فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, February 27, 2015

سوار خاموش

مثل نقاش‌های کلاسیک، قلم‌مو را برمی‌دارد و به‌دقت، هر میلی‌متر تابلویش را با وسواس یک میکل آنژ، ون‌گوگ، رنوار، داوینچی، رافائل، رامبراند، یا کاراواجّو پرداخت می‌کند. نورپردازی رامبراندی که در توصیف کار برخی از همتایان بزرگ جهانی‌اش به کار می‌رود، در برخی از تصویرهای حسین جعفریان جلوه‌ای بارز دارد. گاهی هم کارهایش جلوه‌ی اثری از یک نقاش مدرن را دارد. بستگی دارد به سلیقه‌ی فیلم‌ساز و حال‌وهوای فیلمش. نقاش چیره‌دست پرده‌ی نقره‌ای، هنرمندی در خدمت کلیت اثر است. حتی گاهی می‌تواند مثل یک عکاس خبری ظاهر شود؛ باز در خدمت اثر، طوری که نشانی از آن نقاش کلاسیک نباشد. بشود خالق یک عنصر رسانه‌ای. فقط در این کارنامه‌ی سی‌ساله‌اش جای یک فیلم سیاه‌وسفید خالی است تا نشان دهد او با ترکیب رنگ‌مایه‌های خاکستری در میان طیف سیاهی تا سفیدی چه می‌کند. حیف است اگر چنین تجربه‌ای نکند. حتی با سلیقه‌ای که از او در ترکیب رنگ‌ها می‌شناسیم، از حالا می‌توان آن تابلوی سیاه‌وسفید را هم مجسم کرد. با کارنامه‌ای که در آن از تصویرهای خیلی ساده تا خیلی پیچیده وجود دارد.
حسین جعفریان، با آن حضور دل‌پذیرش کنار دوربین، شمایل حماسی یکی از همان هنرمندان کلاسیک را دارد. تصویری از او را مجسم می‌کنم همچون تابلویی که یک نقاش کلاسیک از یک هنرمند دورانش، یا شاید یک سردار کشیده است. مثل تابلویی از چهره‌ی حافظ، شاملو، نیما، کمال‌الملک، اخوان‌ثالث،... موهای بلند سفیدش رو به عقب کمی در باد شناور است و در زمینه‌ی تصویر محو شده. با چهره‌ای آرام، نگاهی عمیق، و تأکید بر دایره‌ای کوچک در مردمک چشمانش. سواری خاموش، ایستاده در باد، رو به افق. در هماهنگی کامل با جلوه‌ی دوست‌داشتنی آثارش. مردی آرام، خاموش، بی‌ادعا، هنرمند. قابل مقایسه با همتاهای بزرگ جهانی‌اش. بی‌هیچ کم‌وکاست.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©