فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, July 31, 2015

جنگ کازرون بود یا ممسنی؟

مهم‌ترین و خبرسازترین اتفاق چهارراه در ماه گذشته، حادثه موسوم به «غائله افخمی - قادری» بود و آن از این قرار بود که بهروز افخمی در پاسخ به یادداشت‌های ستونی که امیر قادری در روزنامه هفت صبح دارد مطلبی در همین روزنامه نوشت که از حیث لحن و ادبیات یکی از تندترین نمونه‌های این‌چنینی در حوزه خاورمیانه و بلکه هم سال‌های اخیر است. خوش‌بختانه افخمی هم مانند مسعود فراستی می‌تواند از پانسیونرهای این صفحه و صاحب کرسی در چهارراه باشد؛ امیر قادری هم که جای خود دارد.
افخمی ابتدا مشت‌ومالی محسن مخملباف را داده و سپس قادری را با او مقایسه کرده و نتیجه گرفته بود آن‌ها با هم قابل‌مقایسه نیستند. خلاصه حرفش این بود که حرف‌های گنده‌تر از دهانت می‌زنی و چیزهایی که از من و دیگران شنیده‌ای به شکل غلط و ناشیانه‌ای بلغور می‌کنی و معنای‌شان را هم نمی‌دانی و آبروی مرا هم می‌بری. خلاصه قیامتی کرده بود که بیا و ببین.
احتمالاً ریشه ماجرا به چند سال پیش برمی‌گردد که فیلم فرزند صبح افخمی در جشنواره فجر نمایش داده شد و در حالی که افخمی به دخالت تهیه‌کننده در تدوین فیلم و ارائه آن در جشنواره و احتمالاً چیزهای دیگری که ما سردرنمی‌آوریم اعتراض کرده بود و می‌گفت این فیلم او نیست، قادری در اظهار نظری مثل همیشه چهارراهی، اعلام کرد این بهترین فیلم افخمی و بهترین فیلم جشنواره و احتمالاً این تاریخ و جغرافیاست. هرچه هم بهروز می‌گفت بابا کوتاه بیا، امیر دست‌بردار نبود. اما در سال‌های اخیر گویا اتفاق‌های دیگری هم بین آن‌ها افتاده بود که ما خبر نداریم و فضول و بی‌کار هم نیستیم که برویم در چنین مقوله‌ای پژوهش کنیم (شاید هم هیچ اتفاقی نیفتاده و بهروز همین جوری یا با دلایل مستدل و منطقی با اظهار نظرها و فعالیت‌ها و نوشته‌های امیر مخالف است). خلاصه حتماً به همین دلایل، یا بدون همین دلایل بود که افخمی در فیلم اخیرش روباه متلک ملیحی به امیر قادری گفت و همین باعث واکنش قادری شد و با نمایش فیلم در نوروز امسال و شکست همه‌جانبه آن و توجیهات افخمی درباره این شکست، قادری هم فرصت را غنیمت دانست و در سایتش «کافه سینما» از خجالت افخمی درآمد که در جریان گزارش‌های مربوطه هستید. اما در زمینه امور چهارراهی، افخمی هم مثل خود قادری – یا مثلاً فراستی – حریف قَدَری است. این بود که رسید به انتشار این متن‌تکان دهنده که شاید در تاریخ چهارراه ما ثبت شود.
انصافاً هم افخمی حرف‌های خیلی تندی زده. مثلاً گفته «شما در آرزوی نشستن روی صندلی محمود گبرلو در برنامه تلویزیونی هفت بال‌بال می‌زنید و هر چند روز یک دروغ جدید می‌سازید» گلاب به روی‌تان گفته «شما یک سایت زرد (زرد غلیظ، زرد مایل به قهوه‌ای) ساخته‌اید که توش کفش پاشنه بلند می‌فروشید و برای هیلاری "رادهام" کلینتن سینه چاک می‌کنید و به سینه‌چاکی خود افتخار می‌کنید.» یا گفته «شما که خوب می‌دانید هیچ آمادگی و استعدادی برای فهم مسائل سیاست و اقتصاد کلان ندارید چرا پا را از گلیم قرمز یا صورتی خودتان بیرون گذاشته و درباره ایدئولوژی یا مثلاً اقتصاد آزاد حرف زیادی می‌زنید؟ واقعاً مخاطبان خودتان را تا این حد احمق فرض کرده‌اید که احتمال می‌دهید حرف‌های شما را در باب سیاست کلان و اقتصاد کلان جدی بگیرند و بخوانند؟ شما به تقلید طوطی‌وار از من، فیلم‌سازان ایدئولوژیک را طعن می‌کنید و بعد کم‌کم باورتان می‌شود که معنی این طعن را می‌فهمید.» یا گفته «شما باعث شرمساری من هستید چون با تغییرات و اصطلاحات من هذیان‌گویی می‌کنید، مثلاً تعبیر "دولت نفتی" و "سینمای نفتی" را که من بارها استفاده کرده‌ام، نفهمیده به کار می‌برید و این شائبه را ایجاد می‌کنید که من مثل شما با سرمایه‌گذاری دولت در تولید محصولات فرهنگی و هنری مخالف هستم. کدام عقل سالم با سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌ها یا تولید فیلم‌هایی که بخش خصوصی از تولید آن‌ها عاجز است مخالفت می‌کند؟» حتی گفته «شما پاپاراتزی کم‌سوادی هستید و هر جا قرار باشد با دولت سرشاخ شوید می‌توانید خود را هرچه بیش‌تر به نفهمی بزنید یا سوت بزنید و وانمود کنید که اصلاً نشنیده‌اید.» و البته که گفته «امیدوارم زبان تند و بی‌رحمی که به کار گرفته‌ام برای شما آشنا باشد، این زبان و بیان خود شماست.» و نامبرده معتقد است: «شما با عرض معذرت، گلاب به روی‌تان، پاپاراتزی کم‌سوادی هستید که در چند سال اخیر موفق شده شهرت بسزایی در عرصه وسیع دروغ و جعل و پاچه‌خواری و دهن‌دریدگی به هم برساند.»
در حاشیه این منازعات، حالا که آقای افخمی توی مطلبش یک غلط از مخملباف گرفته (فالکوم به جای فالکن) و یک غلط از قادری (بجز البته غلط‌های زیادی دیگر)، بنده راستش توی این شلوغی موضوع بی‌ربطی را می‌خواهم پیش بکشم که بالأخره پاچه‌خواری یا پاچه‌خاری؟ طبعاً پاچه را آدم توی طباخی و کله‌پزی می‌خورد یا می‌خوارد، اما اگر بنا بر چاپلوسی باشد که پاچه را باید بخارد یا بخاراند. گذشته از این حرف‌های خاله‌زنکی، حالا که افخمی غلط انگلیسی می‌گیرد بهتر است خودش غلط نکند. از جمله این که پاپاراتزی شکل جمع پاپاراتزو است که از سینما وارد فرهنگ لغات شده و در همه جای دنیا به یک شکل و معنا از آن استفاده می‌شود، بنابراین نباید آن را جمع بست. پاپاراتزو نام یکی از شخصیت‌های فیلم زندگی شیرین (فدریکو فلینی، 1960) بود؛ یک عکاس خبری سمج و فضول (با بازی والتر سانتِسو). گفته‌اند فلینی این اسم را بر اساس کلمه‌ای ایتالیایی به معنای صدای مزاحم و آزاردهنده‌ای شبیه وزوز پشه ساخته و پس از ورود این کلمه به فرهنگ لغات جهانی، طبق قاعده زبان ایتالیایی، در شکل جمع تبدیل به پاپاراتزی شد. بنابراین پاپاراتزی‌ها غلط است و اگر در فارسی بخواهیم جمع ببندیم باید بگویم پاپاراتزوها. این را همین جوری عرض کردم وگرنه در ماهیت دعوای این برادران بنده دخالتی ندارم، چون خود آن‌ها به‌درستی از پس هم برمی‌آیند و لذا دخالت نگارنده، چه مستعار و چه غیرمستعار، ضرورتی ندارد. کمااین که خود امیر قادری چند روز بعد از انتشار مطلب افخمی در یادداشت ملایمی نشان داد که تشخیص داده فعلاً باید آرام بگیرد تا شاید روزی هم‌چون مار (یا شیر) زخمی از لانه (یا کنام) درآید و یک کاری بکند و شاید هم نکند. البته در این مدت موضوع در فضای مجازی داغ بود؛ با اظهار نظرهایی صفر و صدی. بنده چندان بی‌کار نیستم که بروم آمار بگیرم صفر بیش‌تر بوده یا صد، اما گویا مؤسسه گالوپ آمار این وری داده و مؤسسه اینترنشنال کانتروورشال استاتیستیک اچیومنت آمار این وری، که این رقم‌ها هیچ چیزی را ثابت نمی‌کند جز این که ما را از کار و زندگی بیندازد.
گزارش این گُل حادثه‌های ماه اخیر چهارراه، حتماً در آخرش یک «کوتیشن» ناب احتیاج دارد که گشتم و این را پیدا کردم؛ جمله فدریکو فلینی به پپ گواردیولا پس از پایان مسابقه اخیر تیمش با تیم رقیب: «به نظر من به جای سانتر از جناحین، بهتر بود به قوچی توصیه می‌کردی جفت‌پا برود توی سینه استکلنبرگ.»

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©