فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Saturday, February 01, 2014

(به‌روز شده) هیچ فشاری بر داوران وارد نبود

خبرگزاری مهر: هوشنگ گلمکانی داور بخش سودای سیمرغ جشنواره بین‌المللی فیلم فجر درباره حواشی پیش آمده در مورد اهدای جوایز و کنار گذاشته شدن فیلم عصبانی نیستم ساخته رضا درمیشیان از داوری به خبرنگار مهر گفت: در داوری بخش سودای سیمرغ سی‌ودومین جشنواره فیلم فجر به جز حذف فیلم عصبانی نیستم (رضا درمیشیان) توسط تهیه‌كننده و كارگردانش، هیچ جابجایی یا دخالتی صورت نگرفته است.
وی افزود: فیلم عصبانی نیستم در 5 رشته نامزد دریافت جایزه بود و قرار بود سیمرغ بهترین بازیگر مرد را دریافت کند اما فشارهای بیرونی که به مدیران جشنواره برای کنار گذاشتن این فیلم وارد شده بود به داوران هم منتقل شد ولی داوران اعلام کردند که تغییری در آرای‌شان نخواهند داد و طبق مقررات اگر قرار است این فیلم از داوری ها کنار گذاشته شود یا باید از طرف خود جشنواره این اتفاق بیفتد یا تهیه‌کننده فیلم درخواست حذف اثرش از بخش مسابقه را اعلام کند.
گلمکانی درباره شایعاتی مبنی بر اینکه رضا درمیشیان حاضر نشده فیلمش را از جشنواره خارج کند و علیرضا رضاداد دبیر جشنواره شخصاً به داوران اعلام کرده که فیلم را از داوری کنار بگذارند؟ توضیح داد: این شایعات صحت ندارد و در نهایت خود رضا درمیشیان انصراف فیلمش را از داوری‌ها اعلام کرده است. گاهی اوقات احساسات ما یک چیز می‌گوید و عقل‌مان چیز دیگر. در این مورد احساس می‌گوید که به دنبال یک موفقیت مقطعی باشیم اما عقل تذکر می‌دهد که باید به فکر عواقب سوء این جریان هم بود. درمیشیان نیز به حکم عقلش فیلمش را از داوری‌ها کنار کشید.
وی درباره جوایزی که به فیلم‌های چ و رستاخیز تعلق گرفته است نیز گفت: آرای اعلام‌شده نتیجه نهایی جمع‌بندی هیاًت داوران بود چون از لحاظ فنی و حرفه‌ای نمی‌توان ارزش‌های این دو فیلم را نادیده گرفت. از جنبه دیگر نیز نتایج جمع‌بندی و بحث کردن در یک گروه ممکن است حاصل جمع ریاضی عقاید تک تک داوران نباشد و بیش‌تر برآیند بحث‌ها و هم‌اندیشی یک جمع است و كسی که تجربه مشابهی نداشته باشد احتمالاً نمی‌تواند چنین موقعیتی را تصور كند.
این منتقد سینما در پایان درباره دلیل اهدا دو سیمرغ بلورین بهترین فیلم متذکر شد: به این دلیل به هر دو فیلم رستاخیز و آذر، شهدخت، پرویز و دیگران سیمرغ بهترین فیلم تعلق گرفت که هیچ‌کدام از این فیلم‌ها رأی قاطع و بالایی در داوری‌ها نیاورده بودند چون هر دو این آثار سه راًی داشتند و در نهایت هم یک گروه نتوانست رأی گروه دیگر را به سوی انتخاب خود تغییر بدهد، تصمیم گرفته شد سیمرغ بهترین فیلم به دو اثر اهدا شود. دو سیمرغ بهترین فیلم، حاصل این وضعیت بود و نه چیز دیگر.

(به‌روز شده) خشم و انتقام

چرا این جوان‌ها، فیلم‌سازان باسابقه را هو می‌كنند؟
امسال هم متأسفانه هو كردن و تمسخر فیلم‌های چند فیلم‌ساز باسابقه در سینمای برج میلاد اتفاق افتاده. دلایل مفصل است و بحث درباره‌ی آن در حوصله‌ی این یادداشت‌های جشنواره‌ای نیست. تیترهای موضوع از این قرار است:
۱. چنین واكنش‌هایی فقط در سینمای برج میلاد دیده می‌شود و از سینماهای دیگر گزارش واكنش‌های مشابهی نرسیده است.
۲. تماشاگران سینمای برج میلاد تقریباً آدم‌های ثابتی هستند كه خیلی از آن‌ها همدیگر را می‌شناسند؛ مثل دانش‌آموزان ی كلاس یا یک مدرسه.
۳. دانش‌آموزان مدرسه‌ها وقتی دسته‌جمعی مثلاً برای یک گردش علمی به جایی می‌روند، شوخ‌طبعی‌شان گل می‌كند و به طور مهارناپذیری گرایش به این دارند كه دیگران را دست بیندازند و به این وسیله تفریح كنند.
۴. تمسخر آدم‌های استخوان‌دار باسابقه و معتبر كیف بیش‌تری دارد و لذت بیش‌تری به آن‌ها می‌بخشد.
۵. جدا از این جنبه‌ی ساده و دم‌دستی قضیه، این امر جلوه‌ای از طغیان نسل جوان علیه نسل قبلی است.
۶. جامعه به طرز پیچیده و مبهمی دوست دارد آدم‌هایی را به عرش برساند و تحسین كند؛ و پس از مدتی آن‌ها را به زمین بزند و خود را تسكین بدهد.
۷. آن‌چه در سینمای برج میلاد رخ می‌دهد واكنشی روانی به اوضاع پیرامونی هم هست. نوعی خشم و انتقام. انتقام از نسل گذشته. برای هوكنندگان مهم نیست كه كیمیایی یا مهرجویی زمانی محبوب‌ترین و برخی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را ساخته‌اند و شاید برخی از آثار آن‌ها در میان فیلم‌های محبوب هوكنندگان هم هست. اتفاقاً هر چه آدم‌ها بزرگ‌تر باشند واكنش منفی در این موارد نسبت به آن‌ها بیش‌تر است
۸. سینمای برج میلاد و این سانس‌های هوكشی و تمسخر، case study مهم و گران‌بهایی برای محققان علم‌الاجتماع و روان‌شناسان اجتماعی است.
۹. واكنش كیمیایی و مهرجویی (غیبت آن‌ها در نشست‌های مطبوعاتی پس از نمایش فیلم‌شان) واكنشی طبیعی است. سری كه مقداری درد می‌كند دلیلی ندارد دردش را بیش‌تر كنند. همین مقدار درد هم كافی است.
۱۰. در ممالک متمدن، معمولاً تماشاگرانی كه فیلمی را دوست ندارند، پس از ده‌پانزده دقیقه به جای سوت و كف و تمسخر، سالن را ترک می‌كنند. آن‌ها معمولاً برای تفریح به جاهای دیگری می‌روند.

(به‌روز شده) مشكل دو تا شد: اول فيلم‌نامه بعد تدوين

۱. فيلم‌نامه
سال‌هاست این جمله‌ی تكراری را می‌شنویم: «مشكل سینمای ایران از فیلم‌نامه است.» آن قدر این جمله‌ی كلیشه‌ای به افراط تكرار شده كه به مخاطب باید حق بدهیم پس از هر بار شنیدنش پوزخندی بزند. حق هم دارد. اما البته گوینده هم حق دارد. چون مشكل هنوز پابرجاست. فیلم‌ها نشان می‌دهد آن قدر كه وقت و هزینه و دقت و وسواس و فسفر صرف چیزهای دیگر شده، صرف فیلم‌نامه نشده. ممكن است بگویند این فیلم‌نامه بارها و بارها بازنویسی شده و چند نفر روی آن كار كرده‌اند و بازنویسی‌های مكررش سال‌ها طول كشیده. اما آن وقت بیش‌تر جای تأسف است. ظاهر و نتیجه‌ی كار كه این را نشان نمی‌دهد.
به سریال‌های آمریكایی و انگلیسی سال‌های اخیر نگاه كنید كه چه‌جوری این همه خواستار پیدا كرده‌اند و چنین تماشاگران‌شان را میخكوب و مجذوب می‌كنند. جادوی آن‌ها در فیلم‌نامه‌های‌شان است، وگرنه هیچ‌كدام از این سریال‌ها نه بازیگران خیلی مشهوری دارند و نه تشخص مؤلفانه در كارگردانی. هر سریال چند كارگردان دارد كه همه با یک مدل تعیین‌شده كار می‌كنند. چیزی شبیه خط تولید انبوه. اما ایده‌های درخشان در قصه و شیوه‌ی روایت و داستان‌پردازی و شخصیت‌پردازی و گره‌افكنی و گره‌گشایی و پیش‌برد ماجراها، همه در فیلم‌نامه اتفاق می‌افتاد و كار نابغه‌های فیلم‌نامه‌نویسی است. حالا انتظار نداریم فیلم‌نامه‌نویس‌های ما ناگهان همه نابغه شوند. پای صحبت‌شان كه بنشینی انواع دلایل و بیش‌تر بهانه‌هایی را كه مانع بروز نبوغ می‌شود ردیف می‌كنند؛ از سانسور و نظام تولید و دخالت تهیه‌كننده و سرمایه‌گذار گرفته تا چیزهای دیگری كه به عقل ما نمی‌رسد. می‌پرسیم گره‌افكنی در فلان مرحله از ماجرا كه در شكل فعلی داستان لنگ می‌زند، یا پیدا كردن یک پایان مناسب و كوبنده و تأثیرگذار چه ربطی به سانسور و سایر عوامل یادشده دارد؟ به‌ندرت كسی حاضر است بپذیرد كه: قبول؛ اما بنده فقط همین قدر به عقلم می‌رسد! و تازه اگر هم به چنین مرحله‌ای برسیم كه احیاناً فیلم‌نامه‌نویس به ضعفش اعتراف كند، باید به این قناعت كنیم كه به قول هموطنان آذری: «بودو كه وار»؟
در نگاه به آن سریال‌های خیره‌كننده‌ی مورد بحث، و مقایسه‌اش با فیلم‌های خودمان می‌توان به این نتیجه رسید كه فیلم‌سازان ما در كارگردانی و اجرای ایده‌ها و فیلم‌نامه‌ها، چیزی از همتاهای‌شان در آن سریال‌ها كم ندارند. اما مشكل در فیلم‌نامه‌هاست (باز همان جمله‌ی تكراری). حتی كارگردان‌های فیلم‌نامه‌نویس، در یک جنبه از كارشان كم می‌آورند. مثل فوتبالیست‌هایی كه توان و مهارت یک پای‌شان از آن یكی دیگر قوی‌تر یا ضعیف‌تر است.
راه چاره؟ فیلم دیدن، فیلم دیدن، سریال دیدن، خواندن و خواندن همه چیز (به‌خصوص ادبیات و تئوری‌های فیلم‌نامه‌نویسی)، كار گروهی روی فیلم‌نامه‌ها، برگزاری سمینارها و كارگاه‌های فیلم‌نامه‌نویسی حرفه‌ای با دعوت از خبره‌های خارجی كار، افزایش سهم فیلم‌نامه در بودجه‌ی تولید، سفر، تحقیق، استراحت، گوش كردن به موسیقی، نگاه كردن دقیق به همه چیز، ورزش، رژیم غذایی مناسب، ...و همه‌ی چیزهایی كه باعث پرورش و رشد «استعداد» می‌شود (اگر اصلاً وجود داشته باشد). وگرنه نبوغ را كه نمی‌توان هیچ جوری با این كارها كسب كرد.

۲. تدوین
علاوه بر جمله‌ی تكراری منتقدانه‌ای كه بزرگ‌ترین مشكل خیلی از فیلم‌ها را به فیلم‌نامه‌شان نسبت می‌دهد، یک ترجیع‌بند دیگر هم چند سال است به ادبیات نقد فیلم در سینمای ایران اضافه شده كه این یكی بیش‌تر كاربرد شفاهی دارد: «فیلم بدی نیست، اما طولانیه. باید كمی كوتاه بشه.» البته ممكن است خیلی وقت‌ها كش آمدن یک فیلم، و تمام نشدن آن در حالی كه عملاً منطق درام (و روح و روان تماشاگر) می‌گوید فیلم تمام شده نیز حاصل همان مشكل اول (فیلم‌نامه) باشد. یا ناشی از مشكل كارگردانی باشد كه نمی‌تواند آن مشكل فیلم‌نامه را در اجرا رفع كند و قسمت‌های اضافه را دور بریزد، اما بخشی از مشكل، حاصل مرحله‌ی تدوین است كه برخی از فیلم‌های مستعد تبدیل شدن به آثاری خوب را ضایع می‌كند. نوع اغراق‌آمیز این ایراد جایی رخ می‌دهد كه بیننده‌ی منتقد می‌گوید فلانی با مصالح فیلمی كوتاه، یك فیلم بلند ساخته. جدا از ریتم اجرا كه می‌تواند باعث كش آمدن و طولانی شدن و كسالت‌بار شدن فیلمی بشود، كند بودن تیغ تدوینگر هم در این زمینه بی‌تأثیر نیست. البته جدا از تدوینگرانی كه به این امر مهم كم‌توجه هستند، خوش‌بختانه در سینمای‌مان تدوینگر ماهر و هنرمند كم نداریم، اما آن‌ها هم مانع بزرگی سر راه‌شان دارند به نام كارگردان، كه تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی و مسئول اصلی فیلم است. اغلب كارگردان‌ها در مرحله‌ی تدوین حضور دارند و این مرحله را با دقت و وسواس دنبال می‌كنند. چون برای هر نما و هر ثانیه‌ی فیلم‌شان زحمتی كشیده‌اند و هر كدام به دلیلی به آن‌چه گرفته‌اند دل‌بستگی دارند و به‌زحمت می‌توانند تیغ تدوین به پیكر نماهای‌شان را تحمل كنند.
بدترین موقعیت وقتی پیش می‌آید كه كارگردان، تدوینگر هم می‌شود. حالا هم كه با دیجیتالی شدن مرحله‌ی تدوین، امكان فنی این كار بیش از همیشه فراهم است. بسیاری از فیلم‌ها نه به دلیل سكانس‌های اضافه كه اصلاً به دلیل لحظه‌ها و ثانیه‌های زائد در یک نما و یک سكانس لطمه دیده‌اند و با تدوین نامناسب، حتی یک ایده‌ی خوب و یک لحظه‌ی گیرای فیلم‌نامه‌ای را نابود كرده‌اند. وقتی یک نما كارش را از حیث ارائه‌ی اطلاعات، القای یك حس، ایجاد حال‌وهوایی یا هر مأموریت مورد نظر دیگری انجام داد، كارش تمام است و كش دادن آن، همان كاركرد مورد نظر را هم كه تا چند لحظه پیش حاصل شده، خنثی می‌كند. البته می‌توان درک كرد كه برخی از كارگردان‌ها به دلیل همان مشكل اول (فیلم‌نامه) و كم آوردن مواد و مصالح فیلم‌نامه‌ای، فیلم‌شان را كش می‌دهند تا آن را به استاندارد زمان یك فیلم سینمایی نزدیك كنند، اما شاید ندانسته بخش اصلی كارشان را ویران می‌كنند. باور كنید برخی از فیلم‌های متوسط نود دقیقه‌ای با حذف دو سه پنج ده دقیقه می‌توانند تبدیل به فیلمی خوب شوند و از فیلمی خوب هم می‌شود با تدوینی مناسب، اثری خیلی خوب از كار درآورد.

(به‌روز شده) چند فیلم موفق برای اكران عمومی خواهیم داشت؟

هنوز اول جشنواره است و برای نتیجه‌گیری و جمع‌بندی خیلی زود، اما از حال‌وهوای فیلم‌ها (كه نیمی از آن‌ها آثار اول فیلم‌سازان است) و حدود سی فیلمی كه از كل این مجموعه دیده‌ام، یک نكته‌ی اساسی را می‌شود دریافت كرد كه امید است تماشای فیلم‌های بعدی تا پایان جشنواره، این نتیجه‌گیری را كم‌رنگ و حتی باطل كند. با وجود تنوع فیلم‌ها از حیث موضوع و مضمون و ساختار، و كیفیت خوب و بالای متوسط اغلب آن‌ها (به‌خصوص فیلم‌های اول)، و همچنین حضور نسل‌های مختلف فیلم‌سازان، خطری كه احساس می‌شود این است كه تعداد فیلم‌هایی كه بتوان اكران عمومی موفقی برای آن‌ها پیش‌بینی كرد، در مقایسه با كل فیلم‌ها اندک است. بنا به سابقه، حدود نیمی از این شصت‌وچند فیلم از نوع فیلم‌هایی هستند كه معمولاً راهی به اكران عمومی پیدا نمی‌كنند. حتی اگر برنامه و سیاست تازه‌ای هم برای نمایش این فیلم‌ها در راه باشد، به هر حال آن نیمه‌ی موصوف، تماشاگران خاص و محدودی دارند و موفق‌ترین‌شان هم نمی‌توانند رونق اقتصادی به اكران بدهند. از میان فیلم‌های سینمای بدنه نیز به فروش بالای تعداد اندكی از آن‌ها می‌توان امید بست؛ به‌خصوص كه تلخی محسوسی بر حال‌وهوای بسیاری از فیلم‌ها حاكم است، حتی در فیلمی كمدی مثل رد كارپت با وجود شیرین‌كاری‌ها و طنز دل‌پذیر و ذاتی رضا عطاران.
به هر حال باز هم امیدواریم تماشای فیلم‌های بعدی بتواند تغییر مثبتی در این فرضیه بدهد. اما این مسأله جدا از كیفیت هنری و فنی فیلم‌ها موضوعی مهم و قابل بحث و بررسی برای كارشناسان و صاحب‌نظران و مدیران سینما است. به‌خصوص مسئولانی كه امید را در فیلم‌ها تجویز می‌كنند، باید به دنبال ریشه‌ی تلخی‌های موجود در فیلم‌ها بگردند. كار چندان دشواری نیست. ضمن این‌كه خیلی هم لازم و حیاتی است.

اصلاً فیلم‌های جوان‌ها را ببینید!

... جدا از دو فیلم اولی که به بخش مسابقه سینمای ایران راه یافته‌اند و فیلم‌های جوان‌های دیگری که در بخش «سودای سیمرغ» نمایش داده می‌شوند و بنا به وظیفه محوله، در این «برهه از زمان!» از اظهار نظر در موردشان معذورم، بی‌تعارف همه فیلم‌های اولی که موفق به تماشای‌شان شدم، دیدنی‌اند و هر کدام نکته‌های مثبتی دارند. طبعاً مثل همیشه قصد نگارنده در این مرحله نقد دقیق و خرده‌گیری نیست. این فیلم‌ها هم به هر حال کم‌وبیش ضعف‌هایی دارند اما نقطه‌های قوت و هیجان‌انگیزشان آن قدر هست که به دوست‌داران سینمای نوآورانه توصیه کنم همه آن‌ها را ببینید و به قرینه همین چند فیلم، اصلاً تمرکزتان را در طول جشنواره بگذارید برای تماشای فیلم‌های اول و آثار جوان‌ها. دقت کنید که در جشنواره امسال برای نخستین بار، به دلیل فراوانی فیلم‌ها و تقاضاها (عمدتاً از سوی جوان‌ها) برگزارکنندگان جشنواره ناچار شدند بخش تازه «نوعی تجربه» را برای سینمای ایران در نظر بگیرند با دوازده فیلم، که البته فیلم‌های تجربه‌گرا در میان سایر بخش‌ها نیز فراوان است و این نشانه‌ای آشکار از تنوع مضمونی و ساختاری در میان جوان‌های سینماگر است.
... سرآمد فیلم‌های این بخش ماهی و گربه (شهرام مکری) است به عنوان تجربه‌ای یگانه در سینمای ایران و کمیاب در سینمای دنیا، که تقریباً همه چیزش در قالب ساختاری و مضمونی و فرمی اثر جای درست خود را دارد و مصداق کامل «یک تجربه هیجان‌انگیز»سینمایی است.
... بیداری برای سه روز (مسعود امینی‌تیرانی) از تجربه‌های نو در سینمای ماست که ساختارش به «ریَلیتی‌شو»های تلویزیونی شبیه است و در این قالب می‌شود تجربه‌های متعددی کرد که بسته به شور و ذوق شرکت‌کنندگان در هر فیلم نتایج متفاوت و گاه غیرمنتظره‌ای خواهد داشت. اهمیت بیداری برای سه روز در این است که چنین قالبی را به یاد سینمای ایران آورده است.
... دو ساعت بعد، مهرآباد (علیرضا فرید) از فیلم‌سازی که پیش از این نامش را نشنیده بودم، بسیار غافل‌گیرکننده بود. فیلمی آرام، «موقر»، محکم، گاهی یادآور آنتونیونی، با فیلم‌برداری فوق‌العاده محمد احمدی، بازی درخشان و خویشتن‌دارانه اندیشه فولادوند (که بازی‌ای در این حد در کارنامه او به یاد ندارم) و یک باند صوتی دقیق و کارشده (آن هم خویشتن‌دارانه و متناسب با کلیت فیلم). می‌توان ضعف‌های اندک فیلم را که حاصل کم‌کاری روی فیلم‌نامه است، به این همه قوت‌های فیلم بخشید و به انتظار فیلم‌های بعدی این فیلم‌ساز ماند.
... جینگو (روایت معلق) نخستین ساخته بلند تورج اصلانی فیلم‌بردار باذوق و کم‌نظیر سینمای ایران، اصلاً غافل‌گیرکننده نیست. این همان فیلمی است که از سینماگر خلاق و تجربه‌گرایی مانند اصلانی انتظار می‌رود؛ پر از شیرین‌کاری‌های فرمی شوخ و جوانانه، با ساختاری هذیانی و غیرخطی که لحظه‌ای تماشاگرش را آرام نمی‌گذارد، چون در هر لحظه‌اش، نکته هیجان‌انگیزی وجود دارد.
... پنج‌ستاره (مهشید افشارزاده) فیلمی با معیارهای سینمای بدنه و برای اکران عمومی است که البته هیچ هم بد نیست و فقط اشاره به یک ویژگی آن است که در میان فیلم‌های اول، تقریباً کمیاب است. اما فیلم‌نامه و کارگردانی پنج‌ستاره پر از ریزه‌کاری‌های بامزه و دل‌پذیر است که در یک فیلم اول متمایل به سینمای بدنه کم‌تر دیده می‌شود و به احتمال زیاد پاسخ مثبت مطلوبی هم در اکران خواهد گرفت؛ احیاناً پس از نمایش در جشنواره، پخش‌کنندگان زیادی متقاضی قرارداد بستن با تهیه‌کننده‌اش خواهند شد. (البته اگر تا حالا نبسته باشند!)
... بازیگر دیگری که فیلم اولش را ساخته سعید آقاخانی با لامپ صد است که فیلم او هم کاملاً غافل‌گیرکننده بود. آقاخانی را به عنوان یک کمدین تلویزیونی می‌شناسیم اما لامپ صد یک فیلم اجتماعی تلخ است با فیلم‌برداری چشم‌نواز و حرفه‌ای، کارگردانی سنجیده و بازی‌های خوب محسن تنابنده و ساره بیات. لامپ صد وجه دیگری از قابلیت‌های آقاخانی را به تماشاگران معرفی می‌کند.
... تینا پاکروان، از حرفه‌ای‌های سینما که سال‌هاست در زمینه‌های مختلف در پشت صحنه فیلم‌ها و با کارگردان‌های معتبری کار کرده، با نخستین فیلمش خانوم نشان می‌دهد که از این همکاری‌ها و تجربه‌ها خوب آموخته و فیلمی حرفه‌ای ساخته است. خانوم یک فیلم سه‌اپیزودی است با گرایش‌های اجتماعی، که از شمال شهر به وسط شهر (طبقه متوسط) و سپس جنوب شهر می‌آید. فیلمی سرراست و استاندارد که می‌گوید هر طبقه اجتماعی دشواری‌های خاص خودش را دارد.
... با دیگران ساخته ناصر ضمیری که فیلم کوتاهش شیر تلخ نشان می‌داد فیلم‌سازی مستعد و خوش‌سلیقه است، تقریباً همان انتطاری را برآورده می‌کند که با آن فیلم کوتاهش نشان داده بود. او به سراغ یک موضوع حساس و بحث‌انگیز اجتماعی رفته و حاصلش فیلمی است که سینمای اجتماعی ایران در داخل و خارج با چنین ویژگی‌هایی شناخته شده است. حتی اگر فیلم در میانه‌هایش از حیث ملاط فیلم‌نامه‌ای کم می‌آورد، اما تصویر پرمعنا و تاًثیرگذار پایانی، آن خلاً را جبران می‌کند.
... ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه (ابراهیم ابراهیمیان) که بر اساس فیلم اسپانیایی آمادور ساخته شده، کاملاً در یک خانه قدیمی می‌گذرد و فیلم‌ساز جوان تلاش کرده ایده‌های ظریفی را در دل یک داستان پرتعلیق (با مایه‌های اجتماعی) بگنجاند.
... ملبورن (نیما جاویدی) هم فیلم‌ساز جوان بااستعداد دیگری را به سینمای ایران معرفی می‌کند. از طرحی دشوار، آن هم در محدوده یک آپارتمان، تعلیقی هیچکاکی آفریده شده که نفس را در سینه حبس می‌کند. باید ببینید.

متن کامل: ماهنامه فیلم، شماره 470، ویژه سی‌ودومین جشنواره فیلم فجر

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©