فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, January 11, 2013

زندگی من همین مجله است

30 سالگی مجله «فیلم» در گفت‌وگو با هوشنگ گلمکانی

مهرنامه: هوشنگ گلمکانی، تنها سردبیر ماهنامه «فیلم» در 30 سال گذشته است. همین خود یک پدیده است. تاکنون در تاریخ مطبوعات ایران سابقه نداشته که سردبیر نشریه‌ای، 30 سال بر این مقام بماند. ممکن است نشریه‌ای عمر سی‌ساله داشته باشد، خصوصاً نشریات دولتی و حکومتی، اما در بخش خصوصی تنها نشریه‌ای که ماندگاری سی‌ساله با تنها یک سردبیر داشته، فقط مجله «فیلم» است و البته «فیلم» نیز خود پدیده‌ای است در این خصوص. سی‌سال انتشار مداوم با یک تیم ثابت.
بهانه این گفت‌وگو سی‌سالگی «فیلم» بود. اما سخن از کارهای مطبوعاتی گلمکانی آغاز شد تا به سی‌سالگی «فیلم» رسید.

* الان خوشحال هستید که 30 سال توانستید یک نشریه را منتشر کنید؟
حس خوبی دارم.
* پس برای 30 سال آینده برنامه‌ریزی می‌کنید؟
(با خنده) ما برای 100 سال آینده برنامه‌ریزی می‌کنیم! البته خارج از شوخی ما تلاش می‌کنیم به صورت مداوم آینده‌نگری کنیم، اگرچه به علت وضعیت موجود، نمی‌توانیم برنامه‌های درازمدتی داشته باشیم. با این حال موقت هم فکر نمی‌کنیم.
* شماره به شماره برنامه‌ریزی می‌کنید؟ یا مثلاً برای 10 شماره بعد از الان هم برنامه دارید؟
گاهی موردی از این کارها می‌کنیم. مثلاً برای پرونده‌ای که موضوعش زمان ندارد و می‌شود در هر شماره‌ای چاپش کرد. اما ماکت یا کنداکتور 10 شماره آینده را نمی‌توانیم ببندیم چون بخش عمده‌ای از مطالب هر شماره بستگی به فیلم‌های روی پرده و حوادث هر ماه دارد که قابل پیش‌بینی نیست. زمانی تاریخ اکران فیلم‌های ایرانی از اول سال معلوم بود؛ حالا که از یک هفته قبل هم در مواردی مشخص نیست. سایر رویدادها را هم که اصلاً نمی‌شود پیش‌بینی کرد، بنابراین برنامه‌ریزی حتی غیردقیق برای چند شماره بعد، عملاً غیرممکن است.
* آقای گلمکانی کمی به عقب برگردیم. به روزهایی که کار مطبوعاتی را آغاز کردید. چه اتفاقی افتاد که به حرفه روزنامه‌نگاری علاقه‌مند شدید؟
من قبل از این که روزنامه‌نگار حرفه‌ای بشوم، برای خودم می‌نوشتم. در واقع یک نویسنده آماتور بودم.
* سینمایی می‌نوشتید؟
بله. برای خودم. من از 16 سالگی هر فیلمی را که می‌دیدم یادداشتی در دفترچه‌ای درباره‌اش می‌نوشتم.
* کسی به شما گفته بود؟
نه. نه. خودم گفته بودم! یکی از مشخصه‌های زندگی من، دیمی بودن آن بود. هیچ راهنمایی در زندگی‌ام نداشتم. در اطراف و خانواده، کسی نبود که تاًثیری در زندگی‌ام بگذارد. به سمتی هدایت کند. کتابی به دستم بدهد. من را به دیدن فیلمی ببرد. چنین آدم‌ها یا حادثه‌ها و نقطه‌عطف‌هایی در زندگی من نبوده. برای همین می‌گویم زندگی‌ام دیمی بوده. با این حال من از حدود 8 سالگی شروع به خواندن مجلات کردم و از 10 سالگی خواننده مجلات سینمایی شدم.
* خودتان آن‌ها را تهیه می‌کردید؟
بله.
* جایی دیده بودید یا کسی به شما معرفی کرده بود؟
اتفاقی با آن‌ها برخورد کردم. اصلاً علاقه من به مجلات سینمایی از سینما رفتن شروع شد. یادم نمی‌آید که اولین فیلمی که دیدم چه بود. پدرم درجه‌دار ارتش در گرگان بود. آن‌جا در روزهای جمعه، یک سانس مخصوص خانواده‌های ارتشی بود. بلیت 5 ریالی در طول هفته می‌فروختند. پدرم بلیت می‌خرید و اعضای خانواده را بدون آن که خودش بیاید، به سینما می‌فرستاد. بنابراین من قبل از این که مدرسه بروم، سینما می‌رفتم. برای همین یادم نیست اولین فیلمی که دیدم چه بود و یادم نیست با چه فیلمی عاشق سینما شدم. از وقتی یادم می‌آید سینما در زندگی‌ام بوده و آن را دوست داشتم.
* اولین مجله‌ای که خریدید چه بود؟
«کیهان بچه‌ها» بود. کلاس دوم دبستان بودم که با آن آشنا شدم. سال بعد، «اطلاعات دختران و پسران» را می‌خریدم و کلاس چهارم بودم که با مجله «فیلم و هنر» آشنا شدم. قبل از آن دفترچه‌ای داشتم که اسم هنرپیشه‌های خارجی و داخلی را در آن نوشته بودم و اسم فیلم‌هایی را که از آن‌ها دیده بودم زیر اسم‌شان می‌نوشتم. یک بار این دفترچه را بردم مدرسه تا به یکی از هم‌کلاسی‌هایم نشان بدهم. او گفت که من هم یک مجله پیدا کرده‌ام که جلد ندارد ولی عکس هنرپیشه‌ها در آن هست. آن را برایم آورد. دیدم خبرهایی از سینما و هنرپیشه‌ها در آن نوشته شده است. فهمیدم اسم مجله «فیلم و هنر» است. رفتم مرکز شهر گرگان و یک شماره از آن مجله را خریدم. قیمتش 6 ریال بود و از آن به بعد مرتب این مجله را می‌خریدم. گاهی نیز سه مجله سینمایی هم‌زمان منتشر می‌شد که هر سه را با سختی می‌خریدم. آن مجله‌ها وسیله ارتباط من با ادبیات سینمایی شد.
* و بعد از آن، از شانزده سالگی شروع به نوشتن کردید؟
بله. از گرگان به مشهد منتقل شده بودیم. در مشهد، از اوایل سال 49، دفتری تهیه کردم و هر فیلمی که می‌دیدم در آن چیزهایی می‌نوشتم. تا چهار سال این کار را می‌کردم. سال 51 دیپلم گرفتم و به تهران آمدم و در مجله «تهران اکونومیست» شروع به کار کردم.
* چرا رفتید به «تهران اکونومیست»؟
زمانی که دیپلم گرفتم، کنکور قبول نشدم اما یک سال تا رفتن به سربازی وقت داشتم. تصمیم گرفتم یک سال دیگر هم درس بخوانم و بعد در کنکور شرکت کنم. منتها فضای مشهد برایم خیلی سنگین بود و خاطرات خیلی بدی از این شهر داشتم که دلم می‌خواست از آن‌جا بیرون بزنم. دنبال کار می‌گشتم. در مشهد دوستی داشتم که در کنکور قبول شد و آمد به تهران. مادرش دبیر بود. به مادرش گفتم دنبال کار می‌گردم. گفت اگر در تهران کار پیدا شود، قبول می‌کنی؟ گفتم حتماً. دکتر باقر شریعت که در آن زمان مجله هفتگی اقتصادی «تهران اکونومیست» را منتشر می‌کرد از بستگان آن‌ها بود. مادر دوستم من را به او معرفی کرد. آمدم تهران و به مجله «تهران اکونومیست» رفتم. اول به عنوان کمک مصحح شروع به کار کردم. آقای علی ذرقانی که الان مدیر مجله «صنعت حمل‌ونقل» است، آن زمان مصحح این مجله بود و من دستیار ایشان بودم.
* «تهران اکونومیست» فقط در حوزه اقتصادی مطلب داشت یا صفحاتی را به فرهنگ و سینما هم اختصاص می‌داد؟
سفت و سخت اقتصادی بود که من هم علاقه‌ای به مطالبش نداشتم و سردرنمی‌آوردم. البته یک صفحه سینما داشت که بیش‌تر خبرهای اقتصادی سینما در آن چاپ می‌شد. همان ماه اول از زنده‌یاد مهدی بهشتی‌پور سردبیر مجله پرسیدم شما نقد فیلم هم چاپ می‌کنید؟ گفت اگر نقد فیلم اقتصادی بنویسی چاپ می‌کنیم. گفتم من نقد فیلم اقتصادی تا به حال ندیده‌ام ولی سعی خودم را می‌کنم. رفتم فیلم طغرل (سیامک یاسمی) را که روی پرده بود دیدم. بعد نقدی نوشتم و پاراگراف اولش را با مسائل اقتصادی سینمای آن زمان شروع کردم و بعد وارد خود فیلم شدم. آخرش هم مطلب را با یک پاراگراف اقتصادی تمام کردم! مطلب را دادم و چاپ شد.
* این اولین مطلب منتشرشده شما در «تهران اکونومیست» بود؟
بله. در 18 سالگی. بعد از آن مرتب می‌نوشتم. کارمند مجله شدم؛ متصدی بخش اشتراک. یک روز دیدم تقی مختار به دفتر مجله آمد و به دفتر مدیر چاپ‌خانه رفت. با نام و نوشته‌های او از زمانی که در مشهد بودم آشنا بودم. یک مجله به نام «ماه نو - فیلم» منتشر می‌کرد که در چاپ‌خانه «تهران اکونومیست» چاپ می‌شد. بعد که رفت، از مدیر چاپ‌خانه پرسیدم آقای مختار این‌جا چه کار داشت؟ گفت به چاپ‌خانه بدهکار است، برای همین قضیه آمده بود. در آن زمان هفته‌نامه «ستاره سینما» مدتی تعطیل شده بود و قرار بود دوره جدید آن به سردبیری مختار و مدیریت و سرمایه علی مرتضوی منتشر شود. بهار سال 52 بود. مختار هم بازیگر و کارگردان بود و هم روزنامه‌نگاری معتبر. به آقای توکلی که مدیر چاپ‌خانه بود گفتم می‌توانی مرا به مختار معرفی کنی و بروم آن‌جا بنویسم؟ معرفی کرد و رفتم. مختار گفت که مدتی بیا همین‌جا بپلک تا با بچه‌ها آشنا بشوی، بعد ببینی چه کار می‌توانی بکنی. محمد صفار دبیر تحریریه بود. روحیه و برخورد صفار خیلی باعث امیدواری من شد. باعث شد بمانم. اگر شخص دیگری بود، ممکن بود نروم و برگردم. چون خود مختار جایگاهی داشت که من به عنوان یک جوان کم‌روی شهرستانی نمی‌توانستم نزدیکش شوم. محمد تراب‌نیا هم که مصحح و ویراستار مجله بود و بعداً دستیار کیمیایی در سینما شد خیلی با من خوب برخورد کرد. برخورد و روحیه این دو نفر باعث شد روی آن را پیدا کنم که به دفتر «ستاره سینما» رفت‌وآمد کنم؛ در غیر این صورت شاید قیدش را می‌زدم. در این مجله دوسه مطلب نوشتم که بعد ناچار شدم به سربازی بروم، چون بار دوم هم در کنکور قبول نشدم.
* بعد از سربازی چطور؟
حتی در دوران سربازی هم ارتباطم را با «تهران اکونومیست» حفظ کردم. ضمن آن که در همان دفتر یادداشتم نیز مطالب خودم را می‌نوشتم. بعد از سربازی در «تهران اکونومیست» مشغول به کار شدم.
* البته هنوز نویسنده‌ای حرفه‌ای نشده بودید. بیش‌تر از زاویه کارمندی به ماجرا نگاه می‌کردید.
نه. حتی در «ستاره سینما» هم در حاشیه بودم. دوسه تا نقدی هم که نوشتم در صفحه خوانندگان چاپ کردند.
* روزنامه‌نگاری حرفه‌ای شما از کجا شروع شد؟
از سال 54. دوباره به سراغ صفار در «ستاره سینما» رفتم که پس از مختار سردبیر شده بود اما آن زمان رفته بود سراغ فیلم‌سازی و شاپور منصف سردبیر شده بود. صفار من را به منصف معرفی کرد و قرار شد مرتب مطلب بدهم. کار را شروع کردم و دیگر حق‌التحریر هم می‌گرفتم. صفحه‌ای 30 تومان!
* چه مدت در «ستاره سینما» بودید؟
از اواخر سال 54 تا اردیبهشت سال 57. بعد رها کردم.
* جای دیگری هم می‌نوشتید یا نویسنده ثابت «ستاره سینما» بودید؟
می‌نوشتم. پس از سربازی 6 ماه در «تهران اکونومیست» بودم و از بهار 55 به روزنامه «آیندگان» رفتم.
* در بخش سینمایی مشغول شدید؟
«آیندگان» صفحه سینمایی نداشت. یک صفحه «فرهنگ» داشت که گاهی مطالب سینمایی هم در آن چاپ می‌شد. صوراسرافیل دبیرش بود و بهنام ناطقی فعال‌ترین نویسنده‌اش. فضای صفحه خیلی روشنفکری بود و با قد و قواره من جور درنمی‌آمد. به نظرم خیلی دور از دسترس بود. سال 56 شهروز جویانی آمد و یک صفحه سینما راه انداخت. در آن صفحه من چند مطلب دادم ولی عمر صفحه زیاد طولانی نشد.
* در «آیندگان ادبی» چطور؟ مشغول به کار نشدید؟
«آیندگان ادبی» دو دوره داشت. دوره اول قبل از این که من به این روزنامه بروم منتشر می‌شد. دوره دوم از سال 56. آن را هم همان گروه صفحه «فرهنگ» درمی‌آوردند که در آن حضور نداشتم. من در صفحه «گزارش» کار می‌کردم. دو سال دستیار دبیر این صفحه بودم و بعد دبیر صفحه شدم ولی با نشریات دیگر هم کار می‌کردم. بیش‌تر مطالب سینمایی‌ام در «ستاره سینما» چاپ می‌شد و تک‌وتوک هم این طرف و آن طرف.
* سال 57 که انقلاب شد و همه چیز تعطیل شد و به هم ریخت، چه کار می‌کردید؟
من قبل از انقلاب «ستاره سینما» را رها کردم. ده ماه آخرش من و یکی از دوستانم، احمد کریمی (که در این ده ماه سردبیر مجله بود)، حجم بیش‌تر مطالب مجله را تولید می‌کردیم. بعد هر دو خسته شدیم و رها کردیم. فضای جامعه عوض شده بود. من هم دانشجو شده بودم و دیگر حال‌وهوای «ستاره سینما» را تحمل نمی‌کردم. احمد هم در دانشکده هنرهای دراماتیک سال بالایی من بود. آن دوره، دوره افول «ستاره سینما» بود. با هم رها کردیم.
* بعد از انقلاب چه می‌کردید؟
«آیندگان» که در تابستان 58 تعطیل شد و با احمد کریمی و مهدی فخری‌زاده ماهنامه «جهانگرد» را منتشر می‌کردیم. برای دل خودمان بخش هنر و ادبیات هم در این مجله باز کردیم که در آن‌جا هم نقد فیلم می‌نوشتم، اما اوضاع کاملاً سیاسی بود. این کارها در یک مجله توریستی تلاش مذبوحانه‌ای بود. «جهانگرد» در پایان سال 59 تعطیل شد و در سال 60 من در رؤیای انتشار یک مجله سینمایی بودم. من مجله «طب و دارو» را صفحه‌بندی می‌کردم و احمد کریمی و فخری‌زاده و مسعود مهرابی در تدارک یک کتاب راهنمای تهران بودند. آن زمان ویدئوکلوب‌ها فعال بودند و البته برخی مخالف آن بودند و برخی موافق. به این نتیجه رسیدیم که یک نشریه ویدئویی دربیاوریم به عنوان راهنمای فیلم‌های موجود در ویدئوکلوب‌ها.
* هنوز مجوز نگرفته بودید؟
نه. مجوزی در کار نبود. دوستی که برای آن کتاب راهنمای تهران آگهی می‌گرفت قرار شد برای ما هم آگهی بگیرد. از آن طرف ما دنبال یک دفتر کار هم می‌گشتیم. همین دوست‌مان در ساختمانی در کوچه خسرو خیابان ویلا که بعدها روزنامه «تهران تایمز» در آن منتشر شد اتاقی پیدا کرد که بعد از عید سال 61 در آن‌جا مستقر شدیم و اولین شماره را به نام «سینما در ویدئو» در تیرماه 61 منتشر کردیم.
* در قطع کتاب مجوز گرفتید؟
بله. نشریه ما در قالب جُنگ بود و آن را با مجوز کتاب منتشر می‌کردیم. آن زمان فعالیت ویدئوکلوب‌ها وضعیتی بین مجاز و ممنوع داشت. بین نهادهای مخالف و موافق درگیری بود. ما می‌خواستیم در لابه‌لای این اختلاف‌ها مجوز بگیریم. ما از وزارت ارشاد مجوز انتشار را گرفتیم و نشریه را در روزنامه‌فروشی‌ها و ویدئوکلوب‌ها توزیع کردیم. از آن‌ها هم آگهی گرفته بودیم. دو هفته نگذشته بود که یک روز عده‌ای که آخرش هم نفهمیدم از کجا بودند، آمدند و آن نسخه‌هایی را که در دفترمان بود جمع کردند و بردند. گفتیم مجوز داریم. گفتند حق ندارید منتشر کنید. ولی ما کار را ادامه دادیم. شماره دوم را در آبان 61 به همان نام «سینما در ویدئو» منتشر کردیم. دوسه مطلب ترجمه هم در این شماره اضافه کردیم.
* افرادی که با شما کار می‌کردند چه کسانی بودند؟
من و احمد کریمی و مسعود مهرابی و عباس یاری. به‌اضافه همان دوست دیگر که برای نشریه آگهی می‌گرفت.
* تقسیم کار مثل الان صورت گرفته بود یا نه؟
تقریباً همه، همه کار می‌کردند. کریمی و مهرابی بعد از آماده شدن هر شماره، مجله را به وزارت ارشاد می‌بردند تا مجوز بگیرند. وقتی می‌آمدند می‌گفتند که ارشاد علاقه‌مند است که یک مجله سینمایی منتشر شود. به همین دلیل اسم شماره سوم را به «فیلم» تغییر دادیم که در اسفند 61 منتشر شد. دیگر هم نقد فیلم داشت، هم گزارش جشنواره. بخش ویدئو را کم کردیم و بخش‌های دیگری افزودیم. البته هنوز ساختار مجله پیدا نکرده بود.
* بدون آن که مجوز صادر شود؟
بله. در بهار 62 که وزارت ارشاد تعطیلی ویدئوکلوب‌ها را اعلام کرد تصمیم گرفتیم دیگر از آن پس یک ماهنامه سینمایی منتشر کنیم اما کپی هر شماره را باید پس از صفحه‌بندی می‌بردیم به وزارت ارشاد تا آن‌جا مجوز چاپ و انتشار بگیریم. این رویه تا بهار 69 ادامه داشت. یعنی حدود 9 سال. در همه این سال‌ها تا بهار 69 که بالاخره امتیاز مجله صادر شد مشقت این قضیه به گردن مسعود مهرابی بود که از شماره چهارم که مجله ترتیب انتشار ماهانه پیدا کرد، به عنوان متقاضی امتیاز پرونده تشکیل داده بود. فخرالدین انوار و سیدمحمد بهشتی، تعطیلی ویدئوکلوب‌ها را شرط پذیرفتن مدیریت سینمای ایران تعیین کرده بودند و معتقد بودند با وجود ویدئو سینمای ایران راه نمی‌افتد.
* واقعاً تاًثیر داشت؟
خیلی. ممنوعیت ویدئو و محدودیت ورود فیلم خارجی باعث شد سرمایه‌ها صرف تولید فیلم شود.
* این محدودیت‌ها و محرومیت‌ها بر مجله «فیلم» اثر داشت؟
خیلی مسائل باعث موفقیت مجله «فیلم» شد. البته عامل اصلی موفقیت خود ما بودیم! ولی اوضاع عمومی هم به ما کمک کرد. چون هیچ چیز وجود نداشت و دوستداران سینما تشنه بودند. با شروع انتشار ماهنامه، دوست‌مان احمد کریمی از ما جدا شد و ما سه نفر ماندیم. او امیدی به موفقیت کار ما نداشت. رفت سراغ یک کار دیگر که مستقل باشد. به هر حال در فضای فرهنگی و اجتماعی آن زمان یک خلاً وجود داشت که انگار بخشی از آن را ماهنامه «فیلم» پر کرد. مجله که منتشر شد، ناگهان استقبال عجیبی از آن شد. کسانی که دوستدار سینما بودند، ناگهان نوری در تاریکی را دیدند. آمدند و دور آن جمع شدند.
* با چه تیراژی شروع کردید؟
شماره اول را در 3000 نسخه منتشر کردیم. ما حتی پول اجاره یک دفتر مستقل هم نداشتیم. همان دوستی که ده سال پیش مادرش آن کار را در «تهران اکونومیست» برایم پیدا کرده بود با قرض گرفتن پولی که ودیعه اجاره محل را بدهیم به کمک‌مان آمد و یکی‌دو سال هم شریک‌مان بود و بعد مهاجرت کرد. به هر حال در شروع کار، هیچ سرمایه‌ای نداشتیم و چند آگهی مختصر گرفته بودیم. بعد از این که اولین شماره ماهنامه روی دکه‌ها رفت، تماس‌ها از روز دوم و سوم شروع شد.
* خودتان آگهی ندادید که «فیلم» منتشر شد؟
یک آگهی کوچک در روزنامه کیهان داده بودیم با عکس روی جلد شماره اول. روز سوم چند نفر زنگ زدند که مجله را پیدا نمی‌کنیم. پیگیری کردیم، فهمیدیم مجله دو روزه تمام شده است. آن‌قدر تماس‌ها زیاد شد که شماره دوم را با جراًت بیش‌تری و در 10هزار نسخه منتشر کردیم.
* تصورتان از ادامه کار چه بود؟
من شعاری داشتم که بر اساس روحیه فیروز گوران این شعار را درست کرده بودم. چون هر وقت از گوران بپرسید چطورید؟ می‌گوید عالی، بهتر از این نمی‌شود! من هم این شعار را درست کردم که ما محکوم به موفقیت هستیم. چاره‌ای جز موفقیت نداریم. بنابراین تمام بنا را بر این گذاشتیم که باید موفق شویم. فضای جامعه نیز به ما کمک کرد. تشنگی جامعه خیلی به ما کمک کرد.
* تحریریه را همان زمان چیدید؟
کم‌کم دوستانی به ما ملحق شدند. بهرام دهقانی، زنده‌یاد تورج نوروزی، احمد امینی، کامران ناظرعمو، جواد طوسی، شهرام جعفری‌نژاد و…
* اولین کسی که به شما پیوست کی بود؟
بهرام دهقانی از همان اول بود و با شروع انتشار مجله علاوه بر ترجمه، نمونه‌خوانی هم می‌کرد اما چون علاقه‌مند به کار در سینما بود پس از یک ماه رها کرد و وارد کار تدوین شد که حالا هم تدوینگری حرفه‌ای است. اما اولین کسی که پس از شروع انتشار مجله آمد و هنوز هم مانده، احمد امینی بود. در آذر 62 که شماره هفتم را منتشر کردیم، او به مجله پیوست و بعد دبیر بخش نقد مجله شد که یکی از اولین دبیران یک بخش مجله بود.
* بخش‌های مجله چه بود؟
یکی بخش نقد بود که احمد امینی دبیر آن بود، رویدادهای سینمای ایران که دبیرش عباس یاری بود، سینمای جهان که دبیر نداشت و کارهایش را ابتدا خودم انجام می‌دادم و بعد از چند سال رحیم قاسمیان اولین دبیر این بخش بود و بخش کتاب به دبیری خسرو دهقان. این بخش و اصولاً خود انتشار مجله باعث رونق ادبیات و کتاب‌های سینمایی شد. اصلاً انتشارات پارت با رونق همین کتاب‌های سینمایی کارش رونق گرفت و الان دو تا کتاب‌فروشی دارد.
* در تمام این سال‌ها هیچ‌وقت دغدغه این را نداشتید که کار را رها کنید و بروید فیلم‌نامه بنویسید یا کارگردان شوید؟ چون این اتفاق برای عموم نویسندگان سینمایی رخ داده است.
نه. من فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک هستم. فیلم‌های آماتوری هم در دوران دانشجویی ساختم اما خیلی زود به این نتیجه رسیدم که نوشتن درباره سینما، دقیقاً کاری است که من برای آن ساخته شده‌ام. الان هم حاضر نیستم که آن را با هیچ کار دیگری عوض کنم.
* آن تجربه مستند گنگ خواب‌دیده چطور؟
آن هم در واقع یک فعالیت ژورنالیستی بود. منتها به شکل تصویری.البته شاید دلیل دیگری نیز دارد. من خیلی آدم اجتماعی نیستم. سینما فعالیتی اجتماعی است. شتابی که در آن وجود دارد با روحیه من جور درنمی‌آید اما من به عنوان نویسنده، خودم هستم و کاغذ و قلم. هرچه می‌خواهم می‌نویسم و مسائلی را نیز رعایت می‌کنم اما در سینما عوامل و افراد مختلف وجود دارد و یک ایده تا وقتی که بخواهد به عنوان فیلم به ثمر برسد، مدام در برخورد با افراد و مسائل بیرونی سائیده می‌شود و آب می‌رود و آخرش چیز زیادی از اصلش باقی نمی‌ماند. در نتیجه به سینما فکر نکردم و نمی‌کنم و می‌خواهم هم‌چنان روزنامه‌نگار سینمایی باقی بمانم.
* این تقسیم کار در «فیلم» بین شما و آقای یاری و مهرابی از کی آغاز شد؟
تقریباً از همان اول. مهرابی، طراح است و قبل از آن به شکل حرفه‌ای و پرکار برای مطبوعات طرح و کاریکاتور می‌کشید. گاهی مطلب هم می‌نوشت. یاری از نوجوانی روزنامه‌نگار بوده و روحیه مردمی و اجرایی و روابط‌عمومی موفقی دارد. من هم از اول، کارم نوشتن، ویرایش و دبیری صفحه بود. هر سه نفر هم‌دیگر را در این حوزه‌ها قبول داشتیم و داریم. ضمن این که همه ما ذوالفنون هستیم و همه کاری را بلدیم و در طول انتشار مجله همه‌مان همه جور کاری کرده‌ایم و می‌کنیم.
* اما مجله «فیلم» با اسم شما گره خورده و آن را به نام شما می‌شناسند. چرا؟
(سکوت طولانی) نمی‌دانم. حتماً بیش‌تر به این دلیل است که من بیش‌تر می‌نویسم و اسمم بیش‌تر توی چشم است. اما واقعاً هر سه ما نقش و سهم مساوی در انتشار مجله داریم.
* هیچ‌وقت از این کار خسته نشدید؟
اتفاق افتاده که گاهی خسته شده‌ام و حتی به کله‌ام زده که این کار را کنار بگذارم. اما این یک احساس موقتی بوده. زندگی من همین مجله است. کنارش بگذارم که چه کنم؟ به نظرم یکی از دلایل ماندگاری این جمع سه‌نفره، واقع‌بینی ماست. هر سه نفر گاهی خسته می‌شویم و گاهی ممکن است به این نتیجه برسیم کار را کنار بگذاریم اما سریع بر این احساس غلبه می‌کنیم چون به فرض که رها کردیم، بعد از آن می‌خواهیم چه کاری انجام بدهیم؟ در عصبانیت، هیچ‌وقت نشده که ما سه نفر، حرفی را ناگاه پرتاب کنیم. این را همیشه به دوستانم نیز توصیه کرده‌ام که هنگام عصبانیت، جواب نده یا جوابیه ننویس. برو چند روز فکر کن بعد ببین هنوز همان حال و حس و افکار را داری؟ ما سه نفر نیز در تمام این سال‌ها تلاش کردیم عصبیت خودمان را کنترل کنیم. هرگاه به این نتیجه رسیدم که کار را رها کنم، بعد فکر کردم که بعدش می‌خواهم چه کنم؟ زندگی که به پایان نمی‌رسد. باید کار کنیم. پیتزافروشی که نمی‌خواهم باز کنم. باید دوباره کار مطبوعاتی انجام بدهم. خوب با چه کسانی؟ روزنامه‌نگاری که شاعری یا نقاشی نیست. باید دوباره در کنار عده‌ای قرار بگیرم که آن‌ها را نمی‌شناسم. با افکار آن‌ها آشنا نیستم. از کجا معلوم آن‌ها بهتر از همین گروه فعلی هستند. من این‌ها را می‌شناسم. سی‌وچند سال است که با آن‌ها زندگی کرده‌ام. پس کجا بروم و چرا بروم؟
* از نظر مالی چطور؟ شما سهامدار هستید و این تعریف شده است؟
از نظر مالی هر سه نفر سهم مساوی داریم. یکی از دلایل ماندگاری این جمع نیز همین است که هیچ چیز پنهانی وجود ندارد و هر سه نفر با هم برابریم. این تعریف شده است. بخش دیگری نیز دارد که تعریف نشده و آن اطمینان و اعتماد مطلق ما سه نفر در زمینه مسائل مالی به همدیگر است. در تمام این 30 سال هیچ نشانه‌ای از این که اشتباه کردیم که به هم اعتماد کردیم، دیده نشده. از این لحاظ هیچ کنترل و نظارتی بر همدیگر نداریم. اعتماد مطلق و این هم یک شانس بزرگ ماست.
* البته تیراژ و رونق «فیلم» نیز به پایداری این جمع کمک کرده است. بیش‌ترین تیراژی که «فیلم» داشت چه تعداد بود و چه سالی؟
70هزار نسخه در نوروز 64.
* شما از 3هزار شروع کردید و شماره دوم به 10هزار تیراژ رسیدید. این تیراژ را حفظ کردید؟
نه. شماره سوم 5هزار نسخه دیگر اضافه کردیم. شماره چهارم تیراژ به 20هزارتا رسید و شماره پنجم به 25هزارتا. سیر صعودی داشت. تا رسیدیم به 70هزارتا.
* بعد افت کرد؟
بله. همان وضعی که کل مطبوعات دارند سراغ ما هم آمد.
* الان از تیراژ فعلی راضی هستید؟
با توجه به وضعیت عمومی راضی هستیم. البته الان دیگر تیراژ «فیلم» مهم نیست. تاًثیرگذاری آن به نظرم مهم است. «فیلم» به دلیل اعتبار و سابقه‌اش تبدیل به یک برند شده و هم‌چنان به نظرم این اعتبار را دارد، حتی اگر عده‌ای به آن انتقادهایی داشته باشند؛ چون این انتقادها همیشه بوده. در کنارش این اعتبار هم بوده و هست.
* فکر می‌کنید «فیلم» واقعاً تاًثیرگذار است؟
این یک واقعیت است؛ لازم نیست من آن را بگویم!
* خیلی‌ها می‌گویند «یادش بخیر فیلم قدیم» یا «دهه 60 مجله فیلم یک چیز دیگری بود».
از سال سوم یا چهارم مجله، نوستالژی سال‌های قبل‌ترش وجود داشت. آدم‌ها تغییرات خودشان و تغییرات روزگار را انگار نمی‌بینند و مقایسه بی‌موردی می‌کنند. ما در هر حال، همیشه حداکثر تلاش خودمان را می‌کنیم.
* انتشار مجلات مشابه روی تیراژ «فیلم» تاًثیر گذاشت؟
تاًثیرش بسیار ناچیز بود. اتفاقاً خیلی خوب شد مجلات سینمایی دیگری هم منتشر شد. به علت این که امکان مقایسه پیدا شد. من زیاد اهل ادعا نیستم اما ادعا می‌کنم در سال‌هایی که هفت‌هشت مجله سینمایی هم منتشر می‌شد و هم‌اکنون، «فیلم» مهم‌ترین مجله سینمایی بوده و هست. در تمام این سال‌ها مجله «فیلم» و مطالبش سنگ محک بوده و این همه نق و اعتراض هم به خاطر اهمیت آن است!

صفحات ویژه ماهنامه مهرنامه برای 30سالگی ماهنامه «فیلم»
گفت‌وگو با هوشنگ گلمکانی، مسعود مهرابی و عباس یاری
یادداشت‌هایی از بهروز تورانی، پرویز جاهد، پرویز دوایی، حسین شهیدی، احمد طالبی‌نژاد، جواد طوسی، اکبر منتجبی

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©