فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, August 04, 2015

تاورکرین‌های کابوس‌های من

ستون هفتگی روزنامه اعتماد / 12

چندی است که هر وقت نوزادی را می‌بینم به طرز گریزناپذیری اندوهگین می‌شوم؛ زیرا بلافاصله این پرسش به ذهنم می‌آید که با توجه به شیب پرشتاب اوضاع رو به قهقرای کنونی در همه دنیا، ده سال، بیست سال، سی یا چهل یا پنجاه سال بعد این بچه‌ها در چه شرایطی زندگی خواهند کرد؟ اوضاع اقتصادی به کنار؛ آن‌چه بر سر طبیعت، محیط زیست در شهرها، فرهنگ، رفتار اجتماعی، اخلاق و روان جامعه و جهان آمده اوضاع آینده را شبیه کدام فضای کابوس‌وار از فیلم‌های علمی/ خیالی که دیده‌ایم خواهد ساخت؟
این روزها هر وقت از خانه بیرون می‌آیم تا به محل کار بروم، از خیابان فیروزبخش که سرازیر می‌شوم، همین‌جوری از کنار ساختمان‌های بزرگ در حال ساخت (که به جای باغ‌ها و خانه‌های ویلایی بنا می‌شوند) می‌گذرم تا می‌رسم به اقدسیه که نبش همین خیابان، روبه‌روی سفارت چین، دارند یک مجتمع تجاری عظیم با اسکلت بتونی می‌سازند. می‌پیچم به راست به سوی ابتدای اقدسیه در خیابان پاسداران. ماشین‌ها طبق معمول در دو طرف خیابان پارک دوبل کرده‌اند و رفت‌وآمد ماشین‌های دیگر را کند و دشوار کرده‌اند. انتهای خیابان برایم یک کابوس مجسم است. هر روز وقتی به این تقاطع می‌رسم، یک نمای بلند و سیال از فیلمی کوتاه و خیالی را مجسم می‌کنم که دوربین حرکتش را از روی چند ساختمان در دست احداث اقدسیه با داربست‌های مقابلش شروع می‌کند، بعد آرام می‌پیچد روی ساختمان در دست احداث این طرف خیابان، سپس دوربین کمی بالاتر می‌رود و حرکتش را از روی ساختمان‌های در دست احداث جنوب پارک نیاوران به سمت پایین ادامه می‌دهد و بعد دوربین باز هم بالاتر می‌رود تا ببینیم که پشت این اسکلت‌های آهنی و بتونی باز هم اسکلت ساختمان‌های دیگری هست در حال ساخت. پر از تاورکرین. پایین‌تر هم اوضاع همین است. در آن فیلم خیالی، کم‌کم رنگ‌مایه‌های این نمای بلند عوض می‌شود؛ تیره و کدر و دلگیر و موسیقی وهم‌انگیزی تصویر را همراهی می‌کند؛ تصویری که اواخرش کج‌ومعوج می‌شود و ستون‌ها و تاورکرین‌ها و اسکلت‌ها هیبت هیولاها و موجودات مخوفی را پیدا می‌کنند که آدم‌ها را در خود می‌بلعند و دفن‌شان می‌کنند.
این‌ها همه قصه‌های تکراری این سال‌های ماست که نقلش به «ذکر مصیبت» می‌ماند، اما چاره‌ای نیست: طی پنج‌شش سالی که به خانه جدید – که البته بر یک زمین خالی بنا شده – نقل مکان کرده‌ام، شاهدم که خانه‌های ویلایی محل یک‌به‌یک جای‌شان را به مجتمع‌های پنج‌شش طبقه می‌دهند. اگر زمانی تعداد مجتمع‌ها در مقایسه با خانه‌های یکی‌دو طبقه در اقلیت بود حالا کاملاً برعکس شده. همین چند روز پیش بار دیگر در کوچه بالایی‌مان بنری دیدم بر سردر یکی دیگر از معدود خانه‌های باقیمانده از سی‌چهل سال پیش که صاحبش اعلام کرده «این ملک فروشی نیست» و سطر نانوشته‌اش را آدم این‌طور در ذهنش می‌خواند: «بسازبفروش‌های [...] مزاحم نشوید.»
اخیراً پس از اعلام توافق هسته‌ای صنعتگران کاسب اروپایی راه افتاده‌اند به سوی تهران و یکی از اقلام مورد بحث برای رونق گرفتن، صنعت اتومبیل‌سازی ایران است. وامصیبتا! هنوز آن‌جوری رونق نگرفته این از اواضاع ماست، وای به وقتی که رونق بگیرد. کاهش قیمت قابل توجه را که خوابش را ببینیم. ارتقای کیفیت محتمل و ناگزیر است، اما یکی از پیامدهای این رونق افزایش تعداد اتومبیل‌ها خواهد بود. چه شود! چند روز پیش در بزرگراه همت، مسیر غرب به شرق را طی می‌کردم، نرسیده به پل مدرس چشم و حواسم رفت به مسیر روبه‌رو. در طول دقایقی که هر چند لحظه یک‌بار نگاهی به آن طرف می‌انداختم، دریغ از یک متر پیشروی. توقف کامل بود. این وضع تا خروجی بزرگراه صیاد شیرازی که می‌خواستم به سمت بالا پپیچم همان‌جوری بود و تا چشم کار می‌کرد، آن طرف‌تر، نمی‌دانم تا کجا هم ادامه داشت. وضعیت در مسیر خودم به آن وخامت نبود اما مشاهده این کابوس – شبیه کابوس ابتدای «هشت‌ونیم» فلینی – یکی دیگر از همان رعشه‌های آشنا را بر من غالب کرد. آخرین آماری که از شماره‌گذاری روزانه اتومبیل‌ها در تهران به یاد دارم، حدود چهارصد اتومبیل است که هیچ بعید نیست حالا این رقم بالاتر هم رفته باشد. همه چیز در خدمت ماشین‌هاست. خیابان‌‎ها را با بریدن درخت‌ها و ساختمان‌های مجاورش خراب می‌کنند و محله‌هایی را با هرچه ساختمان و دار و درخت هست به چنگال بولدوزرها می‌سپارند تا راه برای رفت‌وآمد ماشین‌ها بازتر شود. نمی‌دانم چند میلیارد برای پل بزرگراه صدر – درواقع به عنوان یک مانور تبلیغاتی – خرج شد، اما شاید فقط ده درصد بر ترافیک این بزرگراه جهنمی تأثیر گذاشت و مطمئن باشید که تا کم‌تر از یک سال دیگر همان ده درصد احتمالی هم خنثی می‌شود. اگر این پول به جای بنا کردن چنین هیولایی خرج مترو شده بود چند سال پیش لااقل خط سه مترو راه می‌افتاد (که وعده شروع به کارش برای سال 1390 داده شده بود) و این امر بسیار بیش‌تر از پل صدر بر ترافیک این منطقه و مناطق مسیر این خط تأثیر می‌گذاشت.
همیشه وقتی که از مسیر این‌جور مشغولیات ذهنی به آینده این وضعیت فکر می‌کنم و به وحشت می‌افتم، همان‌طوری که چند بار هم در موارد مشابه نوشته‌ام خوشحال می‌شوم که در چنان آینده‌ای دیگر زنده نیستم. حالا البته چک کردن مداوم گوشی همراه به امید رسیدن پیامی از گودو هم بیش‌تر یک دل‌خوش‌کنک است برای گذران چند صباح باقی‌مانده.

روزنامه اعتماد، شماره 3308، سه‌شنبه 13 مرداد 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©