فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, October 13, 2015

تير غيب

ستون هفتگی اعتماد / 22

نمی‌دانم در زمان كودكی و نوجوانی ما اين قدر مرگ‌ومير نبود يا ما حالی‌مان نمی‌شد و از اين قبيل امور به اقتضای سن‌وسال غافل بوديم. اما اگر هم از نظر حسی و عقلی به اين مسائل بی‌توجه بوديم، حالا كه به آن سال‌ها، به آمار بستگان و هم‌محله‌ای‌ها فكر می‌كنم، می‌بينم واقعاً اين حس «مرگ‌كم‌بينی»، چندان هم توهم نيست. بود، اما كم بود. به اندازه حالا نبود. با اين‌كه آن موقع سرطان كشف و حتی اختراع هم شده بود، اسم سرطان را به اندازه حالا نمی‌شنيديم. البته شايد منظور آدم‌ها از «درد بی‌درمان» همين سرطان بوده اما ايدز كه اصلاً اختراع و كشف نشده بود؛ اين مال حدود 35 سال پيش است. اسم بيماری ام‌اس را نشنيده بوديم و نمی‌دانم اين يكی كی اختراع يا كشف شده است. اسم آلزايمر را هم نشنيده بوديم، هرچند گاهی – فقط گاهی – پيرهايی را می‌ديديم كه اختلال حواس پيدا كرده‌اند. با وجود بالا رفتن متوسط عمر در كشور، و افزايش اميد به زندگی به دليل پيشرفت علم پزشكی، مرگ‌ومير در اطراف‌مان آن قدر زياد شده، اغلب بر اثر سرطان، كه كسانی عنوان «سونامی سرطان» بر اين روند گذاشته‌اند. اين سونامی پير و جوان هم نمی‌شناسد. و حالا اصلاً مهم هم نيست كه اين مرگ‌ها بر اثر سرطان است يا ايست قلبی. البته قضيه «ايست قلبی» هم از آن حرف‌هاست. نمی‌دانم «ايست قلبی» يک اصطلاح علمی است يا ساخته‌ عوام و غيرمتخصصان. چون به هر حال هر كسی كه می‌ميرد قلبش می‌ايستد و ايستادن قلب، ظاهراً پيامد مرگ است نه دليل مرگ. مرگ به دليل پيیي، به دليل يک بيماری سخت يا به دليل يک حادثه، قابل درک است، اما «ايست قلبیِ» بدون زمينه مثل يک «بلای ناگهانی»، يا شبيه «تير غيب» است؛ به‌خصوص برای آدم‌های سالم، و از آن مهم‌تر برای جوان‌ها. به همين دليل است كه مرگ جوان‌هايی مثل علی طباطبايی و هادی نوروزی اين قدر شوک‌آفرين بود.
در دنيای ما، پيری و بيماری‌های شناخته‌شده و حادثه‌های مرگبار را به عنوان دليل مرگ، به رسميت می‌شناسند اما دليل اين مرگ‌های ناگهانی و بی‌مقدمه، اين ايست‌های قلبی چيست؟ آيا «دق كردن» يک اصطلاح علمی است يا ساخته ذهن عوام؟ افسردگی كه قطعاً يك اصطلاح علمی است. آيا همه افسردگان به سراغ پزشک و درمانگر می‌روند؟ آيا آماری وجود دارد كه چه‌قدر از اين ايست‌های قلبی، اين مرگ‌های ناگهانی، اين دق كردن‌ها به دليل افسردگی، به دليل نااميدی است؟ وزارت بهداشت حتماً آماری از مرگ به دليل «بيماری‌های رسمی» مثل سكته‌های قلبی و مغزی و انواع سرطان و ايدز و بيماری‌های كبد و ريه و غيره را دارد، اما آيا تحقيقی شده كه ريشه افسردگی‌ها و نااميدی‌ها چيست؟ و اصلاً آيا بعضی از همين بيماری‌های رسمی – از جمله سرطان و سكته – ريشه در روح و روان آدم ندارد؟ توضيح علمی‌اش را نمی‌دانم. اما حسی شهودی با مقداری ادراک علمی می‌گويد كه دارد.
زيادی حرف‌های غيرعلمی نزنم. چندی‌ست حواسم رفته پيش دكل‌های فراوانی كه روی ساختمان‌های بزرگ و متوسط تهران بالا رفته‌اند. نمی‌دانم قبلاً هم اين دكل‌ها بوده‌اند و من به آن‌ها توجهی نداشتم يا اين‌ها حاصل دوران ديجيتال هستند. روی هر كدام از اين دكل‌ها تعداد كم يا زيادی ديش‌های ماهواره نصب شده. هر چه ساختمان عظيم‌تر، و دكل بزرگ‌تر و بلندتر است ديش‌های نصب‌شده روی آن‌ها بيش‌تر است. تعداد اين دكل‌ها در مركز شهر بيش‌تر است و گاهی در قاب يک چشم‌انداز، شمردن‌شان هم دشوار است. ذهن پرواز می‌كند، می‌پرسد و جواب می‌دهد؛ جواب‌های گاه مبهم و نامتقن: اين‌ها دكل‌های مخابراتی هستند. برای دريافت امواج ماهواره‌ای هستند؟ (حالا بحث ممنوعيت و محدوديت و اين همه تابلو بودن ماجرا به كنار). برای كاربرد اينترنت است؟ (بسياری از شركت‌ها، وزارتخانه‌ها و نهادهای دولتی و غيردولتی ديش و ماهواره اينترنتی خودشان را دارند و اغلب امور در اداره‌ها و بانک‌ها با كامپيوتر و اينترنت انجام می‌شود). آيا برخی از اين‌ها همان ديش‌های معروف و مشكوک و البته بدون برچسبی هستند كه می‌گويند برای اختلال در دريافت امواج كانال‌های ماهواره‌ای (يا پارازيت) به كار گرفته می‌شوند و شايعات بسياری در مورد زيانبار بودن آن‌ها شنيده می‌شود؟ (اما كسی حاضر نيست زير بار مسئوليت نصب و پيامدهای آن‌ها برود.)
كاربرد اين دكل‌ها و آنتن‌ها هرچه باشد، واقعاً تأثير آن‌ها چيست؟ به هر حال اين‌ها دارند شعاع‌ها و موج‌هايی را پخش يا دريافت می‌كنند. اين شعاع‌ها و موج‌ها با جسم و روح ساكنان شهر چه می‌كنند؟ هيچ ضرری ندارند؟ كه حتماً دارند. هوا كه آلوده می‌شود و ريزگردها كه می‌آيند و شعاع ديد كه مختل می‌شود هشدار می‌دهند كه اوضاع بحرانی است، از خانه بيرون نياييد، ماسک بزنيد و غيره. ساختمان كه می‌سازند يا جايی اگر حفاری می‌شود مقرر می‌كنند كه دورش حفاظ‌های مختلف بكشند و نشانه‌های هشداردهنده بگذارند، چون اين‌ها خطرهايی هستند كه ديده می‌شوند. اما امواج پراكنده در اطراف و بالای سرمان، ديده نمی‌شوند. صدا هم ندارند؛ يا دست‌كم صدای‌شان با گوش غيرمسلح شنيده نمی‌شود. ولی آيا هيچ ضرری هم ندارند؟ بعيد است كه نداشته باشند. حتماً دارند.
اين بار كه در خيابان‌های شهر رفت‌وآمد می‌كنيد، با دقت بيش‌تری به اطراف‌تان و به‌خصوص روی بام ساختمان‌های بزرگ و به‌ويژه در مركز شهر دقت كنيد. انگار نه تک‌تيراندازهای ماهر، بلكه تيربارهايی نامرئی روی اين دكل‌ها نصب شده است.

روزنامه اعتماد، شماره 3366، سه‌شنبه 21 مهر 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©