فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, November 07, 2014

از جنس خاطره‌های جمعی

«ترانه‌های محلی»: نگاه محمد رحمانیان به سینمای ایران

پس از ترانه‌های قدیمی (تالار شمس، شهریور 92) و در روزهای آخر اسفند (تالار وحدت، اسفند 92)، ترانه‌های محلی که مرداد امسال بر صحنه اصلی تئاتر شهر آمد سومین «موسیقی-نمایش» یا «کنسرت-تئاتر» محمد رحمانیان در طول کم‌تر از یک سال است. هر سه نمایش، و دوتای اول و آخر بیش‌تر، جدا از جنبه‌های نمایشی یک جان‌مایه اساسی دارند و آن پیوند عمیق انسان با موسیقی است که به‌خصوص در مورد ترانه‌ها، این پیوند جنبه‌هایی از هویت ملی یا قومی را نیز شکل می‌دهند. حتماً فراوان برای‌تان اتفاق افتاده که با شنیدن آهنگ ترانه‌ای یا تکه‌ای از شعر آن، شروع کرده‌اید به زمزمه‌اش، در حالی که شاید ده سال، بیست سال، سی سال و گاهی چهل سال یا بیش‌تر است که آن را نشنیده‌اید. اما ترانه چنان در عمق جان و خاطره‌تان ریشه کرده که با تلنگری، به‌سرعت از زیر آوار زمان سر برمی‌آورد. هر گونه تلاش بیرونی برای مدفون کردن این خاطره‌های فردی و جمعی، بی‌فایده و مذبوحانه است. هم‌خوانی تماشاگران نمایش ترانه‌های قدیمی در هر بار اجرای آن در تالار شمس، جلوه‌ای کوبنده و تأثیرگذار از این واقعیت بود و برخی از ترانه‌های اصیل محلی در نمایش اخیر رحمانیان هم که بیش‌تر به اجرای سنتی آن‌ها نزدیک بود، برای عموم ایرانیان و بیش‌تر برای مردم آن مناطق، همین جلوه و تأثیر را دارد.
اما برای ما اهل سینما، در یک مجله سینمایی، شاید اهمیت دیگر ترانه‌های محلی پیوند آن با سینمای ایران باشد. محمد رحمانیان در 9 فیلم که داستان هر کدام در گوشه‌ای از ایران می‌گذرد، نکته‌ای، آدمی، پنهان در حاشیه را یافته و داستانی دورش بافته و آن را به داستان آن فیلم و کلیت نمایش خودش تنیده و از طریق آن‌ها به ترانه‌ای محلی از آن خطه رسیده است. لزوماً همه این ترانه‌ها ارتباط مستقیمی با داستان آن اپیزود از نمایش هم ندارند (که برخی دارند) اما مهم‌تر از همه حس‌وحال جاری در هر ترانه است که نه‌تنها با آن اپیزود بلکه با کل نمایش هم‌خوان است. از این جنبه، ترانه‌های محلی یک ملودرام تمام‌عیار است که هر اپیزودش با فضایی مفرح آغاز می‌شود و با شخم زدن لایه‌های روی ماجرا به عمق اندوهبارش می‌رسد؛ عمقی که فقط محدود به این داستان و شخصیت اصلی اپیزود نیست، بلکه دردی از درون آن قوم را برجسته می‌کند.
تا آن‌جا که به سینمای ایران و فیلم‌های انتخابی رحمانیان مربوط می‌شود، ایده جست‌وجو برای یافتن یکی از آدم‌های حاشیه‌ای فیلم‌ها و خلق داستانی حول آن، بسیار خلاقانه و موفق بود؛ ایده‌ای که جدا از ارجاع به شخصیت‌های خیلی فرعی فیلم‌ها (از بازیگر نقش داماد در یک سکانس عروسی فیلم مادیان تا پسر بقال روستایی فیلم باشو غریبه کوچک)، تراولینگ‌من فیلم قطعه ناتمام (از طریق یادآوری سکانسی که دوربین بارها روی ریل از یک اتاق به اتاق دیگر می‌رود)، مردی آذری که برای فیلم اتوبوس سیاهی‌لشکر می‌آورده، و خان‌زاده‌ای بختیاری که برای محکم‌کاری اسنادی جنبه‌های تاریخی و محلی فیلم شیر سنگی مورد مشاوره قرار گرفته نیز یا کشف شده‌اند یا ساخته شده‌اند. حتی رحمانیان با دقت در عنوان‌بندی فیلم داش‌آکل، کار را به مرد کاسبی در مغازه شماره 190 خیابان فردوسی تهران هم کشانده که در سال 1350 برخی از وسایل و ادوات مورد نیاز صحنه را برای فیلم‌برداری در اختیار مسعود کیمیایی قرار داده است.
این ارجاع‌ها و داستانک‌ها هم شکل و قالبی کلی و شماتیک ندارند؛ هر کدام یک داستان کوتاه کامل هستند با سر و ته و بدنه و شخصیت‌پردازی اساسی. پر از دیالوگ‌های جذاب با فرازوفرودها و غافلگیری‌های دراماتیک. نخ تسبیح این داستانک‌ها یک موسیقی‌دان جوان ایرانی است که در آستانه مرگ قریب‌الوقوعش، پس از سال‌ها غربت به وطن می‌آید برای پروژه‌ای موسیقایی از ترانه‌های محلی ایران. این جوان جست‌وجوگر با شمایل مسیح‌وارش، و مرگ محتومش در پایان، چرخه ملودراماتیک اپیزودها را کامل می‌کند.
در ترانه‌های قدیمی، همه ترانه‌ها را علی زندوکیلی با تک‌نوازی پیانو اجرا می‌کرد که هرچند اجرایش – با آن صدای قوی و پرطنین – فارغ از نمایش طرفدارانی دارد، اما لحن اجرایش تناسبی با لحن و حال‌وهوای نمایش نداشت که این ایراد بیش‌تر به کارگردانی مربوط می‌شد. این بار با توجه به این که نیمی از ترانه‌ها را همین خواننده و نیمی دیگر را خوانندگانی دیگر اجرا کرده‌اند، این ناهماهنگی بیش‌تر است؛ هرچند که اغلب کارها فارغ از کلیت نمایش، شنیدنی‌اند. البته رحمانیان و فردین خلعتبری آهنگ‌ساز و تنظیم‌کننده قطعه‌ها در گفت‌وگو با ماهنامه فیلم (شماره 480، مهر 1393) مشکلات اجرایی کار را توضیح داده‌اند، اما نمی‌توان این آرزو را نادیده گرفت که ای کاش ترانه‌های پایان اپیزودها همه حال‌وهوای محلی بیش‌تری پیدا می‌کردند. مثل ترانه‌های مازندرانی و گیلانی و آذری و خراسانی نمایش؛ و به‌خصوص ترانه تکان‌دهنده کردی «زخم ایلام» با اجرای ویرانگر هانا کامکار و بازی فوق‌العاده او در همین اپیزود. بازی‌های دیگر نمایش، اغلب خوب و برخی قابل‌قبول‌اند، اما علی سرابی در نقش اصلی دو اپیزود از نمایش، غوغا کرد و جمعیت را به وجد آورد. حیف اگر ندیدید. ترانه‌های محلی با بازی‌ها و متن و موسیقی دلپذیرش، برخلاف نمایش‌های انتزاعی و خسته‌کننده هذیانی سال‌های اخیر، از آن نمایش‌هایی است که موقع تماشا آرزو می‌کنم هرچه دیرتر تمام شود و مشتاقم بار دیگر آن را ببینم.
خوش‌بختانه اخیراً حرکتی در تئاتر ایران برای ثبت برخی از اجراها آغاز شده تا مانع از این شود که یک نمایش پس از پایان اجرایش به تاریخ بپیوندد و فراموش شود و جز بروشور و عکس‌هایش چیزی از آن نماند. هرچند که تصویربرداری از یک نمایش صحنه‌ای، حتی با امکانات فنی کافی، حس‌وحال اجرای زنده را ندارد، اما بهتر از هیچ است. گویا ترانه‌های محلی هم از جمله اجراهایی است که به‌زودی دی‌وی‌دی آن قرار است منتشر شود که تماشایش برای دوستداران و پیگیران سینمای ایران بسیار خاطره‌انگیز خواهد بود. رویکرد رحمانیان به این فیلم‌ها، مانند نگاهش به ترانه‌ها، پیوند زدن این آثار به خاطره‌های جمعی ماست. این رویکرد از جنس و کیفیت تصویرهایی که او از فیلم‌ها انتخاب کرده و بر پرده انتهای صحنه تابانده نیز پیداست. برای او حتماً خیلی آسان بوده که نسخه‌هایی با کیفیت تصویری خوب و شفاف از فیلم‌ها پیدا کند و بر پرده بیندازد، اما به‌عمد حتی تصویرها را محو و رنگ‌ورورفته کرده تا این فیلم‌ها را همچون خاطره‌هایی دور از میراث فرهنگی یک ملت نشان دهد؛ چه داش‌آکل باشد که 43 سال پیش ساخته شده، و چه قطعه ناتمام و بمانی که محصول سیزده‌چهارده سال پیش هستند.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©