فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Saturday, June 13, 2015

ما، یعنی خاطره‌هایمان

نگاهی به نمایش «سینماهای من»

یک تئاتر/ موسیقی سینمایی دیگر از محمد رحمانیان؛ این‌بار با اجرایی شاید معنادار در یک سالن سینما، و با تیتراژی پایانی مثل تیتراژ یک فیلم بر پرده، به‌جای بروشور نمایش. بحث موسیقی به‌کنار، پیداست رحمانیان با این‌که یک حرفه‌ای تئاتر است، با سینما هم پیوندی عمیق و دیرین دارد. و در این دسته از کارهای اخیرش، جدا از کاری که در متن و فرم نمایش می‌کند، یک کار مهم‌تر دیگر هم می‌کند: ما را با گذشته و خاطرات‌مان پیوند می‌دهد؛ کاری که در تضاد با نگاه رسمی است. نگاه و سیاستی که به‌جد می‌خواهد دیواری بین دو دوران از زندگی ملتی بکشد و پیوند آن را با گذشته‌اش، یا لااقل آن بخش از گذشته‌ای که نمی‌پسندد و قرابتی با ارزش‌ها و معیارهای موردنظرش ندارد به‌کل قطع کند. کاری کند که آن بخش از حافظه مردم به‌کل پاک شود، چیزی از گذشته‌اش به یاد نیاورد و خاطره‌بازی و نوستالژی را چیزی مترادف نبش‌قبر می‌داند. درحالی‌که ملت یعنی تاریخ و تاریخ یعنی همه تاریخ. از ازل. از آنجایی که حافظه و سند و نشانه درباره‌اش وجود دارد. مبدأ تاریخ را ما مشخص نمی‌کنیم.
محمد رحمانیان در ترانه‌های قدیمی، ترانه‌های محلی و سینماهای من به تعبیری از همین چیزها می‌گوید (در روزهای آخر اسفند را به دلیل مشغله هرساله‌ام در روزهای آخر اسفند، با دریغ و حسرت از دست دادم). احساساتی که مردم هنگام هم‌خوانی ترانه‌های قدیمی از خود نشان می‌دادند نشانه کوچکی از همین واقعیت است. و حالا بار دیگر در سینماهای من رحمانیان تأکید می‌کند که ما، یعنی حافظه و خاطره. ما یعنی گذشته در پیوند با حال. ما یعنی همه تاریخ و تاریخچه‌مان، نه‌فقط از جایی به‌بعد، و نه‌فقط تکه‌هایی از آن. ما بدون حافظه و خاطره‌هایمان معنا و هویتی نداریم. سینماهای من ایده‌ای درخشان، طرحی فوق‌العاده و متنی مثل اغلب نمایش‌نامه‌های رحمانیان کار شده و دقیق و ریزبافت دارد. البته شاید این قضاوت به نزدیک‌بودن دنیای نگارنده به دنیایی که رحمانیان در نمایشش می‌سازد هم مربوط باشد. خب باشد. اغلب همین‌جوری است و قضاوت و احساس و نگاه مخاطب اثر به این عنصر مهم هم بستگی دارد. اما برخلاف اغلب کارهای رحمانیان، اجرای سینماهای من در اندازه‌های این متن و به‌خصوص اجرای چند نمایش یادشده اخیر او نیست؛ آن‌هم فقط به یک دلیل خیلی ساده و کوچک که با تغییر رویکرد در اجرا - و به‌خصوص بازی چند بازیگر نمایش- کاملا قابل رفع و تغییر است. این دلیل خیلی ساده را می‌توان در کلمه «اغراق» خلاصه کرد. نمایش‌های اخیر رحمانیان، به تعبیری «ملودرام» هستند که مستقیم روی احساسات تماشاگر کار می‌کنند. در نمایش‌های اخیر او یک شگرد، درست و مداوم تکرار شده: شروع (هر اپیزود) با شوخی و شادی و سرزندگی و خنده و بامزگی، و ذره‌ذره دیزالو به اندوه و حسرت، و پایانی در همین حال‌وهوا که به‌شدت بر تماشاگر تأثیر می‌گذارد و او را با حال عاطفی درگیر از سالن بیرون می‌فرستد.
همین شگرد و الگو در چهار اپیزود سینماهای من هم به کار گرفته شده، اما در لحظه‌هایی، اغراق در اجرا به آن لطمه زده، به‌خصوص در اپیزود اول و بازی‌های نیمه اول آن (هومن برق‌نورد و افشین هاشمی)، اجرای مهتاب نصیرپور در اپیزود دوم، و اجرای دو بازیگر نقش زنان خیاط (معصومه رحمانی و الهه حسینی) در اپیزود چهارم. این امر هم بیشتر از اینکه به خود بازیگران مربوط باشد، حاصل انتخاب و هدایت کارگردان است. تردیدی نیست که مهتاب نصیرپور بازیگر توانا و مسلطی است، اما در چارچوب نمایشی با این فضا و درون‌مایه و حس‌وحال، نباید از او خواست این‌همه ضجه بزند و مویه کند. کمی آرام‌تر و خویشتن‌دارتر و به قول علما مینی‌مال‌تر و «کول»تر. یا اجرای برق‌نورد و هاشمی، و همچنین دو بازیگر نقش زنان خیاط در اپیزود چهارم بهتر است کنترل‌شده‌تر باشد که به لودگی نزدیک نشود.
با این نگاه، بهترین اپیزود نمایش، اپیزود سوم (سینما رادیوسیتی) است که همه‌چیزش به‌اندازه و به‌قاعده است. بهنوش طباطبایی فوق‌العاده است و حبیب رضایی درست و دلپذیر. مثل همیشه بخشی از جذابیت نمایش رحمانیان هم ترانه‌های پایانی هر اپیزود است، که حال‌وهوای عاطفی پایان داستان‌ها را تشدید می‌کند. از این حیث هم اجرای اشکان خطیبی، هانا کامکار و فرشته حسینی بسیار موفق‌اند. هر دوبار تماشای نمایش سینماهای من برایم لذت‌بخش بود و مثل همیشه شوق تماشای مجدد کاری از محمد رحمانیان را در نگارنده برانگیخت.

روزنامه شرق، شماره 2322، شنبه 23 خرداد 1394

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©