فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, September 13, 2013

بنویس نامه‌نویس

درخت ارغوان
(نامه‌هایی از پراگ)
پرویز دوایی
نشر جهان کتاب
چاپ اول، بهار 1392
قطع رقعی، 1000 نسخه
150 صفحه
5000 تومان
حالا دیگر پیداست که «نامه» قالب ادبی و روایتی مورد علاقه پرویز دوایی است. در سال‌های اخیر او خیلی از مطالبش را در قالب نامه نوشته. مرثیه و بهاریه که جای خود دارند؛ حتی پس از سال‌ها که تصمیم گرفت درباره یک فیلم (مستند تینار) بنویسد، به جای نقد آن را در قالب نامه نوشت. وقتی از او خواستیم به مناسبت اسکار اصغر فرهادی هم یادداشتی بنویسد، نامه‌ای به او نوشت. با خواندن کتاب تازه‌اش درخت ارغوان، دیگر به‌سختی می‌شود اطمینان داشت که آن همه مطالبی که در این سال‌ها به عنوان «نامه» نوشته و چاپ شده واقعاً نامه بوده و زمانی خطاب به مخاطب مشخصی نوشته شده یا نه. و اهمیتی هم ندارد. اکنون بیش‌تر به نظر می‌رسد او این قالب را به عنوان یک فرم ادبی و روایتی برای حرف‌هایش انتخاب می‌کند و شاید هم لزومأ زمانی خطاب به کسی نوشته نشده‌اند. این‌ها واگویه‌های تنهایی او هستند. در همین کتاب‌های سال‌های اخیرش که عنوان نامه هم ندارند، بسیاری از نوشته‌های او قالب نامه دارند و نوشته‌های درخت ارغوان هم خیلی راحت می‌توانستند در آن کتاب‌ها چاپ شوند. حتی اگر این‌ها نامه هم بوده‌اند خطاب به مخاطب مشخصی، جنبه‌های معلوم و شخصی و خصوصی آن‌ها در این کتاب حذف شده‌اند و حالا به‌ندرت می‌شود مخاطب‌شان را حدس زد. شاید فقط مخاطب یکی‌دو تا از آن‌ها را با کمک گرفتن از اطلاعات مکالمه‌های شخصی‌مان حدس بزنیم؛ که تازه آن را هم مطمئن نیستم. واقعاً اهمیتی هم ندارد. چون با حذف جنبه‌های شخصی مربوط به مخاطب، دیگر فرقی هم نمی‌کند که نامه‌ها خطاب به کی نوشته شده باشند. چون بعدش اصلاً گویی مخاطب فراموش و نامه بهانه می‌شود برای گفتن حرف‌هایی. شاید نامه به خود. این‌ها وصف و شرح «حال» نویسنده‌اند که بیش‌ترشان را بارها خوانده‌ایم و هر بار که می‌خوانیم نامکررند. چون بیش از آن که روایت و قصه‌ای و مقاله‌ای باشند، شعری هستند که به قالب نثر درآمده‌اند. و خیلی از شاعران، اغلب مضمون‌های یکسانی را به شکل‌های متفاوتی بازگو می‌کنند. برخی از کسانی که به این جنبه از نوشته‌های دوایی با نگاهی انتقادی اشاره می‌کنند، شاید متوجه این نکته‌اش نیستند. شاید هم با این حال‌وهوا میانه‌ای ندارند. خب نداشته باشند؛ این‌ها را بگذارند برای ما و تشنه‌های دیگر. ما را به حال خودمان بگذارند.
موضوع «مکرر» این «نامه»های شعرگونه و عاشقانه دوایی، در همین درخت ارغوان یا نوشته‌های دیگرش، عمدتاً این‌ها هستند: زیبایی، طبیعت، گذشته. ستایش زیبایی، اغلب با توصیف طبیعت و معماری در هم آمیخته است؛ معماری و طبیعتی که نویسنده نزدیک به چهار دهه است با آن مجاور است اما هنوز برایش تکراری نشده. یا توصیف دخترکی در همان نزدیکی، آن هم به عنوان پاره‌ای از طبیعت و جلوه‌ای از زیبایی هستی، بدون کم‌ترین مایه‌ای از اروتیسم. هنوز و هنوز، هر بار با دیدن بنایی زیبا یا منظره و درخت و گیاهی که روح زیباپرست را نوازش می‌دهد به آن تعظیم می‌کند و به نجوا تکرار که: «زیباست...زیباست...». و اگر زیبایی معماری زیبایی زمینی است، اما توصیف او از زیبایی طبیعت، ستایش گوهر و اعجاز هستی است: «... گذرگاه‌هایی هرچه پرت‌تر و پنهان‌تر که دیواره برگ‌ها آدم را با حس امن و امان در بر می‌گرفتند و می‌پوشاندند، که هستی برگ‌ها به تن پیر و جامه فرسوده آدم نزدیک و نزدیک‌تر بود، که سرشاخه‌ها گاهی به سر فرسوده آدم و جامه کهنه می‌ساییدند و شفیع روزگار آدمیزاد می‌شدند...» [صفحه 68] یا: «... با صدای خش‌خش برگ‌های زیر پا، آدمیزاد با احساس بسیار گوارایی که به خواب، به سیری باورنکردنی از ترکیب بیداری و خواب نزدیک بود، عطر برگ‌های پوسیده در مشامش و دست نوازش برگ‌ها بر سرش، از دار و دنیا و آدم و مصنوع کنده می‌شد...» [صفحه 69].
خب این‌ها شباهتی به «نامه» ندارند. وقتی نویسنده پس از گشت‌وگذار در زیبایی‌های افسون‌کننده پیرامونش به آن کافه کوچک و دنج کتابخانه شهرداری پراگ می‌رود و نامه‌ای به دوستی هم می‌نویسد، حالش در این نامه هم جاری می‌شود و بعد از چند سطر اول، دیگر نامه بهانه است. ولی البته جز نجوایی درونی، می‌خواهد کس دیگری را هم در این حال دل‌پذیر شریک کند.
... و اما کودکی و گذشته در نگاه و نوشته‌های دوایی حکایت دیگری‌ست. بر خلاف تصور برخی که دوایی را تقدیس کننده بی‌چون‌وچرای گذشته می‌دانند، او اتفاقاً به همه چیز گذشته نگاهی سفید و خطاپوش ندارد. فراوان در نوشته‌هایش از جوب‌های پرلجن و دیوارهای فروریخته و جذامیان و تراخمی‌ها و کوچه‌های تاریک وحشت‌آور محله‌شان نوشته و فقط از خانه‌ها و محله‌های اعیانی و بچه‌های سفیدپوش آن خانه‌ها و محله‌ها و خیابان‌های درختی با حیرت و حسرت یاد کرده است. البته تقدیس کودکی بحث دیگری‌ست که بیش‌تر معنای معصومیت یک دوران از زندگی آدم و گوشه‌های یک دوره اجتماعی را دارد تا گذشته به طور مطلق. او گاه‌وبی‌گاه به خرده‌گیران این نوع نگاه نیش وکنایه می‌زند (که چندین بار توصیه و تقاضا کرده‌ام رها کن این جماعتی که دنیای دیگری دارند) و گاهی هم – مثل همین کتاب – درباره دیدگاهش توضیح می‌دهد: «وه که چه غم‌انگیز و ملال‌آورند آدم‌های مدام و در همه حالت و 24 ساعت شبانه‌روز "جدی" و "بالغ" که با اصرار بسیار بچگی‌شان را پس می‌زنند...» و بعد درباره علاقه‌اش به رمان‌ها و فیلم‌ها و سریال‌های حادثه‌ای و تخیلی هم می‌گوید: «... آن آثار حادثه‌ای بچگی‌ها (زورو و تارزان و سابوی دزد بغداد و عملیات دلاورانه کاراًگاه داویدسون و آرتیسته شزم و بلای جان نازی و خنجر مقدس و الهه خورشید) قرار بوده و هست که بچه درون تو را (اگر هنوز نمرده باشد، یعنی او را شخصاً با زور و اصرار در درون خودت نکشته باشی) در وجودت برای یک عمر بیدار و مشتاق، جست‌وجوگر و پراعجاب نگه دارد.» و بعد از وینسنت مینلی نقل می‌کند که: «تمامی قضیه در این است که بگردیم به دنبال یک ذره تخیل در هستی‌مان.» و همین طور از فرانسوا تروفو: «کسی که زیبای انکارناپذیر و سالم و جزم و کامل مردی، قهرمانی موتورسوار (و یا «زورو»ی سیاه‌پوش نقاب‌دار) را در حال تاخت نمی‌تواند "بگیرد" و دریابد... ببیند و درک و جذب کند، جایی در وجودش، تکه بزرگی از وجودش ناقص است...» خلاص!
درخت ارغوان برای دوست‌داران پرویز دوایی و نوشته‌هایش یک تکه غیرمنتظره هم دارد؛ آن‌جا که در قطعه «شعر و خرمالو...» همه دودمان و تبارش را از دو نسل قبل از خود توضیح می‌دهد؛ کاری که پیش از این نکرده بود. باری... این کتاب، این نوشته‌ها، هرچه می‌خواهید اسم‌شان را بگذارید، مایه آرامش روح و روان هستند؛ مثل وزیدن نسیمی بر جان خسته.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©