فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Sunday, August 04, 2013

هنوز از او سیراب نشده‌ایم

احمدرضا احمدی یکی از وجودهای یگانه روزگار ماست؛ آدمی چندوجهی که جز شعر – به‌عنوان شهرت و مشغله اول و مهم‌ترش- ردپای او را در سینما و موسیقی و ادبیات و پژوهش‌های فرهنگی هم می‌توان یافت. اگرنه فعالیت مستقیم در این زمینه‌ها، بلکه نقش و تاثیرش در ایجاد حرکت‌ها و پرورش و هدایت آدم‌هایی که برخی از آن‌ها جزو مهم‌ترین فعالان این عرصه‌ها هستند. در توصیف این کثیرالاضلاع فرهنگی، فراوان گفته شده؛ اما همه این توصیف‌ها خواه‌ناخواه به همان وجه غالب او ختم می‌شود. به نگاه شوخ «احمدی» که گویی به بی‌اعتباری و گذرابودن همه‌چیز گواهی می‌دهد؛ وقتی که با عینک و بی‌عینک، با سری کمی پایین که انگار از زیر به بالا نگاه می‌کند، به این می‌ماند که همه‌چیز را به هیچ می‌گیرد؛ اما اتفاقاً از بالا نگاه نمی‌کند و مهم‌تر از همه این‌که آدمی کم‌ادعاست. اندازه و جایگاه خود را می‌داند؛ بلندپروازی‌های بی‌خودی و ادعاهای فراتر از توان و ظرفیتش ندارد.
احمدرضا احمدی نه تنها طنز را می‌فهمد که طنزپرداز قهاری است. طنزش تیز و شفاف است. هم مفرح است و هم عمیق. مثل حالت چشم‌هایش. طنزی است که از عریان‌کردن تضادها، از کنار هم‌گذاشتن تضادها درمی‌آید. حتی توی دست‌خطش هم طنز دارد. دست‌خطش را دیده‌اید؟ مثل خط بچه‌های سال اول مدرسه. باورنکردنی است؛ ترکیب آن خط و این شعر و نثر. کودک درونش هنوز بازیگوش و سرتق و چموش مانده؛ وقتی که حتی ناراحتی قلبی و کم‌سوشدن چشم‌هایش هم مایه شوخی‌های تلخ و شیرین اوست، سیمای مرد بزرگی در برابرت شکل می‌گیرد که چاره‌ای جز احترام به او و دوست‌داشتنش نیست.
احمدرضا احمدی یکی از آدم‌های درست‌وحسابی دوروبر ماست که حالا افقی در بیمارستان در انتظار نصب تکنولوژی به قلب مبارک است. ما هنوز از او سیراب نشده‌ایم و منتظرش هستیم.

ماًخذ: روزنامه شرق، شماره 1798، یکشنبه 13 مرداد 1392

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©