فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Wednesday, July 15, 2015

رقصنده با گرگ‌ها

توافق بهتر از عدم توافق است!

● این متن اصلی یادداشتی است که با حذف دوسه سطر در روزنامه اعتماد چاپ شده است.

توافق بهتر از عدم توافق است! توافق خوب بهتر از توافق بد است! مذاكره بهتر از تداوم اختلاف است!... اين روزها هر دو طرف مذاكرات هسته‌ای از «توافق خوب» می‌گويند. نزد هر كدام از طرفين هم خوب بودن توافق به معنای اين است كه بتوانند امتيازهای بيش‌تری از طرف مقابل بگيرند. اين امری طبيعی است. اما اگر مراد از توافق خوب اين باشد كه طرف مقابل همه شرط‌های طرف ديگر را بپذيرد، این كه ديگر اسمش توافق نيست. از يک طرف تحميل است و از آن طرف تسليم. اما جدا از امتيازگيری‌های سياسی، كه هدف هر مذاكره‌كننده‌ای در يک مسأله مورد اختلاف است، گاهی هدف می‌شود «روكم‌کنی»، كه آن وقت كار به بن‌بست می‌كشد. اين وضعيتی است كه گاهی در بحران‌ها و چالش‌های داخلی هم بحران را به درازا می‌كشد. كسی هم كه هدفش روكم‌كنی باشد معتقد است اصلاً اشتباهی در طول زندگی مرتكب نشده و طبعاً برای صاحبان چنين ديدگاهی عذرخواهی هم بی‌معنا، و به تعبير لاتی‌اش مايه خفت و خواری است.
در اين ديدگاه عاميانه كه «سياست پدر و مادر ندارد»، به رغم ظاهر سطحی‌اش واقعيتی نهفته كه در واقع می‌گويد در عالم سياست هيچ چيز بعيد نيست. اهل سياست معتقد به دوز و كلک هم هستند و به همین دليل است كه با وجود خط‌قرمزهای رسمی در مورد برخی مسائل مربوط به صاحبان قدرت، وقتی كه حتی در رسانه‌ها صحبت از کلک‌ها و فريب‌ها و دروغ‌ها و رياكاری‌های سياست‌مداران می‌شود، كسی به گوينده اعتراضی نمی‌كند. يعنی خود اهل سياست هم، اين جنبه از حرفه‌شان را به رسميت می‌شناسند! در مذاكرات طولانی و پيچيده‌ای مثل پرونده هسته‌ای ايران كه وضعيت حتی سخت‌تر از بازی شطرنج يک نفر با چند نفر است. اين‌جا فقط قوانين شطرنج حاكم نيست. روان‌شناسی نبرد هم وجود دارد، به اضافه مقداری از همان دوز و کلک‌های سياسی. حتی در اين حد كه آقای ظريف به طرف مقابل بگويد: «هيچ وقت يک ايرانی را تهديد نكنيد!» گاهی چنين ضرب‌شست كلامی از يک حركت «قلعه رفتن» در شطرنج تأثير بيش‌تری دارد؛ چيزی در حد كيش دادن است اگر هم منجر به مات كردن نشود.
مذاكرات هسته‌ای فارغ از نتيجه‌اش، يک درس تاريخی برای همه ما دارد كه هيچ اختلاف غيرقابل‌مذاكره‌ای وجود ندارد. در دهه 1360 و به‌خصوص در دوران جنگ، بحث «مذاكره مستقيم» با آمريكا تابوی سياسی عظيمی بود كه طرحش می‌‌توانست گوينده را كله‌پا كند. با پايان جنگ، وقتی كه پس از مدتی، طرفين ايرانی و عراقی برای حل اختلاف‌های مربوط به جنگ پای ميز مذاكره آمدند، و معلوم شد كه به رغم آن شعارهای شديد و غليظ كه همه به ياد داريم، دو دشمنی كه اين همه نيروی انسانی و غيرانسانی از همديگر تلف كردند حالا برای رسيدن به يک توافق و پايان دادن به كشتار و تخريب می‌توانند و ناچارند با هم مذاكره كنند، كاملاً آشكار شد كه با هر دشمنی می‌شود مذاكره كرد. با اين حال بيش از دو دهه طول كشيد تا دريابيم در دنيای امروز چاره‌ای جز مذاكره نيست. اين روزها وقتی كرور كرور تصويرهای مذاكره‌كنندگان ايرانی و آمريكايی را در رسانه‌ها مشاهده می‌كنيم، در حالی كه پرچم‌های دو كشور در زمينه تصويرها در كنار هم پيداست، با خود فكر می‌كنيم چه‌قدر هزينه در طی سه دهه صرف شد تا چنين اتفاقی نيفتد؟ البته همان طوری كه بيست‌وچند سال پيش نمايش پرچم آمريكا در تلويزيون هنگام پخش فيلم رقصنده با گرگ‌ها جنجال می‌آفريد و كار به جاهای باريک می‌كشيد، هنوز هم برخلاف پروتكل‌های ورزشی هنگام پخش مسابقه تيم‌های ملی واليبال ايران و آمريكا، همين دو هفته پيش، سرود ملی آمريكا حذف می‌شود، اما ديگر كسی بابت آن‌چه در اين تصويرهای مذاكرات ديده می‌شود حيرت نمی‌كند، توبيخ و ملامت نمی‌شود، كله‌پا نمی‌شود. تاوان بزرگ آن مقاومت‌های بيهوده، سال‌هايی از عمر همه ما، به اضافه خسارت‌هايی غيرقابل محاسبه از جنس‌های ديگر است كه اميد است قدرشان را بدانيم.

روزنامه اعتماد، شماره 3293، چهارشنبه 24 تیر 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©