فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, April 17, 2015

لبخند محوی آن گوشه

محمد حسین‌پور (1393 - 1344)

جوانی را به یاد می‌آورم، محجوب و کم‌حرف، که در اواخر دهه 1360 و اوایل دهه بعد، چند سالی همکار ما بود. آرام و بی‌حاشیه. صدایش را بلند نمی‌کرد. موقع حرف زدن رو به مخاطب، اغلب لبخند محوی – عجیب آن که – در یک سوی چهره‌اش ظاهر می‌شد. موهایی پرپشت و ضخیم داشت، با قامتی متوسط و حجب‌وحیای ولایتی. لااقل من او را این گونه به یاد می‌آورم. در تحریریه مجله همه کاری می‌کرد؛ خبر می‌گرفت، گزارش می‌نوشت، مصاحبه می‌کرد، پیگیر دریافت مطالب بود... نوعی آچار فرانسه. پایش می‌افتاد تلفن‌ها را هم جواب می‌داد. اما از همان اول تکلیفش را مشخص کرده بود. برخلاف خیلی‌ها که به مجله می‌آیند اما سوداهای دیگری در سر دارند و می‌خواهند از این مسیر وارد سینما شوند، او از همان اول اعلام کرد که قصدش فیلم ساختن است. چند سال بعد هم که امکان ساختن فیلم پیدا کرد، رفت سر کاری که به قصدش ولایت را ترک کرده و به تهران آمده بود؛ بدون قهر و ادا و جنجال و دشمنی و طلبکاری، آن‌جور که رویه رایج است. البته چند سال هم باز ساکن ولایت شد و کسب‌وکار فیلم‌سازی‌اش را در دفتری که آن‌جا به راه انداخته بود ادامه داد.
هیچ‌یک از فیلم‌هایش را ندیدم و چیز مثبتی هم درباره‌شان نشنیدم که مشتاق و کنجکاو تماشای‌شان شوم، اما چهره نجیب و آرام او هنوز در یادم هست، با آن لبخند محو یک‌وری و قناعت و بردباری و کم‌توقعی ولایتی. از آن روحیه‌ها و نگاه‌هایی که در زمانه ما کمیاب است و مدام کمیاب‌تر می‌شود.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©