فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, December 28, 2012

گفت‌وگوی تمدن‌ها

مریگلد، بهترین هتل عجیب‌وغریب
کارگردان: جان مدن
فیلم‌نامه: اُل پارکر
مدیر فیلم‌برداری: بن دیویس
موسیقی: تامس نیومن
تدوین: کریس جیل
بازیگران: جودی دنچ (اولین گرینسلید)، تام ویلکینسن (گراهام)، پنلوپه ویلتن (جین)، مگی اسمیت (موریل)، بیل نایی (داگلاس)، رانلد پیکاپ (نرمن)، سلیا ایمری (میج)، دو پاتل (سانی)
محصول 2011 انگلستان، آمریکا، امارات متحده عربی
124 دقیقه
گروهی متشکل از هفت زن و مرد بازنشسته بریتانیایی – اولین، گراهام، داگلاس، موریل، میج، جین، نرمن – تصمیم می‌گیرند با گذراندن دوران بازنشستگی خود در هندوستان که هم کشور عجیب و جذابی است و هم زندگی در آن ارزان‌تر است صرفه‌جویی کنند و از دوران بازنشستگی خود نیز لذت ببرند. آگهی‌های مربوط به هتل مریگلد در جایپور هندوستان که تازه بازسازی شده، آن‌ها را به ذوق می‌آورد و همان‌جا را برای اقامت انتخاب می‌کنند. اما پس از رسیدن به هتل، آن را سایه‌ای از آن‌چه در گذشته بود می‌یابند. گرچه مدیر جدید هتل، سانی، شورو شوق بسیاری از خود نشان می‌دهد ولی خود هتل عملأ زهوار دررفته است و غذایی که می‌دهد هم پرادویه‌تر و تندوتیزتر از آن است که به مذاق بریتانیایی آن‌ها خوش بیاید. در این میان، با گذشته هر یک از این شخصیت‌ها بیش‌تر آشنا می شویم و به‌زودی معلوم می‌شود که این سفر برای آن‌ها در حکم سفری روحی و معنوی هم هست...

شهر انتظار
نویسنده و کارگردان: کلر مک‌کارتی
مدیر فیلم‌برداری: دنسن بیکر
موسیقی: مایکل یزرسکی
تدوین: ورونیکا جنیت
بازیگران: رادا میچل (فیونا سیمونز)، جویل ادجرتن (بن سیمونز)، سمرت چاکرابارتی (کریشنا)، ایزابل لوکاس (اسکارلت)، تیلوتاما شوم (خواهر تسیلا)، بارون چندا (دکتر چان)
محصول 2009 استرالیا
100 دقیقه
زوجی استرالیایی و ظاهرأ خوش‌بخت برای تحویل گرفتن بچه‌ای که به فرزندخواندگی قبول کرده‌اند به شهر کلکته در هندوستان سفر می‌کنند، اما پس از رسیدن به آن‌جا متوجه می‌شوند که مقدمات کار هنوز به طور کامل انجام نگرفته و به قطعیت رسیدن کار فرزندخواندگی مستلزم صرف زمان بیش‌تری است. آن دو در آن‌جا می‌مانند تا کار پایان بپذیرد و به‌زودی جاذبه مرموز و قدرتمند این شهر مسحورکننده هندی، هر یک از آن دو را از مسیری جداگانه، به سوی خود می‌کشاند و در این میان، آسیب‌پذیری عمیق و درونی رابطه میان آن دو به‌تدریج بیش‌تر و بیش‌تر خود را می‌نمایاند…

بعید است اگر هند را دوست نداشته باشید، با دیدن این دو فیلم، همان احساس و نظری را پیدا کنید که یک دوست‌دار این کشور به آن «مبتلا» می‌شود. و تازه اگر هند را دیده باشید یا ندیده باشید هم تأثیر قضیه فرق دارد. نخی که این دو فیلم را به هم گره می‌زند همین سرزمین جادویی هند است که باعث شده دو فیلم – یکی محصول پارسال و دیگری سه سال پیش – را این‌جا در کنار هم بیاورم. شما در این مورد زیاد سخت نگیرید؛ اصل موضوع را در نظر داشته باشید که نگاه به دو فیلم نسبتأ جدید است با مضمون برخورد غربی‌ها با شرق، به‌خصوص نوع اگزوتیک‌اش (و منظور این‌جا فرهنگ غربی است، وگرنه شخصیت‌های فیلم دوم استرالیایی هستند که با وجود جغرافیای شرقی‌شان فرهنگ غربی دارند).
هر دو فیلم حکایت آدم‌هایی از جوامع مدرن غربی است که در جست‌وجوی یافتن گم‌شده‌ای به شرق می‌روند. پیر و جوان هم فرقی ندارد. فیلم اول درباره گروهی سال‌خورده انگلیسی است و دومی درباره یک زوج جوان استرالیایی. گم‌شده گروه اول، آرامشی‌ست که در سرزمین خود ندارند یا پناهی برای گریز از گذشته (یکی از مردان فیلم اول که اصلأ در جست‌وجوی دوست هندی دوران جوانی‌اش هم هست) یا فرزند نداشته در فیلم دوم. کلر مک‌کارتی سازنده شهر انتظار پیداست که دل‌بسته فرهنگ شرق و جادوی غریب سرزمین پر از راز هند است؛ وگرنه این که زوجی جوان از جایی چنان دور برای به فرزندی پذیرفتن بچه‌ای راه بیفتند بروند کلکته، جز حاصل این دل‌بستگی نیست. به نظر می‌رسد عنوان فیلم هم بی‌ارتباط با مفهومی که ما در فرهنگ خودمان از مفهوم انتظار می‌شناسیم نیست؛ حتی اگر دقیقأ بر آن منطبق نباشد. انتخاب رادا میچل بازیگر نقش نخست زن فیلم هم کاملأ انتخابی آگاهانه و مرتبط با دنیای این اثر است. بد نیست بدانید که نام کامل او «رادا رانی امبر ایندیگو آناند میچل» است که بیش‌تر بخش‌های این اسم ریشه هندی دارد و حاصل گرایش مادرش (مدلی که طراح لباس شد) و پدر فیلم‌سازش به فرهنگ هند است.
ممکن است چنین به نظر برسد که فیلم‌ها در برخی از قسمت‌هایی که به درام هم ربطی ندارد و پس‌زمینه داستان را تصویر می‌کنند، ساختاری توریستی دارند. هرچند که احساس می‌شود هر دو فیلم‌ساز تلاش کرده‌اند از این قضیه فرار کنند اما در نهایت هم چاره‌ای نیست. به هر حال آن‌ها خارجی هستند و وقتی پا به سرزمینی چون هند می‌گذراند، نمی‌توانند در برابر آن همه جاذبه و جادو مقاومت کنند. (دیده‌اید که مستندسازهای خارجی که به ایران می‌آیند، فیلم‌های‌شان پر از تصویرهای نقاشی‌های دیواری تهران است.) به‌خصوص که هر دو فیلم‌ساز راوی نگاه عده‌ای توریست به هند هستند. سال‌خوردگان فیلم اول که اصلأ برای سیاحت و با جادوی همان کلمه «اگزوتیک» که در عنوان فیلم هست به هند آمده‌اند و از این حیث، این یکی حتی «توریستی‌تر» از شهر انتظار است. اما نکته مهم‌تر در همین زمینه، نگاه این مسافران به مردم هند است. بر خلاف فیلم‌های مشابه قدیمی‌تر، شخصیت‌های این دو فیلم نگاهی هم‌دلانه به آن سرزمین و مردمش دارند. سال‌خوردگان مریگلد پس از ابرو در هم کشیدن‌های اولیه با محیط اخت می‌شوند و بجز یکی که به دلیل عدم تفاهم با شوهرش به انگلیس برمی‌گردد، بقیه تصمیم می‌گیرند در هند بمانند. باید سفری به هند کرده باشید تا دریابید که چه‌گونه جادوی این سرزمین، فقر و کثافت و زباله و آدم‌های لاغر سیاه‌سوخته پابرهنه و ژنده‌پوش را چنان با همه چیزهای دل‌پذیر رازآمیز دیگر آن‌جا می‌آمیزد که آدم پس از مدتی دیگر نمی‌تواند این‌ها را از هم تفکیک کند و دلش برای همه آن چیزهای ظاهرأ ناخوشایند تنگ می‌شود؛ برای سرزمینی که مردمش به قول گراهام (تام ویلکینستن) در مریگلد، زندگی را نه «حق» خود، بلکه یک «امتیاز» می‌دانند و به همین دلیل در اوج فقر، نگاه‌شان به زندگی سرخوشانه است و از آن به هر شکل لذت می‌برند. سرزمینی که با آن وضعیت اقتصادی مردمانش، عزا ندارد اما تا دل‌تان بخواهد جشن و شادی دارد.
زوج جوان شهر انتظار که این همه راه را از مملکت خودشان کوبیده‌اند آمده‌اند به هند تا بچه‌ای را از این کشور به فرزندی بپذیرند، پس از ناکامی در رسیدن به هدف‌شان نشانه ای از بازگشت از خود بروز نمی‌دهند. رفتارهای این «پناه‌جویان» با مردم هند بسیار دوستانه و خالی از افاده و تحقیر است. مثل رابطه زوج جوان فیلم شهر انتظار با مهماندارشان کریشنا یا آن سکانس دل‌پذیر توی قطار که بن (جویل ادجرتن) که موزیسین است با گروه نوازنده‌های دوره‌گرد هندی قطعه پرشوری می‌نوازند. افاده‌ای‌ترین آن‌ها خانم مریل دانلی (مگی اسمیت) در مریگلد است که حتی در مراجعه‌اش به آن خانه شلوغ فقیر، وقتی می‌بیند بچه‌ها دور ویلچرش جمع شده‌اند به خیال این که می‌خواهند صدمه‌ای به آن بزنند سرشان فریاد می‌زند اما وقتی نگاه شماتت‌بار و متعجب اهل خانه را می‌بیند و می‌فهمد که بچه‌ها فقط می‌خواسته‌اند با ویلچرش کمی بازی و رفع کنجکاوی کنند، به‌سرعت لحن کلام و حالت چهره‌اش تبدیل به لحن و حالت آدمی نادم می‌شود و عذرخواهی می‌کند. همین زن افاده‌ای که رفتار نمونه‌ای اشراف انگلیسی را دارد، در پایان به جایی می‌رسد که تصمیم می‌گیرد در اداره این هتل نیمه‌فعال سرمایه‌گذاری کند و سال‌های آخر عمرش را در آن‌جا بماند. در اواخر فیلم وقتی پشت پیشخوان «پذیرش» هتل او را می‌بینیم برای اولین بار لبخند هم بر چهره دارد. نمای آخر مریگلد حرف را در این زمینه تمام می‌کند: داگلاس آینسلی (بیل نایی) مردی که زن غرغرویش ترکش می‌کند و برمی‌گردد، با اولین گرینزلید (جودی دنچ) که به هم گرایشی پیدا کرده‌اند، سوار بر یک موتور وسپای سنتی هند، در خیابانی می‌رانند و از کنار موتوری می‌گذرند که دو جوان بر آن سوارند؛ سانی کاپور (دو پاتل) مدیر جوان هتل و نامزدش که روابط و نحوه پیوند غیرسنتی آن‌ها مورد اعتراض و مخالفت مادر پسر قرار گرفته اما با وجود عقب‌نشینی اولیه پسر در برابر مادر سنتی‌اش، سرانجام آشکارا در برابرش می‌ایستد و او را وادار به تسلیم می‌کند. زوج پیر غربی از کنار زوج جوان شرقی – با مرکوب‌های یکسان – می‌گذرند، در خم خیابان می‌پیچند و در آن جامعه حل می‌شوند. بن و فیونا زوج جوان شهر انتظار هم به تدریج لباس‌های غربی‌شان را درمی‌آورند و لباس هندی می‌پوشند و آخر فیلم که آن‌ها در یک مراسم عروسی هندی هستند، انگار این مراسم ازدواج مجدد آن‌هاست؛ گویی هم یکدیگر را تازه یافته‌اند و هم عضوی از آن جامعه شده‌اند.
مثل بسیاری از فیلم‌هایی که الگوی سفر دارند، در این دو فیلم نیز سفر عاملی است برای خودشناسی و شناخت پیرامون که این شناخت، در نهایت به تحول می‌انجامد. به درازا کشیدن مراحل اداری تحویل گرفتن بچه در شهر انتظار، بستری می‌شود برای تعمیق شناخت زوج جوان از خود و رابطه‌شان. در این میان سروکله دختر جوان و زیبایی که آشنایی مختصری قبلی هم با مرد داشته پیدا می‌شود اما بجز حسادت‌های مختصر به بحرانی نمی‌انجامد و با آن که اشاره‌های مختصری به این می‌شود که یکی از آن‌ها ناتوان و عقیم است، ولی فیونا و بن، با وجود دلخوری‌ها و یک مشاجره شدید، بیش‌تر به هم نزدیک می‌شوند. گرچه بچه‌ای که برای به فرزندی گرفتنش به هند آمده‌اند بر اثر ضعف ناشی از بیماری می‌میرد و او را از دست می‌دهند، اما گویی در این سفر، آن‌ها یکدیگر را به دست می‌آورند. مریگلد هم پر از این خودشناسی‌ها و خودیابی‌ها و تحول‌ها و تصمیم‌های آینده‌ساز است که به برخی از آن‌ها اشاره شد. حتی تصمیم و طغیان سانی جوان هم به نظر می‌رسد حاصل معاشرت با همین مهمانان هتلش باشد؛ هم‌چنان که واکنش‌های این سال‌خوردگان غربی ناشی از حضورشان در همین سرزمین و برخورد با ناشناخته‌های پیرامون و از جمله درون زندگی خودشان است. از این حیث یک مضمون اصلی هر دو فیلم، تأثیرهای متقابل فرهنگی غرب و شرق، و به تعبیری گفت‌وگوی تمدن‌هاست.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©