فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, September 15, 2015

شرم تاریخی

ستون هفتگی اعتماد / 18

چندین دیلینگ‌دیلینگ پی‌درپی. گوشی را برمی‌دارم ببینم چه خبر است، چون صدای بیش‌تر گروه‌ها را mute کرده‌ام و پیداست این صداهای یک گروه تازه است. بله، در یک گروه تلگرامی تازه add شده‌ام که عنوان و محتوایش جلب کمک به یک زن نیازمند است. اولش ردیف اسامی add شدگان جدید پس از من به گروه بود و بعدش چند پست درباره موضوع گروه برای گردآوری کمک. به فاصله کم‌تر از دو دقیقه باز صدای دیلینگ‌دیلینگ‌های پی‌درپی آمد و این‌بار دیدم اکثر کسانی که به این گروه دعوت شده‌اند، یک‌به‌یک و به‌سرعت دارند گروه را ترک می‌کنند. این ترک دسته‌جمعی و سریع، بی‌سابقه بود. البته شاید برخی در چنین مواردی به اصل موضوع نامطمئن باشند که این هم قابل درک است. اما در این صورت هم می‌شود آدم کناری بایستد و کمی صبر کند، نه ترک گروه با چنین سرعتی. درست مثل موقعی که گداها سر چهارراه دارند به‌سوی ماشینت می‌آیند و شیشه‌ها را به‌سرعت بالا می‌کشی و تا به نزدیکت می‌رسند اگر امکان‌پذیر باشد مقداری جلو می‌روی تا از «گزند» آن‌ها در امان بمانی. انگار به محض add شدن به گروه، مأموران جلب کمک یقه‌ات را گرفته‌اند که زود مبلغی بپردازی و تو باید شیشه‌ها را بالا بکشی و گروه را Leave کنی.
توی همین احوال، کانالی تلویزیونی داشت ورود مهاجران سوری و افغان، آسیایی و آفریقایی را به آلمان و اتریش نشان می‌داد. حیرت‌انگیز و تازه و باورنکردنی است. مردم آن دو کشور چنان استقبال گرمی از مهاجران کرده‌اند، چنان برای آن‌ها ابراز احساسات می‌کنند که انگار قهرمانان ملی خودشان هستند و پیروز از یک جنگ برگشته‌اند. برخی از مهاجران از فرط شوق گریه می‌کنند. همه از امنیتی که به دست آورده‌اند و به‌خصوص از این استقبال گرم و بی‌سابقه، پس از مدت‌های طولانی رنج و عذاب، احساس شادمانی می‌کنند. چه اتفاقی افتاده؟ همیشه حرف از احساسات نوع‌دوستانه شرقی و بی‌عاطفگی غربی‌ها بود. این را نگاه کلیشه‌ای و قالبی می‌گفت. هر دو گزاره قابل بحث است، اما دومی واقعاً حاصل چیست؟ ده‌دوازده سال پیش به دلیل گرمای بی‌سابقه اروپا ده‌ها هزار سالمند تنها در خانه‌شان مُردند و بعد که جسدشان بو گرفت همسایه‌ها متوجه مرگ‌شان شدند. می‌گویند جسدهای بسیاری از آن‌ها را فرزندان‌شان در نزدیکی نهادهای عمومی رها کردند تا دولت بیاید جمع‌شان کند. نمونه‌هایی که خیلی‌ها را به این نتیجه رسانده که «غربی‌ها بی‌عاطفه‌اند» زیاد است؛ کمااین‌که در همین جوامع نمونه‌های معکوس این بی‌عاطفگی‌ها هم پیدا می‌شود. اما موج کنونی یک حادثه کاملاً تازه است که می‌تواند نقطه‌عطفی در حیات اجتماعی این جوامع تلقی شود.
به نظر نگارنده، این اتفاق حاصل فرایندی است که عنوانش را «شرم تاریخی» می‌گذارم. شاید وجدان بیدارشده اروپا دریافته که آنچه در آسیا و اروپا می‌گذرد، نتیجه سال‌ها استعمار است که این کشورها را از رشد طبیعی بازداشت و حتی زمانی که دوران استعمار با ضرب‌وزور و جنگ و خون به پایان رسید، استعمار نو به شیوه کنترل از راه دور آغاز شد. این دوران هم که با بیداری ملت‌ها از نفس افتاد، دوران کارشکنی‌ها و خرابکاری‌ها پیش آمد. گویی اربابان سابق، حالا می‌خواستند زمین سوخته باقی بگذارند و به مردم این سرزمین‌ها حالی کنند که: ما که رفتیم، اما ببینید در آینده چه بلاهایی سرتان می‌آید. مهاجرت در قرن‌های گذشته هم کم‌وبیش وجود داشته، اما در چند دهه گذشته سرعت و شدتی بی‌سابقه گرفته که ناامنی‌های انسانی و سیاسی و اقتصادی دلیل اصلی آن است. حالا مردم سرزمین‌های عقب نگه داشته شده با شلاق استعمار، دارند به کشورهای استعمارگر پناه می‌برند تا آن‌ها را از حالت تعادل بیرون آورند و خواب راحت را از چشمان نازپرورده آنان بگیرند. انگار یک تقدیر تاریخی است. چقدر حادثه‌های خونبار و بحران‌های اجتماعی اروپا در همین دهه اخیر به یاد دارید که نتیجه همین مهاجرت‌هاست؟ حالا هم روزی نیست که خبری در مورد افزایش بی‌سابقه این مهاجرت‌ها (و تلفاتش) نشنویم. اروپا که این همه عوامل بازدارنده طی این سال‌ها در برابر مهاجرت و پناهندگی آسیایی‌ها و آفریقایی‌ها ایجاد کرده بود، اینک به روی آن‌ها آغوش گشوده است؟ این البته استقبالی از سر ناچاری است.
چهار سال پیش در سفری به پاریس، هنگام رفتن از فرودگاه اورلی به مرکز شهر، تقریباً نود درصد مسافران قطار مترو غیراروپایی – از سیه‌چرده تا مشکی شبقی – بودند. در ایستگاه‌های حومه شهر هم به هر طرف که نگاه می‌کردم وضعیت همین بود. یاد فیلم فرزندان انسان (آلفونسو کوارون، 2006) افتادم که اوضاع لندن را در سال 2027 مجسم می‌کند؛ همه چیز نیمه‌ویران است و بنیادگراها کنترل اوضاع را به دست گرفته‌اند. به نظرم چنین اوضاعی دور و دیر نیست. به‌زودی مهاجران آسیایی و آفریقایی جغرافیای سیاسی غرب را به هم خواهند زد. تصور می‌کنم خود اروپایی‌ها هم چنین آینده‌ای را پیش‌بینی کرده‌اند که حالا آلمان – سمبل نسل‌کشی و خون‌ریزی و ویرانگری در دو جنگ جهانی قرن بیستم – پیشگام استقبال انسان‌دوستانه در جریان بحران مهاجرت شده و مردم به استقبال مهاجران شوربخت آمده‌اند. عکس جسد آیلان، کودک سه‌ساله کُرد، احساسات عمومی را به غلیان درآورده و مردم مجارستان، شرمنده از رفتار دولت‌شان با مهاجران، با چشمان گریان پلاکاردهای شرمندگی به دست می‌گیرند. اروپا شرمنده تاریخش شده، اما تصور می‌کنم حالا دیگر برای ابراز این شرمندگی کمی دیر است.

روزنامه اعتماد، شماره 3343، سه‌شنبه 24 شهریور 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©