فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, November 14, 2014

بیداری رؤیاها

پسر کو ندارد نشان از پدر
Like Father, Like Son / Soshite chichi ni Naru
نویسنده، کارگردان و تدوین‌گر: هیروکازو کوریدا
مدیر فیلم‌برداری: میکیا تاکیموتو
موسیقی: شین یاسویی
بازیگران: ماساهارو فوکویاما، یوکو ماکی، جون کونیمورا، ماچیکو اونو، کیرین کیکی
محصول 2013، ژاپن
120 دقیقه
ریوتا نونومیا تاجر موفقی است که انگیزه پیش‌برنده‌اش در زندگی به دست آوردن پول است. روزی او متوجه واقعیت عجیب و تکان‌دهنده‌ای می‌شود که برای همیشه نظم و آرامش مألوف زندگی‌اش را بر هم می‌ریزد: او درمی‌یابد که پسر بیولوژیکش پس از تولد در بیمارستان با بچه دیگری عوض شده است. ریوتا مجبور است تصمیم سرنوشت‌سازی بگیرد: آیا او باید پسری را که بزرگ کرده و دوست دارد انتخاب کند یا این که پسر واقعی‌اش را برگزیند که در سراسر این سال‌ها از او دور بوده؟ او با پدر و مادر فعلی پسر واقعی‌اش آشنا می‌شود، رفت‌وآمد خانوادگی می‌کنند، در مقطع‌های کوتاهی بچه‌های‌شان را با هم عوض می‌کنند، اما حل چنین مشکلی به همین سادگی‌ها نیست.

رویدادی که می‌تواند در زندگی هر خانواده‌ای یک زمین‌لرزه اساسی ایجاد کند و حاصلش فیلمی دراماتیک، پر از نوسان‎‌های روانی و عاطفی باشد، تبدیل شده به فیلمی ملایم و به‌اصطلاح cool که از جنبه‌ای یادآور برخی از الگوهای سینمای ایران است که در خارج از ایران نیز طرفداران بسیار دارد و تا سال‌ها محبوب جشنواره‌های جهانی بود، اما البته چنین رویکردی در فیلم‌های ایرانی بیش‌تر در مواردی انتخاب می‌شوند که خود موضوع این قدر ملتهب نباشد (مثلاً به یاد بیاورید کیمیای احمدرضا درویش را که علیرضا رضایی، شخصیت اصلی فیلم با بازی زنده‌یاد خسرو شکیبایی، چه کشمکشی با خود و خانواده فعلی فرزند گم‌شده‌اش داشت و عاقبت چنان تصمیم خطیر و انسانی و عجیبی گرفت).
رویکرد ملایم به موضوع‌ها و حادثه‌های حاد و ملتهب هم بیش‌تر حاصل پرداخت فیلم‌ساز است تا کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت‌ها. نگاه عباس کیارستمی به مرگ هزاران نفر در جریان زلزله رودبار (زندگی و دیگر هیچ) و ازدواج حسین و طاهره یک روز پس از زلزله، آن هم طوری که خود حسین ماجرا را با خونسردی روایت می‌کند، از موارد استثنایی است. آشنایی‌زدایی از موقعیت‌های آشنای ملتهب و بحرانی در زندگی آدم‌ها، در سینمای دنیا رواج دارد. اگر زمانی سینمای هند وداع مادر و فرزندی هنگام سفر فرزند برای تحصیل در شهری دیگر را تبدیل به موقعیتی سوزناک و تراژیک می‌کرد، حالا فیلم‌سازان از موقعیت‌های واقعاً تراژیک و ملتهب یک وضعیت عادی و روزمره می‌سازند. کیارستمی به شکلی این کار را می‌کند، و تارانتینو و تاد سولوندز و گاس ون‌سنت و جیم جارموش و نوری بیلگه‌جیلان و دیگران به شکلی دیگر، هر کدام به سبک و سیاق خودشان. در فیلم ژاپنی مورد بحث، مشکل این است که فیلم منطقی واقع‌گرا دارد و نه مثلاً ابسورد یا سورئالیستی تا بتوان این همه خونسردی همگانی را در قبال چنین موضوعی پذیرفت. حتی خود بچه‌ها از وقتی متوجه جابه‌جا شدن‌شان هنگام تولد می‌شوند رفتارشان فرق چندانی ندارد و اصلاً به طور کلی موضع و واکنش همه آدم‌های فیلم در قبال موضوع عین همدیگر است و گویی همه مقیاسی واحد از واکنش خود فیلم‌ساز را بازتاب می‌دهند. تنها اندک تفاوت موجود، رفتار پدر دوم خانواده است که احیاناً اشاره‌ای به تفاوت‌های فرهنگی دو خانواده به دلیل اختلاف طبقاتی آن‌هاست؛ و در نمایش این اختلاف هم، فیلم‌ساز آشکارا جانب خانواده پولدارتر را می‌گیرد و برای خانواده کم‌پول‌تر رفتاری سبک‌سرانه انتخاب کرده است؛ و اصلاً معلوم نیست چرا در نمایش موقعیتی که آدم‌هایش به یک اندازه دخیل و درگیر، و احیاناً صدمه دیده‌اند، فیلم‌ساز بیش‌تر بر یکی از خانواده‌ها – به‌خصوص پدر خانواده – تمرکز می‌کند؛ فیلم با خانواده مرفه شروع و تمام می‌شود و در طول فیلم هم با آن همراه است، بدون این که فیلم‌ساز بتواند یا تلاش کند به درون روابط این خانواده (به‌خصوص ذهنیات پدر که به نظر می‌رسد شخصیت اصلی فیلم باشد) نزدیک شود. اشاره‌هایش به واکنش بچه‌ها – که آن‌ها هم بیش از بقیه می‌توانند محور موقعیت ملتهب فیلم باشند – بسیار گذراست، در حالی که یک منبع اصلی درام، همین بچه‌ها هستند.
در طول فیلم مدام این سؤال در ذهن شکل می‌گیرد که فیلم‌ساز سرانجام چه پایانی برای این وضعیت تدارک خواهد دید؟ در نمای آخر چنین به نظر می‌رسد که همه تسلیم واقعیت می‌شوند و تصمیم می‌گیرند با همین ترکیب موجود به زندگی تقریباً مشترکی تن بدهند تا هر دو بچه به شکلی با هر دو خانواده پیوند داشته باشند. این پایان از حیث رویکرد سینمایی یکی دیگر از نشانه‌های شباهت فیلم به الگوهای سینمای ایران است، اما از حیث معیارهای دراماتیک، جوری رفع تکلیف و به نوعی پاک کردن یا حداقل کم‌رنگ کردن صورت مسأله است. مثل فیلم بیداری رؤیاها (محمدعلی باشه‌آهنگر، 1388) که رزمنده‌ای که تصور می‌شد به شهادت رسیده و برادرش با همسر او ازدواج کرده، پس از سال‌ها معلوم می‌شود زنده است و قرار است برگردد. موقعیتی پرتنش ایجاد می‌شود اما پیش از بازگشت مرد، سناریو طوری برنامه‌ریزی می‌شود که سابقه خیانت او افشا شود و اصلاً بازنگردد تا صورت مسأله برای منتفی شدن آن بازگشت پیچیده، به نحوی پاک شود.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©