فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, April 25, 2014

هانا و خواهرش الفت

در شماره 466 ماهنامه فیلم که پرونده‌ای درباره بازیگری داشتیم و بخشی از آن، مطالبی در پاسخ به این پرسش بود که «بازی خوب چیست؟»، نگارنده هم مطلبی داشت در این زمینه که مفهوم «بازی خوب» به‌مرور و طی سال‌ها و دهه‌ها عوض شده و بر خلاف گذشته که بازی‌های نمایشی و برون‌گرایانه مورد توجه بود، اکنون بازی‌های خویشتن‌دارانه را بازی خوب می‌دانند؛ همان طور که اصولاً فیلم‌سازان هم در نمایش و القای احساسات، از اغراق‌های آشنای دهه‌های قبل پرهیز می‌کنند. در آن مطلب، از جمله اشاره شده بود که مریلا زارعی ده سال پیش «برای یک سکانس ضجه و گریه در فیلم سربازهای جمعه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت.» پیامد همین یک جمله، پیامک گلایه‌آمیز خانم زارعی بود و پاسخ نگارنده که او بازی‌های موفق‌تری هم داشته و اشاره به بازی او در آن فیلم و جایزه‌اش فقط یک مثال بوده برای توضیح نوعی تلقی رایج درباره بازی خوب. چند پیامکی که در این زمینه و برای رفع سوءتفاهم ردوبدل شد، بعید می‌دانم که در آن زمان تأثیری داشته است. موضوع را موکول کردم به وقت مقتضی که گذشت زمان و ظهور یک مثال مناسب به عنوان نقیض، خودش توضیح‌دهنده باشد. این اتفاق با دو فیلم شیار 143 و چ، به‌خصوص با اولی، افتاد.
سال 1392 به تعبیری سال مریلا زارعی بود. فیلم بسیار پرفروش هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند را روی پرده داشت که البته «ستاره» اصلی این فیلم، موضوع خط قرمزی‌اش بود. اما زارعی سه فیلم هم در جشنواره فجر داشت که برگ‌های برنده کارنامه او هستند و البته دوتا از آن‌ها را زارعی در سال 1391 بازی کرده است. در همه چیز برای فروش، او نقشی کوتاه داشت و زنی درمانده و رنج‌کشیده را تجسم بخشید که مثل اغلب شخصیت‌های فیلم در برابر فشار و زور خویشتن‌داری می‌کند اما سرانجام منفجر می‌شود و دست به اعتراض می‌زند. ولی گذشته از این بازی کوتاه و استاندارد او، درخشش زارعی در دو فیلم دیگرش اتفاق افتاد.
در چ، نقش زنی کرد به نام هانا را دارد که در دل درگیری‌های پاوه در تابستان 1358 دچار موقعیت دشواری شده است. همسرش در یک جبهه است و برادرش در جبهه مقابل. خودش هم با فرزندی کم‌تر از یک‌ساله در بغل، در میانه آن درگیری‌ها، باید در چند جبهه حضور داشته باشد. زارعی هانا را زنی محکم و مقاوم مجسم می‌کند که در طول دوسه روز داستان فیلم، بارها با «لحظه حقیقت» مواجه می‌شود و باید تصمیم‌های حیاتی و خطیر بگیرد. او در این فیلم به زبان کردی اورامی حرف می‌زند که تجربه‌ای تازه برای اوست: «یک ماه با آقای مبین میرزایی که از بازیگران محلی فیلم بود، دیالوگ‌هایم را به این زبان تمرین کردم، اما موقع اجرا، آقای حاتمی‌کیا گفت: من نمی‌فهمم شما چه می‌گویید! منظورش این بود که حتی یک کلمه از حرف‌ها برای تماشاگر غیر کردزبان مفهوم نیست، و احتمالاً علاقه‌ای نداشت که به زیرنویس متوسل شود. به همین دلیل ناچار شدم تک‌وتوک کلمه‌های فارسی هم لابه‌لای جمله‌ها استفاده کنم تا نیازی به زیرنویس نباشد.»
هانا مثل همه شخصیت‌های فیلم در دل ماجراهای پرتب‌وتاب آن دوسه روز، اوضاع عادی ندارد؛ به‌خصوص که به تعبیری او پردغدغه‌ترین و چندوجهی‌ترین آدم درگیر ماجراها است. او هم‌زمان مادر و همسر و خواهر است. هانا به‌راحتی می‌توانست تبدیل به زنی درمانده شود که مدام در حال ناله است، اما با رویکرد حاتمی‌کیا و اجرای زارعی، زنی قوی خلق می‌شود که به‌سختی تلاش می‌کند ضمن حفظ اصولش، بر احساسات زنانه و مادرانه و خواهرانه‌اش غلبه کند و حتی هنگامی که اصغر وصالی از صحنه نبرد به پایگاه سپاه برمی‌گردد و اعتراض می‌کند که چرا جمعی از مردم شهر به آن‌جا آمده‌اند، هانا بر خلاف بقیه، بدون اعتراض و چون‌وچرا، اما با حرکتی معترضانه همراه کودکش قصد رفتن می‌کند. گرچه همه بازی زارعی در فیلم، متناسب با فضای پرتنش فیلم کیفیتی یک‌دست دارد، اما اوج احساسی این بازی که یکی از اوج‌های دراماتیک فیلم هم هست، پس از سقوط هلی‌کوپتر است که از جمله منجر به مرگ سیروان همسر هانا می‌شود. زارعی بالای سر سیروان می‌نشیند و ابتدا لحظه‌هایی طول می‌کشد تا بر بهت اولیه‌اش غلبه کند و سپس شیون سر دهد؛ این سوگ و شیونی‌ست که شبیه موارد مشابهش نیست.
اما بازی درخشان‌ترش را زارعی در شیار 143 کرده که به نظر نگارنده بهترین بازی کل کارنامه اوست. این‌جا هم او نقش زنی دردمند را بازی می‌کند؛ اما اگر در چ همه چیز در دوسه روز التهاب و نبرد فشرده شده، این‌جا زارعی نقش مادری بیوه را دارد که طی دوسه دهه، احساسات گوناگونی را بروز می‌دهد و البته وجه غالب آن بروز نگرانی‌ها و دل‌تنگی‌های مادری روستایی است که فرزندش به جبهه جنگ رفته و سرانجام پس از سال‌ها، استخوان‌های او را در آغوش می‌کشد. بازی زارعی در شیار 143 مثال نقیض مورد نظر در مطلب یادشده، و شاهد مثالی بود که حالا می‌شود در مکالمه‌ای پیرامون «بازی خوب»، بر سرش با بازیگری که طبعاً روی کارش تعصب دارد به تفاهم رسید و تفاوت نمایش بازی خوب و خویشتن‌دارانه را با بازی نمایشی و اغراق‌آمیز توضیح داد. البته شیار 143 به دلیل تدوین نامناسبش مقدار قابل توجهی از ظرفیت‌هایش در کارگردانی و بازیگری زارعی را ضایع کرده، اما پیداست که استراتژی نرگس آبیار و مریلا زارعی پرهیز از اغراق و بازی درون‌گرایانه بوده و مثلاً سکانس پایانی و مواجهه الفت با استخوان‌های پسرش پس از سال‌ها انتظار که همین حالا هم بسیار تأثیرگذار است، با حذف نماهای گل‌درشتی که کشف و تعبیر تماشاگر را مصور کرده، می‌توانست به یکی از سکانس‌های ماندگار سینمای جنگ تبدیل شود. با وجود لطمه تدوین به فیلم و بازی‌ها، شیار 143 یکی از فیلم‌های قابل‌توجه جشنواره و بازی مریلا زارعی از نگین‌های بازیگری این جشنواره بود که بدون اما و اگر و تردید، خود را به رخ می‌کشید و سیمرغ بلورین بازیگری هم بدون هیچ رقیب نزدیکی به او تعلق گرفت.
متأسفانه پشت صحنه تولید این فیلم تجربه دل‌پذیری برای مریلا زارعی نبوده و آن‌گونه که می‌گوید تفاهمی بر سر برخی از جزییات بین او و کارگردان نبوده که قطعاً آبیار هم روایت خود را در این زمینه دارد، اما حالا مهم نتیجه کار است. شیار 143 به فیلمی تأثیرگذار تبدیل شده که تقریباً همه سلیقه‌ها را راضی کرده و با وجود موضوعش که می‌توانست آن را به تبلیغات آشنای رسمی نزدیک کند، جنبه‌های انسانی و غیررسمی‌اش به دلیل نگاه و پرداخت و اجرا بیش‌تر خودنمایی می‌کند: «شیار 143 را از میان حداقل پانزده فیلم‌نامه‌ای که امسال پیشنهاد شده بود، پس از مقداری مقاومت و بهانه آوردن قبول کردم. سابقه‌ای از خانم آبیار نمی‌شناختم و پس از ملاقات‌مان هم چندان قانع و به نتیجه کار امیدوار نشدم. با این حال، چون فیلم‌نامه و نقش را پسندیده بودم پذیرفتم چون احساس کردم اجرای درست این نقش چالش خوبی برایم است؛ هرچند که در طول کار نتوانستیم با هم ارتباط خوبی برقرار کنیم، حالا از تجربه‌ای که کرده‌ام خوش‌حالم.»
زارعی در شیار 143 با گویش روستایی کرمانی صحبت کرده که آن هم مانند چ تجربه دشوار و موفقی بود: «آقای یدالله شادمانی که از بازیگران قدیمی تئاتر کرمان است و نقش مقنی را در فیلم خسته نباشید! داشت و در شیار 143 هم نقش تلفنچی روستا را بازی کرد، مربی لهجه من شد. دیالوگ‌های مرا با لهجه کرمانی خواند و ضبط کرد و من چند هفته آن‌ها را در خانه تمرین می‌کردم. در طول فیلم‌برداری هم آقای شادمانی، صمیمانه و با احساس مسئولیت بسیار برای تصحیح و مشورت‌های مورد نیاز در کنارم بود. خانم زهرا مرادی (بازیگر نقش مادرم) که او هم از بازیگران باسابقه تئاتر کرمان است، خیلی کمک کرد؛ نه‌فقط در مورد لهجه که در مورد رفتار و سلوک یک زن روستایی کرمانی.»
شیار 143 علاوه بر گرفتن چند جایزه بخش رسمی جشنواره فجر، بیش از همه فیلم‌های دیگر جشنواره در مراسم «تجلی اراده ملی» جایزه گرفت. این فیلم به همراه چ در آیین‌های اختتامیه جشنواره در مراکز استان‌ها هم بیش‌تر از همه مورد توجه قرار گرفت که مریلا زارعی با نرگس آبیار و ابراهیم حاتمی‌کیا در چندتا از این آیین‌ها شرکت داشت و تعدادی از این مراسم به دلیل اظهار نظرهای انتقادی حاتمی‌کیا خبرساز و جنجالی شد. وفور این گونه آیین‌های اختتامیه با داوری‌های خاص منطقه‌ای که بیش‌تر تحت تأثیر جوّ سیاسی و اجتماعی هر استان است، باعث غلبه وجه تبلیغاتی آن‌ها بر جنبه سینمایی‌شان شد؛ به‌ویژه که سخنان زارعی و آبیار نیز تکرار همان نکته‌هایی بود که در مراسم پایانی جشنواره در تهران گفته شد و منطبق با طبیعت فضای رسمی آیین‌های استانی بود.
سال 1392 از جهتی دیگر هم برای مریلا زارعی یک نقطه عطف بود، زیر او کارگردانی را هم تجربه کرد، بدون آن‌که بگذارد این تجربه‌اش رسانه‌ای شود. ابتدا در مستندی که در یکی از شهرستان‌ها ساخته می‌شد، تصدی یکی از دوربین‌ها را بر عهده گرفت اما فارغ از فیلم اصلی، خودش هم قصه‌ای به آن زاویه از فیلم اضافه کرد که البته هنوز تدوین و کارهای فنی‌اش انجام نشده است. زارعی توضیحی در همین حد مبهم درباره این تجربه‌اش داد که حدس زدن در مورد نتیجه چنین تجربه‌ای دشوار است. اما تجربه مشخص او در پشت دوربین در این سال، کارگردانی یک فیلم داستانی پانزده‌دقیقه‌ای است برای تلویزیون با عنوان کسی آن بالا مرا دوست دارد. این فیلمی از یک مجموعه ده‌قسمتی به نام همسایه‌ها است که محمدرضا شریفی‌نیا برای شبکه آموزش تهیه می‌کند. در نخستین تجربه کارگردانی مریلا زارعی، افسر اسدی و امید روحانی بازی دارند و فیلم در دست تدوین است: «شاید فیلم دیگری را هم از این مجموعه کارگردانی کنم!»
از میان فیلم‌نامه‌هایی که اخیراً برای بازی به زارعی پیشنهاد شده هنوز هیچ‌کدام را انتخاب نکرده است. آیا او هم مثل خیلی از بازیگران سینما که این سال‌ها وسوسه رفتن بر صحنه تئاتر را هم تجربه کرده‌اند، وسوسه بازیگری تئاتر دارد؟ خودش می‌گوید: «تئاتر را خیلی دوست دارم اما واقعاً هیچ‌وقت نمی‌توانم وضعیت چند ماه بعدم را پیش‌بینی کنم تا بتوانم برای حضور روی صحنه تئاتر برنامه‌ریزی کنم؛ مگر این‌که پیشنهاد یک کارگردان بزرگ در کار باشد.»

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©