فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, July 07, 2015

سرم را سرسری متراش

ستون هفتگی روزنامه اعتماد / 8

گوشی را که با خودم نمی‌توانم زیر دوش ببرم؛ آن را گذاشته‌ام کنار آینه دستشویی توی حمام که لااقل صدایش را بشنوم. البته شنیده‌ام... و خبرها و تبلیغاتش را دیده‌ام... که گوشی‌های واترپروف به بازار آمده اما هنوز ندیده‌ام. تازه آن هم حتماً برای بالا بردن ضریب ایمنی‌اش است که مثلاً اگر گوشی سهواً توی آب افتاد یا بر اثر بی‌احتیاطی لیوان چای و نوشابه رویش چپه شد، داشت‌ونداشت آدم توی آن به باد فنا نرود. وگرنه آدم عاقل... اگر قائل به عقل در خودش باشد... گوشی‌اش را حتی اگر ضدآب هم باشد که زیر دوش نمی‌برد. وسط لیف و صابون‌زدن که نمی‌شود به گوشی جواب داد و پیام‌ها را چک کرد. موقع شامپوزدن هم اگر بخواهی این کار را بکنی چشمت می‌سوزد، حتی با فرض کچلیت و استفاده کم‌تر از مواد شوینده. وقتی زیر دوش بودم، با وجود صدای دوش، صدای دینگ‌دینگ و مشتقات و مشابهاتش را چند بار شنیدم. از زیر دوش که بیرون می‌آیم، پیش از خشک کردن همه بدن، ابتدا دست‌ها را خشک می‌کنم تا بشود گوشی را چک کرد. از آیکون پروفایل انتظار که خبری نیست، بنابراین می‌گذارم بقیه را پس از خروج از حمام، سر فرصت نگاه کنم.
طبق عادت تازه‌ام اول پیامک‌های سیستم اینک کهنه اس‌ام‌اس را مرور می‌کنم تا اقلام نالازم را زودتر پاک کنم؛ گرچه عادت دیرین آرشیو کردن هر چیز ظاهراً به‌دردنخور، اینجا هم دست از سرم برنمی‌دارد. کاغذها و چیزهایی را ده‌ها سال است نگه داشته‌ام و در این مدت برخی‌شان حتی یک‌بار هم به کارم نیامده‌اند، اما دلم نمی‌آید دور بریزمشان. حالا حکایت گوشی همراه است که بعضی چیزها را فقط وقتی ظرفیت پر می‌شود به‌ناچار حذفشان می‌کنم. اسم این دوران را می‌شود دوران گوشی همراه گذاشت که انگار دیگر نمی‌شود از زندگی مردمی که با آن آشنا شده‌اند و بهش خو گرفته‌اند جدا کرد. آن انیمیشن کوتاه ژاپنی را که نشان می‌داد همه سرشان توی موبایلشان است و با از کار افتادنش انگار اکسیژن تمام شده، همین چند هفته پیش توی این ستون شرح دادم. اما همین روزها ویدئوی کوتاهی توی گوشی‌ام آمد که دیگر انیمیشن نیست، زنده است. داستان هم نیست، مستند است؛ و حیرت‌انگیز و عبرت‌آموز است. بچه‌ای کم‌تر از یک ساله که پیداست فقط نشستن را اموخته، موبایلی در دست دارد و غرق در آن است. گویی در نور ساطع از آن مسخ شده. دستی زنانه – شاید مادرش – گوشی را از او می‌گیرد. بچه خود را به زمین می‌زند و به‌شدت گریه و بی‌تابی می‌کند. زن پس از چند ثانیه گوشی را به بچه می‌دهد. بچه ناگهان آرام می‌گیرد، انگارنه‌انگار که تا چند ثانیه پیش داشته ضجه می‌زده. می‌نشیند و بار دیگر سرخوشانه شروع می‌کند به بازی با گوشی. کارگردان و مجری محترم که حتماً این صحنه را پیش از این بارها دیده و حالا می‌خواهد آن را ثبت کند یا احتمالاً به دیگری نشان دهد، بار دیگر گوشی را از دست بچه می‌گیرد و باز همان ضجه و فریاد و گریه. زن بار دیگر گوشی را به بچه می‌دهد و دوباره همان رضایت و آرام گرفتن و غرق شدن و مسخ. شاید شما هم این ویدئو را دیده باشید. اگر هنوز آن را در گوشی‌تان دارید، یک بار دیگر در چهره بچه دقت کنید. البته به احتمال زیاد برای آن بچه، گوشی موبایل فعلاً به عنوان یک اسباب‌بازی نورانی جذابیت دارد، اما توجه به دقت او بر صفحه گوشی و حرکت انگشت‌هایش بر آن، خیلی زود خاصیت ها و کارکردهایش را کشف می‌کند و آنگاه این بچه، دیگر بچه دوران پیشاموبایل نیست. موجود دیگری است؛ و این جوری چهره جهان آینده دگرگون خواهد شد. به همین دلیل است که جهان تصویرشده در فیلم Her (اسپایک جونز، 2013) که شخصیت اصلی‌اش عاشق سیستم‌عامل کامپیوترش شده و در گذرگاه‌های عمومی می‌بینیم که آدم‌های تنها گوشی به گوش در حال نجوا با معشوق مجازی‌شان هستند، این‌قدر طبیعی و عادی و قابل‌درک به نظر می‌رسند.
یک گزارش خبری از تلویزیون خودمان به گوشی‌ام آمده که محورش نگرانی بابت زبان فارسی بر اثر سروکار داشتن بچه‌ها و نوجوان ها با فضای مجازی است. تکیه بیش‌ترش هم روی غلط‌های املایی، مثلاً «عاقا» و «عایا» و «اصن» و «وعض» و از این قبیل است. خب البته بعضی غلط‌ها می‌تواند نتیجه دوری از کتاب خواندن باشد، اما راستش بنده زیاد نگران این‌ جور غلط‌ها نیستم. در فضای مجازی، بیش از غلط، درست وجود دارد و شیوع غلط‌نویسی را نمی‌شود به گردن فضای مجازی انداخت. همه جور منبع معتبری در فضای مجازی هم هست که اینترنت دسترسی به آن را آسان کرده است. پیش از اینترنت هم کسانی «راجع به...» را می‌نوشتند «راجب»؛ و انواع غلط‌های دیگر. حالا خوبی‌اش این است که به محض تردید می‌شود در گوگل جستجو کرد و در یکی از منابع معتبر موجود، پاسخ درست را یافت. مشکل در وسیع شدن و همزمان کم‌عمق شدن اقیانوس دانش و اصلاً جایگزین شدن اطلاعات به جای دانش است. حالا فعلاً خوش‌بختانه «دچار» وفور اطلاعات هستیم؛ برای دانش هم می‌توانیم برویم دانشگاه؛ چه واقعی و چه مجازی. این هم خوش‌بختانه موجود است. بعد تازه می‌رسیم به این بحث که چرا انسان این دوران به جای دانش‌اندوزی بیش‌تر به لودگی و تفنن و تنبلی گرایش پیدا کرده است.

روزنامه اعتماد، شماره 3287، سه‌شنبه 16 تیر 1393

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©