فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Monday, March 03, 2014

شکلکِ روزگار به مردم زمانه

نگاهی به نمایش «شکلک»

در هنگامه رونق نمايش‌های انتزاعی و چرم‌شيری كه هنگام تماشای‌شان بايد به جای «لذت بردن از – كشف در – هنر نمايش» مدام پازل حل كرد و بعد هم نوميدانه – با اين صندلی‌های پشتی‌كوتاه – سعی كرد سر را استوار بر گردن نگه داشت، شكلک از آن نمايش‌هايی است كه آن عبارت توی گيومه را درست‌وحسابی به ذهن و جان تماشاگرش می‌نشاند. (و توی پرانتز هم عرض كنم كه مضمون اين جمله طولانی و تكراری اول نوشته را تا وقتی كه چنين عارضه‌ای گريبانگير تئاتر كشور است، به هر مناسبتی تكرار خواهم كرد!).
شكلک وجهی ديگر از توانايی‌های نويسنده‌ای را نشان می‌دهد كه اگر زمانی با او همكار و هم‌نشين بوده باشی، يا حالا همين جوری هم كه نگاهش كنی، تعجب می‌كني كه او سر در چنين دنياهايی هم دارد. بخشی از اين «ملاحظه» كه البته از سر شوخی است اما بخش جدی‌اش اين است كه همين ادبيات عاميانه و به‌اصطلاح لوده‌وار، برای ثمينی بسيار جدی و اساسی است و جان‌مايه اين نمايش‌نامه. متنی‌ست كه اندكی لغزش در نوشته و اجرا می‌توانست آن را به يكی از نمايش‌های عامه‌پسند مكتب گلريز (لاله‌زاری سابق) همراه با چاشنی كنايه‌های سياسی روز و متلک‌های جنسی و اصولاً بازی با خط‌قرمزها تبديل كند، اما حالا به اثری لايه‌لايه و عميق تبديل شده است. اتفاقاً متن و اجرا به نحو هوشمندانه‌ای از قراردادهای نمايش سنتی ايرانی (از تعزيه و تخته‌حوضی گرفته تا نقالی و پرده‌خوانی) بهره گرفته است.
شكلک تركيبی بامعنا از دو مقطع تاريخی اين سرزمين است؛ با شخصيت‌هايی كه از حيث طبقاتی تقريباً به هم نزديک‌اند و از حيث فرهنگی در دو سر يک طيف قرار دارند. از نظر منطق نمايشی، نويسنده و كارگردان يكی از اين دو زمان را (مكان كه ثابت است) اصلی نمی‌داند. اما از نظر روانی، تماشاگرِ اين زمان زوج جوان نمايش و مقطع امروز را اصلی‌تر و به خود نزديک می‌داند. البته تركيب اين دو مقطع حالت فلاش‌بک و بازگشت به حال ندارد و همان منطق رئاليسم جادويی كه ثمينی به كار برده توصيف مناسب‌تری است. بخش «نمايشی» كار را به شيوه‌ای شبيه «اينتركات»، زوج قديمی به عهده دارند كه يا آن را پرده‌خوانی می‌كنند يا ذكر مصيبت.
از حيث مضمون هم شكلک نمايشی جسورانه است. هرچند به اين نمايش از زاويه‌های مختلفی می‌شود نگاه كرد اما برای كوتاه كردن اين يادداشت، می‌شود به مضمون اصلی آن اشاره‌ای كرد كه «تكرار تاريخ» است؛ مضمونی كه از سويی همان تعبير آشنای ماركس را به ياد می‌آورد (بار اول: تراژيک و بار دوم: كمدی). اما اين‌جا چنين تعبيری چندان كاربرد ندارد و كار حتی فراتر از تكرار است. اين هر دو، گويی يک بار است! و عنصر كليدی در اين يگانگی رويداد و معنا، شخصيت نقره/ نرگس است. اگر حسن شكلكی و عاليه به طور مشخص متعلق به آغاز دهه 1330 هستند و شريف جوانی اهل امروز است، نقره/ نرگس به هر دو دوره تعلق دارد (لباس‌هايش هم جابه‌جا، ديروزی و امروزی می‌شود) و هر دو سر طيف فرهنگی/ اجتماعی مطرح در نمايش، او را متعلق به خود می‌داند. اين زن جوان پابه‌ماه، امروز (نرگس) جوانی دانشجو و همسر عقدی همكلاسی‌اش شريف است و ديروز (نقره) نشانده صيغه‌ای حسن؛ لمپن معركه‌گيری از نوچه‌های «شعبون بی‌مخ». نقره/ نرگس را می‌شود به «مام ميهن» تعبير كرد كه وقتی فرزندش را به دنيا می‌آورد (و مامايش زن معلوم‌الحال چُلمنی مانند عاليه است) چنان موجود ناقص‌الخلقه و مهيبی است كه نه كسی توان ديدن هيبتش را دارد و نه هيچ يک از دو «پدر» آن را به فرزندی خودش قبول دارد. با اين حال مهر اين مولود از دل و جان نمی‌رود و آن گونه، تلخ، در دامان مادر و آغوش پدر می‌ماند. اما به هر حال با اميد و حتی با لبخندی از سر مهر به او. از توضيح و تفسير بيش‌تر معذورم.

ماًخذ: روزنامه شرق، شماره 1967، دوشنبه 12 اسفند 1392

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©