فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Saturday, June 27, 2015

شار شانزده، وُگل به چپ

از جمله نیروهای مؤمن و خدوم و پابه‌توپ سر چهارراه مسعود فراستی است که به طرز خستگی‌ناپذیری گاه‌وبی‌گاه با اظهار نظری غیرمنتظره، که البته حالا دیگر غیرمنتظره هم نیست اما عجیب هست، ولوله‌ای به‌پا می‌کند که حال‌مان جا می‌آید و خستگی‌مان درمی‌رود. بعدش هم اغلب خودش کناری می‌نشیند، تماشا می‌کند و حتماً حالش را می‌برد. قاعدتاً با توجه به دل‌بستگی نام‌برده به مباحث چهارراهی، می‌شود به شهرداری پیشنهاد کرد غرفه‌ای دکه‌ای، کیوسکی به این منظور نصب شود و با توجه به رونق مباحثات مطروحه، و جمعیتِ هر بار حاضر در اطراف بساط، می‌شود به جذب اسپانسر هم پرداخت.
باری... تازه‌ترین نظرهای جنجالی مسعودخان (مگر اظهار نظر غیرجنجالی هم دارد؟) در مناظره‌اش با دکتر صدادق زیباکلام – استاد دانشگاه و تحلیل‌گر سیاسی – در دانشگاه تهران اظهار شد که با توجه به گزارش‌های رسیده از جوّ جلسه به نظر می‌رسد در چنین مواردی حضور نمایندگانی از نیروی انتظامی هم برای روز مبادا – محض احتیاط – شاید بد نباشد. در این جلسه که با موضوع بررسی اندیشه‌های سینمایی شهید مرتضی آوینی با عنوان «خلسه نارسیستی» برگزار شد (شوخی نیست؛ عنوان جلسه همین بود)، دکتر فراستی و دکتر زیباکلام چیزهایی به هم گفتند که باعث شد حاضران کلی کف و سوت بزنند که این امر مورد اعتراض فراستی قرار گرفت. راستش ما طبق معمول محافظه‌کارانه وارد این جور دعواها نمی‌شویم و چون وسط دعوا یک چیزی هم ممکن است به سر آدم برخورد کند؛ و چه کاری؟ اما برای این که از سر چهارراه دست خالی برنگشته باشید از هر کدام یک جمله نقل می‌کنم و برای بقیه‌اش شما را می‌سپاریم به فضای مجازی:
دکتر فراستی: شما بی‌سواد، مبتذل و تقلیل‌گرا هستید. [این کلمه آخر خیلی عمیق است و کلی حرف و تفسیر برمی‌دارد.]
دکتر زیباکلام: من شیادی نمی‌کنم و خودم را به کسانی نمی‌چسبانم تا بالا بیایم.
ما که خودمان به این جلسه نرفته بودیم، فقط با خواندن گزارشش کلی کسب فیض کردیم و لذت بردیم و به هیجان آمدیم؛ ببین خود آن‌جا چه خبر بوده و از دست داده‌ایم. به قول کارل مارکس در پلنوم نمی‌دانم چندم حزب چیز: «این مغازه دونبش سر چهارراه هم بد چیزی نیست‌ها! ارزش افزوده‌اش قابل توجه است و به تعاملات میان جیب‌ها نیز کمک می‌کند. اما باید حساب نیروهای مولد را از زالوصفتان دلال‌صفت نوکیسه، و توأماً لمپنتاریای حاشیه‌نشین جدا کرد، وگرنه توی این هیروویر کی فرصت می‌کنیم برویم یک پارت بیلیارد بزنیم؟ این که نشد زندگی آخه...»

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©