فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, March 07, 2014



ستاره‌های صحنه

در ستایش طراحان فیلم‌های آینده‌نگر

آثار آینده‌نگر می‌خواهند به مخاطب‌شان بگویند یا نشان بدهند که به روایت خالق اثر و از نگاه او، آینده چه‌جوری است؛ و بیش‌تر این‌که دنیا در آینده چه شکلی می‌شود؟ جرج ارول با نگاه سیاسی‌اش در سال 1949 که رمان 1984 را می‌نوشت محتوا و حال‌وهوای آینده سیاسی جهان را آن طور تلخ و سیاه و بسته تصویر کرده بود، اما توصیف او از شکل و شمایل آینده در سال نوشته شدن کتاب هم بسیار برای بیننده کنجکاوی‌برانگیز بود. در سینما که این جنبه از آثار آینده‌نگر اهمیت بیش‌تری دارد. اگر ارول و آیزاک آسیموف و آرتور سی. کلارک آینده ذهنی خود را با کلام توصیف می‌کنند، در سینما باید آن را ساخت و نمایش داد. از همین روست که کار طراحان صحنه در این گونه فیلم‌ها گاهی حتی از کار فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان هم اهمیت بیش‌تری پیدا می‌کند. طراحان صحنه دوران پیشادیجیتال ناچار بودند به امکان عملی بودن طرح‌ها و ایده‌های‌شان هم فکر کنند. طرح‌های کن آدام و داگلاس ترامبال باید توسط فن‌کاران ساخته می‌شد و مهم‌ترین خدمتی که تکنولوژی در این مرحله انجام می‌داد امکان استفاده از «پرده آبی» بود تا تصویرهایی بدون آن که به طور فیزیکی وجود داشته باشند بر پرده دیده شوند. اما استفاده از همین تکنولوژی حتی در کار خلاق‌ترین فیلم‌سازان و طراحان صحنه هم محدودیت‌هایی ایجاد و نتیجه کار را مصنوعی و غیرقابل‌باور می‌کرد.
حالا از این حیث اتفاق‌هایی در سینما می‌افتد که به معجزه شبیه است و در مقایسه، اجرای طراحی‌های دهه‌های گذشته شبیه به کاردستی است و دیگر غیرممکنی در این زمینه وجود ندارد. مهم هم نیست که بسیاری از این‌ها با کامپیوتر خلق شده‌اند. آن‌چه اهمیت دارد، نتیجه کار است که بر پرده می‌افتد. حتی جدا از جسمیت داشتن یا نداشتن بخشی از عناصری که در قاب دیده می‌شود، تخیلی که این طرح‌ها و تصویرها از آن حاصل می‌شود با ابزار امروز چنان رها و بی‌مرز شده که حالا می‌توانیم رؤیاها و کابوس‌های‌مان را بر پرده ببینیم. سه فیلم آینده‌نگر اخیر، از این حیث برای نگارنده نمونه‌های درخشانی از این جنبه از سینمای امروز هستند و ثابت می‌کنند که بر خلاف برخی بدبینی‌ها، سینما نه‌تنها نمرده که جوان‌تر و کارآمدتر از همیشه است. سینما اغلب برای ما از این رو جذاب و مهم بود که به رؤیاها و ذهنیات و فانتزی‌های‌مان عینیت می‌داد، و اغلب ناقص، اما حالا گاهی – مثلاً در آواتار – سینما از این هم فراتر می‌رود و گویی در واقعیت، خواب می‌بینیم.
تعداد فیلم‌هایی از این دست در چند سال اخیر زیاد بوده اما سه فیلم مورد اشاره‌ام، یادآوری کامل (لن وایزمن، 2012)، فراموشی/ بی‌خبری (جوزف کازینسکی، 2013) و الیزیوم (نیل بلومکمپ، 2013) هستند که طراحی صحنه (ایده و جزییات) و اجرای آن‌ها (فیزیکی یا دیجیتال)، فوق‌العاده حیرت‌انگیزند و بدون چنین کیفیتی در این جنبه از فیلم‌ها، این آثار چنین جلوه و تاًثیری ندارند. هر سه فیلم، جنبه‌هایی کابوس‌وار و رؤیایی از آینده را تواًماً دارند که در یکی یک جنبه قوی‌تر از دیگری است. در یادآوری کامل وجه فانتزی داستان قوی‌تر است و بر خلاف مثلاً فرزندان انسان (آلفونسو کوآرون، 2006) یا من حماسه‌ام (فرانسیس لارنس، 2007) و 28 روز بعد (دنی بویل، 2002) که اشاره‌های واقع‌گرایانه‌تری به آینده نزدیک یا نسبتاً نزدیک دارند، فیلم‌های یادشده زمانی دورتر را تخیل می‌کنند که در آن‌ها جنبه‌هایی از فانتزی هم وارد شده است. فضای نسخه اولیه یادآوری کامل (پل ورهوفن، 1990) با شرکت آرنولد شوارتزنگر که در سال 2084 می‌گذرد اجرایی مکانیکی دارد که شیوه آشنای طراحی صحنه در آن سال‌ها بود. نسخه جدید با این که داستانش در همان سال‌های پایان قرن بیست‌ویکم (چند سال بعد از زمان نسخه قبلی) می‌گذرد، اما طراحی و اجرای صحنه‌اش چنان متفاوت و اعجاب‌انگیز است که آن را فراتر از بازسازی فیلمی می‌برد که 22 سال پیش ساخته شده است. ساختمان‌ها و زاغه‌ها و محله‌های درب‌وداغان این محصول 2012، مثل آن صخره‌های عظیم آواتار که مانند جزیره‌هایی در آسمان هستند، در هوا معلق‌اند و هم‌چون پیکره عمومی دنیایی که کارگردان می‌سازد، فضایی آشفته و متزلزل خلق می‌شود که همه چیزش در حال پوسیدن و ریش‌ریش شدن و فرو ریختن است. این جنبه‌ای از نسخه بازسازی‌شده است که در آن ساخته پل ورهوفن نبود.
داستان فراموشی در سال 2077 می‌گذرد و تصویری که از زمین و بازماندگانش می‌سازد با وجود نزدیک بودن زمان وقوع ماجراهایش به یادآوری کامل، بسیار متفاوت با آن است. زمین شصت سال پیش در پی حمله «بیگانه‌ها» تخریب و غیرمسکون شده و آدم‌ها به سیاره‌های دیگر منتقل شده‌اند. اما هنوز چند ایستگاه فضایی در نزدیکی زمین وجود دارد که تعمیرکارانی در آن مستقر هستند تا به ماشین‌ها و ربات‌هایی که ماًموریت‌هایی در زمین اجرا می‌کنند خدمات فنی بدهند. جک هارپر (تام کروز) یکی از این تعمیرکاران در یک ایستگاه فضایی است؛ مکانی بسیار زیبا و رؤیایی (به نوعی یادآور سولاریس) که در عین حال به دلیل تنهایی دو ساکنش ترسناک هم هست. این جهان استیلیزه و بسیار شیک و تمیز، جایی معلق و ایستاده بر هیچ است که حتی در اختیار بودن تکنولوژی فوق پیشرفته هم آن را امن نمی‌کند و با این حال نمی‌توان زیبایی رؤیاگونش را نادیده گرفت.
در الیزیوم ساکنان زمین به دو دسته تقسیم شده‌اند. نوعی شکاف طبقاتی عظیم و مشخص. فقرا هنوز در زمین مانده‌اند و ثروتمندان ساکن ایستگاه فضایی بسیار لوکس و عظیمی در حد یک سیاره هستند که در نزدیکی زمین (به فاصله بیست دقیقه با سفینه‌های تندرو) ساخته شده و بر اساس اسطوره‌ای از یونان باستان نامش را «الیزیوم» گذاشته‌اند که مکانی بهشت‌گونه برای دوران «پس از زندگی» بوده است. داستان در 2145 می‌گذرد؛ بخشی در بازمانده لس‌آنجلس و بخشی در همان بهشت رؤیایی. و طراحی و اجرای هر دو بخش، میخ‌کوب‌کننده است. بخش لس‌آنجلس تا حدودی شبیه به همان فضایی است که نیل بلومکمپ در فیلم قبلی‌اش منطقه 9 (2009) ساخته بود. شهری یک‌دست با ساختمان‌های محقر توسری‌خورده یک یا حداکثر دوسه‌طبقه شبیه محله‌های حاشیه‌ای شهرهای بزرگ آمریکای لاتین. لس‌آنجلس به آن بزرگی، همه‌اش با این شکل و شمایل، احتمالاً در هیچ فیلم دیگری دیده نشده، و الیزیوم سفینه‌ای بسیار عظیم و مدور شبیه فرمان اتومبیل، سرسبز و شیک و تمیز که انگار باغ عدن است.
تحلیل فرمی و معنایی این فیلم‌‎ها، و این سه فیلم، کار دیگری‌ست. نکته مورد اشاره در این یادداشت، ستایشی از هنرمندان و فناورانی است که رؤیاهای ما را بر پرده محقق می‌کنند. بی‌تردید در این دسته فیلم‌ها، طراحانی که شکل و شمایلی را در ذهن مجسم و تخیل می‌کنند، و بعد فن‌کارانی که به این طرح‌ها و ایده‌ها عینیت می‌بخشند، ستاره اصلی هستند. بخش کابوس‌وار این فیلم‌ها و صحنه‌ها که البته مثل همیشه کابوس‌های جمعی بشر را منعکس می‌کنند و اگر اعجاب‌انگیز هم هستند شاید چندان دل‌پذیر نباشند، اما بخش رؤیاگون آن‌ها آرامش‌بخش و خیره‌کننده‌اند. حتی اگر دوربینی اختراع بشود که از تخیل آدمی فیلم‌برداری کند، بعید است کیفیت آن تصویرهای ذهنی به پای آن‌چه مثلاً در همین فراموشی و الیزیوم می‌بینیم برسد.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©