فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, May 16, 2014

کمدی خطرناک

گفت‌وگو با رضا عطاران درباره «طبقه حساس»

رضا عطاران حالا – در همین چهارپنج سال اخیر – از یک کمدین فیلم‌ها و سریال‌های عامه‌پسند تبدیل به بازیگری شده که صاحب سبک و هویت و جنم و حضور ویژه‌ای است. بازی در چند فیلم خوب و قابل‌توجه، به‌خصوص دو فیلم اخیر عبدالرضا کاهانی نقش تازه‌ای در این هویت و اعتبار داشته و البته کار به همین‌جا هم ختم نمی‌شود. رضا عطاران نقش‌های جدی هم بازی کرده و بازی‌اش در دهلیز مورد توجه قرار گرفت. در همین سال‌ها فیلم‌ساز هم شد، دو فیلم ساخت و در این عرصه هم استعدادهایی از خود نشان داد. با این حال هنوز عمده شهرت و اعتبار او حاصل بازی و اصلاً «حضور»ش در نقش‌های کمدی با حال‌وهوای ابسورد است. در هر نقشی، آن را به‌اصطلاح «مال خود» می‌کند و روح و طعم خودش را در آن نقش و کل فیلم می‌ریزد. با هر معیاری، رضا عطاران آدم خاصی در سینمای ایران است؛ سرمایه‌ای در این سینماست که مشابهی ندارد. حواشی خاص خودش را هم دارد. امیدواریم در مورد اول، خاص بودنش را که مایه اعتبار اوست بتواند حفظ کند و از دومی تا آن‌جا که می‌تواند بپرهیزد. طبقه حساس نخستین حاصل همکاری او با کمال تبریزی (چه ترکیب دل‌پذیری!) روی پرده و بهانه این گفت‌وگو است. با عطاران چند بار در مجله گفت‌وگوهای مفصل داشته‌ایم. این یکی را محدود کردیم به همین فیلم و حواشی همین روزهایش!

● اولین بار است که با کمال تبریزی کار کرده‌اید...
بله. البته قرار بود در فیلم خیابان‌های آرام نقش رییس پلیس را بازی کنم که هم‌زمان شد با تولید فیلم اسب حیوان نجیبی است و نتوانستم در خدمت آقای تبریزی باشم.
● اگر آن نقش را بازی می‌کردید فیلم حال‌وهوای دیگری پیدا می‌کرد.
به نظرم هر بازیگری باید ویژگی‌هایی‌ داشته باشد که او را از دیگران متمایز کند؛ تا در مواجهه با یک نقش بگویند این نقش به درد فلان بازیگر می‌خورد. به هر حال در سینما زیاد شنیده‌ایم که می‌گویند انتخاب مثلاً فلان بازیگر برای فلان فیلم اشتباه بوده و به‌اصطلاح درنیامده است. خودم هم سعی می‌کنم به عنوان کارگردان، در انتخاب بازیگران برای فیلمم، افرادی با ویژگی‌های خاص را انتخاب کنم که حال‌وهوای تازه‌ای به فیلم بدهند و باعث پیش‌برد قصه شوند.
● یعنی این خطر هم وجود دارد که اگر به هر دلیلی آن بازیگر نتوانست حضور داشته باشد آن پروژه تعطیل شود.
نه. در سینمای ایران عادت کرده‌ایم که گزینه‌های اول تا سوم داشته باشیم. البته در این میان گزینه‌های نامربوط هم وجود دارد که حالا اسم نمی‌آورم. ولی مواردی بوده که من نتوانستم حضور داشته باشم و گزینه بعدی اساساً از همه لحاظ، چه فیزیک و چه نوع بازی، کاملاً متفاوت بوده. من اول باید فیلم‌نامه‌ای را بپسندم و بعد فکر کنم که چه بازیگرانی مناسب هستند تا آن‌ها را انتخاب کنم. در خیابان‌های آرام قطعاً حسن معجونی انتخاب خیلی خوبی است. من کارهای معجونی را، چه در تئاتر و چه فیلم‌ها و سریال‌ها، دنبال کرده‌ام و می‌دانم جزو بازیگرانی است که حال‌وهوای مخصوص به خودش را دارد و رنگ و بویی متفاوت به نقش می‌دهد. هر آدمی با هر شرایطی، بازیگر یا غیربازیگر، در جاهایی بهترین انتخاب برای برخی نقش‌ها هستند و کارگردان باهوش می‌‌تواند با انتخاب درست خیلی از مسائل فیلم را حل کند. چون حس درست از بازیگر است که به دوربین و بیننده منتقل می‌شود. من اعتقادی به بازیگر بد ندارم و معتقدم کارگردان بد است که از بازیگر در جای درست و مناسب خودش استفاده نمی‌کند. شاید بازیگری که در فلان فیلم می‌گوییم بد بوده در فیلم دیگری آن قدر خوب بوده که تعجب کرده‌ایم. از خودم مثال بزنم: پیش آمده بود که گفته‌اند عطاران بازیگر بد و سخیفی است ولی برای بازی در فیلم دیگری مرا تحسین کرده‌اند. در واقع هدایت صحیح یک بازیگر می‌تواند شرایط را برای او مهیا کند که بخش عمده آن برمی‌گردد به انتخاب درست آن بازیگر. البته من خودم معمولاً انتخاب‌کننده خوبی نیستم.
● یعنی این که پیشنهادهای خوب را انتخاب نمی‌کنید؟
بله. یعنی واقعاً نمی‌فهمم که از بین پیشنهادها کدام برایم خوب است و به نفعم است. همین طور دلی انتخاب می‌کنم تا با نقش حال کنم. بیش‌تر برایم این مهم است که خوب زندگی کنم و خوش بگذرانم.
● به‌هرحال حتماً معیاری دارید و قاعدتاً هر پیشنهادی را نمی‌پذیرید...
البته فقط این نیست و کار بازیگری برایم جدی است. ولی در کل انتخاب درست بخش مهمی از بازیگری است که من متاًسفانه این بخش را ندارم و به نظرم خیلی انتخاب‌های درستی نکرده‌ام.
● در سه‌چهار سال که انتخاب‌های خوبی داشته‌اید و البته فیلم‌ها هم فیلم‌های خوبی بوده‌اند. حالا دیگر گفته می‌شود حضور رضا عطاران جادویی دارد که اگر درست روی نقش بنشیند کار خودش را می‌کند؛ حتی اگر تلاشی هم نکند...
... آره. این را شنیده‌ام.
● واقعاً وقتی فیلمی بازی می‌کنید چه‌قدر زحمت می‌کشید و انرژی صرف می‌کنید؟
نکته مهم این است که عشق و علاقه به بازیگری هنوز در من به‌شدت وجود دارد و تغییری نکرده. بازیگری را واقعاً دوست دارم و برایش زحمت می‌کشم. شاید خیلی‌ها باور نکنند ولی من برای خروس جنگی و اسب حیوان نجیبی است به یک اندازه وقت گذاشتم و زحمت کشیدم. حالا شاید مردم عادی خروس جنگی را بیش‌تر دوست داشته باشند و منتقدان اسب... را. ولی تلاش من برای این که یک فیلم، فیلم خوبی بشود در هیچ فیلمی فرق نکرده.
● این تلاش چه‌قدر است؟ یعنی مثل بعضی‌ها که ادعا می‌کنند خیلی رنج می‌برید یا راحت و به‌اصطلاح ریلکس هستید؟
سعی می‌کنم رنج نبرم. چون هر چیزی که به بازیگر تحمیل می‌شود قطعاً به مخاطب هم منتقل می‌شود. امکان ندارد احساس بازیگر در هنگام کار به تماشاگر منتقل نشود. بزرگ‌ترین سرمایه‌ام صداقت است که خیلی هم توضیح‌دادنی نیست. نهایت سعی‌ام را همراه با صداقت انجام می‌دهم؛ البته طوری که ضربه‌ای، چه روحی و چه جسمی، هم نخورم! همه این‌ها به این دلیل است که کارم را دوست دارم و هنوز مثل روزهای اولی هستم که وارد این حرفه شدم. این انگیزه و اشتیاق را کم‌تر در بازیگرها دیده‌ام. البته در همین طبقه حساس این اشتیاق و انگیزه را در آقای تبریزی هم دیدم. طوری کار می‌کرد که انگار فیلم اولش است؛ سرشار از شوق. انگیزه در فیلم‌سازی خیلی مهم است که معمولاً هم در کارهای اول یا دوم کارگردان‌ها اتفاق می‌افتد و بعد کم‌کم جایش را به چیزهای دیگر می‌دهد. ولی آقای تبریزی واقعاً با اشتیاق و انگیزه زیادی کارگردانی می‌کرد و به همه جزییات اهمیت فراوانی می‌داد. به عنوان نمونه، برای نمایش چاق شدن من شکم‌بندی برایم بسته بودند که داخل آن را با ارزن پر می‌کردند. آقای تبریزی حتی مقدار ارزن‌های داخل شکم‌بند را هم کنترل می‌کرد. البته من خودم هم در کارگردانی همین دقت و اهمیت به جزییات را رعایت می‌کنم.
● از آن دسته بازیگرانی هستید که باید در موقعیت‌های خاص باشند تا بتواند حس بگیرند و نقش را دربیاورند؟
یک ویژگی‌ای را توضیح بدهم که البته شاید کسانی که بازیگر هستند این را بهتر متوجه شوند: نوع بازی‌ای که من ارائه می‌دهم، سخت‌ترین نوع بازیگری است...
● قطعاً همین‌طور است.
این که یک اتفاق، تمام وجود آدم بشود خیلی سخت است. نمایش دادن کار راحتی است. نمایش دادن مربوط به تمرین‌ها و کارها و سال‌های اولیه کار بازیگری است. ولی در نهایت باید به این شسته‌رفتگی برسد که مثلاً برای نشان دادن عصبانیت نباید حتماً اخم‌ها درهم باشد. می‌شود در عین اسن که می‌خندی، از درونت بفهمند که عصبانی هستی.
● برای این نوع بازی سختی می‌کشید؟
سختی نمی‌کشم ولی خیلی تمرکز و توجه دارم.
● بازیگرانی هستند که می‌‎گویند برای بازی در فلان نما یا سکانس خیلی انرژی صرف می‌کنند.
اگر نقشی سخت باشد برای من هم اتفاق می‌افتد. مثلاً در بی‌خود و بی‌جهت نقش آدمی حساس را داشتم که قلبش هم می‌گرفت. قرار بود همه مسائل را حل کند، در عین مضطرب بودن، دعواها را فیصله دهد و... جوری این نقش رویم تاًثیر گذاشته بود که چند بار واقعاً قلبم گرفت. ولی در نهایت سعی می‌کردم کارم را درست انجام دهم.
● البته در آن فیلم قدری تنش هم وجود داشت ولی مثلاً برای فیلم اسب... که نقش یک آدم خونسرد و بی‌خیال را بازی می‌کردید هم انرژی صرف کردید؟
قطعاً. خیلی سخت است که بتوان این نقش را یک‌دست درآورد.
● چه‌طور توانستید در آن فیلم حالت لوچ چشم‌ها را حفظ کنید؟
خیلی سخت بود. به چشمم فشار می‌آمد و درد می‌گرفت. سکانس‌های بلند ما حدوداً پنج‌دقیقه‌ای بود و من پس از پایان هر پلان در پشت صحنه استراحت چشم داشتم!
● کارتان به چشم‌پزشک نکشید؟
نه.
● راستی اگر کارگردان طبقه حساس بودید انتخاب اول‌تان برای همین نقش چه کسی بود؟
من در مورد کارهای خودم می‌توانم نظر بدهم ولی درباره کارهای دیگران، چون انتخاب شده‌ام، نمی‌توانم نظری بدهم. البته این اتفاق قبل از حضور من افتاده بود و قرار بود پرویز پرستویی این نقش را بازی کند اما چون مشغول کار دیگری بود من انتخاب شدم. به نظرم انتخاب آقای پرستویی، انتخاب خیلی خوبی بود چون سن او متناسب با نقش است اما مجبور شدند سن من را با گریم بالا ببرند.
● بعد از جای‌گزین شدن شما، فیلم‌نامه تغییری هم کرد؟
فکر نمی‌کنم. زمانی که داشتم قرارداد می‌بستم فیلم‌نامه در مرحله بازنویسی نهایی بود و پس از یک هفته هم مشغول کار شدیم. البته زمان اجرا، به تجربه، ریزه‌کارهایی به نقش اضافه کردم که به قصه بی‌ربط نبود.
● شما را به عنوان بازیگر بداهه‌کار می‌شناسند؛ یعنی نوع بازی‌تان طوری است که انگار بازی نکرده‌اید و این خیلی مشکل است. در طبقه حساس هم پیش آمد که بدون مشورت با تبریزی بداهه کار کنید و او هم قبول کند؟
یادم نیست ولی حتماً انجام شده. چون معمولاً کارگردان‌ها اگر رضایت نداشته باشند پس از فیلم‌برداری آن نما، می‌گویند فلان کار را انجام نده. ولی در این فیلم چنین چیزی پیش نیامد و آقای تبریزی به همه ریزه‌کاری‌ها توجه داشتند.
● دیالوگ‌ها دقیقاً همان بود که...
نه. معمولاً دیالوگ‌ها را مال خود می‌کنم. البته شاید تماشاگر احساس کند بداهه است ولی کاملاً تمرین‌شده بود. در واقع احساس می‌کنید دیالوگی را برای اولین بار است که می‌گویم و تازه است، ولی همان را ما شاید بیست‌سی بار تمرین کرده بودیم. این که می‌گویم سخت است به همین دلیل است که تمرین‌شده را عین بداهه می‌گفتم.
● پس با توجه به خصوصیاتی که دارید کارگردان‌ها در این زمینه آزادتان می‌گذارند ولی شاید بعداً بخواهند نکته‌ای را رتوش کنند.
بله، این اجازه را می‌دهند. بعضی از فیلم‌ها بیش‌تر و برخی فیلم‌ها کم‌تر رتوش می‌شود. مثلاً کاهانی خیلی مراقب بود و کنترل می‌کرد و بیش‌تر هم رتوش می‌کرد.
● یعنی اجازه بداهه‌کاری نمی‌داد؟
نه. گاهی به چیزهایی که خنده‌دار بود، خودش ده دقیقه می‌خندید اما بعد می‌گفت این کار را نکن! (خنده) و درست هم می‌گفت. چون برای آن فیلم‌ها واقعاً لازم نبود.
● گفتید زیاد تمرین می‌کردید. در این تمرین‌ها انرژی زیادی از دست می‌دهید؟
بر اساس تجربه‌های قبلی سعی می‌کردم انرژی بگیرم. در کارهای خودم همیشه سعی می‌کنم تمرین‌ها را به حداقل برسانم تا کار بازیگر تازگی بیش‌تری داشته باشد ولی در کارهای دیگران هر قدر تمرین‌ها ادامه پیدا کند، خسته نمی‌شوم چون در تکرار همین تمرین‌ها مرتب رتوش می‌کنیم و نقش را صیقل می‌دهیم. تمرین جدید فقط تکرار تمرین‌های قبلی نیست بلکه شاید حرکت یا دیالوگ جدیدی به نقش اضافه یا دیالوگ اضافه یا حرکت زائدی از آن کم شود.
● حالا هر قدر هم که اصرار داشته باشید که بازیگر خودآگاهی هستید و آگاهانه با هدایت کارگردان و تمرین‌های زیاد به نقش می‌رسید، باز نوع بازی‌تان این طور به نظر می‌رسد که در لحظه اتفاق افتاده است.
همان طور که گفتم در زمان اجرا، بداهه‌کاری زیاد دارم و رتوش کردن آن با کارگردان است. مثلاً در سکانس که همه اعضای خانواده می‌خواهند سرم کلاه بگذارند و می‌گویند خیلی خوب است که زمان دادگاه سه ماه دیگر است، من ناگهان یک شیشکی می‌بندم. این شیشکی در لحظه اتفاق افتاد و تبریزی هم قبول کرد و در فیلم هم ماند.
● البته شیشکی که یک اکت روشن و آشکار است ولی در میمیک‌ها و حالت نگاه و چهره‌تان چیزهایی دارید که چندان واضح و گل‌درشت هم نیست و خیلی کمک می‌کند به لحن آن لحظه‌ای که دارید بازی می‌کنید. خیلی اوقات شاید خودتان هم نمی‌دانید که این اتفاق دارد می‌افتد. آیا مواردی این‌جوری بوده؟
به‌هرحال این‌ها جزو حال‌وهوا و ویژگی‌های فردی است. بله به خودم هم گفته‌اند. مثلاً در بی‌خود و بی‌جهت کاهانی می‌گفت: «آن نگاهی که به پانته‌آ کردی خوب بود.» من هم نمی‌دانستم کدام نگاه را می‌گوید. این چیز بدی نیست...
● ... اتفاقاً نه‌تنها بد نیست که خیلی هم خوب است. ولی شاید چون خودآگاه بوده و به‌اصطلاح نشانی دقیقی نداشته، نتوان دوباره به آن رجوع کرد. مگر این که آن لحظه را روی مونیتور نشان بدهند.
از این موارد در کارهایم زیاد اتفاق افتاده و فکر می‌کنم اگر در کلیت شخصیت‌پردازی نقشی به نتیجه درست برسم در ریزه‌کاری‌ها هم درست درمی‌آید.
● در زندگی هم گاهی بداهه‌هایی می‌گویید که اغلب بامزه درمی‌آید و مورد استقبال قرار می‌گیرد و گاهی هم مثل قضیه شلوار باعث واکنش منفی می‌‎شود. به‌هرحال این‌ها خصوصیات رضا عطاران است. تا حالا سعی کرده‌اید این بداهه‌گویی‌ها را کنترل کنید؟
نه. اصلاً! اما واقعیت این است که به نظرم باید این کار را بکنم. البته این را هم اضافه کنم که درست است که من بازیگرم، ولی نمی‌توانم خودم را الگوی دیگران بدانم. به‌هرحال من هم مثل همه آدم‌ها قدری عیب و ایراد دارم که اگر قرار است پذیرفته بشوم باید با همین عیب و ایرادها پذیرفته بشوم. این‌ها هم جزو خصوصیات فردی من است. من نه الگوی کسی هستم و نه دوست دارم که باشم. ضمناً بنده احترام عمیقی برای آقای مشایخی قائلم و علاقه زیادی به ایشان دارم.
● مسأله الگوبودن نیست اما به هر حال جامعه تابوهایی اخلاقی دارد که آدم‌های سرشناس باید رعایت کنند. قضیه این جنجال چه بود؟
در جلسات پرسش و پاسخ پس از فیلم در جشنواره امسال کسی به طور کتبی پرسیده بود که: شما در فیلم‌ها با نشان دادن دست‌شویی قبح مسائل اخلاقی را می‌شکنید. حقیقت این است که من علاقه‌ای به پاسخ دادن به این جور سوال‌ها ندارم ولی در این مورد به‌خصوص جواب دادم که این مسائل چیزهای عجیبی نیست که نمایش آن در فیلم اشکال داشته باشد و اضافه کردم که منتقدی هم چند سال پیش، موقع پخش سریال ترش و شیرین، از من ایراد گرفته بود که چرا در نمایی از سریال شلوارم را درآورده‌ام و با زیرشلواری بازی کرده‌ام، و در نهایت نوشته بود که عطاران برای خنداندن مردم حاضر است شلوارش را هم دربیاورد. البته آن زمان خیلی ناراحت شدم ولی جوابی ندادم و گذشتم. واقعیت این است که من در چند سال اخیر فیلم‌های خوبی بازی کرده‌ام که متعلق به سینمای هنری است و مورد استقبال منتقدان و تماشاگران جدی هم قرار گرفته ولی مردم کوچه و خیابان در مواجهه رودررو غالباً می‌گویند که این فیلم‌ها را بازی نکن و کارهای شاد و مفرح مثل نیش زنبور و خروس جنگی و امثال آن‌ها بازی کن. حتی معترض بودند که چرا مثلاً در فیلم غم‌انگیز دهلیز بازی کرده‌ام و می‌گفتند وقتی از کار روزانه به خانه برمی‌گردیم نیاز داریم یکی‌دو ساعتی شاد باشیم تا خستگی از تن‌مان در برود. خودم هم احساس ‌می‌کردم که هم من و هم مردم نیاز داریم شاد باشیم. آن زمان از حرف آن منتقد ناراحت شدم ولی در آن جلسه با شرح آن تاریخچه و مقدمه گفتم الان حاضرم حتی این کار را انجام بدهم (البته با پیژامه!) تا مردم شاد باشند. این کل ماجرا بود که فقط یک تکه‌اش را تیتر کردند و باعث واکنش آقای مشایخی شد.
● البته الگو خواندن بازیگرها یا مثلاً ورزشکارها کار اشتباهی است، چون هم الگوگیرنده‌ها به خطا می‌روند و هم خودشان شروع می‌کنند به ریاکاری و از خودشان دور می‌شوند. ولی مسأله همان تابوهای اخلاقی جامعه است که حرکت بر خلاف آن‌ها کار دشوار و پرمخاطره‌ای است. با دوستان هم که در جشنواره فیلم‌ها را می‌دیدیم، تا به فیلمی از تو می‌رسیدیم می‌گفتند باز حتماً توالتی در کار هست! و حتی در فیلمی، که تو در آن نقشی نداشتی، وقتی نمایی از توالت در آن بود کسی گفت: «این هم تاًثیر عطاران!» چه اصرار دارید به کاری که جامعه این همه به آن حساسیت دارد؟
باور کنید اصلاً برنامه‌ریزی‌شده نیست! راستش من خوابیدن و دست‌شویی را دوست دارم! در کارهایم، هم خواب زیاد داریم و هم دست‌شویی رفتن؛ و واقعاً هم بدون برنامه است. فیلم‌برداری که تمام می‌شود و راش‌ها را می‌بینیم باز متوجه می‌شوم که چند نمای دست‌شویی هست؛ بدون برنامه. ولی واقعاً فکر می‌کنم برای خلاص شدن از یک سری فشارهای فکری این‌ها لازم است؛ حالا نه این که حتماً توالت یا دست‌شویی باشد. این به‌هرحال جزو ویژگی فیلم‌های من شده و کاری هم نمی‌توانم بکنم!
● درست است که مهم‌ترین منبع خلاقه یک اثر، ناخودآگاه هنرمند است ولی به‌هرحال جایی هم باید به خودآگاه مراجعه کرد. در زمان نوشتن فیلم‌نامه یا اصلاً زمان اجرا شاید متوجه نباشید که این صحنه‌ها قبلاً گرفته شده ولی در بازنویسی فیلم‌نامه یا تدوین که متوجه می‌شوید و می‌توانید تصمیم بگیرید.
درست است. در خوابم می‌آد چهار صحنه دست‌شویی را حذف کردیم و در رد کارپت هم یکی‌دو صحنه را درآوردیم. با این که خودم این صحنه‌ها را دوست دارم ولی از ترس این که ارشاد یا دیگران گیر بدهند آن‌ها را درمی‌آروم.
● البته ادامه دادن همین بحث هم شاید از دید برخی مبتذل باشد. بنابراین ادامه ندهیم! ولی واقعاً حیف است که بازیگری مثل شما، که هم استعداد و هم محبوبیت دارد، با کاری نسنجیده برای خودش حاشیه‌هایی بسازد که مخل کار حرفه‌ای‌‌اش بشود.
کاملاً قبول دارم. به هر حال من واقعاً آقای مشایخی را دوست دارم.
● بگذریم... نوع طنز طبقه حساس به دلیل مضمونش طنز خیلی ظریف و خطرناکی است. هم مضمون مرگ و هم نقش سنت‌ها که ریشه در باورهای آدم‌ها دارد موضوع را حساس می‌کند. جوهر این قضیه هم در سکانس رستوران است که خنده‌ها به گریه تعبیر می‌شود. به‌هرحال این فضاها برای ما آشناست و گاهی در مجالس سوگواری هم این واکنش‌ها اتفاق می‌افتد و این خوب است چون از تلخی مرگ می‌کاهد و در عین حال زندگی هم جریان دارد. در این سکانس به‌خصوص، کار خیلی سخت و حساس بود؛ هم باید می‌خنداند و هم مرزها رعایت می‌شد...
ویژگی عجیب فیلم‌نامه این بود که اصل بر خنداندن تماشاگر نبود. برخلاف مثلاً فیلم‌نامه قبلی پیمان قاسم‌خانی (ورود آقایان ممنوع) که فضای مفرح و شادی داشت، قرار نبود در این فیلم چنین فضایی داشته باشیم. در واقع ما روی مرز باریکی حرکت می‌کردیم که از هر دو سو خطر سقوط وجود داشت. نه آن‌قدر که تماشاگر را به قهقهه بیندازیم و نه آن‌قدر که فضای دل‌مرده‌ای بر فیلم حاکم شود. در تمرین‌ها این قضیه رعایت می‌شد ولی مهم‌ترین زمان، زمان اجرا بود. شاید خیلی‌ها این درک را نداشته باشند که مرز بین این دو کجاست، اما آقای تبریزی به‌شدت حواسش بود و خودم هم زمان تماشای فیلم احساس کردم این اتفاق افتاده و فیلم نه زیادی جدی و نه لوس و لوث شده و می‌توان با قصه جلو رفت.
● تماشاگر، با توجه به حضور شما و اطلاعاتی که شاید از قبل درباره فیلم دارد، منتظر دیدن یک کمدی است. این که بتوان موقعیتی حول محور مرگ ایجاد کرد، که هم خنده‌دار باشد و هم حریم موضوع نگه داشته شود، کار سختی است. بر خلاف اغلب فیلم‌های کمدی که در لحظه یا موقعیتی تماشاگر را به قهقهه می‌اندازد، طبقه حساس جزو فیلم‌هایی‌ست که تماشاگر در ابتدا مکثی می‌کند و با خود می‌گوید چه موقعیت جالبی و بعد به موقعیت به‌وجودآمده می‌خندد. یعنی موقعیت‌های زیادی در فیلم هست که بیش‌تر‌ آدم را به مکث وادار می‌کند که مکثی طنزآمیز است.
این در فیلم‌نامه بود و زمان اجرا هم سعی کردیم این اتفاق بیفتد. تشخیص این مرز با آقای تبریزی بود و فکر می‌کنم موفق هم شده ‌است.
● نوع بازی شما نوعی کمدی خویشتن‌دارانه است که به‌جای منفجر کردن تماشاگر از خنده باید خودت را بچلانی. این نوع بازی چه تجربه‌ای برای‌تان داشت؟
در اسب حیوان نجیبی است موقعیت پیچیده‌تری را ارائه داده بودم. موقعیت یک پلیس باج‌گیر؛ که هم مردم هم با آن ارتباط برقرار کردند و هم می‌توانست خیلی خنده‌دارتر باشد. ولی در اجرا کاملاً کنترل شد. شباهتش با بی‌خود و بی‌جهت کم‌تر بود و شباهت بیش‌تری با اسب... داشت. ضمن این که ویژگی خاصی که ورود آقایان ممنوع داشت این بود که قرار بود فیلم مفرحی باشد وهمه چیز در متن آمده بود ومواردی هم که به آن اضافه شد در زمان اجرا به وجود آمد.
● سکانسی در فیلم هست که با پیمان قاسم‌خانی که از گور بیرون آورده شده، مشغول صحبت هستید. به نظرم این سکانس تناسبی با بقیه فیلم ندارد...
من که واقعاً این سکانس را دوست دارم چون به رئال‌ترین شکل ممکن آن را اجرا کردیم. دقیقاً مثل این که یک آدم زنده کنارم باشد و مشغول صحبت باشیم آن را اجرا کردم.
● سکانس انتهایی فیلم چه‌طور؟ لحنی تراژیک و غم‌انگیز دارد.
به نظرم این فیلم، غیر از وجه کمدی، فیلمی عاشقانه است. در تنهایی پس از مرگ زن، مرد خلاً او را حس می‌کند و می‌فهمد که چه‌قدر دوستش داشته. حالا به نقطه‌ای رسیده که مسائلی برایش حل شده و احساس می‌کند زیادی به مسائل جزئی گیر می‌دهد. در نهایت به آن نقطه تراژیک پایانی می‌رسد که این دل‌تنگی را با بیان «دلم برات تنگ شده» ابراز می‌کند. و حتی در همین سکانس پایانی است که برای اولین بار در طول فیلم نام همسرش را به زبان می‌آورد.
● البته مرد مثل کسی هست که خدمتکارش را از دست داده و پس از مرگ او با دوستانش برای خوش‌گذرانی به مسافرت می‌رود!
من طبقه حساس را فیلمی عاشقانه می‌دانم. تلخ‌ترین صحنه هم در اواخر فیلم هنگامی است که مرد مشغول تماشای تلویزیون است. این صحنه در ذهن مرد می‌گذرد. جایی که همسرش به کنار او می‌آید و می‌گوید: «برویم زیر برف قدم بزنیم.» مرد قبول نمی‌کند و همسرش می‌گوید: «پس اگر خواستی مرا صدا کن.» این صحنه کات می‌شود به صحنه‌ای که در قبر دراز کشیده‌ام و همسرم را صدا می‌کنم.
● سخت‌ترین قسمت بازی‌تان کجا بود؟
در کلیت فیلم همین که قرار بود نقش آدمی بالاتر از سن خودم را بازی کنم واقعاً سخت بود. چون صداسازی هم داشتم و صدایی پخته‌تر، آرام‌تر و جاافتاده‌تر متناسب با سن‌وسال این شخصیت ساختم. در طول فیلم هم سعی کردم این صدا و بیان و نوع نگاه و حتی راه رفتن را هم رعایت کنم. یک‌دست نگه داشتن این موارد خیلی سخت بود؛ مثل همان قضیه چشم‌ها در فیلم اسب حیوان نجیبی است.
● سخت‌ترین نما یا سکانس فیلم کدام بود؟
خوابیدن در قبر. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. این سکانس حدود ساعت چهار صبح فیلم‌برداری شد. زمانی که داشتند قبر را برای فیلم‌برداری می‌کندند، تکه‌هایی استخوان از قبر بغلی بیرون زده بود و واقعاً ترسیده بودم. پنج‌بار این صحنه را تمرین کردیم و لحظه‌ای که توی قبر دراز کشیدم تمام بدنم می‌لرزید. خیلی سخت بود.
● ترس از فضای بسته دارید؟
نه. ولی از مرگ می‌ترسم.
● صحنه خاصی بود که با آقای تبریزی تفاهم نداشته باشید و سر نوع اجرا با هم کلنجار بروید؟
نه، اختلاف نظری نداشتیم. خواست کارگردان همیشه برایم در اولویت است. یکی از صحنه‌هایی که خیلی برایم سخت بود و بعد از آن مرا به بیمارستان بردند صحنه‌ای بود که با محمدرضا فروتن (بازیگر نقش روحانی) مشغول صحبت بودم و یک‌ریز حرف می‌زدم. درست مثل همان صحنه‌ای که در بی‌خود و بی‌جهت قلبم گرفته بود این‌جا هم همان اتفاق افتاد. وسط فیلم‌برداری بودیم که نتوانستم ادامه بدهم و فیلم‌برداری قطع شد. به جایی رسیدم که نتوانستم جمله بعدی را بگویم.
● تا حالا شده که کارگردانی از شما حرکت یا دیالوگی را بخواهد و قبول نکنید؟
زیاد. البته در این فیلم چنین چیزی پیش نیامد ولی در فیلم‌های دیگر زیاد از این موارد پیش آمده. من کلیتی از نقش را در ذهنم می‌سازم و اگر ببینم حرکتی، اکتی یا دیالوگی خارج از خصوصیات آن نقش است قطعاً آن را انجام نمی‌دهم.
● مگر بازیگر نباید تابع کارگردان باشد؟
به‌هرحال با هم صحبت می‌کنیم. معمولاً تا جایی که ممکن باشد حرف کارگردان را می‌پذیرم.
● جزو بازیگرانی هستید که اگر بخشی از بازی‌تان در تدوین حذف شود شاکی و معترض می‌شوید؟
اگر صحنه را دوست داشته باشم، بله. ولی تا الان پیش نیامده. البته دوست دارم خیلی از صحنه‌هایی که در فیلم‌ها بازی کرده‌ام حذف شود! در مجموع حساسیتی روی مواردی از این دست ندارم. مثلاً در فیلم کلاشینکف (سعید سهیلی) نام من در تیتراژ اول بود و من اصرار داشتم که نام پسرش (ساعد سهیلی) اول باشد؛ چون در واقع او بازیگر نقش اول بود. زیر بار نمی‌رفت و بالاخره با خدعه و نیرنگ او را وادار کردم که نام ساعد را در ابتدا بیاورد!

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©