فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, November 22, 2013

پدر و پسر

گفت‌وگو با امیر و فرید سماواتی

امیر سماواتی بیش از یک دهه است در زمینه تولید فیلم فعالیت دارد (خودش اصرار دارد بنویسد سمواتی، ما هم با اصرار یک الف به آن اضافه می‌کنیم!). ده فیلم تهیه کرده و یک فیلم کارگردانی. فیلم‌هایی که ساخته (بجز یکی) نشان از سلیقه و استانداردی دارد که در میان تهیه‌کنندگان دهه اخیر کارنامه‌ای تقریباً یک‌دست برای او ساخته است. نمایش دربند بهانه‌ای شد برای گفت‌وگو با او نه فقط درباره تولید و تبلیغ، بلکه یکی‌دو مساًله دیگر. یکی این که این فیلم را پس از یک تجربه کارگردانی، تهیه کرده. برای اولین بار در فیلمی که تهیه کرده بازی هم کرده. و مهم‌تر از همه همبازی شدن با پسرش است. فارغ از میزان اهمیت نقش این پدر و پسر در داستان فیلم، حضور تواًم آن‌ها از خود داستان هم فراتر می‌رود و به تعبیری نقش فرامتنی دارد؛ تا آن‌جا که این تم به ترانه انتخاب‌شده برای عنوان‌بندی فیلم هم راه پیدا کرده است. به همین دلیل تصمیم گرفتیم این گفت‌وگو را با هر دوی آن‌ها انجام دهیم؛ درباره متن و فرامتن.

فروش
فروش فیلم تا الان چه‌طور بوده؟
خوب است.. در سه روز اول 75 میلیون فروخته.
مطابق پیش‌بینی شماست؟
البته شرایط فرق می‌کند. در سینماهای بالای شهر حدود 50 درصد صندلی‌ها پر بوده و در سینماهای پایین 30 درصد. آن رقم 50 درصد در حال افزایش است و حدود 15 درصد افزایش تماشاگر داشته‌ایم و این نشان‌ می‌دهد که فیلم دارد جایگاه خودش را پیدا می‌کند. با توجه به این که دربند سوپراستار ندارد و اکران فیلم هم مصادف شد با هفته اول مهر، فکر می‌کنم که از هفته‌های دوم و سوم افزایش مخاطب داشته باشیم. یکی از بخش‌های تبلیغاتی که ما به‌شدت روی آن حساب باز کرده‌ایم تبلیغ سینه به سینه فیلم است.
برخورد تماشاگران عام در نمایش عمومی خیلی پیچیده و گاهی عجیب است. به طور مثال سه فیلم قصه پریا (فریدون جیرانی)، ورود آقایان ممنوع (رامبد جوان) و دختر شاه پریون (کامران قدکچیان) هم‌زمان اکران شدند و فیلم ورود آقایان ممنوع از همان روز اول خوب فروخت و آن دو فیلم دیگر نفروختند. در حالی که ستاره‌های تماشاگرپسند بیش‌تری هم داشتند. شما به عنوان یک تهیه‌کننده باسابقه فکر می‌کنید وقتی بحث فروش پیش می‌آید، منهای بحث کیفیت هنری یا جاذبه‌های عامه‌پسند، معیار چیست؟ تماشاگر دنبال چه چیزی می‌گردد که یک فیلم در مقایسه با دو فیلم دیگر این‌قدر فروش بالایی دارد؟
فیلم برای این که فروش خوبی داشته باشد ابتدا به ساکن باید درام خوب و قوی‌ داشته باشد. بازیگر یا سوپراستار در مرتبه بعد قرار می‌گیرند. فیلم اگر قصه و داستان خوبی داشته باشد می‌تواند همه ضعف‌هایش را بپوشاند؛ حتی اگر بازیگر مطرحی هم نداشته باشد. فیلم‌‎هایی هم که با فرم‌های متفاوت ساخته می‌شوند، اگر قصه خوب داشته باشند جواب خواهند گرفت.
این استدلال شما مربوط به زمانی است که فیلم دیده بشود و مثلاً، حتی، بعد از یک هفته عده‌ای تشخیص می‌دهند که این فیلم درام دارد یا ندارد. ولی در رقابت آن سه فیلمی که مثال زدم از همان روز اول این اتفاق افتاد.
درام ورود آقایان ممنوع با آن دو فیلم دیگر اصلاً قابل مقایسه نبود. شما لذتی را که تماشاگر از دیدن این فیلم می‌برد نمی‌توانید با فیلم‌های معادل آن مقایسه کنید...
تاًکید می‌کنم بر همان روز اول نمایش...
بخشی از آن برمی‌گردد به فضایی که زمان تولید در اطراف فیلم شکل می‌گیرد. چرا یک سینمادار فیلمی را قرارداد می‌بندد و فیلم دیگری را نه؟ سینمادار بر اساس فضای اطراف فیلم تصمیم می‌گیرد. در مقطعی از زمان تولید فیلم دربند اتفاقی که برای‌مان افتاد این بود که یک گروه که در فیلم شریک بودند از شراکت انصراف دادند و بعد از اولین نمایش فیلم در جشنواره مُصر شدند که در فیلم حضور داشته باشند. فضای اطراف فیلم از همان مرحله پیش‌تولید تاًثیرگذار است؛ افرادی که با فیلم‌نامه ارتباط برقرار می‌کنند، عواملی که سر صحنه هستند و... این فضا را از همان زمان شروع می‌کنند. و این کم‌کم تسری پیدا می‌کند و تبدیل به یک موج می‌شود.
البته این استدلال شما را قبول ندارم ولی نمی‌شود این بحث را تا ابد ادامه داد. به نظر من تماشاگر عادی که به سینما می‌رود و فیلم‌ها را پرفروش یا کم‌فروش می کند با تماشاگر جشنواره فرق می‌کند و اصلاً هم کاری به فضای اطراف فیلم و فضای رسانه‌ای ندارد. اتفاقاً این سه فیلم هیچ‌کدام هم فیلم‌های پرحاشیه‌ای نبودند و در جشنواره هم نمایش داده نشدند؛ فقط ورود آقایان ممنوع یکی‌دو نمایش در جشنواره داشت و چندان دیده نشد.
جور دیگر هم می‌شود به این قضیه نگاه کرد. مثلاً من عادت دارم در ساعت‌های خاصی کانال خاصی از تلویزیون را تماشا می‌کنم. عده‌ای هم عادت دارند به سینماهای خاصی بروند. مثلاً عده‌ای عادت دارند که فقط برای دیدن فیلم به سینما عصرجدید بروند...
اتفاقاً سینما عصرجدید هر سه فیلم را هم‌زمان با هم در هر سه سالنش اکران کرده بود...
خب البته سالن‌ها هم فرق می‌کند. تماشاگر وارد این سینما که می‌شود اول از همه می‌خواهد به سالن شماره یک برود. بعد به سراغ سالن‌های دیگر می‌رود. بدون دلیل احساس می‌کند فیلمی که در سالن یک در حال اکران است فیلم مهم‌تر و بهتری است...
اما ورود آقایان ممنوع در سالن شماره یک اکران نشد و سالن اصلی اختصاص داشت به کم‌فروش‌ترین آن‌ها؛ دختر شاه پریون.
فکر می‌کنم داری من رو می‌پیچانی!
البته من حق می‌دهم که جواب این سؤال‌ها را ندانی. خودم هم نمی‌دانم. اگر قرار بود جواب این سؤال‌ها معلوم باشد، خب همه می‌رفتند فیلم پرفروش می‌ساختند. در همه جای دنیا هم این‌جوری هست و تهیه‌کننده‌های بزرگ هالیوود هم جواب دقیقش را نمی‌دانند.
اتفاقاً در اولین جلسه‌ای که برای تولید دربند تشکیل شد یکی از مطالبی که با آقای شهبازی مطرح کردم این بود که فیلم باید از لحاظ فروش هم موقعیت خوبی ایجاد کند.
یعنی چی؟
این‌که حتماً باید مخاطب را ارضا کند و غیر از بخش هنری، از لحاظ تجاری هم موفق باشد. به مخاطب، از هر قشر و دیدگاهی، فکر کرده‌ایم و از این لحاظ موفق هم بوده‌ایم. با وجود تجربه قبلی که با هم داشتیم (نفس عمیق)، در دربند این ااتفاق افتاده است و ما نسبت به آن فیلم توانسته‌ایم مخاطب بیش‌تری را جذب کنیم. کاری که شاید در نفس عمیق انجام ندادیم. آن زمان احساس می‌کردیم همین که یک فیلم خوب بسازیم کافی است. اما این بار می‌خواستیم فیلم علاوه بر جنبه‌های هنری، تماشاگر عام هم داشته باشیم.
البته در این مورد، فقط قصد و تلاش کافی نیست...
به این نکته هم توجه کنیم که گاهی کارگردان‌ها به خودی‌خود یک برند محسوب می‌شوند و فی‌نفسه شرایطی ایجاد شده که تماشاگر مشتاق اثر تازه‌ای از آن‌ها هستند. به طور مثال آقای کیمیایی وقتی قرار است فیلمی بسازد از همان ابتدا عده‌ای مشتاق دیدن فیلم جدید ایشان هستند. فکر می‌کنم آقای شهبازی هم به این موقعیت رسیده. مساًله‌ای که شما مطرح می‌کنید، بخشی از آن به نام‌ها هم برمی‌گردد. مثلاً ترکیب رامبد جوان و رضا عطاران شرایطی ایجاد می‌کند که تماشاگر مشتاق و کنجکاو می‌شود. من و شما هم امکان دارد به طور مثال وقتی فیلمی از تارانتینو اکران شود آن را ترجیح دهیم به فلان کارگردان گم‌نام.
ولی فریدون جیرانی کارگردان معتبرتر و باسابقه‌تری نسبت به رامبد جوان هست.
بحث اعتبار نیست. ممکن است من علاقه‌مند سینمای جیرانی باشم و دیگری علاقه‌مند نوع دیگری از سینما. کمااین‌که جامعه مخاطبین ما هم به نوع سینمای رامبد جوان تمایل بیش‌تری دارد.

تبلیغ
بگذریم... شما برای تبلیغات این نوع فیلم (دربند) که ستاره‌ای ندارد چه کارهایی انجام می‌دهید؟
کارهای زیادی برای تبلیغ یک فیلم می‌توان انجام داد ولی بضاعت اقتصادی سینمای ما جواب نمی‌دهد. ما وقتی حتی حدود هفتادهشتاد میلیون تومان برای بیل‌برد اختصاص می‌دهیم یا دو نوع پوستر سفارش می‌دهیم هزینه آن نگران‌کننده می‌شود چون ظرفیت این سینما و نوع درآمدزایی آن با تولید و پخش هماهنگی ندارد. به همین دلیل همه کسانی که وارد بخش تبلیغات یک فیلم می‌شوند بسیار دست‌به‌عصا حرکت می‌کنند. اصلی که در حوزه تبلیغات وجود دارد این است که وقتی می‌خواهید برای برندی تبلیغ کنید نباید به پشت سر نگاه کنی و به قول معروف تخته‌گاز و پرفشار بروید تا بتوانید جواب بگیرید. ولی ما مثلاً اگر قرار باشد حجم تیزرهای تلویزیونی را بالا ببریم، باید پول تولید دو فیلم را هزینه کنیم و این از توان ما خارج است.
هزینه اجاره یک بیل‌برد در تهران چه‌قدر است؟
یک بیل‌برد سه‌درچهار در بزرگراه‌ها طی سه هفته بالای 25 میلیون تومان هزینه دارد. برای نصب بَنر فیلم دربند به مدت پانزده روز درمیدان هفت تیر حدود 45 میلیون تومان پرداخت کردیم. هزینه نصب بیل‌برد در بزرگراه همت، که یکی از بهترین بیل‌بردهای تبلیغاتی است و بیش‌ترین مخاطب را دارد، برای یک ماه 150 میلیون تومان است. تازه این ارقام با تخفیف‌های فرهنگی است. برای همین 45 میلیون تومان، فیلم باید حدود 150 میلیون بفروشد تا اصل پول برگردد.
اگر به طور مثال بودجه هنگفت و بی‌حسابی در اختیار داشتید برای تبلیغ دربند، صرف‌نظر از تبلیغات سنتی نظیر بَنر و بیل‌برد و پخش تیزر تلویزیونی، چه کارهایی می‌کردید؟
شخصاً از سه جهت عمل می‌کردم؛ تبلیغات تلویزیونی، میدانی و روزنامه‌ای. این سه جهت را با هم ترکیب می‌کردم و پرفشار جلو می‌رفتم. برای تبلیغ فیلمی مثل دربند با قیمت‌های امروز نیاز به رقمی بین 5/2 تا 3 میلیارد پول داریم تا همه فیلم را بشناسند. محل و زمان تبلیغ در صنعت تبلیغات خیلی مهم است؛ این که تیزر تلویزیونی در چه زمانی و بین چه برنامه‌ای و با چه درصد مخاطبی پخش شود خیلی اهمیت دارد. خود این عوامل ارقام وحشتناکی را ایجاد می‌کند. اما در یک شرایط ایده‌آل برای تبلیغات خوب و مناسب و کافی یک فیلم سینمایی به مبلغی حدود 10 میلیارد تومان نیاز داریم. اما تاًمین و هزینه کردن چنین رقمی برای سینمای ما عملی نیست. به همین دلیل است که همه وارد عرصه تولید می‌شوند اما وارد پخش و تبلیغات نمی‌شوند.
به هر حال هزینه تبلیغات باید با هزینه تولید تناسبی داشته باشد.
نه. نباید داشته باشد. اتفاقاً عاملی که باعث می‌شود صنعت سینما در خارج از ایران موفق باشد همین نداشتن تناسب است. ضرب‌المثلی قدیمی است که می‌گوید: اگر ده تومان را می‌خواهی صرف انجام کاری کنی، یک تومان را خرج تولید و نه تومان را خرج تبلیغات کن. اگر فیلمی می‌سازیم که یک میلیارد هزینه دارد، باید صد میلیون آن خرج تولید و نهصد میلیون آن خرج تبلیغات شود.
یعنی اگر الان یک فیلم می‌سازیم با هزینه یک میلیارد تومان، باید نه میلیارد تومان هزینه تبلیغاتش کنیم؟
بله. دقیقاً.
این فیلم چه‌قدر باید فروش کند تا هزینه‌اش را برگرداند؟ سی میلیارد تومان؟
بله. باید سطح توقع را بالا ببریم. کالایی که تولید می‌شود باید این قابلیت را داشته باشد که وقتی مخاطب با آن روبه‌رو می‌شود احساس رضایت کند. اصلاً از بحث فرهنگی خارج شویم و راجع به تولید کالا صحبت کنیم: شما وقتی تبلیغ کالایی، مثلاً فلان پنیر، را می‌بینی آن را می‌خری و بعد از مصرف اگر رضایت نداشته باشی قطعاً واکنش منفی به آن داری.
اگر همین فیلم دربند طی پنج هفته صددرصد ظرفیت سالن‌هایش پر باشد فروشش چه‌قدر می‌شود؟
فروش روزانه ما حدود 60 تا 70 میلیون تومان است. شما جمع بزنید ببینید چه‌قدر می‌شود.
خب اگر 70 میلیون هم باشد این ضرب در 35 روز چه‌قدر می‌شود؟
می‌خواهی چه نتیجه‌ای بگیری؟ این محاسبه، با این وضعیت توزیع، کاملاً اشتباه است.
می‌خواهم نتیجه بگیرم این محاسباتی که برای یک بازار عظیم و سرمایه‌گذاری‌های کلان به آن فکر می‌کنی در این‌جا جواب نمی‌دهد. برای سینمای ما، با این هزینه‌ها و مشخصات، باید گشت دنبال راه‌های ابتکاری و ارزان؛ مثل همین تمبری که شما چاپ کرده‌اید. هر فیلمی تبلیغ خاص خودش را می‌طلبد. تبلیغ فیلم دربند باید فرق داشته باشد با تبلیغ مثلاً کلاه‌قرمزی. مسئولان تبلیغات فیلم‌ها فقط به سراغ شیوه‌های آشنا و سنتی می‌روند و متاًسفانه فکر و ایده‌ای برای هر فیلم، متناسب با آن ندارند.
صرفاً فقط ایده نیست؛ دست‌وبال‌مان هم بسته است. به طور مثال یکی از شیوه‌های تبلیغاتی سینمای ما که ارزان هم هست چاپ تراکت است. خب، چاپ و پخش تراکت به آن صورت مخاطبی را جذب نمی‌کند و کم‌کم خسته‌کننده می‌شود. من این کارها را در حوزه پخش انجام داده‌ام؛ مثلاً شروع کردم به فروش بلیت نیم‌بها به شیوه‌های مختلف. منتهی این روش در مورد همه فیلم‌ها جواب نمی‌دهد . فیلم با فیلم فرق می‌کند. الان همین نئونی که برای فیلم دربند زده‌ایم شاید برای فیلم دیگری مناسب نباشد. اتفاقاً سر همین قضیه بحث می‌کردیم که نئون یک فضای کافه‌ای به فیلم می‌دهد و سطح فیلم را پایین می‌آورد. ولی به این نتیجه رسیدیم که تماشاگر در مواجهه با خود فیلم با یک فضای جدی روبه‌رو می‌شود و این تناقض جذاب بود. شاید اگر این نئون به جای فیلم دربند برای فیلمی از جنس سینمای کمدی زده می‌شد همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. خودم ایده‌ای برای تبلیغات این فیلم داشتم که جواب می‌داد ولی وقت و انرژی زیادی می‌برد. پول زیادی هم نمی‌خواست. ایده‌ام این بود که با شیوه‌های سَمپل فیلم‌مان را معرفی کنیم.
یعنی چی؟
این که شروع کنیم در ایستگاه‌های مترو و فروشگاه‌های بزرگ فضایی را اجاره کنیم و میزهایی با تلویزیون بزرگ بگذاریم که تیزر فیلم را پخش کند، بروشور چاپ کنیم و شروع کنیم برای تبلیغ کردن. من تماس گرفتم با مسئولان مترو جهت گرفتن فضایی برای تبلیغ. آن‌ها برای یک فضای کوچک جهت قراردادن میز پنج میلیون تومان قیمت گذاشتند. تازه مسئولان مرکز تجاری میلادنور در شهرک غرب برای همین فضا به مدت یک ماه سی میلیون تومان طلب کردند! این فکرها وجود دارند ولی برای بروزشان نیاز به حمایت هست. این که ما صرفاً جلوی سینماها اشخاصی را بگذاریم تا بروشور و تراکت دست تماشاچی بدهد نیاز به فرایندی دارد که شرایطش در جامعه ما فراهم نیست. صنعت تبلیغات ما درآمدزایی بالایی دارد. درآمد واحد بازرگانی تلویزیون اصلاً قابل مقایسه با بخش اقتصادی سینما نیست. تهیه‌کننده فیلم باید همان هزینه‌ای را به تلویزیون پرداخت کند که یک شرکت بزرگ تجارتی یا تبلیغاتی پرداخت می‌کند و این برای سینما بن‌بست ایجاد می‌کند. سر تولید ساکن طبقه وسط (شهاب حسینی) اتفاقی جالبی افتاد. از شبکه خبر با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم از پشت صحنه این فیلم گزارش تهیه کنیم. شهاب حسینی مخالف حضور آن‌ها بود ولی من موافق بودم. چون به نظرم تلویزیون باید، چه در زمان تولید و چه در زمان پخش، وارد این مقوله شود به این دلیل که باعث آشنایی با فیلم‌های در دست تولید و طبعاً جذب مخاطب بیش‌تر می‌شود.
مساًله این‌جاست که تلویزیون به سینما هم به عنوان یک کالا نگاه می‌کند.
دقیقاً اختلاف از همین جا شروع می‌شود. ما الان در تلویزیون یک باکس زمانی مشخصی نداریم که فیلم ایرانی نمایش بدهد.
البته قبلاً بود و حذف شد. مسئولان تلویزیون ادعا می‌کنند که فیلم‌های سینمای ایران با معیارهای تلویزیون هماهنگ نیست و خودش تله‌فیلم می‌سازد... حالا فکر می‌کنی با روند کنونی دربند چه فروشی داشته باشد؟
در تهران بالای 5/2 میلیارد و در سراسر کشور 4 میلیارد را رد می‌کند. به نظر من فروش فیلم دربند تصاعدی جلو می‌رود.

بازی
گذشته از بحث تولید و تبلیغات، چه شد که در این فیلم بازی کردی؟
از همان ابتدا که راجع به طرح صحبت می‌کردیم و فیلم‌نامه داشت نوشته می‌شد، آقای شهبازی به من می‌گفت این نقش را تو بازی کن. ‌به او گفتم هر بازیگری را که بخواهی می‌آورم و انصافاً هم آوردم؛ هم حامد بهداد، هم محسن تنابنده و... ولی ایشان مصر بودند که این نقش را من یا علی سرتیپی بازی کنیم. فیلم‌برداری سه ماه طول کشید که در این مدت من برای بازی نکردن مقاومت کردم. با سرتیپی به توافق رسیدیم که بعد او منصرف شد و بعدش من راضی شدم که این نقش را بازی کنم.
چرا مقاومت می‌کردی؟
نمی‌خواستم این تصور ایجاد شود که تهیه‌کننده‌ای فیلمی تهیه کرده که خودش و پسرش هم به عنوان بازیگر در آن حضور دارند. نمی‌خواستم این حس منتقل شود که انگار ما خانوادگی تصمیم گرفته‌ایم بازیگر بشویم.
در مورد خودت که چنین تصوری پیش نمی‌آمد چون سال‌هاست در سینما حضور داری و اگر می‌خواستی می‌توانستی در فیلم‌هایی که تولید می‌کنی بازی کنی ولی در مورد پسرت فرید به نظرم این تصور پیش می‌آید. شما اولین بار بود که بازی می‌کردید؟
فرید سماواتی: نه قبلاً در فیلم باغ قرمز هم در نقش اصلی بازی کرده بودم. در کوچه ملی (مهرشاد کارخانی) هم یک نقش فرعی بازی کردم.
باغ قرمز هم که تنها فیلمی است که خودت کارگردانی کردی. اکران هم شد؟
اکران محدودی داشت و بعد وارد شبکه نمایش خانگی شد. واقعیت این است که من باغ قرمز را به خاطر حضور فرید ساختم؛ یعنی در واقع به خاطر آن نقش که فرید بازی کرد من آن فیلم را ساختم.
چه‌طور شد که خودت کارگردانی کردی؟ کسی حاضر نبود آن را بسازد؟
چرا. منتهی افراد دیگر آن طور که من به ریزه‌کاری‌های بازی فرید توجه می‌کردم، دقت نمی‌کردند.
احساس پدری را درک می‌کنم و می‌فهمم که نگاهت به فرزند با نگاه یک تهیه‌کننده یا کارگردان و حتی تماشاگر فرق داشته باشد. اما برایت مهم نبود که این یک فیلم است که باید مناسبات حرفه‌ای سینما در آن رعایت بشود؟ یعنی آن فیلم را پروژه‌ای شخصی می‌دانستی؟
طبیعی است شخصی بدانم... سینما مایملک کسی نیست. من تصمیم می‌گیرم که کتابی بنویسم و گاهی هم تصمیم می‌گیرم فیلمی را با بازی فرید بسازم و به جای قلم و کاغذ از ابزار دیگری استفاده کنم... دلیل انتخاب آن فیلم‌نامه هم همان شخصیتی بود که فرید بازی می‌کرد و تمام مناسبات حرفه‌ای هم در آن فیلم کاملاً رعایت شده بود.
متاًسفانه من باغ قرمز را ندیده‌ام ولی فروش نکردنش برای‌تان مهم نبود؟
سر آن فیلم ضرر نکردم. فرایند تولید را طوری فراهم کردم که ضرر نکنم. این طور نبود که برای آن محاسبه اقتصادی نکرده باشم. محاسبه دقیقی کردم و جواب هم گرفتم. سال 88 حدود 250 میلیون تومان هزینه‌اش شد و از اکران و راًیت ویدئویی تقریباً همین مبلغ برگشت.
بازی فرید در فیلم دربند اصرار شما بود؟
نه. اصلاً. پیشنهاد خود شهبازی بود. من هیچ وقت سر هیچ موضوعی به کارگردان اصرار نمی‌کنم. اصلاح می‌کنم، ولی اصرار نمی‌کنم. اعتقاد دارم به عنوان تهیه‌کننده باید شرایطی را فراهم کنم که کارگردان فیلم خودش را بسازد وگرنه تهیه‌کنندگی ما بی‌معنی می‌شود و فیلم‌های‌مان همه شبیه هم می‌شوند. تمام تلاشم را می‌کنم که کارگردان کار خودش را بکند و اصلاً در انتخاب بازیگر دخالتی نمی‌کنم. اما عموماً نظرم برای کارگردانان بسیار مهم است یعنی خودشان تاًیید می‌کنند. انتخاب فرید و انتخاب بازیگرهای دیگر همه پیشنهاد خود آقای شهبازی بود. خیلی از بازیگرهای فرعی دربند در دفتر ما کار می‌کنند.
آقای شهبازی از همان اول شما را انتخاب کرده بودند؟
فرید سماواتی: بله. ضمناً در این فیلم من دستیار دوم ایشان هم بودم. اکثر بازیگرهای نقش فرعی هم از عوامل خود فیلم بودند.
این یعنی استفاده از امکانات موجود!
نه. در فیلم هم بازیگرها اسامی واقعی خودشان را دارند. این یعنی نزدیکی فیلم به واقعیت زندگی. به طور مثال در فیلم، فرید نقش پسر من را بازی می‌کند و این همان نزدیکی به واقعیت است.
نقش شما چه واقعیت بیرونی دارد؟
فرید سماواتی: همین پدر و پسر بودن. یا دستیار هومن بهمنش که نقش یکی از دانشجوها را بازی می‌کرد در واقعیت هم دانشجو است و این به باورپذیری نقش کمک می‌کند. این برمی‌گردد به نگاه آقای شهبازی که همه چیز را نزدیک به واقعیت می‌کند. این باورپذیر بودن فقط مختص بازیگرها نیست بلکه حتی در لوکیشن‌ها هم رعایت می‌شد.
به نظر می‌رسد مثل نقشت در فیلم آدم کم‌حرفی هستی؟
فرید سماواتی: نه. کلاً آدم کم‌حرفی نیستم. فعلاً دارم گفت‌وگوی شما را با پدر گوش می‌کنم.
به هر حال من هم می‌خواهم حرف‌های شمار ا هم بشنوم! ویژگی‌ای که در نقش شما به چشم می‌خورد شکستن یکی از کلیشه‌ها است. از حیث معیارهای آشنای سینمایی، چهره و ظاهر شما به درد نقش‌های منفی می‌خورد ولی در فیلم این طور نیست؛ به‌خصوص در سکانس پس دادن کلیدها به نازنین انعطاف غیرمنتظره‌ای به خرج می‌دهی.
فرید سماواتی: بُعدی از شخصیت و روحیه بازیگران فیلم بسیار به خودشان نزدیک است و این به نظرم هوشمندی آقای شهبازی است که با شناسایی ابعاد شخصیت آدم‌های اطرافش از این موقعیت‌ها درست استفاده کرده. من چون دستیارش بودم این واقعیت را لمس کردم. چیزی که در ذهن او می‌گذرد، با واقعیت کاراکتر فیلم به نسبت موقعیت گاهی تطبیق پیدا می‌کند. فرید شخصیت درونی‌تری دارد و در جمع دوستانش هم فردی گوشه‌گیر است. همه ما هم گاهی این طوری هستیم. طبیعتاً من هم این گوشه‌گیری را در مواقعی دارم و احتمالاً آقای شهبازی به آن توجه کرده. حتی در سکانس دعوای نازنین و سحر هم فرید کاری به آن‌ها ندارد و در گوشه‌ای نشسته و سیگار می‌کشد و برایش مهم نیست که چه اتفاقی می‌افتد. به هر حال این هم یکی از ابعاد شخصیتی این نقش بود. اما این را هم بگویم تا آن‌جا که یادم می‌آید آقای شهبازی برای نقش‌ها و سکانس‌ها همیشه با پدرم مشورت می‌کرد. این یک اصل بود که در موقع راش دیدن همه به دهان پدرم نگاه می‌کردند چون او معمولاً با راش‌ها حرف می‌زند و آن موقع است که می‌فهمیم این سکانس تمام شده یا باید دوباره بگیریم. پدرم هر چیزی را به عنوان این که فیلم‌برداری شده قبول نمی‌کند و گاهی مجبوریم تکرار کنیم.
اما این شخصیت و این نقش تعمیق پیدا نمی‌کند. مثلاً کاری که اصغر فرهادی با نقش‌های کوچک هم انجام می‌دهد در این‌جا انجام نمی‌گیرد. به نظر می‌آید ظرفیت‌هایی وجود داشته که از آن‌ها استفاده نشده است.
موافق نیستم. ما راجع به شخصیت‌ها خیلی با آقای شهبازی صحبت کردیم. بحثی داریم به نام ایهام و ابهام، و فکر می‌کنم ایهامی که در مورد شخصیت فرید در فیلم وجود دارد آن ‌قدر هست که پاسخ‌گوی نکاتی باشد که شما مطرح کردید. اگر فرایند این شخصیت را از ابتدا تا انتها مقایسه کنید تعابیری به وجود می‌آید. در سکانسی که پدر فرید می‌گوید: «این بچه پدر من را درآورده» معلوم می‌شود در پشت ظاهر آرام و ساده فرید هیجانی وجود دارد. یا موقعی که چک و سفته‌ها را پاره می‌کند نشان از عصیان جوانی دارد علیه ناهنجاری‌هایی که توسط نسل دیگری در حال اتفاق است. این شخصیت‌پردازی ایهام‌گونه بیان شده و اتفاقاً مبهم نیست. این هوشمندی شهبازی است که مسیر را طوری جلو برده که مخاطب به یک درک و کشف‌وشهود برسد. این قابل تسری به همه جوان‌های هم‌سن‌وسال فرید هم هست.
فرید سماواتی: فرید آدم بریده‌ای است و توان ایستادگی در برابر نازنین را ندارد. فرید علاقه‌ای به او ندارد. بیش‌تر یک گرایش است تا عشق. حتی در انتهای فیلم که دختر او را برای خوردن آب‌میوه دعوت می‌کند با پوزخندی دعوتش را رد می‌کند. فرید بیش‌تر به وسیله نازنین می‌خواهد مشکلات خودش را حل کند.
با توجه به این که گفتی روحیه بازیگران در فیلم به شخصیت اصلی خودشان خیلی نزدیک بود پس برای بازی در این فیلم مشکلی نداشتی و برایت نقش دشواری نبود؟
فرید سماواتی: دشوار نبود ولی قدری استرس داشتم. چون نقش کوتاه بود و نمی‌دانستم نتیجه کار چه خواهد شد. در دوسه سکانس اول فیلم ماشین من پرادو بود که بعد آقای شهبازی و بابا تشخیص دادند پژو 206 باشد و آن سکانس‌ها مجدداً فیلم‌برداری شد.
از گوشه‌وکنار کنایه یا متلکی نشنیدی که به خاطر حضور پدرت به عنوان تهیه‌کننده وارد این پروژه شده‌ای؟
فرید سماواتی: چرا. قبل از این که وارد این عرصه بشوم دوستانم می‌گفتند تو که پدرت تهیه‌کننده سینماست پس چرا هنرپیشه نمی‌شوی. حالا که بازی کرده‌ام می‌گویند چرا بازی کرده‌ای!
به خود شما هم، آقای سماواتی پدر، آیا از این کنایه‌ها زده‌اند؟
نه. جراًت نمی‌کنند! اگر کسی بگوید با او برخورد تندی می‌کنم. تا به حال کسی نگفته. البته این را هم اضافه کنم که فرید پسر من است و طبیعتاً دوستش دارم ولی ایده‌ام این نیست که در هر پروژه‌ای که من هستم او هم حضور داشته باشد.
در جامعه بر اساس نشانه‌ها تفسیر می‌کنند و اغلب امکانی برای توضیح و روشنگری پیش نمی‌آید؛ در اجتماع، در سیاست و به‌خصوص در فضای سینما...
بله. ما که جلوی حرف مردم را نمی‌توانیم بگیریم. من به آقای شهبازی پیشنهاد نکردم که فرید در فیلم بازی کند اما می‌دانست که من دوست دارم او بازی کند. حتی در فیلمی هم که به کارگردانی شهاب حسینی (ساکن طبقه وسط) در دست تولید داریم، بازی فرید پیشنهاد خود آقای حسینی بود. همان طور که به بازیگران دیگر پیشنهاد داد. اما در فیلم خانم مهشید افشارزاده (پنج ستاره) که در دفتر ما تولید شد، فرید فقط دستیار کارگردان بود و نقشی بازی نکرد.
فرید سماواتی: صادقانه بگویم بازی من در فیلم دربند به اصرار آقایان شهبازی و هومن بهمنش بود. خودم را تحمیل نکردم.
امیر سماواتی: البته اگر پایش بیفتد تحمیل هم می‌کنم! یعنی اگر احساس کنم نقشی مناسب فرید است و برایش موقعیت خوبی ایجاد می‌کند و بهتر است او بازی کند، بی‌رودربایستی تحمیل می‌کنم. ولی در این مدت این کار را نکرده‌ام. زمان تولید باغ قرمز یکی از عوامل فیلم به من گفت اگر فرید را کنار بگذاری من فلان بازیگر معروف را می‌آورم تا با قرارداد سفید امضاء بازی کند و من قبول نکردم. واقعیت این است که اگر ببینم نقشی با فیزیک و نوع بازی فرید تناسب دارد اصرار می‌کنم. چنان که برای خیلی از بازیگرهای دیگر هم اصرار می‌کنم.
حضور فرید در بَنرها و بیل‌بردهای تبلیغاتی دربند هم که خواسته شما بود...
بیایید قدری پدرانه به این موضوع نگاه کنیم. من همان قدر که برای پسرم شرایط را فراهم می‌کنم به همان اندازه هم نازنین بیاتی را دوست دارم و برایش شرایط فراهم می‌کنم. فکر می‌کنم نازنین بیاتی هم برایم مثل فرید است. این خیلی مهم است که ما بتوانیم برای نسل جوان فضا را باز کنیم. اکثر کارکنان دفتر من جوان هستند و من این رابطه عاطفی را با همه آن‌ها دارم. برای همه آن‌ها فضایی را فراهم می‌کنم در جهت رشد و فکر می‌کنم این کار وظیفه من هست.

دخالت یا اصلاح؟
خودت دیگر تصمیم نداری کارگردانی کنی؟
حجم پیشنهادها برای تهیه‌کنندگی خیلی زیاد است و واقعاً فرصت کارگردانی پیدا نمی‌کنم. روش کاری من این طور نیست که پولی کنار بگذارم برای تهیه و تولید یک فیلم. من به جزییات همه فیلم‌هایی که تهیه می‌کنم اشراف کامل دارم. پلانی اگر اشتباه گرفته شود متوجه می‌شوم. و باید تکرار شود به هر قیمتی. به‌شدت به همه چیز دقت می‌کنم. روحیات کارگردان و خلاقیتش و آشنایی او با سینما از فیلم‌نامه برایم مهم‌تر است؛ به‌خصوص وقتی فیلمی تاًلیفی قرار است ساخته شود.
در تدوین هم دخالت می‌کنی؟
در همه چیز دخالت می‌کنم! در واقع اصلاح می‌کنم. چون کارگردان و فیلم‌بردار هم گاهی دچار اشتباه می‌شوند. همه راش‌ها را بدون استثنا می‌بینم. اگر چیزهایی را که با هم توافق کرده‌ایم انجام نداده باشد همه آن‌ها را اصلاح می‌کنم.
در نظام استودیویی وظیفه کارگردان با پایان فیلم‌برداری تمام می‌شد و انتخاب تدوین‌گر و نظارت بر مرحله تدوین به عهده تهیه‌کننده بود. شما هم به این روش اعتقاد دارید؟
نه. من به اصلاح روش‌های کارگردان اعتقاد دارم. سینمای ما یک سینمای صنعتی نیست و بیش‌تر سینمایی گلخانه‌ای است و ما با حس و دل افراد جلو می‌رویم. این مهم‌ترین عاملی است که تهیه‌کنندگی را برایم جذاب و دل‌پذیر کرده است. یک کارگردان در فاصله دو یا سه سال یک فیلم می‌سازد در حالی که یک تهیه‌کننده در همین فاصله سه‌ یا چهار فیلم تهیه می‌کند و می‌تواند چند کشف تازه و ایده جدید را مطرح کند. این همان بخشی‌ست که تهیه‌کنندگی را مطرح و مهم کرده است.
در مجموع از تهیه دربند احساس رضایت داری؟
به‌شدت. فکر می‌کنم دربند بهترین فیلم پرویز شهبازی هم هست.
در کارنامه خودت چه جایگاهی دارد؟
فکر می‌کنم این فیلم نشان‌دهنده این است که من در سینما رو به جلو به سمت مسیر مشخصی در حال حرکت هستم. دیگر به این فکر نمی‌کنم که سرمایه‌ای فراهم کنم و فیلمی باری‌به‌هرجهت تهیه کنم. حتماً باید ایده و فکر کارشده و جذابی در فیلم‌نامه وجود داشته باشد تا راغب شوم. هر سه فیلمی هم که بعد از دربند تهیه کرده‌ام این ویژگی را دارند. از پنج ستاره و ساکن طبقه وسط به‌شدت دفاع می‌کنم، با دیگران (ناصر ضمیری) هم فیلمی بسیار خوب و خلاقانه است.
وسوسه نشده‌ای که فیلمی تجارتی و به‌اصطلاح «بفروش» تهیه کنی؟
یک بار این کار را کردم و بعد متوجه شدم که اشتباه کرده‌ام. البته من اعتقاد ندارم که سینمای تجارتی باید حذف شود. ما باید سینمای هنری و تجاری را ترکیب کنیم. با کارگردان‌هایی که فیلم اول‌شان را می‌سازند خیلی سر این موضوع بحث می‌کنم. معمولاً کارگردان‌های فیلم اولی قدری انتزاعی فکر می‌کنند و حتی در دکوپاژ فیلم‌شان همه چیز را آبستره می‌بینند. من همیشه این بحث را با آن‌ها دارم که فیلمی بسازند که حتماً بتواند اکران شود و مخاطب داشته باشد. البته فقط صرف این که فیلم مخاطب داشته باشد مهم نیست. این که فیلم بتواند فکر و اندیشه مخاطب را هدف بگیرد مهم‌تر است.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©