فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, January 01, 2013

از پرندگان هيچكاک تا كلاغ‌های هايكوهای تصويری زندی

گفت‌وگو با مريم زندی درباره نمايشگاه كلاغ‌هايش در گالری گلستان

جمعه اخير (هشتم دی) سه نمايشگاه پی‌درپی ديدم، يكی از يكی بهتر! هر كدام از جهتی و به دليلی. اول عكس‌های عزيز ساعتی (با بهرام بيضايی در طهران) در گالری آريا. همان عكس‌های موقرانه و آشنای ساعتی كه برخی از سی‌وچند سال پيش (از فيلم كلاغ بيضايی) برای‌مان آشناست و برخی شايد برای اولين بار در اين نمايشگاه به‌اصطلاح اين سال‌ها رونمايی شدند. اين مجموعه دوم از عكس‌های ساعتی است كه اولی‌اش با محور زنده‌ياد علی حاتمی ارديبهشت امسال نمايش داده شد و سومی‌اش (با مسعود كيميايی) در ارديبهشت آينده به تماشا گذاشته می‌شود و بعد هر سه مجموعه همراه با عكس‌های ديگری كه هنوز ديده نشده در كتابی منتشر خواهد شد. درباره‌ی مجموعه‌ی اول در مقدمه‌ی كتابچه‌ی نمايشگاه حاتمی نوشته بودم (كتابچه‌ی نمايشگاه دوم هم حاوی مطلبی خواندنی از استاد بيضايی است و هر دو نوشته در سايت ماهنامه‌ی «فيلم» آمده است) و اين دو مجموعه، ناظر مشتاق و پيگير را كنجكاو مجموعه‌ی سوم نگه می‌دارد.
نمايشگاه دوم، جلد صفحه‌های موسيقی 45 دور و 33 دوری بود كه كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان در نيمه‌اول دهه‌ی 1350 توليد كرد و با عنوان «تصويرهای شنيدنی» در «ويژه گرافيک» برگزار شد و چهره شاخص اين مجموعه (فرشيد مثقالی) هم در كنار ابراهيم حقيقی و مصطفی اوجی حضور داشتند. همه‌ی اين تصويرها را به طور پراكنده به ياد داشتم و حالا قرار گرفتن مجموعه آن‌ها در كنار هم و مرور دقيق‌شان پر از آموختنی بود. آن‌چه كه قرار بوده تزيين بسته‌بندی يک كالای فرهنگی (صفحه‌ی موسيقی) باشد خود تبديل به اثر هنری فاخری شده بود در تناسب با آن موسيقی، نهاد توليدكننده، مخاطبان، شخصيت موضوع اثر، همراه با امضای هنرمند طراح. و از همه مهم‌تر (حالا كه همه در كنار هم ديده می‌شوند) وحدت ساختاری كل مجموعه به طرز چشم‌گيری خودنمايی می‌كند كه به گفته‌ی ابراهيم حقيقی حاصل نظارت و مديريت هنری فرشيد مثقالی بر گرافيک اين مجموعه است. اين مجموعه‌ای‌ست كه درس‌های آموختنی بسيار دارد.
اما نمايشگاه سوم حسابی غافلگيركننده و دل‌پذير بود و بيش از نمايشگاه‌های ديگر مريم زندی از تماشای عكس‌هايش به هيجان آمدم. كلاغ‌های زندی در گالری گلستان يكی از متفاوت‌ترين مجموعه‌های اين عكاس هنرمند و جدی و پويا است كه اين بار طنز و شيطنت بازيگوشانه‌ای هم چاشنی كارش است كه در كارنامه‌ی او تازگی دارد. آن‌چه می‌خوانيد حاصل گفت‌وگوی كوتاهی با اين همشهری‌ام است در فردای افتتاح نمايشگاهش درباره اين عكس‌های فوق‌العاده زيبايش.

• اين بار با ديدن عكس‌های كلاغ‌های شما اولين حسی كه داشتم، غافلگيری بود. انتظار ديدن چنين عكس‌هايی با چنين موضوعی را از شما نداشتم؛ هرچند كه مثل اغلب كارهای شما، موضوعش طبيعت است. يك بار ديگر هم اين احساس را با ديدن نمايشگاه عكس‌های شما از كارگاه صحافی كتاب‌ها در سال 86 داشتم، در حالی كه نمايشگاه سال 89 شما در همين گالری گلستان كه منظره‌هايی شبيه «لحاف چهل‌تيكه» بودند در ادامه كارهای گذشته شما بود؛ در واقع وارياسيون ديگری رو تم طبيعت كه موضوع هميشگی كارهای شماست.
پارسال هم نمايشگاه عكس‌های تقويم «مائده‌های ايرانی» به مناسبت سيزده‌سالگی اين تقويم در گالری «شش» بود. مثل اين‌كه شما يک‌سال‌درميان غافلگير می‌شويد!
• راستی اين نمايشگاه كلاغ‌های شما چرا اسم ندارد؟
معمولاً برای نمايشگاه‌هايم اسم نمی‌گذارم. فقط برای نمايشگاه عكس‌های افغانستان اسم گذاشتم. موضوع عكس‌های اين نمايشگاه هم طبيعت است.
• عكس‌های‌تان از طبيعت معمولاً «چشم‌انداز» يا «اكستريم لانگ‌شات» از منظره‌ها است (منهای تصويرهای خيلی درشت از ميوه‌ها و گل‌ها) و كم‌تر به سراغ جانوران و پرندگان می‌رويد. اين عكس‌ها قاب‌های بسته‌تری دارند.
فكر نمی‌كنم مديوم يا لانگ‌شات بودن عكس‌ها خيلی مهم باشد.
• اما نكته‌ی مهم عكس‌های شما انتخاب «قاب» است، كه بزرگ يا كوچک بودنش اهميت دارد.
در همين مجموعه هم چند عكس لانگ‌شات هست، ولی تعدادشان كم است. راستش زياد به دوری يا نزديكی موضوع فكر نكردم. ولی به نظرم يک عكاس هميشه بايد به دنبال موضوع‌ها و فضاهای تازه باشد. من هيچ‌وقت تقسيم‌بندی عكاس‌ها را به مثلاً «عكاس پرتره» يا «عكاس منظره» قبول ندارم. در معرفی خودم هم هيچ‌وقت نگفته‌ام مثلاً عكاس پرتره‌ام يا عكاس طبيعتم. چون همه‌ی ژانرهای عكاسی را دوست دارم. يك عكاس در همه‌ی ژانرها بايد بتواند و دوست داشته باشد كار كند.
• يعنی خودتان را به موضوع خاصی مقيد نكرده‌ايد.
اصلاً. نه در ژانرهای عكاسی نه در تعاريف آن. كاری را كه فكر می‌كردم خوب و درست است انجام می‌دادم.
• موضوع كلاغ‌ها از كجا در ذهن شما پيدا شد؟
اين موضوع شايد از سی سال پيش، از زمانی كه طرح‌های كلاغ‌های عليرضا اسپهبد را ديدم، ذهنم را مشغول كرده بود. ولی اين‌كه با اين موضوع چه می‌خواهم بكنم به نتيجه‌ای نرسيده بودم. حدود شش سال پيش به طور جدی شروع كردم به عكاسی از كلاغ‌ها. مدت كمی بعد از شروع كار كم‌كم تصوير آن‌چه می‌خواستم در ذهنم شكل گرفت. می‌خواستم كارهايی مينیمال با فضای سفيد زياد باشند. شايد خودم خوب نتوانم قصدم را توضيح بدهم. ولی رخشان بنی‌اعتماد گفت اين عكس‌ها مثل «هايكو» هستند. به نظرم اين تعريف خوبی از اين عكس‌هاست؛ مينيمال، كوتاه و ساده.
• چه توصيف خوبی. هم مينيماليسم عكس‌ها به هايكو نزديک است و هم مضمون و عناصر موجود در عكس‌ها. اين عكس‌ها در كجاها گرفتيد؟
در خيلی جاها. مثلاً در سری‌لانكا خيلی عكس گرفتم، چون در چند خيابان كلاغ زياد بود. پنج يا شش عكس نمايشگاه از سری‌لانكا است. عكس‌های كلاغ‌های بزرگ را در هند گرفتم. در خرم‌آباد و جاهای ديگر...
• طبعاً همه‌ش هم اتفاقی بوده؟ مثلاً «سفر كلاغی» كه نرفتيد؟!
نه! چه‌طوری بايد می‌فهميدم كجا كلاغ دارد؟! هرجا كلاغ می‌ديدم در ذهنم بود. اين اواخر هم چون می‌دانستم چه فضايی مورد نظرم هست، آگاهانه‌تر عكاسی می‌كردم. مثلاً عكسی كه كلاغ‌ها روی سيم برق‌اند فرم تكراری دارد. از آن فرم عكس‌های زيادی دارم، ولی عكس‌های مورد نظرم نبودند. حتی در همان يک عكس هم طبيعت وجود دارد و كلاغ‌ها از روی سيم به سمت درخت در حال شيرجه رفتن‌اند. البته انتخاب عكس‌ها طول كشيد.
• اين‌ها از ميان چه تعدادی انتخاب شدند؟
دقيق نمي‌دانم. حدود چهارصد تا پانصد عكس.
• سوژه‌تان كلاغ در زمينه‌ی سفيد آسمان است. سياهی كلاغ و سفيدی آسمان پس‌زمينه، وسوسه‌ی سياه‌وسفيد كردن عكس‌ها را در آدم ايجاد می‌كند. معلوم است كه شما مقاومت كرديد و اتفاقاً وجود برگ‌های زرد و نارنجی درخت‌ها، عنصر مهم عكس‌های‌تان است. به سياه‌وسفيد كردن عكس‌ها فكر كرده بوديد؟
نه، رنگ برگ‌ها برايم خيلی مهم بود. سياهی و سفيدی با كلاغ و آسمان وجود داشتند. برگ‌ها تاش‌های رنگی در يك عكس سياه‌وسفيد بودند. مثلاً برگ‌هایی را كه در گوشه‌ی كادر قطع يا از كنار وارد كادر شده‌اند، نگه‌شان داشته‌ام. می‌خواستم تاش‌های زرد و نارنجی و سبز حتماً در كادر باشند.
• رضا كيانيان هم چند سال پيش نمايشگاهی با موضوع كلاغ داشت. ديده بوديد؟
نه، نديدم.
• عكس‌ها سياه‌وسفيد بودند. اغلب كلاغ‌ها روی سيم يا در حال پرواز بودند و تا جايی كه يادم می‌آيد از درخت هم خبری نبود. عكس‌های او سياه‌وسفيد مطلق با كنتراست شديد بودند. با آن ماسه‌های روی كف گالری كمی برگ درخت هم ريخته بود و موسيقی هم پخش می‌شد. موضوع كلاغ در عكس‌های او و شما مشترک است. ولی هيچ شباهتی به هم ندارند. حتی با وجود اين بی‌ربطی می‌توان اين دو نمايشگاه را كنار هم گذاشت.
كار با سوژه‌ی كلاغ و نمايشگاه درباره‌ی آن زياد بوده. كلاغ هم در ادبيات موردتوجه بوده هم در هنر. نمی‌دانم چرا ولی فكر كنم چون زيبايی‌شناسی و گرافيک خوبی دارد! شايد دليلش سياهی‌اش است كه كنتراست خوبی در طبيعت ايجاد می‌كند. يا شايد به دليل درشتی‌اش است كه به خوبی ديده می‌شود.
• خب شترمرغ هم درشت است!
ولی شترمرغ روی درخت نمی‌نشيند!
• به نظرم يك‌دست‌بودن سياهی‌اش مهم است. پرنده‌های ديگر رنگ‌ووارنگ‌اند.
چيزهايی كه درمورد شخصيت پرنده‌ها گفته می‌شود بيش‌تر ساخته‌ی ذهن آدم‌هاست. چون پرنده‌ها واقعاً معصوم‌اند. ولی به نظرم شايد توجه بيش‌تر به كلاغ در ته ذهن‌مان، برمی‌گردد به همين تعريف‌های مردم، كه حتی در ادبيات هم اين تعريف و توصيف‌ها وجود دارند. ولی فكر می‌كنم دليل اصلی توجه همان حجم و گرافيك خوب كلاغ در طبيعت است.
• از نظر من دليل تمايز اين كارتان با كل كارهای قبلی‌تان، يك نوع «بازيگوشی» است. كارهای قبلی خيلی جدی بودند و برخورد شما با طبيعت و انتخاب عكس‌ها خنثی بود. انگار هدف‌تان فقط انتخاب قاب و كمپوزيسيون‌های زيبا بوده. ولی اين‌بار شيطنت و بازيگوشی در كارتان می‌بينم!
چه خوب! ولی به‌ هرحال اين نظر بيننده و منتقد است و من خيلی متوجه آن نيستم.
• اصلاً ياد پرندگان هيچكاک نبوديد؟
نه، اصلاً! الان كه گفتيد يادم آمد.
• به‌خصوص اين دو كلاغ بزرگ خيلی هيچكاكی‌اند و من را سريع ياد پرندگان انداختند.
به نظرم در اين دو عكس شيطنت و لج‌بازی خوشايندی وجود دارد.
• كلوزآپ اين دو كلاغ، شيطنت و بازيگوشی بقيه‌ی عكس‌ها را تشديد كرده است.
از ديد شما اين‌طور به نظر مي‌آيد. من فكر كردم اين دو كلوزآپ در كنار بقيه‌ی عكس‌ها لازم‌اند.
• در مرحله‌ی چاپ از معجزه‌های تكنولوژی استفاده كرديد؟
يادتان باشد كه من جزو نسل عكاساني هستم كه در تاريك‌خانه كار كردند.
• من تهمت نزدم! تا به عكاس‌ها می‌گوييد «فتوشاپ»، می‌گويند ما اهلش نيستيم! من كه تعصبی در اين زمينه ندارم و به نظرم مهم نتيجه كار است؛ با هر فرايند و هر ابزاری.
بله، الان ديگر فقط نتيجه‌ی كار مهم است. خيلی از تصويرها با فتوشاپ ساخته می‌شوند و اثر هنری به شمار می‌روند. شايد بيش‌تر، عكاس‌های قديمی كه در تاريک‌خانه كار می‌كردند روی اين مسأله حساس باشند. ولی جوان‌ها فقط كار ديجيتال را می‌شناسند. به هرحال ما هم در تاريک‌خانه و موقع چاپ و ظهور، روی عكس‌ها كارهايی انجام می‌داديم و هيچ‌كس هم نمی‌پرسيد در تاريک‌خانه روی عكس‌ها كاری انجام دادی؟! مثلاً با كاغذها و فيلترهای مختلف، كنتراست عكس را كم يا زياد می‌كرديم. البته اين كارها با آن امكانات، محدود و سخت بودند، ولی الان با فتوشاپ همه چيز آسان‌تر شده است. من خودم هم كمی در اين مورد حساسيت دارم؛ فكر می‌كنم نبايد روی عكس كاری انجام داد. عكس بايد همانی باشد كه در دروبين می‌گيرم. ولی همان‌قدری كه در تاريک‌خانه عكس‌ها را تغيير می‌دادم، در فتوشاپ هم همان‌قدر رويش كار می‌كنم. اين عكس‌ها هم ساختگی نيستند. مثلاً كلاغ يا شاخه‌ای اضافه نشده‌اند. بعضی جاها چيزی كم شده است، چون مثلاً به نظرم فضای خلوت بهتر از كار درمی‌آمده. اين كار را در بعضی از عكس‌های نمای نزديك كه فضای خلوت موردنظرم بود كردم.
• تصحيح كادر چه‌طور؟
هيچ‌وقت خودم را محدود نمی‌كنم. بعضی از كارها به اصطلاح «كوپ» شده‌اند و بعضی‌ها نه. اين را هم بگويم كه من برای رسيدن از كادر مستطيل به كادر مربع، به اجبار از دو طرف عكس‌ها چيزهايی را حذف كردم. يا بعضی از عكس‌ها كادری از وسط يك عكس بزرگ‌تر است.
• بعضی‌ها هنری را به هنر ديگر تشبيه می‌كنند. انگار از اين راه اعتبار و فضيلت ديگری به آن می‌دهند. مثلاً می‌گويند فلان فيلم مثل شعر است. عكس را هم به نقاشی تشبيه می‌كنند. انگار خود عكس مهم نبوده و با تشبيهش به نقاشی مهم شده!
خيلی از نقاشی‌های زيبا را هم به عكس تشبيه می‌كنند!
• آيا انتخاب اين شيوه چاپ عكس‌ها روی بوم، رفتن به سوی همين «نقاشی‌گونه» كردن عكس‌هاست؟
چرا. نه فقط برای اين‌كه شبيه نقاشی باشد، بلكه برای ايجاد فضايی تازه. اين را هم نمی‌دانم كه اگر عكس‌ها شبيه نقاشی شوند بهتر يا بدتر است. ولی به نظرم فرم و فضای كار خودش نوع عرضه شدنش را مشخص خواهد كرد. فكر كردم با توجه به فضای ساده و خلوت اين عكس‌ها، چاپ‌شان روی بوم بهتر خواهد بود. به‌خصوص در مورد برگ‌ها. دلم نمی‌خواست «برگ» به نظر برسند. می‌خواستم «پاشيده و پخش‌شده» ديده شوند. به همين دليل هم بعضی جاها ساقه‌ای دركار نيست و فقط برگی روی هوا ديده می‌شود. اين حالت‌ها روی بوم بهتر درمی‌آيند. درعين‌حال اگر روی كاغذ هم چاپ می‌شد زياد فرقی نداشت.
• به‌هرحال موقع چاپ عكس‌ها روی بوم فكر می‌كرديد با نقاشی مقايسه شوند؟
به اين مسأله خيلی فكر نكردم.
• نوع چاپ ديگری را هم آزمايش كرديد؟
نه، از مرحله‌ی كار روی عكس‌ها در كامپيوتر، تصورم چاپ آن‌ها روی بوم بود. فكر می‌كردم فضای مورد نظرم روی بوم بهتر نشان داده می‌شود. نمی‌توانستم توضيح بدهم ولی می‌خواستم مثل مينياتور شود. منظورم خطوط مينياتوری بود، نه پر بودن فضای كار. من سوژه برای كار زياد دارم. از ميان آن‌ها كم‌كم به طرف «كلاغ‌ها» كشيده شدم. نمی‌دانستم با آن چه برخوردی می‌شود. ولی سوژه‌ی موردعلاقه‌ام بود و دوست داشتم ديگران هم آن را ببينند. و بعد ديده شدن كارهايم، نظرهای مثبت برايم جذاب است!

مأخذ: روزنامه بهار، شماره 28، سه‌شنبه 12 دی 1391

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©