فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, February 21, 2014

درس‌های آموزنده از فیلمی ناتمام

ابرهای ارغوانی
نویسنده و کارگردان: سیامک شایقی
مدیر فیلم‌‍برداری: غلامرضا آزادی
تدوین: واروژ کریم‌مسیحی، سیامک شایقی
صدابردار: منصور شهبازی
طراح صحنه و لباس: آبتین برقی
طراح چهره‌پردازی: کیان اولادوطن
موسیقی: کارن همایون‌فر
بازیگران: حسین یاری، هانیه توسلی، رؤیا تیموریان، بهناز جعفری، شبنم مقدمی، شیرین یزدان‌بخش، امید روحانی
تهیه‌کننده: محمود فلاح
احمد با خبر می‌شود که پروانه، خواهر هم‌کلاسی و دوست سابقش، خانه و خانواده‌اش را در شهرستان رها کرده و به تهران آمده است. احمد می‌پذیرد که پروانه را پیدا کند و او را راضی کند که به خانه و نزد خانواده‌اش برگردد.

باز هم یکی از همان مواردی که یک دوست و همکار، یکی از اهل مطبوعات که زمانی – حالا دیگر می‌شود گفت زمانی دور – در کنار هم کار می‌کرده‌ایم و بعد فیلم‌ساز شده و آدم موقع دیدن فیلمش مدام نگران است، فیلمش روی پرده آمده است. اما این بار جدا از این جنبه شخصی/ حرفه‌ای، فیلم تازه سیامک شایقی سه نکته اساسی دارد که می‌تواند جزو تجربه‌های سینمای ایران اندوخته شود.
1. بسیاری معتقدند که اغلب فیلم‌های ایرانی، به‌خصوص فیلم‌های سینمای بدنه، جزییات ندارند. فقط یک تنه و خط داستانی دارند بدون ظرایف و ریزه‌کاری‌هایی که معمولاً فیلم‌های خوب سینمای دنیا را از فیلم‌های بد و ضعیف متمایز می‌کند. ابرهای ارغوانی مثال نقض – و در واقع متضاد – آن است. فیلم در فیلم‌نامه و اجرا پر از جزییات است اما بر تنه‌ای لاغر و لرزان و کم‌شاخ‌وبرگ. از این حیث، فیلم شایقی نمونه‌ای عجیب و باورنکردنی در سینمای جهان است! چه‌گونه فیلم‌سازی این همه به جزییات فکر و آن‌ها را اجرا می‌کند اما تنه فیلم‌نامه را که همان پیکر اصلی داستان و فیلم است رها می‌کند؟ آن هم برای فیلمی که گویا ابتدا قرار بوده محصولی تلویزیونی باشد. مثلاً توجه کنید که چه‌گونه داستان اصلی و روایتش این همه ابهام و چاله دارد، اما فیلم‌ساز این همه وقت و ذهنش را صرف جزییاتی می‌کند که فقط روی یک تنه محکم و استوار معنا دارند و جز آن در حکم نقش ایوان هستند. مثلاً شخصیت‌هایی جذاب مثل شوهرخواهر (با بازی خوب امید روحانی) یا جذاب‌تر از آن، شخصیت خاله لنگان و عصاکشی که مدیره یک پانسیون است (با بازی خوب‌تر رؤیا تیموریان) در یک فیلم درست‌ودرمان می‌توانند بدرخشند. اگر آدم کل فیلم را ندیده باشد و فقط همان دو سکانس را ببیند، تصور می‌کند با فیلمی فوق‌العاده روبه‌روست. اما کلیت فیلم ربطی به پرداخت خوب این دو شخصیت ندارد. حتی پرداخت خود این دو سکانس هم از پرداخت چنین شخصیت‌های جذابی عقب می‌ماند. مثلاً در سکانسی که احمد به سراغ خواهر پروانه می‌رود و در آشپزخانه با او حرف می‌زند، فرزند خردسال خواهر هم حضور دارد که وقتی روی صندلی آشپزخانه نشسته اسباب‌بازی از دستش می‌افتد که احمد آن را برمی‌دارد و به بچه می‌دهد. پیداست که روی این لحظه فکر شده و برای اجرایش وقت گذاشته شده. اما هیچ معلوم نیست این لحظه به چه دردی می‌خورد و چه کارکردی در آن سکانس دارد.
می‌توان فهرست بلندی از این جزییات ارائه کرد؛ آن هم در فیلم‌نامه‌ای که استحکامش به اندازه ده صفحه است و این همه جزییات به تنش زار می‌زند؛ مثل آرایش کردن آدمی از پوست و استخوان. این‌ها تازه دریادمانده‌هاست و فهرست کامل، طولانی‌تر از این است: صحبت کردن احمد با موبایل توی کیوسک تلفنی مربوط به سال‌های گذشته که تلفنی هم در آن نیست و در صحنه‌ای از فیلم در پس‌زمینه ماجرا توسط کارگران بر پشت کامیونی منتقل می‌شود، نماهایی پرزحمت از دعواهای خیابانی به عنوان پس‌زمینه‌ای از رواج خشونت در جامعه، دزدیده شدن کیف پروانه توسط دزدان خیابانی و بازپس آوردن آن توسط همکار کیف‌قاپ با همان هدف و کاربرد برای القای احساس ناامنی اجتماعی، راه افتادن همان کیف‌قاپ با لودگی و تک‌چرخ زدن در کنار اتوبوس حامل پروانه، تاًکیدهایی بر بند گشوده کفش احمد، زیپ کیف پروانه، پچ‌پچ دختران شاگرد خانم معلم در خانه، حضور کارگران تعمیرکار در محل کار احمد هنگام مراجعه پروانه،...
2. برخی معتقدند ایراد فیلم این است که تا اواسط فیلم همراه احمد پیش می‌رویم و بعد با پروانه، و از احمد غافل می‌شویم. نفس این شیوه روایت البته مشکلی ندارد؛ مهم پرداخت آن است. سینمای دنیا، حتی در فیلم‌های «جریان اصلی» پر از این جور ترفندهای غیرکلاسیک و شیرین‌کاری‌های روایتی به‌خصوص در بازی با زمان و شکست روایت‌های خطی است. در فیلم دوستم دارد، دوستم ندارد (لاتیتیا کولومبانی، 2002) با شرکت آدری توتو به نقش دختری به نام آنژلیک که عاشق دکتری جوان است، روایت دقیقاً تا نیمه فیلم با آنژلیک پیش می‌رود. بعد او را رها می‌کند و داستان را از ابتدا از زاویه نگاه دکتر از سر می‌گیریم. ابرهای ارغوانی که البته بازگشت به آغاز و شکست زمان را رها کرده و از نیمه فیلم، احمد را تقریباً رها می‌کند و روایت داستان را با پروانه ادامه می‌دهد و البته در اواخر فیلم، بار دیگر احمد هم به صحنه می‌آید. این تغییر زاویه دید یا به تعبیری عوض شدن راوی در اساس هیچ ایرادی ندارد. ایرادی اگر باشد در از دست دادن اعتماد مخاطب، گم‌شدن توازن و تناسب در روایت، و متقاعدکننده نبودن است.
3. ابرهای ارغوانی طوری به آخر می‌رسد که انگار یک فیلم ناتمام است. گویی بودجه فیلم تمام شده یا تهیه‌کننده نتوانسته بودجه‌ای که تعهد کرده تاًمین کند و بعد کارگردان مجبور شده چند صفحه از فیلم‌نامه را نادیده بگیرد و به‌اصطلاح، پایان فیلم را یک جوری «جمع» کند. امیدواریم واقعاً همین طور باشد و شایقی عزیز توی ذوق‌مان نزند که : «نه، فیلم‌نامه همین بوده و قرار بوده فیلم همین جوری تمام شود.» کلیپ انتهای فیلم که از ذهن احمد – هنگامی که در ترمینال جنوب کنار بساط ناهار خوردن پروانه و مادر و برادرش ایستاده – می‌گذرد، مصداق بارز سرهم‌بندی به دلیل تنگنای بودجه است. تصویرهای این کلیپ سالادگونه گرچه از ذهن احمد می‌گذرد اما برخی از نماهای مربوط به نیمه پروانه هم در آن هست. حتی در چیدمان همین سالاد هم فقر و شتاب‌زدگی پیداست.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©