فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, June 05, 2015

مطالعه موردی

روباه
نویسنده و کارگردان: بهروز افخمی
مدیر فیلم‌برداری: ماکان عاشوری
تدوین: آیدین افخمی
موسیقی: آرمان موسی‌پور
صدابردار: سعید احمدی
طراح چهره‌پردازی: محسن دارسنج
طراح صحنه و لباس: مرجان شیرمحمدی
بازیگران: حمید گودرزی، مرجان شیرمحمدی، بابک حمیدیان، آرش مجیدی، جلال فاطمی و...
تهیه‌کننده: محمد پیرهادی
110 دقیقه
یک تروریست اسراییلی به نام یوناتان (جلال فاطمی) برای ترور دانشمندان اتمی به ایران فرستاده می‌شود. او برای سرعت‌عمل در کارها و باقی نگذاشتن ردی ازخودش، از موتورسوارهای مسافرکش استفاده می‌کند. آخرین طعمه یوناتان، حمید مفتون (حمید گودرزی) جوان باهوشی‌ست که علی‌رغم مخالفت همسر باردارش سعیده (مرجان شیرمحمدی) با او همکاری می‌کند...

اغلب آدم‌های اهل سینما اطلاعات‌شان درباره موضوع‌های مختلف را (به‌خصوص پدیده‌ها و رویدادها و موضوع‌هایی که با خود آن‌ها سروکار ندارند) از سینما می‌گیرند و سینما چه بسیار کلیشه‌های ذهنی در زمینه‌های گوناگون برای انسان قرن اخیر ساخته است. اما در مواردی که بیننده تصوری از واقعیت موضوع دارد، آن «واقعیت» می‌شود ملاک و معیار ارزیابی فیلم‌ها. هنوز فراوان می‌شنویم این گونه ارزیابی‌های عامیانه را که: «کجا در واقعیت یک معلم (یا کارمند یا دزد یا پلیس یا اصلاً یک مرد یا زن ایرانی یا فلان جایی...) در چنان موقعیتی چنین کاری می‌کند؟» گویی که حتماً اعمال و واکنش‌های آدم‌های توی فیلم‌ها باید عین واقعیت باشد (که در آن صورت تکلیف تخیل در سینما چه می‌شود؟) و از سوی دیگر انگار این تماشاگر همه واقعیت را می‌داند و می‌شناسد. این بحث مفصل را اگر بخواهیم بر فیلمی مثل روباه منطبق و مصداق‌هایش را از آن استخراج کنیم کار دشوارتر می‌شود.
روباه فیلمی درباره یک موضوع امنیتی/ جاسوسی است. یکی از شخصیت‌های اصلی ماجرا و بدمن تحت تعقیب داستان یک جاسوس اسراییلی است و تعدادی از شخصیت‌های دیگر فیلم مأموران امنیتی ایرانی هستند. تصورهای موجود تماشاگر سینما از جاسوس و مأمور امنیتی، طبعاً از سینما می‌آید، آن هم فیلم‌های غربی. در سینمای خودمان فیلم جاسوسی چندانی نداشته‌ایم و تک‌وتوک جاسوسان در برخی فیلم‌های ایرانی، از جمله روز شیطان ساخته دیگر بهروز افخمی، بازتولید همان کلیشه‌های سینمایی خارجی بوده‌اند. جاسوس فیلم روباه چندان از آن کلیشه‌های آشنا دور نیست، اما مأموران امنیتی که قطب مثبت ماجرا هستند شباهتی به آن کلیشه‌ها ندارند. تمایز و تشخص روباه نیز از همین می‌آید، زیرا پرداخت صحنه‌های حادثه‌ای و تعلیق‌آفرینی فیلم هم از فرمول‌های آشنای سینمای جاسوسی غرب می‌آید. اهمیت روباه در همان نکته‌ای است که باعث تشخص و تمایزش شده، اما شاید همین آشنایی‌زدایی است که تماشاگرش را غافل‌گیر و در او ایجاد دافعه یا ابهام و پرسش می‌کند؛ تماشاگری که در این سال‌ها سریال جاسوسی و میخکوب‌کننده‌ای چون 24 را دیده، حالا احتمالاً با این مأموران و این ریتم در پرداخت رویدادها احساس بیگانگی می‌کند. این البته فقط یک فرضیه است چون به طور معمول در چنین فیلم‌هایی تماشاگر به دنبال قهرمان‌های آشنای بزن‌بهادر و بسیار باهوش سینمایی می‌گردد که اگر در بیرون از پرده هم او را ببیند، بتواند حدس بزند که می‌تواند چنین ویژگی‌هایی داشته باشد، اما مأموران امنیتی باهوش روباه را اگر بیرون از دنیای فیلم ببینیم بعید است بتوانیم شغل و توانایی آن‌ها را حدس بزنیم و البته این قابلیت «ناشناخته» بودن و آرتیستی نبودن ظاهر مأمور امنیتی «واقعی‌تر» به نظر می‌رسد!
تا آن جا که به بحث «واقعیت» مربوط می‌شود، نگارنده خوش‌بختانه برخوردی با مابه‌ازاهای واقعی این شخصیت‌ها – جاسوس و مأمور امنیتی – نداشته که مصداق‌های بیرونی را با دنیای فیلم مطابقت بدهد و بر اساس همان دیدگاه عامیانه نتیجه‌گیری هنری کند، اما آشنایی‌زدایی فیلم‌ساز از کلیشه‌های سینمایی مأمور امنیتی فیلم خارجی، رویکردی هوشیارانه و قابل تحسین است که ای کاش در مورد جاسوس اسراییلی و پرداخت حادثه‌ها نیز همین رویکرد را ادامه می‌داد و آن وقت با یک فیلم جاسوسی یگانه و کاملاً متفاوت روبه‌رو بودیم. فارغ از این که در واقعیت چه‌گونه است (و مگر واقعیت واحدی هم وجود دارد؟ حتماً منظور واقع‌گرایان، همان آویختن به کلیشه‌های ذهنی یا سینمایی یا افواهی است) مأموران امنیتی روباه آدم‌هایی ملموس، باورپذیر، کنجکاوی‌برانگیز، معمولی و «مخلوط» هستند! خلاصه این که آدم‌اند و نه فقط مأمور امنیتی با ژست و پز سینمایی. شاخص آن‌ها هم کامرانی رهبر گروه است که آرش مجیدی با ظرافت و شیرینی دلپذیری آن را بازی کرده است. بهروز افخمی سینماگر زیرک و مسلطی است. ای کاش با اظهارنظرهای بی‌مورد گاه‌وبی‌گاه ژورنالیستی‌اش کار را خراب، و حاشیه‌سازی نکند. به جایش فیلم بسازد و مدام دم از نابودی و مرگ سینمای ایران نزند!
اما آیا فروش حیرت‌انگیز ناچیز روباه فقط حاصل آشنایی‌زدایی و ضدکلیشه کار کردن فیلم‌ساز در خلق مأموران امنیتی فیلمش است؟ یعنی دلایل سینمایی دارد؟ پیداست که تهیه‌کننده و پخش‌کننده فیلم مثل موارد مشابه تلاشی نکرده‌اند تا با توزیع بلیت‌های رایگان و نیم‌بهای اهدایی فروش فیلم را به طور مصنوعی بالا ببرند و اتفاقی که افتاده ظرفیت بالقوه فیلم در جلب تماشاگر خودجوش، در این فصل و زمانه است؛ در حالی که به دلیل ویژگی‌های فیلم در خلق حادثه و تعلیق با پرداختی شسته‌رفته و حرفه‌ای، روباه حتی با در نظر گرفتن پیامد جنبه‌های سفارشی آن باید دست‌کم فروشی متوسط داشته باشد، اما حالا این رقم فروش مصداق بارز یک شکست مطلق است. خوب است که سازندگان و سرمایه‌گذاران فیلم، و به‌خصوص اهل سیاست و علم‌الاجتماع به عنوان یک مطالعه موردی بسیار گران‌بها روی این موضوع کار کنند.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©