فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Wednesday, August 26, 2015

چاپلین نیکوکار و جرالدین نابکار

ستون هفتگی اعتماد / 15

پیشنهاد مجری برنامه تلویزیونی برای شرکت در یک قسمتش بهانه‌ای شد تا این بار از حال‌وهوای فضای مجازی و دنگ‌ودینگ اپلیکیشن‌های ارتباطی و انتظار گودو بیرون بیایم. البته مثل همیشه پیشنهاد حضور در برنامه را با قاطعیت خوفناکی رد کردم و طبق معمول بهانه‌ام این بود که من آدم شفاهی نیستم و کتبی‌ام و از تماشای ریخت خودم توی تلویزیون خوشم نمی‌آید. اما مجری باهوش برنامه مخمصه‌ای را پیشنهاد کرد که نتوانستم شانه خالی کنم؛ پیشنهاد کرد متن کوتاهی بنویسم تا از قول خودم در برنامه بخواند. برای این یکی نمی‌توانستم بهانه‌ای بیاورم. موضوع انشای ما هم شأن و جایگاه کمدی و کمدین است. پذیرفتم و نوشتم؛ و این که این متن در عمل به چه شکلی درمی‌آید، نمی‌دانم.
این جوری شروع کردم که: حتی یک جست‌وجوی کوچک در فضای مجازی برای یافتن جمله‌ها و نکته‌هایی درباره خنده، به‌سرعت انبوهی پاسخ را در برابرتان می‌گذارد. از جمله‌هایی کلی همچون «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» تا تأثیر روانی خنده بر سلامتی انسان و اعصاب و حتی تأثیر بیولوژیک آن بر قلب و مغز و دستگاه گوارش و اعضای شریف دیگر. می‌شود به جمله‌های فلسفی و انسان‌شناسانه فراوانی هم رسید. مثلاً این جمله نیچه که می‌گوید: «خنده یعنی دیدن درون چیزها.» یا این جمله گوته که گفته: «هیچ‌چیز به اندازه زمانی که آدمی مطلبی خنده‌دار می‌گوید، شخصیتش را نشان نمی‌دهد.» بعد ادامه دادم: به‌جز این‌ها، حتماً شنیده‌اید که انسان – به‌جز تفاوت انحصاری سخنگو بودنش با موجودات دیگر – تنها موجودی است که می‌خندد. به تعبیری، خنده نشانه تمدن است. اگر از لحاظ فیزیکی، اختراع چرخ آغاز پیشرفت صنعتی بشر بود، پیش از آن، انسان که هنوز خندیدن را نمی‌دانست، ابتدا تمدن را با خندیدن آغاز کرد و همین خندیدن بعدها به سخن گفتن انجامید که منشأ و سازنده تفکر است. همان طوری که تولید فکر و اندیشه بدون زبان امکان‌پذیر نمی‌بود، تمدن هم بدون خنده به وجود نمی‌آمد. حتماً خودتان هم در تجربه‌های زندگی، این را آزموده‌اید که آدم‌های اهل طنز نه تنها آدم‌های دلنشین‌تری برای معاشرت، بلکه آدم‌های عمیق‌تر و نکته‌بین‌تری هم هستند.
رسیدم به این‌جا که: همین اهمیت طنز و خنده در زندگی بشر است که چنین ارزش و مقام والایی برای کمدین‌ها و خنده‌آفرینان دنیای عزیز سرگرمی آفریده است. رنه کلر، فیلم‌ساز بزرگ سینمای فرانسه اعتقاد داشت: «هدف من این بوده که سعادت خندیدن را به مردم عرضه کنم؛ زیرا خنده در حقیقت نشانی از آزادی است.» خب پس خنده، نشانه آزادی هم هست. فدریکو فلینی، فیلم‌ساز ارجمند ایتالیایی را اصلاً عشق به دلقک‌های سیرک به فیلم‌سازی کشاند و تا پایان زندگی‌اش این عشق را حفظ کرد. دلقک‌ها از همان اولین فیلمش نقش‌هایی در فیلم‌های فلینی داشته‌اند و او اصلاً فیلمی به نام و بر محور دلقک‌ها دارد و همیشه افتخار می‌کرد که خود را یک دلقک بنامد.
و نزدیک شدم به هدف: چرا راه دور برویم؟ چارلی چاپلین، آشنا و محبوب خاص و عام را در نظر بگیرید؛ مظهر سینمای کمدی و به‌تعبیر اینجانب، شخصیتی که حتی از خود سینما هم مشهورتر است. چه بسیار مردم جهان که با حرکت‌های این مرد خندیده‌اند و گاهی هم گریسته‌اند. بی‌تردید در میان مردم جهان، از عارف و عامی، هنرمندی محبوب‌تر از چاپلین نیست. با او، هم فراوان خندیده‌اند، تسلا و تسکین یافته‌اند و حتی آموخته‌اند. آموختن از کمدین، مثل آموختن از موعظه و کلاس درس نیست. در همین‌جا می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم و اشاره‌تان بدهم به نامه‌ای که از قول چارلی چاپلین به دخترش جرالدین، طی دهه‌های اخیر، بی‌اغراق صدها بار بازچاپ و بازنشر شده است. نامه‌ای پر از پند و اندرز که حدود 45 سال پیش یک روزنامه‌نگار باذوق هموطنمان، نیمه‌شبی از سر اضطرار و برای پُرکردن یک صفحه از مجله‌ای که باید همان شب زیر چاپ می‌رفت، از قول چاپلین به دخترش نوشت و چنان بر قلب‌های رقیق نشست که تکه‌هایی از آن حتی به صورت پوستر و تراکت و در قالب «جمله‌های بزرگان» زینت‌بخش دیوار مغازه‌ها و اخیراً شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی شد. بحثی درباره محتوای این اندرزها نیست. مسئله این است که چاپلین به عنوان یک کمدین بزرگ، در فیلم‌هایش به‌طور غیرمستقیم چیزهای بسیاری به تماشاگرانش آموخته است. شاید از نظر کسانی که با چنین پندها و پیام‌هایی در یک نامه جعلی، می‌خواهند به چاپلین ارج و اعتبار ببخشند، کمدین بودن به‌خودی‌خود ارزشی ندارد و باید از این جمله‌ها برای الصاق اعتبار استفاده کرد. این‌طور نیست. چاپلین بدون این نامه هم بزرگ است؛ چون کمدین است.
جدا از زدن حرف‌‌هایی وزین و فاخر، این فرصتی بود که می‌خواستم بار دیگر قضیه نامه ساختگی چاپلین را دخترش را این‌بار از یک تریبون پربیننده مطرح کنم، گرچه بعید می‌دانم ثمری داشته باشد. این قضیه را در طول سی سال گذشته چند بار نوشته‌ام و کسان دیگری هم به نقل از آن نوشته‌ها این موضوع را مطرح کرده‌اند، اما به‌خصوص با افزایش شمار رسانه‌ها، تعداد بازنشرهای این «نامه» هم بیش‌تر شده است. همان سی سال پیش در دومین باری که پس از چاپ مجدد «نامه» در یک روزنامه نوپا به این موضوع اشاره کردم، نوشتند تو اصلاً با محتویات و مضمون پندهای اخلاقی این نامه مخالفی. چیزی شبیه اتهام نوکر اجنبی، امپریالیست، صهیونیست، منحرف، بی‌درد، روشنفکرنما و غیره. و یعنی خفه. آن موقع هنوز این شیوه رویکرد باب نشده بود که آدم بگوید: "استدلالت تو حلقم."

روزنامه اعتماد، شماره 3325، سه‌شنبه 3 شهریور 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©