فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Monday, May 25, 2015

تابلوی شنيع، فرسک بلاهت!

خوب نگاه كنيد: باور نكردنی است

از كنار ساختمانی چهارطبقه در يكی از خيابان‌های سعادت‌آباد می‌گذشتم كه چشمم به در و ديوارش افتاد. آگهی‌های رنگارنگ مؤسسه‌های خدمات تخليه چاه و گشايش لوله‌های مسدود بر در و ديوار خانه‌ها – به‌خصوص در تهران – برای همه‌مان منظره آشنايی است، اما اين يكی، برای نگارنده كه حساسيت بسياری به اين موضوع دارد، از فرط كثرت و رنگارنگی، تازگی كاملاً تكان‌دهنده‌ای داشت. منظره شنيع يادشده كه تصويرش را در يک پانورامای مشمئزكننده ملاحظه می‌كنيد چند سؤال به ذهنم آورد:
+ يك ساختمان چهارطبقه با ده‌دوازده آپارتمان چند عدد چاه فاضلاب و چند متر لوله و اتصالات دارد؟
+ هر چاه به طور معمول، با محاسبه ميزان متوسط عمليات انسانی، چند وقت يک بار پر می‌شود؟
+ لوله‌های ساختمان‌ها، با ميزان متعارف ريختن مواد مسدودكننده در آن‌ها، هر چند وقت يک بار بند می‌آيند و نياز به باز شدن دارند؟
+ در منطقه سعادت‌آباد، حول‌وحوش اين ساختمان، چند مؤسسه تخليه چاه و خدمات لوله‌بازكنی فعاليت دارد؟
+ آيا مؤسسه‌های مناطق ديگر شهر هم به ساختمان‌های اين منطقه خدمات ارائه می‌دهند؟ (طبق عرف، اكثر اين گونه مؤسسات در شعاع معقولی از محل دفترشان كار می‌كنند يا مردم از مؤسساتی كه دفترشان فاصله نزديک‌تری با ساختمان‌شان دارد تقاضای خدمات تخليه و سد معبر می‌كنند). به عبارت روشن‌تر، آيا ممكن است آگهی‌چسبان‌های مؤسساتی مثلاً در شرق تهران بيايند به اين منطقه و آگهی بچسبانند؟
+ همه سؤال‌های بند اخير برای اظهار تعجب از تعداد انبوه اعلان‌ها بر در و ديوار اين ساختمان است. به نظر شما عجيب نيست؟
+ مديران و صاحبان مؤسسه‌های مربوطه، و همچنين آگهی‌چسبان‌ها عقل ندارند كه بدانند چسباندن آگهی‌شان در كنار انبوه آگهی‌های ديگر باعث می‌شود كه اصلاً ديده نشوند و در ميان اين حجم انبوه گم شوند؟
+ كسی در اين ساختمان ساكن نيست؟ كسی در آن كار نمی‌كند؟ مالكان و ساكنان اين ساختمان هنگام ورود و خروج چشم‌شان به درو و ديوار ساختمان نمی‌افتد؟ اين فرسک ابلهانه را نمی‌بينند؟ آيا چشم و ذهن‌شان اين قدر به زشتی و بی‌قوارگی بصري عادت كرده كه متوجه زنندگی اين منظره نمی‌شوند؟
+ اين ساختمان در خيابانی قرار دارد كه متعلق به يک محله تهران است و اين محله در منطقه‌ای است كه شهرداری و شهردار منطقه و سازمان زيباسازی دارد؟
+ آيا لازم هست كه باز هم استخوان در زخم بچرخانيم يا نمک بر زخم بپاشيم و كسانی را – با پرسش‌های دیگر - بيش از اين سرزنش كنيم؟

در مكان‌هايی عمومي، از جمله سرپناه ايستگاه‌های اتوبوس يا بدنه ايستگاه‌های برق فشار قوی اعلانی شابلونی خودنمايی می‌كند كه هشدار می‌دهد چسباندن آگهی روی آن‌ها پيگرد قانونی دارد. آيا نمی‌شود اين را به در و ديوار خانه‌ها هم تعميم داد و دست كم تلفن خاطيان را قطع كرد؟ ده‌ها مؤسسه خدماتی از اين نوع، آگهی‌های‌شان در «نيازمندی‌های همشهری» چاپ می‌شود. چرا مردم در صورت نياز به آن مراجعه نمی‌كنند؟ يعنی مردم اين قدر تنبل هستند كه بايد در صورت نياز فقط به درِ خانه خودشان مراجعه كنند تا بتوانند شماره چند مؤسسه را يادداشت كنند؟
چند سال پيش در سفری به رم، ديدم اين گونه آگهی‌ها را روی بدنه سطل‌های زباله كه به فاصله‌های اندكی در همه جای تهران هم هست، چسبانده‌اند. گرچه اين كار نيز با حجم انبوه آگهی‌های مشابه در تهران، منظره سطل‌های زباله شهر را هم زشت می‌كند، اما موضوع اين آگهی‌ها تناسب بيش‌تری با زباله دارد و به هر حال بهتر از چسباندن‌شان بر در و درگاه خانه‌هاست.
به طور قطع و يقين، شهرداری‌ها بايد نصب اين آگهی‌ها بر در و ديوارهای شهر را اكيداً ممنوع كنند و برای اطلاع‌رسانی در اين زمينه بايد از انواع امكانات و ابزار ديگر استفاده كرد. در شهری كه اين همه دقت و حساسيت روی ايجاد و حفظ فضای سبز ديده می‌شود و اين همه توجه و هزينه صرف زيباسازی شهر می‌شود، عجيب است كه برای چنين مشكلی هنوز راهی پيدا نشده است. آيا بر اساس روحيه غالب در اين سال‌ها كه «توهم توطئه» بر آن حاكم است، بايد قائل به وجود مافيای تخليه چاه و مافيای لوله‌بازكنی هم باشيم؟!

روزنامه همشهری، شماره 6546، یکشنبه 27 اردیبهشت 1394

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©