فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, April 10, 2015

فرمول طلایی فروش

«عبور از خط قرمز»، ستاره اصلی سینمای ایران

وقتی صادق (پرویز پرستویی) در راه مأموریت اجباری‌اش به‌سوی جبهه، از ترس بمباران‌ها و برای در امان ماندن از گزند دشمن پانصد تومان نذر می‌کند و بعد با اتفاقی که باب میلش نیست پانصد تومان را پس می‌گیرد، تماشاگرانی که سال‌ها با گرفت‌وگیرها و معیارهای سانسور خو کرده بودند، حیرت کردند. این البته تنها شوخی لیلی با من است (کمال تبریزی، 1373) با تابوهای موجود رسمی نبود؛ فیلمی که معیارهای سانسور را در سینمای محتاط و محافظه‌کار ایران تغییر داد و خط‌قرمزها را به میزان قابل‌‌ملاحظه‌ای جابه‌جا کرد و عقب‌تر برد. البته این که کدام فیلم‌ساز با این خط‌قرمزها و معیارهای رسمی شوخی می‌کند و تابوها را می‌شکند، در همه این سال‌ها یک موضوع جدی بوده و برخی از این شوخی‌ها در انحصار «خودی‌ها» باقی مانده است؛ همین اتفاقی که مصداق‌های جدیدترش فیلم‌های مسعود ده‌نمکی هستند. کشمکش بخش به‌اصطلاح «غیرخودی» سینمای بدنه با مسئولان فرهنگی و غیرفرهنگی بر سر تابوها و خط‌قرمزها در همه این سال‌ها ادامه داشته اما تابوشکنی فیلم‌سازان خودی قطعاً در عقب راندن خط‌قرمزها برای کل سینمای ایران تأثیر انکارناپذیری داشته و این امر، بیش‌ترین تأثیرش را بر سینمای کمدی ایران و اصولاً کل مقوله کمدی در کشور گذاشته است. به یاد بیاورید که ظهور دوباره نمایش‌های عامه‌پسند که اصلاً حیاتش وابسته به امکانات کمیک است، در همان نیمه اول دهه 1370 رخ داد؛ در واقع در تئاتر عامه‌پسند امروز، بجز لحن و قالب کمدی، آن هم به شکل سطحی و اغراق‌آمیزش هیچ فرمول دیگری وجود ندارد.
اگر قرار باشد عوامل تأثیرگذار بر فروش فیلم‌های ایرانی را فهرست کنیم، حتی بیش از داستان‌های نو و جذاب، ستارگان مشهور و محبوب، تناسب‌های ساختاری، کارگردانی حرفه‌ای و پاکیزگی فنی فیلم‌ها، و هر عامل فرضی دیگری، تابوشکنی آن‌ها تأثیر درجه اول را داشته و دارد. در واقع می‌توان ادعا کرد که در بلاک‌باسترهای ایرانی (اگر بتوانیم از چنین عنوانی در سینمای خودمان استفاده کنیم)، ستاره بی‌چون وچرای فیلم‌ها، فرمول طلایی «عبور از خط‌قرمز» است. هر کدام از آن عوامل پول‌ساز (داستان‌های جذاب و ستاره‌های محبوب و غیره) خیلی وقت‌ها توفیقی در جلب توجه تماشاگر و پرفروش شدن فیلم‌ها نداشته‌اند اما موفقیت فرمول عبور از خط‌قرمز ردخور نداشته است. اکنون دیگر وجود تئاتر عامه‌پسند بدون فاکتور عبور از خط‌قرمز غیرقابل تصور است. اصولاً در جوامع بسته، این مایه یکی از ابزار مهم کمیک است؛ درست مثل شوخی‌های «سیاه» نمایش روحوضی با حاج‌آقای قدرتمند و عبوس. این ظرفیت و قابلیتی است که اتفاقاً جوامع باز و آزاد از آن محروم‌اند.
آدم‌برفی (داود میرباقری، 1373) یکی از تابوشکنان آغاز دهه هفتاد بود که توسط یکی از «غیرخودی‌ها» یا شاید «نیمه‌خودی‌ها» ساخته شد و به همین دلیل تا آغاز دوران اصلاحات اجازه نمایش پیدا نکرد. اگر در دهه قبلش ابراز عشق مستقیم و عشوه‌های زنانه در سینما ممنوع بود و این وظیفه بر عهده پیرها گذاشته شد (خواستگاری، مهدی فخیم‌زاده، 1369) که آن هم به دلیل همین تابوشکنی فروش خوبی داشت، در آدم‌برفی این عشوه‌های خط‌قرمزی به عهده یک زن‌پوش گذاشته شد؛ ضمن این که آرایش زنانه تا آن حد غلیظ هم در سینمای ایران سابقه نداشت. از نیمه دوم دهه هفتاد به بعد، تابوهای دیگری شکسته شد. هم تابوهای سیاسی، هم اخلاقی و هم ارزشی (آژانس شیشه‌ای، پارتی، موج مرده، تیک، زندان زنان، نان و عشق و موتور هزار، آواز قو، مرد عوضی،...). اگر در دهه شصت پسر و دختری جوان باید یا کور می‌بودند که همدیگر را نبینند (گل‌های داودی)، یا در حضور یکی از اعضای خانواده حرف می‌زدند (مثال‌ها فراوان) یا در خانه باید درِ اتاق را باز می‌گذاشتند که در دیدرس بزرگان می‌بودند (در آرزوی ازدواج)، با شور عشق (نادر مقدس، 1379) موجی از فیلم‌های به‌اصطلاح دختر/ پسری آغاز شد که دختران و پسران جوان زنجیر پاره می‌کردند و از دیدرس اطرافیان به جایی دیگر می‌گریختند. ارتباط‌های پنهانی خارج از چارچوب خانواده هم از همین زمان آغاز شد. اگر اولش مردان می‌رفتند همسر دوم می‌گرفتند و بعد برای توجیه‌های شرعی معشوق‌شان را صیغه می‌کردند، بعدش دیگر این قید نیز کم‌رنگ شد و خیانت به عنوان یک تابوی اجتماعی هم شد یکی از مایه‌های مورد توجه فیلم‌سازان که خب جواب هم داده است.
اما در عرصه فیلم‌های کمدی، توکیو بدون توقف (سعید عالم‌زاده، 1382) یک نقطه‌عطف بود که با شوخی‌های جنسی‌اش رکورد قبلی را که متعلق به مرد عوضی بود شکست. از آن پس، در دهه اخیر عبور از خط‌قرمزهای اخلاقی و جنسی، و در مواردی سیاسی و شوخی با ارزش‌های رسمی (که با مارمولک کمال تبریزی در سال 1382 اوج گرفت؛ هرچند در میانه نمایش موفقیت‌آمیزش از پرده پایین کشیده شد)، یک فرمول طلایی برای سینمای کمدی و به طور خاص نمایش‌های عامه‌پسند شد. به آنانی که این نمایش‌ها را در تماشاخانه‌های تهران ندیده‌اند پیشنهاد می‌شود به عنوان یک case study در این زمینه و اصولاً در زمینه مردم‌شناسی و بررسی روان‌شناسی جامعه دست‌کم یک بار ببینند. البته این موجی است که در تئاتر روشنفکرانه و جدی این سال‌ها هم – البته نه با این شدت و غلظت – وجود داشته و دارد و عبور از خط‌قرمزها و شوخی‌های جنسی و سیاسی و کلاً دست‌انداختن معیارهای رسمی، با وجود همه سخت‌گیری‌ها و کنترل‌ها، بسیار رواج دارد؛ و اصولاً خنده گرفتن (حتی در جدی‌ترین نمایش‌ها) از تماشاگر به عنوان آشکارترین و بیرونی‌ترین واکنش او یک شاخص و شناسه برای درک و دریافت بازتاب کار در نزد تئاتری‌ها تلقی می شود. در همه این‌ها عبور از خط‌قرمزها یک معیار اصلی است و بیش از هر عامل دیگری در فروش فیلم‌ها تأثیر دارد. حتی فیلم هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند (پوران درخشنده، 1391) موفقیتش را مرهون موضوع «تجاوز» است که آن هم یکی دیگر از خط‌قرمزهاست. در زمینه سینمای کمدی هم دو فیلم موفق اخیر – ورود آقایان ممنوع (رامبد جوان، 1390) و طبقه حساس (کمال تبریزی، 1391) – از همین فرمول طلایی استفاده کرده‌اند و این فرمول بیش از هنر فیلم‌نامه‌نویس و مهارت کارگردان و جذابیت بازیگران در موفقیت‌شان نقش داشته است. فیلم اول که مایه عبور از خط قرمز را اصلاً در عنوانش دارد و خودآگاه و ناخودآگاه بیننده را به یاد حمام زنانه یا دستشویی زنانه یا هر مکان زنانه دیگری می‌اندازد که حاضران در آن‌جا «راحت و بی‌قید» هستند. هرچند تماشاگر ایرانی با توجه به شناختش از معیارهای سانسور می‌تواند حدس بزند میزان این راحتی و بی‌قیدی تا چه حدی است، اما به هر حال این عنوان هوشیارانه (بر اساس همان فرمول طلایی) کار خودش را می‌کند.
مکس یکی از فیلم‌های مهم این جریان است که البته کم‌تر از شوخی‌های جنسی و سیاسی استفاده کرده و بیش‌تر ارزش‌های رسمی اداری – در رده‌های میانی – و به‌خصوص ریاکاری در این عرصه را دست انداخته که هرچند ظاهراً جزو خط‌قرمزهای ملتهب نیست، اما به دلیل هدف‌گیری انتقادی‌اش در میان همان رده‌های میانی و پایینی حساسیت ایجاد کرد و یکی‌دو سال توقیف بود تا با حذف‌ها و تغییرات فراوان مجوز نمایش و کوتاه‌مدت محدود گرفت؛ آن هم به شرط منع تبلیغ؛ که البته در همین وضعیت هم فروش خیلی خوبی داشت. چند سال بعد هم فیلم با حذف دو بخش عمده (یکی مربوط به «نیروهای فشار» و یکی هم تیتراژ اطواری و قرمدارانه پایانی) وارد شبکه نمایش خانگی شد. از آن‌جا که خیلی از امور در کشور ما جنبه سیاسی پیدا می‌کنند، موضوع شوخی‌های مکس را هم با مسامحه می‌شود سیاسی تلقی کرد، در حالی که موضوع فیلم، بیش‌تر شوخی با معیارهای عرفی و اخلاقی است؛ مثل این که یک پدر سخت‌گیر و مقرراتی و عبوس و عصاقورت‌داده ناگهان در گوشه‌ای در حال بشکن زدن غافل‌گیر شود. به همین دلیل است که مثل قضیه فیلم گاو که در ابتدایش نوشته‌ای با این مضمون آمد که حوادث این فیلم چهل سال پیش رخ داده، در ابتدای مکس هم به‌اجبار نوشته شده «این فقط یک فیلم است» و تأکید می‌شود هر نوع شباهت بین اشخاص این فیلم و آدم‌های واقعی اتفاقی است. اگر آن جمله در ابتدای گاو فقط حکایت از مصلحت‌اندیشی‌های سانسور را داشت، آن دو جمله ابتدای مکس علاوه بر آن می‌تواند جزو شوخی‌ها و نکته‌های کمیک فیلم هم تعبیر شود!
مکس حکایت خواننده‌ای لس‌آنجلسی است با همین نام (مستعار) که به اشتباه توسط نهادی که وظیفه‌اش جذب نیروهای فکری و هنری ایرانی از خارج از کشور است به وطن دعوت می‌شود؛ با این تصور که او یک موسیقی‌دان خلاق و نوآور پست‌مدرن است که موسیقی و فرهنگ فولکلوریک تهرانی را با مایه‌های مدرن آمیخته است. مایه «موقعیت اشتباهی» هم یکی از فرمول‌های آشنای سینمای کمدی است؛ آدمی به اشتباه در موقعیتی پرتاب می‌شود و باعث ایجاد وضعیت‌های کمیک می‌شود. به طور قاطع در همه این نوع فیلم‌ها، آدم‌های درگیر ماجرا تا جایی از داستان صاحب مقداری خنگی و بلاهت می‌شوند تا سیر حوادث بتواند پیش برود. در این‌جا نیز همه گویا هوش و درک متوسطی هم ندارند که هویت واقعی مکس را درنمی‌یابند؛ البته خود مکس هم که نقشی در ایجاد این وضعیت ندارد، بیش از دیگران از این بلاهت سهم دارد و بیش‌تر از بلاهت، سادگی کودکانه‌ای دارد که جزو خصوصیات جذابش در شخصیت‌پردازی این نقش است. فیلم همان قدر که سطحی بودن این دسته از لس‌آنجلسی‌ها را دست می‌اندازد، حتی بیش از آن با داخلی‌ها شوخی می‌کند و از این حیث می‌تواند تعادلی را که برای تماشاگر جنبه روانی دارد حفظ کند. فیلم‌ساز با ایجاد موقعیت‌های طنزآمیز، ریاکاری بوروکراتیک، تناقض درون و بیرون (خلوت و جلوت) صاحب‌منصبان، تبلیغات کلیشه‌ای رسمی، ارزش‌های من‌درآوردی، ادبیات پرطمطراق مردم‌گریز و گاه نامفهوم رسمی رایج، جایگزینی رابطه به جای ضابطه، آدم‌های توخالی که تصمیم‌های مهم می‌گیرند، تفاوت نسل فرزندان این مدیران با رفتارها و معیارهای والدین‌شان، فرصت‌طلبی به‌اصطلاح سیاست‌مدارانه و نکته‌هایی دیگر از این قبیل را زیر ذره‌بین می‌گذارد یا حداقل نیشگونی از مصداق‌های این موضوع‌ها می‌گیرد. خوش‌بختانه فیلم به شوخی‌های جنسی متوسل نمی‌شود؛ فقط مقداری غمزه معصومانه و اشاره‌های عاشقانه است بین مکس و خانم گوهری، و مقداری دلبری توسط برادرزاده خانم گوهری برای پگاه. فیلم به طور کلی با مهارت پیمان قاسم‌خانی و کارگردانی مقدم، از حیث خلق و اجرای شوخی‌ها تعادل دارد و در حد مقررات مجاز، خنده‌آفرینی می‌کند بدون این‌که به ورطه سخافت و لودگی بیفتد.
به دلیل موضوع فیلم و شغل شخصیت اصلی‌اش، سامان مقدم از موسیقی هم استفاده مناسبی در فیلمش کرده و مکس شاید اولین فیلم سینمای ایران است که چند کلیپ موزیکال با استانداردهای جهانی زمان ساختش دارد که هم فیلم را تزیین می‌کنند و هم در جهت مضمون و محتوا هستند و بخشی از داستان را هم به پیش می‌برند. استفاده از موسیقی و ترانه فقط هم در کلیپ‌ها نیست. نخستین صحنه موزیکال فیلم اتفاقاً یک سکانس داستان‌گو است که ناگهان تبدیل به موزیکال با ریتم و منطق نمایش‌های روحوضی می‌شود؛ آن هم در یک جلسه اداری خیلی رسمی توی اتاق کنفرانس با آدم‌هایی که این سال‌ها توی این جور اتاق‌ها دیده می‌شوند و به نظر می‌رسد معمولاً میانه‌ای با این جور کارها ندارند. فیلم لحن مهربان و همدلانه‌ای با همه شخصیت‌هایش دارد. مکس با «معاضدت» مقام‌های امنیتی و رسمی و غیررسمی در فرودگاه همراهی می‌شود تا برخلاف محمد خردادیان که مدتی دستگیر شد، برود سر خانه و زندگی‌اش تا لااقل از جلوی چشم دور باشد. تیتراژ فیلم هم که در نسخه نمایش خانگی حذف شد، عملاً یک «مجلس رقص وحدت» می‌شود که همه، از ریز و درشت، با ترانه معروف و محلی «عزیز بشین به کنارم» (پرمعنا برای چنین کاربردی!) تکانی به خودشان می‌دهند یا دست‌کم چشم‌وابرویی می‌آیند. منتها با این شکل اجرا، هر کدام تک‌به‌تک این آیین موزیکال و موزون را به جا می‌آورند!

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©