فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Thursday, December 12, 2013

مردی که خلاصه خود بود

به بهانه 21 آذر سالگرد تولد احمد شاملو

من نمی‌دانم شاملو برای امروز «ما» چه دارد. اما می‌دانم برای خودم سال‌هاست چیزهایی‌ داشته و دارد که از شاعر دیگری نگرفته‌ام. این‌که او برایم معنای شعر و شاعری در اوج است و یادآور دوست از دست‌رفته‌ام احمد کریمی است که مرا با شعر و شاملو آشنا کرد. این‌که دخترانم را اینگونه با سروده او زمزمه می‌کنم:
«براستی صلت کدام قصیده‌ای‌ ای غزل؟»
این‌که از او شعرخواندن را آموختم و حالا دیگر شعری را جز به شیوه او، با صدا و لحن او نمی‌توانم بخوانم.
این‌که هر وقت رمانتیک بشوم و بخواهم شعری را زمزمه کنم، شعر او به یادم می‌آید:
«بی آنکه دیده بیند/ در باغ/ احساس می‌توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالف‌سرای باد/ یأس موقرانه برگی که
بی شتاب/ بر خاک می‌نشیند...»
و اگر بغضی داشته باشم:
«در نیست/ راه نیست/ شب نیست/ ماه نیست
نه روز و نه آفتاب، / ما بیرونِ زمان ایستاده‌ایم
با دشنه تلخی/ در گُرده‌های‌مان...»
شعر شاملو برایم همان شعری‌است که زندگی ا‌ست. هرچند نثرش البته گاهی افراطی می‌شد. تصورم این است که این ویژگی آخر تاثیر سال‌ها کار و تحقیق شاملو روی «کتاب کوچه» بود؛ کاری سترگ که چه حیف تکمیل و انتشارش با مرگ شاملو ناتمام مانده است. و این یکی نه‌تنها عزیز دلم است، بلکه میراثی برای فرهنگ این سرزمین است.
شاملو بزرگ است. از آن‌ها که شبیه ندارند. به قول محمد قائد، «مردی که خلاصه خود بود»؛ از آن‌ها که در هر سنی بمیرند، تصور می‌کنیم زود بود، چون ناتمام می‌مانند.

ماًخذ: روزنامه شرق، شماره 1904، پنج‌شنبه 21 آذر 1392

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©