فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, August 22, 2014

پول... فقط پول، و دیگر هیچ

ناهاربازار جام جهانی برای تلویزیون فقیر و گرسنه ما

یک نیمه پرالتهاب و نفس‌گیر از مسابقه تیم‌های ملی فوتبال ایران و آرژانتین در جام جهانی تمام شد و جدا از این شادی و غافل‌گیری که تیم ما در این نیمه مقاومت کرده و گل نخورده، انتظاری هیجان‌انگیز و در عین حال نگران‌کننده برای یک نیمه دیگر وجود داشت. همه دوست‌داران و مشتاقانی که پای تلویزیون نشسته بودند، انتظار داشتند بین دو نیمه، کارشناسان فوتبال همین 45 دقیقه‌ای را که تیم ایران به سلامت از سر گذرانده بود در برنامه 2014 تفسیر و تحلیل کنند و بگویند که آیا همان جوری که خیلی‌ها فکر می‌کردند تیم ایران خوب بازی کرده یا نه؟ آیا همین که دفاع کرده و گل نخورده خوب است؟ آیا با این وضعیت می تواند ادامه بدهد؟ آیا امیدی به حمله‌ای هم هست؟ بالاخره یک چیزی بگویند... اما هیچ خبری نبود. از وقتی که تیم‌ها راهی رختکن شدند پخش آگهی‌ها بدون قطع ادامه داشت و سر بازایستادن نبود (چند بار هم زمانی آنتن از تبلیغات دل کند که مسابقه شروع شده بود). اواخر وقت استراحت بین دو نیمه پیامکی به عادل فردوسی پور زدم با این مضمون که «آقا، لطفاً چیزی بگویید. مردم منتظرند.» خیلی زود جوابی داد با این مضمون که در مورد کنداکتور برنامه کاری از دستش ساخته نیست. و خبری از نظر کارشناسان نشد تا این که با سوت آغاز نیمه دوم پخش آگهی‌ها هم «به‌ناچار» تمام شد و فکر کردم حتماً مسئولان مالی تلویزیون بدشان نمی‌آید پیشنهادی به فیفا بدهند که وقت استراحت بین دو نیمه بازی به نیم‌ساعت و بلکه بیش‌تر هم افزایش پیدا کند چه دوغی می‌شود. آی خوش می‌گذرد!
چند سال است که آگهی دارد از سر و کول فوتبال و تلویزیون ما بالا می‌رود. موضوع تبلیغات در تلویزیون به طور کلی بحث مفصلی است؛ این‌جا منظورم بخشی از تبلیغات است که صرفاً به فوتبال مربوط می‌شود. چیزهایی هم که به حامیان مالی تیم‌های فوتبال باشگاهی مربوط می‌شود، همه به نوعی با تلویزیون ارتباط دارد زیر اگر پخش تلویزیونی مسابقه‌های این تیم‌ها در کار نبود، حامی مالی هم برای آن‌ها، «محض رضای خدا» و مثلاً به عنوان «یک فعالیت فرهنگی واحدی صنعتی و بازرگانی» در کار نبود.
اول نگاه کنید به وضعیت اسپانسرینگ در تیم‌های لیگ به‌اصطلاح برتر. در همه جای دنیا تیم‌های ورزشی، به‌خصوص فوتبال، حامی مالی دارند و به عنوان یک فعالیت تبلیغاتی، نام و نشان آن‌ها روی پیراهن بازیکنان تیم‌ها نقش می‌بندد. هرچه تیم‌ها بزرگ‌تر و محبوب‌تر و معتبرتر باشند، حامیان مالی‌شان باید پول بیش‌تری بابت اسپانسرینگ بدهند. از سوی دیگر، مدیران تیم‌ها هم بسته به اعتبار و نگاهی که به این موضوع دارند تلاش می‌کنند اسپانسرهایی را انتخاب کنند که با شأن و جایگاه باشگاه‌شان تناسب داشته باشد. یک تیم بزرگ فوتبال بعید است پیشنهاد اسپانسرینگ یک کازینو و کاباره یا شرکتی نامعتبر و بسیار بی‌ربط را – حتی اگر پول زیادی بدهد – بپذیرد و نام و نشان آن را بر لباس بازیکنان تیمش نقش بزند. نگاهی بیندازید به اسپانسرهای تیم‌های فوتبال باشگاه‌های حاضر در لیگ برتر فوتبال ما، و آن نام‌ها را در ذهن مرور کنید. ببینید آیا بیش‌تر این نام‌ها شأن و اعتباری در آن حد دارند تا نام و نشان‌شان در مسابقه‌های فوتبالی که از تلویزیون پخش می‌شود روی پیراهن تیم‌ها دیده شود؟
از سوی دیگر، تیم‌های فوتبال دنیا معمولاً برای هر فصل (و گاهی چند فصل) یک اسپانسر دارند. به یاد نداریم که تیم معتبری در طول یک فصل، بیش از یک اسپانسر داشته باشد. اما در سال‌های اخیر، این قضیه در فوتبال ما شکل غم‌انگیز و در عین حال مضحکی پیدا کرده است. یا اوضاع اقتصادی آن قدر خراب است که شرکت‌های بزرگ و معتبر حاضر به پرداخت پول مورد نظر تیم‌ها نیستند، یا تیم‌ها اعتبارشان را از دست داده‌اند که شرکت‌ها حاضر به خرج کردن برای آن‌ها نیستند، یا تیم‌ها آن قدر متوقع و زیاده‌طلب شده‌اند که با پول‌های گذشته دیگر راضی نمی‌شوند و حالا ناچار شده‌اند پول مورد نظرشان را از چند شرکت وصول کنند. این گونه است که در فصل اخیر لیگ برتر می‌دیدیم که برخی از تیم‌ها از این بازی تا بازی هفته بعد اسپانسرشان عوض می‌شود. انگار شماره جدید یک نشریه منتشر شده با آگهی‌های متفاوت. و مضحک‌تر این که برخی از تیم‌ها هم‌زمان نام و نشان چند شرکت را روی لباس بازیکنان‌شان نقش زده بودند. این یکی دیگر نوبر است. یک نام پشت پیراهن، یکی روی سینه، یکی روی شانه‌ها، یکی روی بازوها، یکی روی شورت! شاید یک موردش اغراق باشد اما واقعاً کل قضیه در همین حد مسخره است. هیچ بعید نیست کار به جایی برسد که از جوراب و کفش هم در آینده به همین منظور استفاده شود و پس‌فردا هدبندهایی هم روی پیشانی بازیکنان ظاهر شود با نام‌ونشان یک اسپانسر دیگر. این شکل از اسپانسرینگ (که البته باید عنوان دیگری برایش پیدا کرد) یادآور پوسترگردان‌های آغاز قرن است که توی پیاده‌روی‌های شلوغ با اعلان‌هایی بر پس و پیش، برای چیزهایی تبلیغ می‌کردند. و در زمان خودمان هم می‌شود انبوه برچسب‌های تخلیه چاه بر درگاه خانه‌ها را مثال آورد (انگار که ما در و دیوار خانه‌های‌مان را برای تبلیغ به فاضلاب‌چی‌ها و لوله‌بازکن‌ها واگذار کرده‌ایم). این مثال را بر بنده ببخشید، اما واقعاً باید مثالی زد که به یک جای مجریان امر بر بخورد و فکری به حال این قضیه بکنند. آقای هوشنگ نصیرزاده، آیا فیفا یا فدراسیون فوتبال خودمان مقرراتی در این زمینه ندارد؟ یعنی هیچ محدودیتی در کار نیست؟
وجه دیگر قضیه که به تلویزیون مربوط می‌شود و البته احتمالاً فدراسیون فوتبال هم در آن دخیل است، تورم مهوع تبلیغات در اطراف میدان‌های مسابقه‌هاست. این فوران و تراکم تبلیغات در ورزشگاه‌ها – به‌خصوص ورزشگاه آزادی هنگام بازی‌های مهم – احتمالاً در هیچ جای دنیا سابقه ندارد و دست‌کم نگارنده به یاد نمی‌آورد. آقای فردوسی‌پور، آقای دکتر صدر، شما مشابهش را سراغ دارید؟ در کشورهای دیگر، از جمله در همین جام جهانی اخیر، یک باند نمایش دیجیتال آگهی در طول زمین (روبه‌روی جایگاه) وجود دارد. اما این‌جا، آن یک باند به‌تدریج تکثیر شده و حالا درست آن روبه‌رو، چهار باند پخش دیجیتال آگهی کار گذاشته‌اند که تصویرهای‌شان مدام در حال تغییر و تعویض هستند. آگهی‌ها نیز از نظر فرم و نور و گرافیک – بسیار بی‌سلیقه – طوری طراحی شده‌اند که هم حواس تماشاگران را پرت می‌کنند و هم می‌توانند بر بازیکنان و داوران تأثیر سوء بگذراند. فقط هم روبه‌روی جایگاه نیست؛ قوس دو سوی عرض جایگاه‌ها (تا جایی که به طور معمول زیر پوشش دوربین‌های تلویزیونی هستند)، فضای پشت دروازه‌ها (چند لایه تبلیغ)، محوطه چمن دو طرف دروازه‌ها، و اخیراً فضای موجود در کنار «محوطه فنی» مربیان هم به امکانات تبلیغات محیطی ورزشگاه‌ها اضافه شده‌اند. جای شکرش باقی است که – گویا – دستگاه یا نرم‌افزاری که زمانی هنگام پخش مسابقه‌ها تصویر بزرگ تبلیغاتی را روی زمین مسابقه نمایش می‌داد از کار افتاده یا گم شده که مدتی‌ست از این یکی خبری نیست. یعنی اگر تقاضا برای پخش تبلیغ در ورزشگاه‌ها بیش‌تر شود باز هم لایه‌های دیگری به باندهای تبلیغاتی کنار زمین اضافه خواهد شد؟ آقایان مدیران تلویزیون، آقای فردوسی‌پور، آقای دکتر صدر، آقای حاج‌رضایی، آقای محصص، شما نمونه‌ای این قدر مشعشع و افراطی و نازیبا را در تلویزیون‌های دیگر دنیا سراغ دارید؟ آقای نصیرزاده، فیفا مقرراتی در این زمینه ندارد؟
و می‌رسیم به سیاست خود تلویزیون در پخش تبلیغات، قبل و بعد از مسابقه‌ها و در لابه‌لای آن‌ها هنگام توقف و استراحت و در جریان بازی‌ها به صورت زیرنویس. آیا این که تلویزیون نیاز به درآمد دارد و در سال‌های اخیر مدام دچار بحران بودجه بوده، مجوز قابل‌قبولی برای پخش این همه تبلیغ، بدون توجه به روح و روان بینندگان است؟ آن هم با این قیمت‌های نجومی که حتماً شنیده‌اید؟ زمانی تلویزیون در هر نوبت پخش تبلیغات، طول زمان آن را هم در گوشه تصویر با شمارش معکوس نشان می‌داد تا بیننده، تکلیف خود را بداند اما حالا این رویه منسوخ شده و تلویزیون طوری رفتار می‌کند که گویی می‌خواهد تبلیغات را به بیننده تحمیل کند (مثل برخی از دی‌وی‌دی‌های شبکه خانگی که نمی‌شود تبلیغاتش را با دور تند جلو برد و بیننده، محکوم به تماشای آن‌هاست؛ مگر این که دستگاه نمایش کار خودش را بکند و بیننده هم به کارهای دیگری برسد تا نوبت به پخش فیلم اصلی برسد). اگر «سیما»ی ما یک تلویزیون خصوصی بود می‌شد تا حدودی – فقط تا حدودی – این رویه را پذیرفت؛ اما تلویزیون دولتی ما که اسمش را به‌غلط گذاشته‌اند «رسانه ملی» و ردیف بودجه هم دارد، بسیار بدتر و منفعت‌طلبانه‌تر و کاسبکارانه‌تر از بخش خصوصی عمل می‌کند. این «مردم شریف و فداکار» و غیره و غیره شایسته هیچ احترامی در این زمینه نیستند؟ این‌ها همه‌اش تعارف است؟ میلیون‌ها ساعت وقت آن‌ها (در مجموع) هیچ ارزشی ندارد؟ این همه مسابقه پیامکی که میلیون‌ها تومان درآمد برای شرکت‌های مخابراتی و تلویزیون دارد توهین و اجحاف نیست؟ این درآمد شکم گرسنه رسانه ملی را تا حدی سیر نمی‌کند؟ آیا به هیچ متقاضی پخش تبلیغات نباید «نه» گفت؟ آقای مدیران تلویزیون، آیا اتحادیه رادیوتلویزیون‌های آسیا و اقیانوسیه محدودیت و مقرراتی در این زمینه ندارد؟ آقای فردوسی‌پور، آقای دکتر صدر، نمونه مشابهی در این زمینه در تلویزیون‌های دنیا می‌شناسید؟ آقای نصیرزاده، فیفا در این زمینه محدودیت و مقرراتی برای رعایت حقوق بینندگان ندارد؟ اصلاً اخلاق انسانی یا هر نوع اخلاق منصفانه و جوانمردانه‌ای که به آن اعتقاد دارید، هیچ حقی برای بیننده قائل نیست و این همه باید از صبوری بینندگانی که اغلب به حقوق خود در این زمینه آگاه نیستند سوءاستفاده کرد؟
جام جهانی برزیل به پایان رسید و حاصل حضور تیم ملی ایران یک امتیاز بابت تساوی در برابر تیم نیجریه بود و انبوهی تحسین بابت چند حمله قابل‌توجه به دروازه تیم آرژانتین و پنالتی نادیده‌گرفته‌شده روی اشکان دژاگه. البته معلوم نیست اگر آن پنالتی هم گرفته می‌شد بعدش چه اتفاقی می‌افتاد اما خود این، دل خوشکنکی است که همراه با حس ستمدیدگی و اجحاف، جا برای توجیه‌های بعدی و مظلوم‌نمایی هم باقی می‌گذارد. اما واقعیت این است که آن بازی یک‌امتیازی در برابر نیجریه اصلاً مسابقه‌ای در سطح جام جهانی نبود و در بازی با بوسنی هم که طبق سنت سه‌بار حضور قبلی تیم ایران در جام جهانی، بازیکنان ما نای دویدن نداشتند؛ به‌راحتی توپ را از دست می‌دادند و در نبردهای تن‌به‌تن خیلی آسان تسلیم حریف می‌شدند. حتی اصرار مربی تیم ملی برای استفاده از بازیکنان لژیونر (که او روی سیستم بدن‌سازی تیم‌های خارجی‌شان حساب کرده بود) جواب نداد و پیدا بود که تیم ایران وقتی توان و کشش سه بازی مرحله مقدماتی بازی‌ها را ندارد، صعود از این مرحله یک خیال‌بافی کودکانه است که حتی در صورت تحققش به شکلی کاملاً تخیلی و معجزه‌وار، در بازی بعدی به نتیجه آبروبری مثل مسابقه آلمان و برزیل منجر می‌شود. پس فقط باید به همان نیمه دوم بازی با آرژانتین دل خوش کرد؛ آن هم با درصد ناچیز تصاحب توپ 30 به 70. (البته «فیلم» مجله ورزشی نیست، وگرنه یک تحلیل فوتبالی خدمت‌تان ارائه می‌کردم!)
...باری، جام جهانی تمام شد. تیم ایران با توقف در همان مرحله مقدماتی به آغوش مام میهن برگشت و مذاکره با کارلوس کی‌روش برای یافتن پاسخ این پرسش که «می‌رود یا می‌ماند؟» آغاز شد. موضوع اصلی بحث در این مذاکرات هم فقط پول بود. پول. اما می‌دانید در عرصه داخلی، برنده اصلی جام جهانی که بود؟ واحد بازرگانی صداوسیما، و شرکت‌های مخابراتی. مبارک‌شان باشد. به هر حال آن باخت‌ها و بازی‌های بی‌رمق (منهای همان نیمه معروف با لحظه‌های جرقه‌وار) به قول گزارشگران صداوسیما چیزی از ارزش‌های بچه‌های ما کم نمی‌کند و البته که این شکست‌ها تجربه‌هایی ست چراغ راه آینده. و به قول عادل فردوسی‌پور در گزارش همان نیمه دوم مسابقه با آرژانتین که لحظه‌ای از یک حمله هوشمندانه تیم ایران به هیجان آمده بود: «چه‌قدر خوبیم ما!»

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©