فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, May 23, 2014

سرانجام تراژیک عشق بی‌تناسب

حمید جبلی/ رضا: خواب سفید (1381)

پرونده «جلوه‌های عاشقانه در سینمای ایران»

خواب سفید از معدود فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است که با قاطعیت می‌توان عنوان «عاشقانه» را بر آن نهاد؛ به‌خصوص در سینمای سه دهه اخیر که برهوت فیلم عاشقانه بوده و فیلم‌های بررسی‌شده در این پرونده را هم با مسامحه می‌توان عاشقانه نامید زیرا اگر چیزی به عنوان عشق هم در آن‌ها مطرح باشد، در حاشیه و از مضمون‌ها و موضوع‌های فرعی فیلم هستند. اما خواب سفید خالص یک فیلم عاشقانه است. البته اگر عشق را به عنوان یک رابطه دوجانبه به رسمیت بشناسیم، خواب سفید روایت عشقی یک جانبه، عشقی خیالی و به تعبیری فانتزی است که مثل بیش‌تر داستان‌های عاشقانه ماندگار، پایانی تلخ دارد. اتفاقاً یکی از دلایلی که این فیلم جذاب و تأثیرگذار چندان مورد توجه قرار نگرفت، مسائل فرامتنی بود که به خالق اثر مربوط می‌شود. حمید جبلی همیشه بر زمینه کمدی شناخته شده، اما خواب سفید با وجود مایه‌هایی از طنز ظریف، درون‌مایه‌ای تلخ و فرجامی تراژیک دارد. شخصیت اصلی و اصلأ محور فیلم، جوانی شیرین‌عقل به نام رضا – شاگرد یک خیاط‌‌خانه لباس عروس – است که خود جبلی نقش او را بازی می‌کند. این از آن نقش‌هایی‌ست انگ جبلی، خودش نوشته و خودش کارگردانی کرده و بازیگر دیگری را به جای او نمی‌توان تصور کرد. مثل همیشه صدای جبلی آمیخته با میمیک‌هایش، بلاهتی شیرین خلق می‌کند که متناسب با این رضای خیال‌باف رؤیایی است.
رضا، با این که معصومه – دختر جوان متولی یک گورستان – نظر لطفی به او دارد، اما نگاهش به افق‌های دور است؛ با آرزوهایی دور و دراز و بسیار بلندتر از قامت خودش. ابتدا خیال‌هایش را در قامت یکی از مانکن‌های توی خیاط‌خانه می‌ریزد و با او نجوا می‌کند. اما وقتی که دست تصادف شرایطی مهیا می کند که او تصور می‌کند می‌تواند رؤیایش را محقق کند، مصیبت بر زندگی رضا فرود می‌آید. خانم خیاط شیک‌وپیکی که صاحب «مزون»ی خانگی و یکی از همکاران صاحب خیاط‌خانه محل کار رضا است از نگاه او می‌شود شازده‌خانم رؤیاهایش و رضا هم می‌شود شاهزاده‌ای که دوچرخه قراضه‌اش قرار است همان اسب سپید قصه‌ها باشد که عاشق با آن محبوبش را پس از ربودن به کاخ سپیدش می‌برد. و طبیعی است که این راکب و مرکوب متناسب، چنان عاقبتی داشته باشند.
رضا تا حدودی مثل مجید سوته‌دلان حالتی بهلول‌وار دارد. در آن فیلم زنده‌یاد حاتمی هم مجید به زنی همگانی دل می‌بازد و هنگامی که پی به واقعیت می‌برد، مانند رضای خواب سفید، واقعیت را تاب نمی‌آورد و تسلیم مرگ می‌شود. سکانس خواستگاری رضا – با گل و شیرینی – از زن صاحب مزون، در حالی که شوهرش هم حضور دارد، ابتدا یک کمدی موقعیت می‌سازد اما وقتی که رضا با مخ بر آسفالت سرد و سخت واقعیت فرود می‌آید، لحن فیلم هم تغییر می‌کند و به‌شدت تلخ و غم‌انگیز می‌شود. از نگاهی دیگر، خواب سفید یادآور تجربه (عباس کیارستمی، 1352) با فیلم‌نامه امیر نادری هم هست. در آن فیلم پسر نوجوان عاشق و تنها شاگرد یک عکاسخانه است و شب‌ها در همان جا در میان عکس‌ها می‌خوابد (مثل رضای خواب سفید که شب‌ها در خیاط‌خانه و وسط مانکن‌هایی که لباس عروسی تن‌شان کرده‌اند می‌خوابد). پسرک فیلم تجربه هم عاشق دختری می‌شود که از حیث طبقه اجتماعی تناسبی با او ندارد و سرانجام حتی بدون اظهار عشق تیرش به سنگ می‌خورد. او آن قدر واقع‌بین هست که به جای اظهار عشق یا خواستگاری، برای نزدیک‌تر شدن به دختر تصمیم می‌گیرد پیشنهاد خانه‌شاگردی به خانواده دختر بدهد که تقاضایش پذیرفته نمی‌شود، اما رضا عقل و تدبیر آن نوجوان را ندارد و با ندانم‌کاری آن قدر به ارتفاع بالا صعود می‌کند که حاصل سقوطش هم مرگ است. او آن قدر به مرغ خیالش اجازه پرواز می‌دهد که دیگر نمی‌تواند مهارش کند. به نظر رضا انگار مشکل او برای رسیدن به معشوق فقط اظهار عشق و اقدام به خواستگاری است. او هیچ تصوری از احتمال شنیدن پاسخ منفی ندارد چون واکنش‌های دل‌سوزانه و از سر ترحم خانم خیاط را نشانه‌ای از تمایل او نسبت به خودش می‌داند.
حمید جبلی با آن عینک بزرگ و قطور، نگاه پرسان و سرگردان و جوینده، لبخند کم‌رنگی که اغلب بر چهره رضا دیده می‌شود، صدایی محزون و آرام، شخصیتی را می‌سازد که همتاهای چندانی در سینمای ایران ندارد. این از نمونه عشق های بی‌تناسب سینمایی است که پایان خوش برایش قابل تصور نیست. چیزی شبیه عشق گوژپشت نوتردام به اسمرالدای زیبا. بی‌تردید عشق او به خانم خیاط وجهی اروتیک هم دارد که قابل مقایسه با نگاه او به معصومه نیست. معصومه با آن سروریخت و لباس های معمولی، از جنس خود رضا است، در حالی که خانم خیاط با لباس و ظاهر شیک و آرایش کرده، به رؤیاهای رضا جواب می‌دهد. این وجه از داستان را جبلی هوشیارانه و با ظرافت از طریق مانکن‌های بی‌جان خیاط‌خانه القا کرده است. این از آن عشق‌هایی‌ست که حاصل خیال‌بافی‌های ناشی از تنهایی‌ست.
خواب سفید یکی از تلخ‌ترین و زیباترین عاشقانه‌های واقع‌گرای سینمای ایران است. روایت عشقی سودایی، بی‌تناسب و ناممکن که نمونه‌های واقعی‌اش دوروبرمان فراوان است، بی‌آن‌که بسیاری از آن‌ها علنی شوند. عشق‌هایی که اغلب بی‌سرانجام می‌مانند و گاهی به فاجعه ختم می‌شوند. مرگ، خودکشی، دیگرکشی، اسیدپاشی،... و لااقل عقده‌ها و حسرت‌های ابدی.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©