فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, May 09, 2014

ملاقات آقای سال‌خورده

نبراسکا/ Nebraska
کارگردان: الکساندر پین
فیلم‌نامه: باب نلسون
مدیر فیلم‌‍برداری: فیدون پاپامایکل
موسیقی: مارک اورتان
تدوین: کوین تنت
بازیگران: بروس درن (وودی گرانت)، ویل فورته (دیوید گرانت)، جون اِسکیب (کیت گرانت)، باب ادنکیرک (راس گرانت)
محصول 2013، آمریکا
115 دقیقه
وودی گرانت (بروس درن) یک اعلان مسابقه‌ی بخت‌آزمایی را توسط پست دریافت می‌کند. این برگه یکی از همان اعلان‌های شرکت Publishers Clearing House است که در آن نوشته: «اگر شماره منحصر به فرد شما انتخاب شده باشد ممکن است یک میلیون دلار پول نقد برده باشید». وودی «ممکن است برده باشید» را «برده‌اید» معنی می‌کند و تصمیم می‌گیرد که از خانه‌اش در شهر بیلینگ ایالت مونتانا به دفتر شرکت در شهر لینکلن ایالت نبراسکا سفر کند تا جایزه‌اش را بگیرد. پسرِ او دیوید (ویل فورته) سعی می‌کند به او اعلام کند که این تنها یک حربه تبلیغاتی قدیمی است و خبری از یک میلیون دلار نیست اما وودی ابداً قانع نشده و تصمیم به رفتن دارد. به همین جهت دیوید مجبور می شود او را همراهی کند.

1. الکساندر پین در همین یک دهه اخیر با کارنامه‌ای کم‌‎ورق، تبدیل به فیلم‌سازی شده که حالا هر فیلمش یک حادثه سینمایی تلقی می‌شود. از درباره اشمیت (2002) شروع شد، در حالی که پیش از آن سه فیلم بلند و سه فیلم کوتاه ویدئویی ساخته بود که چندان سروصدایی به پا نکرده بود. در فاصله درباره اشمیت تا نبراسکا هم به عنوان کارگردان کم‌کار بود. فقط دو فیلم راه‌های جانبی (2004) و فرزندان (2011) را ساخت، به‌اضافه یک قسمت از یک سریال تلویزیونی در سال 2009 و اپیزودی از فیلم دوستت دارم پاریس (2006). البته در زمینه تولید فیلم به عنوان تهیه‌کننده اجرایی ده فیلم، سینماگر پرکاری بوده است. این میزان اعتبار با این تعداد فیلم، که حالا پس از نبراسکا در اوجش است، چیزی شبیه موقعیت اصغر فرهادی است.
2. سال‌خوردگی و سال‌خوردگان از موضوع‌های مورد علاقه سینمای آمریکا در یکی‌دو دهه اخیر بوده است. با این که تکیه عمده آن سینما بر تماشاگران نوجوان و جوان است، اما فیلم‌هایی با موضوع آدم‌های پیر یا میان‌سال تبدیل به موجی قابل‌توجه شده که البته نوجوان‌ها و جوان‌ها بعید است علاقه‌ای به تماشای‌شان داشته باشند. این از آن فیلم‌هایی است که تأثیرش بر تماشاگر، بسته به سن‌وسال او متفاوت است. جوان و نوجوان شاید پس از ده‌بیست‌سی دقیقه حتی تماشایش را رها کند، اما تماشاگری هم‌سن‌وسال وودی گرانت (شخصیت اصلی نبراسکا) ممکن است در پایان فیلم، حیران و صامت، غوطه‌ور در خود، باقی بماند.
3. خانواده که البته همیشه یکی از موضوع‌های مورد علاقه سینمای آمریکا بوده است. نمی‌دانم در خود جامعه آمریکا، در عمق و واقعیت، چه می‌گذرد. با آن که شنیده‌ها و مشاهدات و تحلیل‌های آشنا حکایت از سست شدن بنیادهای خانواده در غرب می‌دهد، خیلی از فیلم‌های سینمای آمریکا از جمله همین نبراسکا دغدغه خانواده و حفظ آن را دارند. بحران روحی و سرگشتگی وودی در طول داستان فیلم، زندگی همه اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. دیوید گرانت پسر وودی که اصلاً کار و زندگی را رها می‌کند و با پدر به راه می‌افتد و شریک سرگشتگی او می‌شود. چند روز بعد، همسر وودی و پسر دیگرش راس هم به آن‌ها می‌پیوندند. دیوید مرد جوان تنهایی است که تازه پارتنرش او را ترک کرده و راس هم به نظر می‌رسد که یالقوز و تنهاست.
4. در کارنامه الکساندر پین، درباره اشمیت هم هست که شخصیت اصلی‌اش یک سال‌خورده سرگشته است. اتفاقاً چه‌قدر هم هیبت و ظاهر بروس درنِ خارق‌العاده را در این فیلم، شبیه جک نیکلسن کبیر در آن فیلم ساخته است. آدمی با ته‌ریش نامرتب و موهای یک‌دست سفید کم‌پشت و اندکی ژولیده. فیلم‌نامه نبراسکا وقتی پین در حال ساخت درباره اشمیت بود به او ارائه شد تا کسی را برای کارگردانی‌اش توصیه کند. اظهار علاقه کرد که خودش آن را بسازد اما چون در حال تدارک فیلم بعدی‌اش راه‌های جانبی بود نمی‌خواست درست پس از آن فیلم جاده‌ای یک فیلم جاده‌ای دیگر بسازد. صبر کرد تا فرزندان را هم بسازد و بعد دست به کار ساختن نبراسکا بشود. این تنها فیلم اوست که در جریان نوشتن فیلم‌نامه‌اش نقشی نداشته و فقط پیش از فیلم‌برداری بخش‌هایی از آن را بازنویسی کرده است.
5. نبراسکا گرچه درباره بحران سال‌خوردگی است (عارضه‌ای که درمان ندارد)، اما لحن و رویکرد فیلم‌ساز طوری‌ست که نمی‌خواهد آن را یک بحران جلوه بدهد. حتی فیلمی با هدف عادی کردن پیری به عنوان بخشی از چرخه حیات است. پیرهای فیلم آدم‌هایی بی‌خیال و شوخ و دنیادوست هستند و انگار نه انگار که در اتاق انتظار ابدیت نشسته‌اند. اتفاقاً چون تجربه گران‌بهای زندگی را دارند، نگاه‌شان به دنیا واقع‌بینانه‌تر است. حرف‌های همسر وودی در گورستان را به یاد بیاورید. تلاش پیرها برای تسویه حساب‌های قدیمی هم گرچه طنز تلخی است اما نشانی از همین رویکرد فیلم‌ساز است. آدم‌ها در حالی که آشکارا فاصله اندکی با مرگ دارند اما حرص و طمع همه چیز را از یادشان می‌برد. خود وودی گرانت سرآمد همه سال‌‎خوردگان حریص و محترم این فیلم است. این درست است که پیری مشاعرش را مختل کرده و بر اساس تصوری واهی از یک آگهی گول‌زنک تبلیغاتی همه خانواده را زابراه کرده تا صدها کیلومتر راه را برود به شهری دیگر که جایزه یک میلیون دلاری‌اش را بگیرد، اما طمعی هم در کار است. و معلوم نیست آدمی با وضعیت او، تازه اگر بر فرض هم یک میلیون دلار نصیبش بشود می‌خواهد یا می‌تواند چه غلطی با آن پول بکند. فیلم‌ساز نه آدم‌ها – از پیر و جوان – را تقدیس و تقدیر می‌کند و نه محکوم. فقط همه چیز را عادی نشان می‌دهد. احساساتی نمی‌شود. نه خوش‌بینی افراطی نشان می‌دهد و نه بدبینی و تلخی. هم آن همشهری پیر وودی می‌خواهد طلب قدیمی‌اش را بگیرد، هم جوانی که معتقد است خانواده‌اش زمانی لطفی به خانواده وودی کرده‌اند و حالا بهتر است از این یک میلیون دلار بادآورده چیزی هم برای آن‌ها سر کیسه را شل کنند! زندگی همین است دیگر. وودی با آن وضعیتش هنوز احساس زندگی می‌کند و می‌خواهد پوز همشهری‌هایش را بزند و وقتی پسرش دیوید به جای آن یک میلیون دلار موهوم ماشین خودش را می‌فروشد و یک ماشین نو برای پدرش می‌خرد، توی خیابان‌های شهر به دیوید می‌گوید خودش را آن زیر پنهان کند تا او بتواند ظاهراً تنها توی خیابان جولان بدهد و دل همشهری‌ها را بسوزاند. حتی بحث تکریم و تقدیس سال‌خوردگان هم نیست. دیوید پسر جوان وودی، به دلیل رفتاری که شریک سابق پدرش می‌کند، مشت جانانه‌ای نثار فک پیرمرد می‌کند. برخوردی که هم‌ولایتی‌های وودی گرانت در قبال جایزه (موهوم) یک میلیون دلاری او می‌کنند، چیزی شبیه واکنش مردم آن شهر کوچک در نمایش‌نامه ملاقات بانوی سال‌خورده است.
6. نوستالژی هم یکی از مضمون‌های نبراسکا است. این‌جا در سرزمین ما، خیلی از جوان‌ها، میان‌سالان و سال‌خوردگانی را که احساسات نوستالژیک دارند و حسرت چیزی (هر چیزی) در گذشته را می‌خورند به باد انتقاد می‌گیرند و حتی مسخره می‌کنند. به نظر آن‌ها، نوستالژی یک بیماری شرقی و جهان سومی است و مردم متمدن غرب از این‌جور اداها و عوارض ندارند. نبراسکا یک فیلم نوستالژیک آمریکایی است که نمونه‌هایش در سال‌های اخیر کم نبوده. مشهورترینش گل‌های پژمرده (جیم جارموش، 2005) بود؛ آن هم از فیلم‌سازی که هنوز خودش به دوران سال‌خوردگی نرسیده بود. در بیش‌تر فیلم‌هایی که طی یکی‌دو دهه اخیر به میان‌سالان و سال‌خوردگان پرداخته‌اند، کم‌وبیش رنگ و طعم و صبغه‌ای از نوستالژی وجود داشته است. نهایت این که نوستالژی شرقی ممکن است کمی سوزناک باشد و نوستالژی غربی به قول خودشان «کول/ cool».
7. نبراسکا یک فیلم‌برداری فوق‌العاده سیاه‌وسفید دارد که کاملاً متناسب با حال‌وهوای فیلم و دو مضمون اصلی سال‌خوردگی و نوستالژی است. الکساندر پین این انتخاب را برای دادن لحنی کنایی و «سرنمونی» به فیلم عنوان کرده و فیلم‌بردارش فیدون پاپامایکل برای بخشیدن حال‌وهوایی شاعرانه به آن، با این تأکید که چشم‌اندازهای سیاه‌وسفید نقشی اساسی در فیلم دارند. بازی بروس درن هم که کم‌نظیر است و یک نمونه درخشان از بازی خویشتن‌دارانه و بدون جلوه‌گری و بازیگرنمایی.
8. نبراسکا بازتاب‌های انتقادی خیلی خوبی داشت. بر اساس گزارش سایت «راتن تومیتوز» با بررسی 184 نقد منتشرشده بر این فیلم، آمار 92 درصد نقد مثبت به دست آمده. سایت متاکریتیک هم بر اساس بررسی 45 نقد رقم 86 درصد نظر مثبت را اعلام کرده است. نبراسکا در جشنواره کن سال گذشته یکی از کاندیداهای دریافت نخل طلا بود و بروس درن جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را گرفت. چندین نامزدی در نهادهای مختلف صنفی و فرهنگی و انجمن‌های نقد فیلم هم در کارنامه نبراسکا هست؛ از جمله شش نامزدی دریافت اسکار.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©