فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, September 12, 2014

قیامت کوچک

نوح / Noah
کارگردان: دارن آرونوفسکی
فیلم‌نامه: دارن آرونوفسکی، آری هندل
مدیر فیلم‌برداری: متیو لیباتیک
موسیقی: کلینت منسل
تدوین: آندرو وایزبلام
بازیگران: راسل کرو (نوح)، جنیفر کانلی (نعمه)، اما واتسن (ایلا)، ری وینستون (توبال ‌کین یا توبال‌ قابیل)، لوگان لرمن (حام)، آنتونی پرکینز (متوشالح)، فرانک لانجلا، نیک نولتی، مارک مارگولیس
محصول 2014، آمریکا
138 دقیقه
نوح در کودکی شاهد کشته شدن پدرش لمک توسط توبال قابیل است. سال‌ها بعد نوح بزرگ‌سال با همسرش نعمه و پسرانش – سام، حام و بافث – زندگی می‌کند. نوح پس از مشاهده روییدن گلی از زمین ظرف چند لحظه و دیدن کابوس‌های مکرر از وقوع سیلی عظیم، به ملاقات پدربزرگش متوشالح می‌رود. در راه با دختری به نام ایلار برخورد می‌کنند که تنها بازمانده کشتار گروهی از مردم است. در عین حال افراد توبال قابیل تمام مدت مشغول تعقیب آن‌ها هستند. متوشالح به نوح می‌گوید که برگزیده شده است. به‌زودی نوح درمی‌یابد که رسالت ساختن کشتی‌ای عظیم و گرد آوردن حیواناتی از گونه‌های مختلف بر دوش او گذاشته شده، چرا که سیل و طوفانی بسیار عظیم و مرگ‌بار در راه است...

نوح روایتی امروزی – و نه لزوماً مدرن – از یک داستان مذهبی کهن است. هم به این عنوان که از فنون امروزی سینما استفاده کرده، هم اقتضاهای دراماتیک سینمای امروز را که انبوه تماشاگرانش به آن خو کرده‌اند نادیده نگرفته، و از همه مهم‌تر این که در قالب و لفاف یک اسطوره کهن مذهبی، تماشاگرش را به مهم‌ترین دغدغه اساسی و حیاتی بشر امروز توجه داده است: فوران شر و پلیدی و خشونت در جهان. بسیاری از نقدهایی که بر این فیلم نوشته شده، مثبت یا منفی (که البته بیش‌ترشان مثبت بوده‌اند)، مثل همیشه اشاره‌هایی کم‌وبیش به انطباق داستان و جزییات فیلم با روایت‌های موجود در کتاب‌های مقدس و متون مذهبی دارند که در دنیای اسطوره‌ها هیچ کدام قطعیتی ندارند و معمولاً این گونه بحث‌ها به جایی نمی‌رسد. فارغ از این نگاه تطبیقی و اسطوره‌شناسانه، نوح یک فیلم محکم و جذاب حرفه‌ای است که ضمن سرگرم‌کننده بودنش به یک نیاز امروز ما پاسخ می‌دهد و در واقع هشداری به جامعه بشری در قالب روایتی اسطوره‌ای/ مذهبی است.
از یک نظر، به تعبیری، طوفان نوح را می‌توان یک «قیامت کوچک» تعبیر کرد که به دلیل غلبه شّر بر جهان، دنیا نیمه‌ویران می‌شود اما گویی فرصتی دوباره به بشر داده می‌شود تا خود را بازیابد و به زندگی ادامه دهد. در دنیای اسطوره و معجزه، طبعاً منطق جهان واقعی جایی ندارد. طوفان نوح هم در واقع «وسیله»ای برای عبرت و تنبه انسانی است. آرونوفسکی، با کارنامه‌ای کوچک و عجیب و متنوع، فیلم‌ساز کم‌کار غیرمنتظره‌ای است که به‌زحمت می‌توان حرکت بعدی او را حدس زد. دو فیلم اخیرش پیش از نوحکشتی‌گیر (2008) و قوی سیاه (2010) – را که در کنار هم نگاه کنیم به‌زحمت می‌شود در نگاه اول شباهتی بین آن‌ها یافت و شاید اندک شباهتی بتوان در اولین فیلم بلندش پی (1998) و چشمه (2006) با نوح فقط از حیث حال‌وهوایی درونی یافت. با این حال همین فیلم‌ها و تنها فیلم دیگر کارنامه‌اش مرثیه‌ای برای یک رؤیا (2000) را که مشهورترین و محبوب‌ترین فیلمش هم هست، رشته‌ای ظریف و پنهان به هم پیوند می‌دهد که شاید بتوان آن را لحن و حال‌وهوا خواند و همین «آنِ» مه‌آلود و مبهم، به آرونوفسکی هویت یک فیلم‌ساز مؤلف می‌دهد. در نوح نیز لحن همپای روایت اهمیت دارد و همان قدر که روی جذابیت «داستان» کار شده، فیلم‌ساز تلاش کرده لحن و حال‌وهوای روایت را نیز به صبغه مذهبی/ اسطوره‌ای داستان نزدیک کند. کار ظریفی‌ست در سینمای این روزگار، اجرای جلوه‌های ویژه‌ای از نوع آن‌چه در نوح می‌بینیم، به جای نزدیک شدن به فانتزی و فیلم‌های علمی‌خیالی، به معجزه پیوند بزند و ذات و طبیعت مذهبی فیلم را تقویت کند.
اگر طوفان نوح را به عنوان قیامت کوچک بپذیریم، فضای فیلم نوح وضعیتی پیشاآپوکالیپتیک دارد. همه چیز ملتهب است و در حالتی از انتظار و در آستانه ویرانی. از دیدگاه فیلم‌ساز، آن‌چه جهان را تهدید به ویرانی می‌کند، شّری است که آدمیان بر جهان حاکم کرده‌اند و خشم و عدالت خداوند قرار است در شکل طوفان و سیل، آن را – و هرچه پلشتی و فساد و پلیدی است – نابود کند. از این حیث، وضعیت و فضا شبیه به آپوکالیپتوی مل گیبسن است که در آن، یک تمدن غرق فساد و تباهی شده بود و راهی جز اضمحلال نداشت. اما اگر 2012 (رولند امریش، 2009) را بتوان فیلمی سرگرم‌کننده و علمی‌خیالی یا حتی صرفاً خیالی از نوع «سینمای فاجعه» خواند، نوح هشداری با درون‌مایه مذهبی است که البته می‌کوشد معیارهای آشنای سینمای هالیوود را هم رعایت کند. فیلم امریش بر اساس پیشگویی نوستراداموس و متکی بر انگاره‌ای شبه‌علمی بود که چنین فرض می‌کند که زمین به دلیل فعل‌وانفعال‌های ویرانگر طبیعی (یا پایان تقویم قوم مایا) نابود می‌شود. البته در قرن شانزدهم میلادی که نوستراداموس پیشگویی‌های جنجالی‌اش را کرد، هنوز نه قضیه گرم شدن زمین در کار بود، نه سوراخ شدن لایه اوزون، نه آب شدن یخ‌های قطبی و گرم شدن زمین و ضایعات ناشی از افزایش گازهای گلخانه‌ای که طی چهل‌پنجاه سال اخیر، بر سرعت تخریب طبیعت هزاران ساله زمین افزوده‌اند و اکنون می‌توان تعبیر کرد که این شبه‌فرضیه نیز می‌تواند متکی بر این واقعیت معاصر تلقی شود که نابودی زمین حاصل بلایی خواهد بود که خود بشر بر سر زیستگاهش آورده است و نه اراده و نیرویی ماوراءالطبیعی. با این حال، امریش هم پیشگویی نوستراداموس را نوعی طوفان نوح تعبیر کرده و بدون تأکید بر نقش بشر در تدارک این ویرانی، و بدون ساختن یک نوح معاصر برای سردمداری نجات عده‌ای از مردم جهت تداوم حیات بر زمین در آینده‌ای نامعلوم، به هر حال یک کشتی نوح به شکل سفینه‌ای امروزی و تکنولوژیک تدارک دیده تا تماشاگرش را به‌کلی ناامید نکند. سینمای هالیوود در مرگ‌بارترین آثارش هم روزنه امیدی برای دل‌خوش کردن تماشاگرش باز می‌گذارد.
آرونوفسکی البته برای امروزی‌تر کردن فیلمش، قامت یک قهرمان فیلم تاریخی هالیوودی به نوح می‌بخشد تا سیمایی پیامبرگونه؛ در حالی که متوشالح (آنتونی پرکینز) پدربزرگ نوح از این حیث به ذات مذهبی داستان نزدیک‌تر است. در مقایسه، نوح فیلم کتاب آفرینش (جان هیوستن، 1966) که شخصیتی محوری در آن بود و خود هیوستن نقش او را بازی کرد، شمایلی پیامبرگونه‌تر داشت، در حالی که روایت در آن فیلم، در مقایسه با نوح آرونوفسکی تخت و بدون فرازونشیب و بدون جذابیت بود. روایت هیوستن از نوح و فرزندانش و ماجرای ساخته شدن کشتی و جمع کردن جانوران در آن و سپس وقوع طوفان و فروکش کردن آب بر زمین و تداوم حیات، روایتی غیردراماتیک شبیه داستان مادربزرگ‌ها است، اما آرونوفسکی مانند یک سینماگر امروزی برای تماشاگر امروزی داستانش را می‌گوید. در اطراف نوح هیوستن، نه فرشته‌های نگهبان بودند، نه مزاحمت توبال بود، نه آن همه رخداد دراماتیک، و نه فرزندان و همسر نوح هویتی مستقل و آشنا داشتند؛ فقط بودند. در فیلم آرونوفسکی، نقل‌مکان خانواده نوح، گذر آن‌ها از میان ویرانی‌ها و بقایای کشتارها، یافتن دخترکی زخمی (ایلا) که نوح به فرزندخواندگی می‌پذیرد و بعد همسر پسر بزرگش سام می‌شود، آگاه شدن نوح به ویرانی قریب‌الوقوع زمین، ظاهر شدن فرشتگان رانده‌شده‌ای که تبدیل به هیولاهایی سنگی شده‌اند اما برای ساختن کشتی و مقابله با دشمن به نوح کمک می‌کنند، ظهور توبال‌ کین و دارودسته‌اش که نماینده شر هستند، مسائل مربوط به سام و حام فرزندان نوح، نازا بودن ایلا که با معجزه متوشالح (به معنای فرستاده و پیام‌آور صالح خدا) پدربزرگ نوح برطرف می‌شود و عزم نوح برای کشتن فرزند او به دلیل تلقی‌اش از مأموریت الهی، تلاش ناکام حام برای یافتن همدمی برای آینده، نبرد دارودسته توبال ‌کین با نوح و همراهان پیش از وقوع طوفان و حضور خود او در کشتی با همدستی حام (که کینه پدر را در دل دارد) و نشانی از تداوم حضور شّر در زندگی بشر است، و بسیاری جزییات و داستانک‌ها فیلم را از یک روایت تخت دور کرده و از آن اثری دراماتیک ساخته که گرچه ممکن است به نظر برسد برخی از آن‌ها تناسبی با روایت‌ها و متون کهن ندارند.
در فیلم چند بار به رانده شدن آدم و حوا از باغ عدن (از طریق نمایش مار و هم‌چنین سیبی که از درخت کنده می‌شود) به عنوان گناه نخستین، و کشته شدن هابیل به دست قابیل به عنوان نخستین شّر و جنایت ارجاع داده می‌شود؛ آن هم در ذهن نوح که به نظر می‌رسد حمل کننده این دو میراث ازلی بشر است. توبال به عنوان یکی از نوادگان قابیل (معروف به توبال ‌کین یا توبال قابیلی) سنت نیای خود را ادامه می‌دهد. گفته می‌شود که او نخستین صنعتگر آهن در تاریخ بشریت بوده و در «عهد عتیق» (سِفر پیدایش) از او به عنوان نخستین صانع آهن و مس یاد شده است. اولین تصویری هم که از توبال در فیلم می‌بینیم، اوست و اینسرتی از تبر/ کلنگ خونینش در دست که با آن کسی را می‌کشد. وقتی هم که می‌رود تا با مردانش خود را برای مقابله با نوح و فرشته/ هیولاهای سنگی‌اش آماده کند، اولین کارش برپاکردن کوره‌های آهنگری است (در برخی از تصویرگری‌های مذهبی، توبال با کوره آهنگری‌اش تصویر شده است). او – که بعد می‌بینیم سلاح آتشین هم ساخته و علیه فرشته‌ها و مشیت الهی به کار می‌برد – کنایه فیلم‌ساز به کاربرد شریرانه نیروی صنعت علیه خیر است (یکی دیگر از ارجاع‌های امروزی فیلم). توبال با سلاح آتشین قلب فرشته‌های سنگی را هدف می‌گیرد و با میله‌های آهنی قلب‌شان را می‌شکافد. فرشته‌ها در آخرین لحظه، پروردگار را خطاب قرار می‌دهند و با نابودی‌شان به آسمان و نزد معبود عروج می‌کنند.
توبال در آخرین لحظه (مثل سایر موارد منطبق بر فرمول ازلی/ ابدی «آخرین لحظه» که در سینمای هالیوود بیش از همه کاربرد دارد) خود را وارد کشتی می‌کند، به نشانه این که جهانِ پس از طوفان هم خالی از شر نخواهد بود. توبال هرچند که این‌جا در نبرد با نوح کشته می‌شود، اما خون او که میراث گذشتگانش است، بر کشتی می‌ماند و بذر شّر و خشونت را به جهان پس از طوفان می‌افشاند. با این حال طبق کلیشه‌ای هالیوودی، هیچ فیلم‌سازی حق ندارد انبوه تماشاگرش را در ناامیدی و سیاهی مطلق رها کند. با وجود فضای تلخی که تا نزدیکی‌های پایان فیلم جریان دارد، نوح سرانجام وعده به تداوم زندگی می‌دهد.
با وجود به کارگیری فیلم‌ساز از کلیشه‌ها، نوح اگر نوآورانه هم نباشد، فیلمی «درست» و «به‌جا» است. «هشدار» است و «لازم» است؛ هرچند به‌شدت شک دارم بشر امروز به این هشدارها توجه کند و جدی‌شان بگیرد. مسابقه‌ای برای شرارت و خشونت و نابودی جهان در جریان است که اغلب دوست دارند برنده‌اش باشند. اوضاع جهان معاصر، از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ و محیط زیست، و این خشونت جاری بی‌مهار گسترده در همه جا، این غلبه فریب و ریا، حتی بارقه‌ای از نور رستگاری بر جبین بشریت نشان نمی‌دهد. ما، بشر امروز، سزاوار همان قیامت بزرگ هستیم.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©