فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, April 26, 2013

یک فامیل بانمک!

خانواده مفخم داودنژاد

کلاس هنرپیشگی فیلم تازه علیرضا داودنژاد علاوه بر این که تجربه‌ای یگانه و موفق از حیث ساختار و اجرا در سینمای ایران است و می‌تواند به عنوان نمونه‌ای مثالی از تداخل واقعیت و داستان، و پیوند صحنه و پشت صحنه در سینمای واقع‌نما بررسی شود، از یک جهت دیگر هم موردی منحصربه‌فرد است که همراه با سایر تجربه‌های سینمایی داودنژاد با اعضای خانواده و بستگانش شاید در تاریخ سینمای دنیا هم نظیر نداشته باشد؛ در تاریخ سینمای ایران که قطعاً بی‌سابقه است. البته در سینمای همه کشورها کم‌وبیش سینماگرانی بوده و هستند که نسبت‌های خانوادگی با هم داشته و دارند اما دو تفاوت اساسی در این میان وجود دارد: یکی حجم و گستردگی قابل توجه این حضور در خانواده داودنژاد، و نکته مهم‌تر کیفیت این حضور است که برخلاف نمونه‌های موجود و گذشته در تاریخ سینما، هیچ ربطی به مناسبات سینمای حرفه‌ای ندارد. حضور سینمایی این خانواده جلوی دوربین هم حکم نوعی آیین یا گردهمایی خانوادگی دارد و به همین دلیل آن‌ها (جز تعداد اندکی) همه جلوی دوربین کم‌وبیش نقش و حضوری شبیه زندگی واقعی‌شان دارند. بجز دوسه عضو خانواده که بازیگر حرفه‌ای هستند (رضا و محمدرضا) تخصص آن‌ها زندگی کردن است و جلوی دوربین هم همین کار را می‌کنند.
فهرست اعضای خانواده داودنژاد که تا کنون در فیلم‌های او بازی کرده‌اند و مرور حضور آن‌ها در فیلم‌های پسر بزرگ و هنرمند خانواده، بلندبالا و جالب است. حتی اگر پیگیر این قضیه هم بوده باشید شاید در یک مرور اولیه فقط نام چند نفر از آن‌ها را به یاد بیاورید اما فهرست واقعی، بلندتر از تصورتان است:

محمدرضا داودنژاد (برادر): پرسابقه‌ترین عضو سینمایی خانواده، پیش از بازی در فیلم‌های علیرضا، بازیگر و کارگردان تئاتر بود. پس از یک تجربه دستیاری برادر در کارگردانی نخستین فیلمش شاهرگ (1356) اولین حضورش در فیلمی از او به عنوان بازیگر، خانه عنکبوت (1362) بود و بعد علاوه بر بازی در فیلم‌های دیگران در چند فیلم دیگر او هم بازی کرد: نیاز (1370)، خلع‌سلاح (1373)، عاشقانه (1374)، مصایب شیرین (1377)، بهشت از آن تو (1379)، ملاقات با طوطی (1382)، هشت‌پا (1383) و کلاس هنرپیشگی.
رضا داودنژاد (فرزند): پنج ساله بود که برای نخستین بار در فیلم بی‌پناه (1364) ساخته پدرش نقش فرزند بی‌پناه پدری معتاد را بازی کرد و از مصایب شیرین (1377) به بعد علاوه بر بازی در فیلم‌های پدر، بازیگر حرفه‌ای سینما و تلویزیون هم شد: بچه‌های بد (1379)، هشت‌پا (1383)، هوو (1384)، تیغ‌زن (1387)، مرهم (1390) و کلاس هنرپیشگی. در فیلم‌های سخت پدر تهیه‌کننده و مجری طرح بوده و مشکل‌گشای پدر است به طوری که علیرضا گاهی او را پدر خودش می‌نامد!
زهرا داودنژاد (فرزند): در بچه‌های بد یکی از نقش‌های اصلی را بازی کرد و تا کلاس هنرپیشگی بازیگری در چند تله‌فیلم و سریال هم در کارنامه‌اش ثبت شد.
علی داودنژاد (فرزند): او دیرتر از بقیه شروع کرد. در مرهم نقش دوست آن دختر معتاد فراری را داشت و در کلاس هنرپیشگی نقش علی عاشق.
مهرانگیز عدالت (همسر): بازیگر نقش مادر علی در کلاس هنرپیشگی که در طراحی صحنه بهشت از آن تو نیز همکاری داشت.
احترام‌السادات حبیبیان (مادر): با مصایب شیرین شروع کرد و با مرهم و کلاس هنرپیشگی ادامه داد.
عزیز (مادربزرگ): مادربزرگ باورنکردنی مرهم که جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره دوبی را گرفت و در کلاس هنرپیشگی نیز همین نقش را بازی کرد.
شجاع حبیبیان (دایی): در نیاز نقش آتقی سرپرست حروف‌چینی را بازی کرد و بعد در بهشت از آن تو و مصایب شیرین. متاًسفانه چهار سال پیش درگذشت؛ مصیبتی که برای خانواده داودنژاد بسیار سنگین بود.
اقدس سادات‌رضایی (زن‌دایی/ همسر شجاع حبیبیان): بازیگر نقش‌هایی در مصایب شیرین و کلاس هنرپیشگی.
مونا داودنژاد (برادرزاده/ فرزند محمدرضا داودنژاد): در مصایب شیرین بازی کرد و نقش‌هایی هم در یکی‌دو فیلم دیگران داشت.
انوش محمودی (داماد/ شوهر زهرا) و یلدا محمودی (نوه‌اش/ دختر زهرا): در کلاس هنرپیشگی نقش‌هایی بازی کردند.
عباس حبیبیان (پسرخاله): بازیگر نقش پدر در مرهم و برادر محمدرضا در کلاس هنرپیشگی.
زهرا حبیبیان (خاله/ دختر کوچک عزیز): بازیگر نقش مادر دختر فراری در مرهم و مثل آن فیلم، باز هم بازیگر نقش همسر عباس در کلاس هنرپیشگی.
مرتضی تهرانی (شوهرخاله): مدیر تولید و بازیگر نقش یک راننده در کلاس هنرپیشگی.
مهناز داودنژاد (خواهر): بازیگر توانا و بااستعداد تئاتر بود که نقش‌های کوتاه اما تاًثیرگذاری در فیلم‌های نازنین (1355) و قدغن (1356) داشت و مرگ نابه‌هنگام او در سال 1364 و در 35 سالگی، سینما و تئاتر ایران را از یکی از استعدادهای آینده‌دارش محروم کرد.
علی واجدسمیعی (شوهرخواهر): بازیگر نقش اصلی در بهشت از آن تو و تهیه‌کننده و مجری طرح چند فیلم داودنژاد.
مریم واجدسمیعی (خواهرزاده): بازیگر نقشی در بهشت از آن تو.
نیلوفر واجدسمیعی (خواهرزاده): بازیگر نقشی در کلاس هنرپیشگی.
فرحناز داودنژاد (خواهر): بازیگر نقش مادر بهاره رهنما در عاشقانه، زن همسایه در مرهم و نقشی در کلاس هنرپیشگی.
علیرضا علویان (پسرخاله): صداگذار مرهم و کلاس هنرپیشگی.
بهمن سپهری‌شکیب (شوهرخواهر): بازیگر نقش موسیقی‌دانی در کلاس هنرپیشگی که راننده تاکسی شده و سازنده موسیقی متن خلع‌سلاح، مصایب شیرین و بهشت از آن تو.
یحیی سپهری‌شکیب (خواهرزاده): بازیگر نقش جوان گیتاریست کلاس هنرپیشگی و تنظیم‌کننده موسیقی متن همین فیلم و سازنده موسیقی متن تیغ‌زن و مرهم.
سجاد سپهری‌شکیب (خواهرزاده): بازیگر نقش یکی از جوانان مسافر در مرهم و یکی از دو فیلم‌بردار کلاس هنرپیشگی.
مسعود میری (پسرخاله): بازیگر نقش پدر نیکی در کلاس هنرپیشگی.
اشکان میری (پسر پسرخاله): بازیگر نقشی در کلاس هنرپیشگی.

در دهه 1370 مجله «آدینه» گزارشی چاپ کرد درباره خانواده هنرمند کامکارها و نقش ارث و ژن در تداوم استعداد موسیقی در این خانواده. اگر پیوندهای ژنتیک در انتقال یک خصوصیت و استعداد در اعضای بلافصل خانواده‌ای نقشی داشته باشد که نتوان انکارش کرد، اعضای خانواده داودنژاد ریشه‌ها و ژن‌های متفاوتی دارند و بنابراین چنین قاعده و قانونی در مورد همه آن‌ها مصداق ندارد. پس راز این خانواده چیست؟ علیرضا داودنژاد توضیح می‌دهد: «یکی از آدم‌های تاًثیرگذار در این زمینه در خانواده ما دایی‌شجاع بود که از جوانی اهل دوربین و عکاسی بود و حتی قبل از سال 1330 دوربین داشت. او خانواده ما را با لنز و دوربین و عکس و عکاسی آشنا کرد و اصلاً آن را در خانواده ما رواج داد. تقریباً همه ما تحت‌تاًثیر او به عکاسی علاقه‌مند شدیم و خانه‌های‌مان پر از عکس‌های مختلف خانوادگی شد.» داودنژاد به یک نکته کلیدی دیگر نیز در مورد دایی‌اش اشاره می‌کند که از اولی هم مهم‌تر است: «اما نکته مهم در عکس‌های دایی‌شجاع این بود که تقریباً همه عکس‌هایی که می‌گرفت از لحظه‌های ساده و عادی و روزمره زندگی بود. برخلاف روحیه رایج در آن زمان و حتی حالا که عکاسی یادگاری به شکل ردیف کردن آدم‌ها در برابر دوربین است، دایی‌شجاع موقع عکس گرفتن موقعیت طبیعی آدم‌ها را به هم نمی‌زد و آن‌ها را جلوی دوربین نمی‌نشاند بلکه بیش‌تر سعی می‌کرد زاویه و لحظه مناسب را انتخاب کند. عکس‌هایی می‌گرفت تا عین زندگی باشد. ما هم همین روحیه را پیدا کردیم.»
اما قطعاً فقط هم همین نیست. از توضیحاتی که داودنژاد در مورد خانواده‌اش می‌دهد می‌شود چنین نتیجه گرفت که برخلاف پراکندگی بسیاری از خانواده‌ها تحت‌تاًثیر اوضاع اجتماعی و اقتصادی (همان شرایط موصوف در کلاس هنرپیشگی) این خانواده جزو استثناها هستند؛ خانواده‌ای که خود داودنژاد آن را گرم و صمیمی و به‌خصوص «یک فامیل بانمک» توصیف می‌کند که در این دوره و زمانه خصوصیتی کمیاب است. داودنژاد می‌گوید: «وقتی دور هم هستیم خیلی به‌مان خوش می‌گذرد.» خوش به حال‌شان.
خب البته همه این خصوصیاتی که داودنژاد می‌گوید می‌تواند به کیفیتی سینمایی که اوجش را در مرهم و به‌خصوص کلاس هنرپیشگی دیدیم کمک کند اما به نظر نمی‌رسد فقط بانمک و باحال بودن و هم‌‌دلی اعضای یک خانواده بتواند چنان نتیجه‌ای داشته باشد. رازهای دیگر این قضیه چیست؟ بخشی از ماجرا البته به همان صمیمیت و هم‌دلی برمی‌گردد: «وقتی دور هم جمع می‌شدیم، من اغلب برای‌شان درباره فکر آوردن زندگی به سینما حرف می‌زدم. بیش‌تر آن‌ها هم به این موضوع علاقه‌مند شدند. آن قدر با حرارت این کار را می‌کنم که به دلیل وجود همان حس هم‌دلی در خانواده، همه دل‌شان می‌خواهد به من کمک کنند تا این اتفاقی که دوست دارم، بیفتد. حتی مادربزرگم – عزیز – که اولش مقاومت می‌کرد، آخرش فقط به خاطر کمک به من رضایت داد و نتیجه‌اش را هم دیدید.»
اما باز هم با وجود این توضیحات، با همه این همراهی‌ها و دل‌سوزی‌ها و نیت کمک به عضو سینماگر خانواده، قاعدتاً باید روش و تکنیکی هم در کار باشد؛ این‌ها دیگر به‌اصطلاح فوت کوزه‌گری علیرضا داودنژاد است که این همه سال را بیهوده تلف نکرده و در واقع موهایش (همین باقی‌مانده‌اش) را در آسیاب سفید نکرده است. این حاصل یک عمر دغدغه و تجربه و زحمت است: «من چون آن‌ها را می‌شناسم رفتارها و گفتارهای‌شان برایم قابل پیش‌بینی است. موقعیتی را تشریح می‌کنم و بعد نحوه برخورد شخصیت‌ها را بر اساس نزدیکی به آن‌ها بارها تعریف، بازسازی و اجرا می‌کنم. چیزی شبیه باز کردن یک راه و کوبیدن و هموار کردن آن. به این ترتیب آن‌ها می‌توانند شخصیت‌ها و برخوردهای آن‌ها را در آن موقعیت فرضی ببینند و پیدا کنند و تکرار و حتی بداهه‌پردازی در آن مسیر برای‌شان آسان شود. در واقع من آن‌ها را با همه مناسباتی که با جهان اطراف‌شان دارند تدریجاً راه می‌اندازم و مراقبت می‌کنم همان گونه که هستند با طراوت و سرزندگی روزمره وارد قاب صحنه شوند و در ادامه زندگی طبیعی‌شان در قالب نقش عمل کنند.»
امیدواریم کلاس هنرپیشگی در این اوضاع اکرانی که می‌شناسیم امکان نمایش عمومی پیدا کند؛ حاصلش یک کلاس درس خواهد بود.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©