فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, May 29, 2015

بازی‌های دیوانه‌وار

رخ دیوانه
کارگردان: ابوالحسن داودی
نویسنده فیلم‌نامه: محمدرضا گوهری (با طرحی از ابوالحسن داودی)
مدیر فیلم‌برداری: فرشاد محمدی
تدوین: بهرام دهقانی
موسیقی: کارن همایون‌فر
صدابردار: نظام‌الدین کیایی
طراح چهره‌پردازی: مهری شیرازی
طراحان صحنه و لباس: مجید لیلاجی، شهریار کلهر
بازیگران: طناز طباطبایی، صابر ابر، ساعد سهیلی، امیر جدیدی، نازنین بیاتی، بیژن امکانیان، گوهر خیراندیش و...
تهیه‌کننده: بیتا منصوری، بنیاد سینمایی فارابی
113 دقیقه
چند جوان در یک قرار اینترنتی با یکدیگر آشنا و درگیر یک شرط‌بندی می‌شوند که آن‌ها را به مسیری دشوار و خطرناک می‌کشاند.

بازی فیلم‌نامه‌نویس: غافل‌گیری
محمدرضا گوهری از فیلم‌نامه‌نویسان متشخص سینمای ایران است؛ یعنی که نوشته‌هایش تشخص دارد! یعنی که حتی ضعیف‌ترین‌شان هم لایه‌لایه هستند و چیزهایی برای غافل‌گیری و درگیر کردن ذهن تماشاگر و امکان کشف‌های لذت‌بخش دارند. البته گاهی مثل بیداری رؤیاها (1388) غافل‌گیری نهایی از نوع پاک کردن صورت مسأله برای رودررونشدن با موقعیت خطیر انسانی است، و گاهی مانند ملکه (1390) چنان درگیر لایه‌های درونی ماجرا می‌شود که داستان در سایه قرار می‌گیرد. اما او بهترین فیلم‌نامه‌هایش را برای رضا میرکریمی نوشته: خیلی دور، خیلی نزدیک (1384) و یه حبه قند (1389). شاید میرکریمی موقع ساختن سومین فیلمش این‌جا چراغی روشن است (1381) هنوز با گوهری آشنا نشده بود وگرنه به نظر می‌رسد با داستان و مضمون مورد نظر میرکریمی، گوهری مناسب‌ترین نویسنده برای نوشتن فیلم‌نامه آن فیلم و نجاتش از سرگردانی بود. بیش‌تر فیلم‌نامه‌های گوهری منتسب به گرایشی از فیلم‌سازی در سینمای ایران هستند که «معناگرا» خوانده می‌شوند؛ فیلم‌هایی در ارجاع به عالم معنا، به ورای داستان و آن سوی ظاهر ماجراها. هرچند که افکار عمومی و اهل سینما سرچشمه این نوع فیلم را سفارش نگاه رسمی می داند (تعبیری که در دهه 1360 با «سینمای عرفانی» شروع شد) اما فیلم‌نامه‌های محمدرضا گوهری از بهترین نمونه‌های این گرایش بوده‌اند و اغلب به فیلم‌های آبرومند و گاه خیلی خوب تبدیل شده‌اند. فیلم معناگرا به‌خودی‌خود بد نیست؛ سفارشی‌اش مذموم است مثل هر نوع فیلم دیگری.
رخ دیوانه در کنار برلین 7- متفاوت‌ترین فیلم‌نامه‌های گوهری هستند (اولین کارش نیمه گم‌شده – محمدعلی باشه‌آهنگر، 1378 – را ندیده‌ام). اگر کسی مثلاً در مرور ذهنی کارنامه میرکریمی بخواهد فیلم‌نامه‌نویس‌های آثار او را به یاد بیاورد، با توجه به سابقه همکاری فیلم‌ساز با گوهری، حتماً فکر می‌کند فیلم‌نامه این‌جا چراغی روشن است را گوهری نوشته، اما اگر کسی عنوان‌بندی رخ دیوانه را نبیند، محال است چنین حدسی بزند. فیلم‌نامه‌ای چند اپیزودی و جوانانه از محمدرضا گوهری. بازی فیلم‌نامه‌نویس از همین‌جا شروع می‌شود! او در 45 سالگی بازیگوشی و جوان‌سری را آغاز کرده، هرچند که داودی گفته طرح اولیه متعلق به هفت‌هشت سال پیش است.
رخ دیوانه فیلم‌نامه بسیار دقیقی دارد که هرچه جلوتر می‌رود ساختار پازل‌گونه آن به یک اثر معمایی نزدیک می‌شود و فیلم‌نامه‌نویس تکه‌های پازل را نه به شیوه موزاییکی بلکه به شکل مینیاتوری یک کاشی‌کاری کنار هم می‌چیند. از حیث دقت در این ظرایف مینیاتوری، و نه مضمون و محتوا و رویکرد و موضع اخلاقی یا احیاناً سیاسی، فقط از حیث کاربرد تکنیک‌های فیلم‌نامه‌نویسی و دقت در چیدن جزییات پازل‌گونه، در کل تاریخ سینمای ایران فقط فیلم‌نامه‌های اصغر فرهادی را قابل مقایسه با فیلم‌نامه رخ دیوانه می‌دانم. اما همان طور که کاشفان فروتن یا پرمدعا در فیلم‌نامه‌های فرهادی هم حفره‌هایی یافته‌اند، در فیلم‌نامه رخ دیوانه نیز یکی‌دو گودال «ناگهانی» وجود دارد که شاید در نگاه اول به چشم نیاید و در تماشای مجدد فیلم هم با توجه به تعدد حادثه‌ها و تغییر مداوم زاویه روایت نادیده بماند.
در یکی‌دو جای فیلم شخصیت‌ها دارند دروغی می‌گویند که روایت تصویری آن دروغ را هم‌زمان بر پرده می‌بینیم. دروغ بودن روایت مسعود/ ساعد سهیلی از درگیر شدنش در خانه متروک را بعد می‌فهمیم و دروغ بودن روایت ماندانا/ طناز طباطبایی برای به گردن گرفتن ماجرا را همان‌جا می‌فهمیم. اما در اپیزود «بازی پیروز» هنگامی که پیروز/ امیر جدیدی فردای ماجرا به سوی خانه بالای شهر می‌رود، چند ماشین پلیس و عده‌ای مأمور را جلوی خانه می‌بیند و هراسان پنهان می‌شود و برمی‌گردد و تلفنی به ماندانا و کاوه /صابر ابر و غزل/ نازنین بیاتی وخیم بودن اوضاع را خبر می‌دهد که آن طرف‌ها پیدای‌شان نشود. هنگام دیدن این اپیزود هنوز نمی‌دانیم اصل قضیه چیست و این صحنه را روایت و نقطه‌نظر فیلم‌ساز تلقی می‌کنیم، اما چندی بعد که روایت مسعود را در اپیزود او می‌بینیم می‌فهمیم این قضیه کلک مشترک او و پیروز بوده که بدون روایت تصویری در فیلم می‌توانسته منطقی باشد اما نمایشش نقض غرض و بیگانه با منطق ساختار روایت فیلم است. از سوی دیگر پیروز تنها شخصیت فیلم است که روایت گفتاری فیلم هم به عهده او گذاشته شده است. این که تنها شخصیت فیلم که در پایان می‌میرد به عنوان راوی انتخاب شود از شوخی‌های بازیگوشانه و غافل‌گیرکننده فیلم است، اما از جایی به بعد که دیگر متوجه همدستی و کلک مسعود و پیروز شده‌ایم، برائت‌جویی پیروز از ماجرای پشت پرده در روایت کلامی‌اش (که نوعی مونولوگ درونی و در خلوت اوست و دلیلی ندارد این‌جا هم دروغ بگوید) هیچ منطقی ندارد.
با این حال، چنین گودالی که در یک «فیلم‌نامه بی‌چیز» می‌تواند جلوبندی و چهارچرخ فیلم را پایین بیاورد، در رخ دیوانه لطمه اساسی به کلیت فیلم نزده و به‌خصوص با اپیزود آخرش «بازی شکوفه» غافل‌گیری‌هایش را کامل می‌کند. انصافاً حتی با وجود چنان ساختاری، هیچ‌کس منتظر روایت شکوفه نبود؛ اپیزودی که گره‌های اصلی داستان را باز می‌کند و فیلم را به اوج نهایی می‌رساند.

بازی کارگردان: کمی غافل‌گیری
ابوالحسن داودی فیلم‌ساز سینمای بدنه است. این را همه کارنامه سینمایی و صنفی‌اش نشان می‌دهد. تا اواخر دهه 1370 سازنده فیلم‌های متعارف برای اکران عمومی بود و با مرد بارانی (1379) تلاش کرد تمایز و تشخصی به دست آورد؛ اما نه به عنوان فیلم‌ساز مؤلف بلکه به عنوان یک سینماگر حرفه‌ای خوش‌دست که هم عاشقانه‌ای مثل مرد بارانی می‌سازد، هم کمدی‌های عامه‌پسند نیمه اول کارنامه‌اش، هم یک کمدی متفاوت سیاسی/ اجتماعی مثل نان و عشق و موتور هزار (1380)، هم درام‌هایی جدی چون تقاطع (1385) و زادبوم (1388)، و حالا فیلمی جوانانه با گرایش‌های تجربی مانند رخ دیوانه که نقطه اوج کارنامه اوست. خوش‌بختانه داودی در طول کارنامه‌اش مسیری صعودی و روبه‌رشد داشته است. او در همین کارنامه ده سال اخیرش نشان داده که تسلیم کلیشه‌های سنتی سینمای بدنه نیست. ده سال پیش که تقاطع را به عنوان تولیدی از سینمای بدنه ساخت، گرچه فیلم‌های اپیزودیک، روایت‌های متقاطع، شکست زمان و تغییر راوی و زاویه روایت در سینمای جریان اصلی غرب به شکل یک گرایش عمده قابل‌توجه درآمده بود اما به‌خصوص تصور آن در سینمای بدنه ایران احتمال بعیدی بود و با معیارهای سینمای محافظه‌کار سنتی یک ریسک به حساب می‌آمد. با این حال داودی این ریسک را کرد و کارش از هر جهت حاصل آبرومندی داشت. زادبوم گرچه ساختارشکنی تقاطع را نداشت و فقط روایت تکه‌تکه‌هایی از زندگی اعضای یک خانواده در چهار گوشه دنیا بود، اما آن را هم تجربه‌ای در ادامه همان مسیر می‌شود ارزیابی کرد. رخ دیوانه با توجه به دو فیلم اخیر داودی غافل‌گیرکننده نیست اما نشان می‌دهد او برخلاف اغلب هم‌نسلانش که از قافله سینمای روز جهان (و ایران) عقب مانده‌اند و همان داستان‌های کهنه را با شیوه‌های پوسیده و بدون جذابیت به شکلی گاه عصبی‌کننده روایت می‌کنند، خوب دریافته که برای ماندگاری و موفقیت باید خود را به‌روز کند. او در این سال‌ها وقتش را تلف نکرده، به خواب زمستانی نرفته، قدر فیلم‌نامه ریزبافت محمدرضا گوهری را دانسته و پیداست که در اجرایش هیچ چیز کم نگذاشته و رفع تکلیف نکرده است.
یکی از مهم‌ترین نکته‌های محتوایی رخ دیوانه که بیش‌تر حاصل کارگردانی و اجراست، هم‌دلی فیلم‌ساز با شخصیت‌های جوانش است. این امر با توجه به نگاه نسل پدران و مادران امروز به نسل جوان این سال‌ها اهمیتی اجتماعی دارد و نگاه خصمانه و طلبکار این دو نسل به یکدیگر را تعدیل می‌کند. جوان‌هایی که در ابتدا «بچه پررو»هایی پرمدعا و بازیگوش و خرابکار به نظر می‌رسند که فقط به فکر خوش‌گذرانی هستند، به‌تدریج آن روی چهره خود را به عنوان قربانیان شرایط نشان می‌دهند؛ درست مثل پدرومادرهای خطاکارشان. در نهایت ما همه این آدم‌های خاکستری را دوست داریم و حتی اگر خطاکارشان می‌دانیم اما محکوم‌شان هم نمی‌کنیم.
عنوان‌بندی زیبا و کارشده فیلم، هدایت درست بازیگرانی که برخی مانند امیر جدیدی و طناز طباطبایی و ساعد سهیلی و نازنین بیاتی بهترین بازی‌های کارنامه‌شان را دارند، رویکرد درست در انتخاب موسیقی مناسب این فیلم، همراه فیلم‌برداری و تدوینی متناسب با این ساختار، رخ دیوانه را تبدیل به تجربه دل‌پذیری در سینمای بدنه این سال‌ها کرده است. ای کاش داودی در اجرای فیلم‌نامه گوهری آن دو گودال اشاره شده را با سرپنجه تدبیرش پر می‌کرد. راهش هم خیلی ساده، حذف نمای نقطه‌نظر پیروز (ماشین‌ها و مأموران پلیس جلوی خانه‌ای که ظاهراً حادثه در آن اتفاق افتاده) و حذف دوسه جمله از نریشن اوست که گویی او دارد به خودش هم دروغ می‌گوید. فیلم شروع و پایانی درگیرکننده دارد و به‌خصوص وقتی می‌فهمیم راوی فیلم کسی است که در واقع مُرده است، این را هم می‌توانیم جزو بازیگوشی‌های جذاب فیلم فهرست کنیم، اما (یادم نیست چه کسی این را پیشنهاد کرد، فقط می‌گویم آن را از کسی شنیدم تا کپی‌رایتش را به خودم منتسب نکنم) چه خوب بود اگر فیلم پیش از برخورد پیروز با زمین به پایان می‌رسید و آخرین تصویرهای او همان نماهای معلقش در آسمان بود که پایانی مناسب‌تر با چنین فیلمی با این حال‌وهواست و قرار نیست تلخی را به کام تماشاگر بریزد.

بازی سینمای ایران: عبرت از غافل‌گیری
سینمای ایران فقط سینمای بدنه نیست. سینمای جوانان دارد به‌شدت و شتابان پیش می‌آید و نسل گذشته سینمای بدنه برای ماندن و خوب ماندن باید نه تنها پوست‌اندازی که خانه‌تکانی و انبارگردانی کند؛ چیزهای کهنه را دور بریزد و سازوکاری تازه در پیش بگیرد. سال‌هاست که حتی تماشاگر عادی سینمای ایران نیز به دلیل آن که در معرض انواع روایت‌ها قرار گرفته دیگر با تماشاگر بیست‌سی‌چهل‌پنجاه سال پیش فرق کرده، عادت‌های گذشته‌اش را ترک کرده و توقع دیگری از روایت در سینما دارد. فروش رخ دیوانه و بازتاب‌های آن در فضای مجازی نشان می‌دهد که از طراوت در روایت و امکان کشف لذت می‌برد. رخ دیوانه یکی از نقشه‌های راه است؛ و برای عاقل، یک اشاره کافی‌ست.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©