستش است. صدای شلیک گلوله‌ای می‌آید و شخص به زمین می‌افتد. همه چیز صحنه‌سازی است، برای دیدن واکنش یک رهگذر. اما این بار اتفاقاً رهگذر هم مسلح است و بازیگر نقش تیرانداز را هدف گلوله قرار می‌دهد.
یکی از تلخ‌ترین شوخی‌های مرگ‌باری که توی این کلیپ‌ها دیدم، بین چند دختر نوجوان اتفاق می‌افتد و یکی از آن‌ها از این «شیرین‌کاری» تلخ فیلم می‌گیرد. دختری با ترساندن دوستانش به وسیله دستگاه شوک الکتریکی، با آن‌ها شوخی می‌کند. یکی‌شان که روی مبلی کنار پنجره نشسته، از ترس عقب‌عقب می‌رود، می‌رود روی پشتی مبل، بعد می‌نشیند لبه پنجره. پنجره باز است و او کمی دیگر که عقب می‌رود، از آن سوی پنجره سرنگون می‌شود. فیلم‌بردار هم به سوی پنجره می‌دود و سر دوربینش را به سمت پایین می‌چرخاند و می‌بینیم که دخترک، بی‌حرکت نقش بر زمین شده است. گرچه شوخی‌های رایج در پخش شایعه درگذشت افراد نامدار و محبوب هم آزاردهنده است، اما صبح روز پنج شنبه، نهم مهر، وقتی با خبر درگذشت هادی نوروزی، کاپیتان تیم پرسپولیس در فضای مجازی روبه‌رو شدم، آرزو کردم که این هم یکی شوخی مردم‌آزارانه باشد، ولی متأسفانه این طور نبود. این‌بار شوخی طبیعت ناسازگار این زمانه بود. تلخ.

روزنامه اعتماد، شماره 3360، سه‌شنبه چهاردهم مهر 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©