فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, September 01, 2015

توضیح: امروز در ستون هفتگی «گرگدن» (ضمیمه روزنامه «اعتماد»)، هر جا سه نقطه می‌بینید اسم همان اتومبیل مرغوب و مقدس "اسمشو نبر" را بگذارید. دوستان «گرگدن» هم حتماً حرف‌های آقای وزیر صنایع را پیش‌بینی کرده بودند که یادداشت این هفته‌ام را سوراخ‌سوراخ کرده‌اند و البته توضیحی هم در کنارش داده‌اند.
آقای وزیر حکیمانه فرموده‌اند که نخریدن اتومبیل‌های داخلی گناه و عملی ضدانقلابی! است. بابا دست بردارید! شوخی می‌کنید. از قدیم گفته‌اند: مال بد بیخ ریش صاحابش. اعتراض به گرانی و کیفیت این لگن‌ها، آن هم فقط با نخریدن‌شان گناه و کاری ضدانقلابی است؟ ما مخلص محصولات باکیفیت داخلی هم هستیم. اوضاع اعصاب مردم با این قیمت‌ها و این کیفیت‌ها به اندازه کافی خرد است؛ با این حرف‌ها خراب‌ترش نکنید.
ضمناً به اطلاع می‌رسانم که کلمه‌های حذف‌شده در متن، اولش "پ" است و آخرش "د". سه تا حرف وسطش را خودتان پیدا کنید. تفریح که نداریم که!

[...]های بدخیم زندگی ما

ستون هفتگی اعتماد / 16

ده‌پانزده سال پیش که برای نخستین بار پشت فرمان پراید صفرکیلومترم نشستم، وقتی که خواستم آینه بغل را تنظیم کنم، متوجه شدم برای این کار ماسماسکی درون اتاق اتومبیل و روی در تعبیه شده که آدم ناچار نباشد شیشه را پایین بکشد و آینه را از بیرون تنظیم کند. در دل آفرین گفتم که عجب این برادران به‌فکر راحتی مصرف‌کنندگان بوده‌اند، اما تا ماسماسک را لمس کردم و تکان مختصری به آن دادم، روکش کائوچویی دسته‌اش کنده شد و کف ماشین افتاد. این بار در دل دشنامی دادم به باعث و بانی‌اش و از آن پس سلسله‌ای از این‌جور موارد و موارد جدی‌تر در رابطه‌ام با پراید آغاز شد که طی 9 سال ژیان‌داری هم تجربه نکرده بودم. من از سال 1356 تا 1365 آن زبان‌بسته دو سلیندر را سوار می‌شدم و در حد پولی که بابتش داده بودم و توقعی که از آن داشتم راضی بودم، اما دو سال پرایدسواری باعث شد در نوشته و مکالمه به این مرکب لعنتی عنوان‌های تحقیرآمیز «آشغال» و «لگن» و «پیت‌حلبی» را بدهم که البته این‌ها هم برای ابراز مکنونات قلبی کلمه‌های مناسبی نیستند.
حالا وقتی که جوک‌های آبدار درباره پراید می‌شنوم و می‌خوانم دلم خنک می‌شود. توی فضای مجازی پر از سایت و وبلاگ حاوی جوک‌هایی درباره پراید است. چند تا از آن‌ها را توی این گرما نقل می‌کنم که شما هم از خنکایش نصیبی ببرید: « پراید به عنوان گران‌ترین تابوت دنیا در گینس ثبت شد./ یکی از راه‌های رسیدن به خدا پراید بود که اونم گرون شد!/ درسته پراید کولرش خوب نبود ولی وژدانن بخاریش خوب خنک می‌کنه!/ پراید است دیگر؛ گاهی دوست دارد به عزرائیل خدمت کند!/ مرگ دست خداست، پراید وسیله است!/ برای مبارزه با داعش پراید برای‌شان صادر کنیم...» در چند سال اخیر با افزایش قیمت اتومبیل جوک‌های جدیدی هم ساخته شده که ظاهرش بالا رفتن حرمت پراید به دلیل قیمتش به حدود بیست میلیون تومان است، اما در عمق آن عصبانیت ناشی از پایین آمدن ارزش پول ملی است.
در دهه گذشته که با شدت گرفتن تحریم‌ها کارخانه‌های اتومبیل‌سازی در مضیقه قرار گرفتند و کیفیت‌شان پایین آمد و قیمت‌ها بالاتر رفت، اتفاق‌های زیادی نه‌فقط برای پراید که برای بیش‌تر اتومبیل‌های ساخت داخل افتاد. مصرف‌کنندگان و کارشناسان به کیفیت و قیمت اتومبیل‌ها مدام اعتراض کرده‌اند، اما در عمل هیچ فایده‌ای نبود. حتی زمانی که محصولات ایران‌خودرو به دلیل نقص فنی در نمی‌دانم کجایشان گاهی آتش می‌گرفتند یادم نمی‌آید کسی از مردم عذرخواهی کرده باشد، در حالی که چند سال پیش وقتی کارخانه تویوتا متوجه نقصی در یک مدل از اتومبیل‌های تولیدی‌اش شد ضمن عذرخواهی از خریداران، تقاضا کرد همه آن‌ها به کارخانه عودت داده شوند و اقدامات دیگری که حتماً شنیده‌اید. اما تولیدکنندگان ما به دلیل قدرت انحصاری‌شان طوری با مصرف‌کنندگان رفتار می‌کنند که معنای ساده‌اش می‌شود این: «چشمتان کور. ما حاکم مطلق بازار داخلی هستیم. با هر کیفیتی که بخواهیم تولید می‌کنیم. هر قیمتی دلمان بخواهد روی آن‌ها می‌گذاریم. شما هم چون دست‌تان به جایی بند نیست ناچارید همین‌ها را بخرید. پس شات‌آپ!»
حالا البته دوازده سال است که سمند دارم و نسبت به عمر و قیمتش از آن راضی بوده‌ام، اما از دوسه سال پیش نشانه‌های فرسودگی در آن ظاهر و دردسرهایش شروع شده. پارسال که تصمیم گرفتم آن را بفروشم و یک سمند نو بخرم، هر آدم خبره و باتجربه‌ای – از تعمیرکار و راننده تاکسی گرفته تا ماشین‌بازهای حرفه‌ای – از این تصمیم برحذرم داشتند. گفتند چند میلیون خرج تعمیر اساسی همین ماشین بکن اما هیچ نوع ماشین نوی ایرانی نخر. و هرکدام حکایت‌ها گفتند از کیفیت نازل و گاهی خطرناک همه اتومبیل‌های داخلی تولید سه‌چهار سال اخیر. در حالی که درست در همین سال‌های افت کیفیت، قیمت‌های‌شان سه برابر شده است. چند سال پیش سفری رفته بودم به تاجیکستان، دیدم سمند توی خیابان‌های‌شان نسبتاً زیاد است. به یک تاجیک گفتم من هم از همین‌ها دارم و بعد صحبت به قیمت‌شان رسید که دیدم قیمت سمند در آن‌جا نصف قیمت در ایران است. بعد که تحقیق کردم دیدم بقیه اتومبیل‌های ایرانی در همه کشورهایی که به آن‌ها صادر می‌شود همین وضعیت را دارند. حکمت نیم‌بها بودن اتومبیل ایرانی در کشورهای دیگر را هنوز نفهمیده‌ام. استدلال اقتصادی که بعید است وجود داشته باشد؛ تنها شاید هدف این کار نوعی پروپاگاندای سیاسی باشد که در آن صورت نمی‌دانم چه باید گفت که زیبنده چنین اقدامی باشد. آن‌طور که شنیده‌ام این روش هنوز هم ادامه دارد و کسی هم بابتش پاسخ‌گو نیست، همان طور که در سایر موارد مربوطه پاسخی نمی‌شنویم.
اینک با اعلام توافق هسته‌ای و امید به تحولی در وضعیت تولید و بازار اتومبیل، حرکتی در میان مصرف‌کنندگان برای پرهیز از نخریدن اتومبیل‌های صفرکیلومتر ایرانی در فضای مجازی آغاز شده که هیچ ربطی به گودو ندارد و این حکم مناسبات دنیای اقتصاد و بازار است. این امر گرچه با واکنش آمیخته با استهزای مدیر یکی از واحدهای تولیدی روبه‌رو شده، اما بی‌تردید تأثیر خود را بر کیفیت تولید و بازار اتومبیل خواهد گذاشت. دوران تحریم و انحصار به فاجعه‌ای به نام پراید منجر شده بود که در وضعیت تازه نمی‌تواند ادامه یابد؛ چهارچرخه‌ای که وجودش توهین به بشریت است.

روزنامه اعتماد، شماره 3331، سه‌شنبه 10 شهریور 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©