فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Saturday, September 12, 2015

کیمیاوی با اولین فیلمش، زد به سیمِ آخر

پرویز کیمیاوی از پیشگامان سینمای آوانگارد در ایران است. در تاریخ سینمای ایران، فیلم‌سازهای متفاوت دیگری نیز در کنار سینمای سنتی‌مان داشته‌ایم از جمله فرخ غفاری و ابراهیم گلستان، که متقدمان سینمای هنری و روشنفکری ایران هستند، اما سینمای کیمیاوی شباهتی به آثار این دو نداشت. شاید بتوان گفت آثار کیمیاوی به آثار تنها کارگردان متقدمی که شبیه است، فریدون رهنماست. فیلم‌های سیاوش در تخت‌جمشید و پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است، ساخته فریدون رهنما، از لحاظ ساختار بصری و سینمایی به فیلم‌های پرویز کیمیاوی شبیه‌اند و از متفاوت‌ترین فیلم‌های پیش از او هستند.
علت تفاوت نگاه کیمیاوی نسبت به دیگر فیلم‌سازان موج‌نو، خاستگاه اوست. تحصیلات سینمایی‌اش و اصلاً شکل‌گیری سلیقه سینمایی او در فرانسه اتفاق افتاد، در ایدک درس سینما خواند، آن‌هم در زمانی که موج نوی سینمای فرانسه در اوجش بود و در دل سنت‌شکنی‌ها و انقلاب فرهنگی اروپا در دهه ٦٠، که پاریس مرکز آن تحولات بود. کیمیاوی از آن‌جا آمده و وقتی وارد سینمای ایران شد، غریبه ماند و درست درک نشد. همان‌طور که فریدون رهنما و ابراهیم گلستان و فرخ غفاری نیز در جامعه آن زمان غریبه ماندند. او پیش‌تر مستندهایی برای هم تلویزیون ساخت که تقریبا نزدیک به سنت مستندسازی همان دهه در کشور بود و تمایز خاصی با مستندهای دیگر تلویزیون یا مستندسازان وزارت فرهنگ و هنر نداشت. کیمیاوی تشخص خود را نخستین‌بار با پ مثل پلیکان نشان داد که البته دلیل اصلی جذابیتش کاراکتر «باباسیدعلی» بود اما شیوه روایت مستند/ داستانی فیلم هم با فیلم‌های معاصرش تفاوت داشت. این فیلم در نمایش‌های تلویزیونی‌اش با مردم هم ارتباط برقرار کرد و دلیل اصلی‌اش باز هم شخصیت خود باباسیدعلی بود، درحالی‌که مردم متوجه نمی‌شدند او چه می‌گوید و آیا فیلم قصه یا مقطعی از زندگی یک پیرمرد عجیب خیالی است که مردی همان‌قدر عجیب نقشش را بازی کرده یا زندگی یک پیرمرد نامتعارف، با اندکی داستان جلو دوربین رفته؟ پ مثل پلیکان به‌عنوان یک مستند/ داستانی شاعرانه در سینمای ایران ماندگار شده است. اما کیمیاوی با اولین فیلم بلندش، مغول‌ها، درواقع به سیم آخر زد. تأثیر گرایش‌های آوانگارد کیمیاوی که حاصل پیوندش با سینمای موج‌نو فرانسه بود، بر این فیلم هویداست. البته موج‌نو فرانسه وجوه مختلفی دارد. تروفو و شابرول سرراست‌ترند و گدار ضدجریان. ازاین‌میان، کیمیاوی بیشتر تحت‌تأثیر گدار بود. حتی به‌طور مشخص در انتهای فیلم مغول‌ها وقتی یکی از ترکمن‌ها در نقش یک مغول به‌سوی دری که در بیابان برپا شده می‌رود، زنگ دری را می‌زند که اسم ژان‌لوک گدار بر آن نوشته شده و همان س‍ؤالی را می‌کند که س‍ؤال نوجویان موج‌نو بود: «سینما چیه؟»؛ همان عنوان کتاب آندره بازن، که مراد و مرشد فیلم‌سازان موج نو بود.
کیمیاوی، فیلم‌ساز غیرمتعارفی است که نه‌تنها خلاف جریان رایج سینمای ایران حرکت کرد، بلکه کارش حتی شباهتی به سینمای روشنفکری زمان خودش هم نداشت. زمانی که مغول‌ها در پاییز ١٣٥٢ در سینما کاپری نمایش داده شد، سرباز بودم و یک آخر هفته در تعطیلات، از پادگان آمدم و فیلم را دیدم. این همان زمانی بود که برخی از تماشاگران، از فرط خشم و حیرت، به‌عنوان یک واکنش ناشی از عدم درک فیلم، به صندلی‌های سینما تیغ کشیده بودند. مغول‌ها پیش از نمایش در سینما کاپری، در دومین جشنواره جهانی فیلم تهران نمایش داده شد؛ منتقدان خارجی و معدودی از منتقدان ایرانی از آن استقبال کردند، اما فیلم نه‌تنها مورد پسند تماشاگران نبود بلکه حتی مجموعه فضای روشنفکری و اکثریت منتقدان هم به آن علاقه‌ای نشان ندادند. منتقدان، بیشتر به آثار کیمیایی، مهرجویی، تقوایی و نادری توجه داشتند. کیمیاوی در آن دوران درک نمی‌شد و غریب بود. اما او به مسیرش ادامه داد. باغ سنگی را ساخت، به همان شیوه خودش، با موضوع‌ها و آدم‌های عجیب به شیوه نامأنوس خودش؛ و بعد اوکی مستر را همان‌قدر عجیب و نامتعارف؛ و این یکی که البته حتی فرصت نمایش محدود هم پیدا نکرد. امروز پس از چهل‌وچندسال، تماشاگر روشنفکر یا حتی متوسط، بهتر از قبل سینمای او را درک یا دست‌کم تحمل می‌کند چون چشم و ذهن تماشاگر با فیلم‌های غیرکلاسیک و نامتعارف آشنا شده و به‌خصوص تماشای کلیپ‌های ویدئویی و فیلم‌هایی که روایت سرراستی ندارند، ساختار بصری متفاوت را به او نشان داده است. حالا حتی اگر تماشاگر فیلم‌های کیمیاوی را درک هم نکند، به‌قدری با تنوع روایت و ساختارهای بصری مواجه شده که می‌پذیرد این هم نوعی است که حتی اگر کم درک می‌کنم، وجود دارد و حتماً حرفی دارد و تماشاگری که آن را درک می‌کند نوعی فیلم در کنار انواع دیگر. در آن سال‌ها، «انواع فیلم» به رسمیت شناخته نمی‌شد؛ حالا می‌شود.

روزنامه شرق، شماره2395، شنبه 21 شهریور 1394

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©