فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, June 09, 2015

آموزش تار، از اپلیکیشن تا ترخیص

ستون هفتگی روزنامه اعتماد / 4

گوشی کنار بالشم است که تا پیش از غرقه شدن در خواب و از کار افتادن قوه شنوایی حساس به دینگ‌دینگ و انواع مشتقات آن، فرصتی از دست نرود. حساب و کتابی که در کار نیست؛ شاید ناگهان بی‌خوابی به آن‌سوی فضای مجازی هم عارض شده باشد. در این فاصله چیزهایی می‌رسد جز همان آیکون پروفایل انتظار. با این که تعداد اس‌ام‌اس‌ها نسبت به گذشته کم‌تر شده، اما دینگلینگ آن از همه صداهای هشدار این روزها آشناتر و مشخص‌تر است. عرض کردم که بیش‌ترشان پیام‌های تبلیغاتی هستند. دوستان و آشنایان دیگر کم‌تر اس‌ام‌اس می‌فرستند. بعضی از فرستندگان این پیام‌ها هم انگار مثل مصرف‌کنندگان، خواب ندارند و برخی از این‌جور پیام‌ها دیروقت شب می‌رسد. مهم هم نیست که کی فرستاده شوند؛ بالاخره آدم آن‌ها را می‌بیند.
تبلیغ‌ها بسیار متنوع است؛ از تورهای کیش و تایلند و مالزی و چین‌وماچین تا انواع تبلیغات آموزشی. مثلاً «آموزش تخصصی واردات از ثبت سفارش تا ترخیص» یا «می‌دونی چطور میشه از اینترنت درآمد داشته باشی؟» و «معرفی اپلیکیشن‌های تناسب‌اندام. هر پیام صد تومان»؛ پیام‌های فرهنگی مثل اعلام کنسرت‌های موسیقی تعدادشان به میزان قابل‌توجهی بالاست؛ مایه خوشحالی است، گرچه اغلب کنسرت‌دهندگان را نمی‌شناسم. حتماً مشتری دارند که برگزار می‌شوند. تازه – به قول علمای خبرنویسی – این در حالی است که همین چند شب پیش داشتم در کانال «مستند» از مجموعه کانال‌های بیست‌وچندگانه سیمای جمهوری اسلامی مستندی می‌دیدم درباره زنده‌یاد محمدرضا لطفی با عنوان تار هم دیگر لطفی ندارد (محمدعلی بهبهانی) که در آن تاری دیده نمی‌شد؛ از سازهای دیگر فقط یکی‌دو جا به‌طور قاچاقی قسمتی از دف – از دست در رفته – نمایش داده شده بود. آدم در حالتی از خلسه نزدیک به جنون از خودش می‌پرسد: این یعنی چی اون‌وقت؟ مستندی ساخته شده درباره یکی از مشاهیر موسیقی که ساز اصلی‌اش تار است و اسم این ساز در عنوان فیلم هم هست و این عنوان در طول یک ساعت گوشه پایین سمت راست صفحه دیده می‌شود، اما خودِ ساز در کل فیلم غایب است. یک جاهایی انگار تار بوده و بعد به جایش تصویر دیگری گذاشته شده. شاید هم نبوده و ما مثل مارگزیده‌ها خیالاتی شده‌ایم. بوده یا نبوده، کار خیلی عجیبی است. اگر وسیله کار این هنرمند که چنین ستایش و تحسینی نثارش می‌شود، این‌قدر چیز است که نمی‌شود و نباید نشانش داد، پس اصلاً این همه تحسین چه معنایی دارد؟ این همه سازفروشی در شهر، این همه کلاس موسیقی، این همه ارکستر و گروه و کنسرت و جشنواره موسیقی و نمایش ساز در فیلم‌ها بر پرده سینما و این همه پخش موسیقی در صداوسیما، و این همه تعصب در نمایش ندادن سازها در تلویریون با کدام عقل و منطق بشری و غیربشری جور درمی‌آید؟ به قول دوستی، فرزندان ما در آینده چه جوری برای فرزندان‌شان این قضیه را تعریف کنند تا آن‌ها باور کنند و پدران‌شان را به یک چیزهایی متهم نکنند؟ حالا آینده به کنار، در همین حال کنونی کدام سر را به کدام دیوار باید کوبید از بابت نیافتن پاسخی عقلانی و انسانی و این زمانی در این زمینه هم‌افزاشوروشرانگیز که موجب هم‌پوشانی عقل و جنون می‌شود؟ به منظور چغلی و اقدامی شراگینه‌فام باید به اطلاع بررسان و ناظران و صادرکنندگان مجوز پخش برسانم که با همه جد و جهدی که به خرج داده‌اند، یک‌جا به شکل سوپرایمپوز با صفحات نت و یک‌جا هم کاملاً آشکار و عریان در پس‌زمینه گوشه تصویر صدیق تعریف، تار شرم‌آوری هنوز باقی مانده بود که نکبتش تا ابد در تاریخ سیما باقی خواهد ماند (ضمناً بی‌خودی دنبال معنای بعضی از کلمات به کاررفته در این جمله‌ها نگردید. خودم هم معنایش را نمی‌دانم. تراوشاتی است حاصل استیصال قریب به جنون بر اثر تشعشعات امواج ماهواره‌ای که لینک کلیپش حی‌وحاضر لابه‌لای یکی از همین دینگ‌دینگ‌ها آمده بود.) باری... در این میان پیام عجیب و متفاوت و مفیدی هم هست با امضای «نشر الکترونیک دفاع مقدس» به این شرح: «اوقات فراغت رزمندگان در طول هشت سال دفاع مقدس چگونه گذشت؟ هر پیام صد تومان.» حتی می‌توانید «فقط با 22 میلیون تومان در بازار پوشاک شمال شرق تهران صاحب مغازه شوید.» پیام‌های بهداشتی هم کم نیستند؛ از جمله این که گویا شیوع دیابت اخیراً بیش‌تر شده. این را افزایش پیامک‌های دیابتی می‌گویند. و فرستنده یک پیامک دیگر از گیرنده خواسته شماره مشکل خود را از میان پنج گزینه اضافه وزن، لاغری، افسردگی، معده‌درد و سردرد بفرستد تا در ازای هر پیام صد تومان آن‌ها را درمان کند. این هم از کاهش هزینه های درمانی. از طرفی خوش‌بختانه برای جبران کمبودهای موجود از جمله کمبود انواع جشنواره‌ها، پیامی رسید که «جشنواره فروش کولرهای گازی» هم شروع شده که خوش‌بختانه با آغاز فصل گرما مشکلی از این حیث نداشته باشیم. یک پیام هم آمده با عنوان «پوشاک و جذابیت» تا با هر پیام به مبلغ 50 تومان بفهمیم که «انتخاب لباس‌مان چگونه باشد تا خاص و جذاب به نظر برسیم.» پیامک‌های عجیب‌تری هم هست مثل «سمینار رایگان احیای اسطوره‌های خاموش. شاه‌کلید قفل‌های ارتباطی» که باید کلی کندوکاو کنیم در معنای‌شان و تازه معلوم نیست بفهمیم یا نفهمیم. خیلی جور درمی‌آید با این اوضاع‌مان.
متأسفانه تا پیش از غرقه شدن در خواب و ساقط شدن قوه شنوایی، آیکون پروفایل انتظار ظاهر نشد، اما خوش‌بختانه خواب، این آوار رسانه‌ای را موقتاً شاید فردا... (نگران نباشید. در مرز خواب و بیداری آدم چیزهای بی‌معنی زیاد می‌گوید.

روزنامه اعتماد، شماره 3263، سه‌شنبه 19 خرداد 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©