فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, December 21, 2012

کشف زندگی

بچه‌ها
کارگردان: توما بالمه
ایده: آلن شابا
فیلم‌بردار: جروم آلمراس، فریزر بردشاو، استیون پتیتویل، اریک تورپین
موسیقی: برونو کولا
تدوین: رینال برتران، کریگ مک‌کی
با حضور: بایر، هتی، ماری، پونیجائو
محصول 2010 فرانسه
79 دقیقه
مستندی درباره یک سال اول زندگی چهار کودک از چهار نقطه دنیا: سه دختر از توکیو، سان‌فرانسیسکو، نامیبیا، و پسری از مغولستان.

یک ایده ساده (و در واقع سهل و ممتنع) با ساختاری ساده و در عین حال عجیب، حاصلش مستندی فوق‌العاده جذاب و تکان‌دهنده شده است. موضوع و عناصر و دست‌مایه این مستند بستری فراهم کرده برای گرایش‌های اجتماعی و گاه سیاسی، اما فیلم‌ساز به هیچ‌کدام از این دام‌ها نیفتاده و فیلمی ساخته درباره مفهوم و عصاره زندگی. فیلم حتی درباره رابطه فرزندان با مادران‌شان هم نیست (پدرها اغلب در حاشیه‌اند و پدر دخترک نامیبیایی را که اصلأ نمی‌بینیم). لحظه‌های اندکی از فیلم هست که نشانه مهر مادری‌ست، اما فیلم عمدتأ بر خود بچه‌ها متمرکز شده و در اغلب نماها، آن‌ها را تنها در قاب می‌بینیم؛ در ارتباط با طبیعت یا عناصر پیرامون‌شان. فیلم‌ساز تا آن‌جا که می‌توانسته حتی مادران را به‌عمد حذف کرده تا «چالش» و آشنایی این نوزادان را با زندگی در قاب بگیرد. در آغاز به نظر می‌رسد که با آن قاب‌بندی‌ها و چند حرکت آرام دوربین و آن موسیقی ملایم و زیبا، بچه‌ها مستندی شاعرانه است؛ و البته تا پایان کمی شاعرانه هم باقی می‌ماند، اما هرچه رو به پایان می‌رود، بیش‌تر فیلمی می‌شود فلسفی (بدون گنده‌گویی و پیچیده‌نمایی) و اسطوره‌ای، فارغ از جنبه‌های اجتماعی. شاید تنها چیزی که از این حیث بتواند اجتماعی تلقی شود، تفاوت بچه‌ها بر بستر سبک و شیوه زندگی متفاوت‌شان است. بچه‌های آمریکایی و ژاپنی از خانواده‌های متوسط شهرنشین هستند، بچه مغول از یک خانواده دامدار صحرانشین، و بچه نامیبیایی از قبیله‌ای بدوی. با این حال فیلم‌ساز به همین عناصر پیرامون بچه‌ها که مربوط به شیوه زندگی‌شان است مفهومی اجتماعی نمی‌دهد و در دنیای فیلم نیز این‌ها همان مفهومی را دارند که در دنیای خود بچه‌ها. بقیه‌اش دیگر بستگی به تفسیر بیننده دارد. مثلأ در چند نما، بچه ژاپنی را می‌بینیم که در اتاقش مشغول بازی با اسباب‌بازی‌ها و ابزار آموزشی است، با این حال بی‌دلیل شروع می‌کند به بدقلقی و نق زدن و گریه کردن. اما بچه نامیبیایی توی خاک‌وخل در حال بازی کردن و لذت بردن از یک تکه استخوان و خرت‌وپرت‌های کثیف روی زمین است.
یکی دیگر از دام‌هایی که فیلم‌ساز در آن نیفتاده، داستان‌سرایی است؛ وسوسه‌ای که مستندسازان بدون ایده برای جذاب‌تر کردن فیلم‌شان به آن متوسل می‌شوند. فیلم هیچ تمهید فنی و قرارداد خاصی ندارد. همه جور قابی در آن هست، معمولأ از حرکت دوربین پرهیز شده اما هر جا لازم باشد دوربین هم حرکت می‌کند. حتی در چند نما زوم‌بک‌های نرمی هم دارد. زندگی بچه‌ها به طور موازی تصویر می‌شود و از جایی که بچه‌ها می‌توانند بنشینند یا چهاردست‌وپا بروند، حضور مادران هم در فیلم کم‌تر شده است. یک یا چند نما از یک بچه، بعد یک یا چند نما از بچه دیگر، و... بدون هیچ ترتیب خاصی. اما البته زمان تقریبأ به طور مساوی بین هر چهار بچه تقسیم می‌شود.
ماجراهای پشت صحنه و ساخت فیلم حتمأ باید خیلی جذاب باشد؛ و پیداست که با توجه به تأکید فیلم‌ساز روی لحظه‌های خیلی عادی و روزمره زندگی، فیلم حاصل انبوهی از مواد خام بوده و قاعدتأ تدوین وقت‌گیری داشته؛ هرچند که استراتژی تدوین از پیش مشخص بوده اما انتخاب بهترین لحظه‌ها از میان انبوهی مواد شبیه به هم حتمأ کار دشواری بوده است. از آن دشوارتر، پنهان ماندن فیلم‌بردار و گروه سازنده فیلم در صحنه است. به نظر می‌رسد که این «گروه» منحصر به یک یا حداکثر دو نفر بوده که انگار حضورشان در صحنه فراموش شده و حتی وقتی که بچه‌ها در خطرند و هر کسی به طور غریزی فیلم‌برداری را فراموش می‌کند تا به بچه‌ها کمک کند، این‌ها حتی حضور خودشان را هم فراموش کرده‌اند و خوش‌بختانه خطر هم از سر بچه‌ها جسته است!
فیلم تا زمان ایستادن و نخستین تاتی‌تاتی‌های بچه‌ها زندگی آن‌ها را دنبال می‌کند و به پایان می‌رسد. آخرین نمای فیلم، جایی‌ست که در یک تصویر باز در بیابانی بی‌انتها که تپه‌هایی در پس‌زمینه دور است، پسرک مغول در کنار علف‌های کوتاهی جلوی قاب، بدون کمک کسی و تکیه کردن به چیزی، به‌زحمت از جا برمی‌خیزد و می‌ایستد. خنده‌دل پذیر و پیروزمندانه‌ای چهره شیرینش را پر می‌کند. با آن قاب‌بندی زیبا، آن لوکیشن و آسمان خیلی آبی و ابرهای خیلی سفید و باد ملایمی که می‌وزد (و مجموعه این‌ها تجسم عینی «طبیعت» است)، با آن موسیقی شاعرانه/ حماسی، این نمای باشکوه گویی اثری از کوبریک در توصیف زندگی و پیروزی انسان در سپیده‌دم بشریت است.
بچه‌ها فیلمی‌ست که حتی اگر مثل نگارنده چندان حوصله بچه‌ها را هم نداشته باشید، نمی‌توان در برابر وسوسه دوباره و چندباره دیدنش مقاومت کرد.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©