فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, October 26, 2012

یک برند واقعی و محترم

ابراهیم حقیقی در چهار پرده، آن گونه که من می‌شناسم

1. چند سال پیش در سفری کوتاه و اتفاقی به کرمان، به طور اتفاقی فهمیدم که اتفاقاً هم‌زمان نمایشگاهی از پوسترهای ابراهیم حقیقی در موزه صنعتی برپاست. خودم را – البته این بار نه به طور اتفاقی، بلکه به قصد و با اشتیاق – به موزه رساندم تا گزیده کارهای گرافیک – و عمدتأ پوسترهای – حقیقی را ببینم. در سی‌چهل سال گذشته هر جا چشم بگردانی کاری از او هست؛ روی جلد کتابی، مجله‌ای، کاتالوگی، پوستر فیلمی، آرم و نشانه‌ای، تیتراژ فیلمی، تصویرسازی کتاب و نشریه‌ای، عکسی، تقویمی، بسته‌بندی کالایی، بیل‌بردی... و هرچه که در عرصه گرافیک و تصویرسازی می‌گنجد. برخی حتی بی‌امضا. شاید برای این که این پرکاری‌اش توی چشم نزند بعضی ازکارهایش امضا ندارد. چاره‌ای هم نیست. او یک حرفه‌ای پرمشغله است که مدام بهش کار سفارش می‌شود و ناچار مقداری از این سفارش‌ها را می‌پذیرد. زمانی گفته می‌شد که خیلی از کارها را به شاگردانش ارجاع می‌دهد اما اسمش را پای آن‌ها می‌گذارد، چون یک «برند» است و سفارش‌دهنده نام او را هم می‌خواهد. هیچ وقت از او نپرسیدم که واقعاً این کار را می‌کند یا نه. اگر پاسخش مثبت هم باشد ایرادی ندارد. او یکی از گردانندگان شرکتی است که کارهای مختلفی از این نوع می‌کند و مثل – مثلاً نظام استودیویی صنعت سینما – کار به تولید انبوه هم می‌کشد؛ اما تولیدی که نوعی سلیقه پاکیزه و فاخر بر آن حاکم است و حتی خط ساده‌ای را هم که هنرمند این سیستم بر دیواری می‌کشد، فرق دارد با خطی که مثلأ بنده می‌کشم. با این حال در این سیستم تولید، کارهای خوب و بد و متوسط، همه جورش وجود دارد و نمی‌توان از همه آن‌ها انتظار خلق اثر ناب هنری داشت.
...باری، حالا فرصتی بود که گزیده شاخه‌ای از کارهای او را یک‌جا ببینم که عرصه اصلی فعالیت اوست. و دیدم. تجربه بسیار لذت‌بخش و دل‌پذیری بود. ابراهیم حقیقی ناب و خالص (البته باز در یک شاخه از فعالیت‌هایش) توی آن نمایشگاه موج می‌زد. چه کارهایی! چه پوسترها و تصویرسازی‌هایی! همه در حد یک اثر هنری زیبا و چشم‌نواز و پرمعنا و چندلایه و ظریف کارشده. خیلی‌های‌شان را ندیده بودم و بعضی‌های‌شان را دیده بودم و یادم نبود. خلاصه آن روز خیلی خوش گذشت و ارج و احترام ابراهیم حقیقی برایم بیش‌تر شد و او را فارغ از تولیدات صنعتی‌اش، خالص‌تر و شفاف‌تر دیدم.
2. در اردیبهشت 1389 نمایشگاهی از عکس‌های ابراهیم حقیقی در گالری دی برگزار شد؛ «عکس‌های سفر». البته من هم مثل خیلی‌های دیگر می‌دانستم که همچین آدمی عکس هم می‌گیرد؛ هم‌چنان که فیلم هم می‌سازد (از سال‌ها پیش، فیلم کوتاه هشت میلی‌متری او – خانه‌ام ابری‌ست – را که در «سینمای آزاد» ساخته بود به یاد داشتم.) اما به هر حال ابراهیم حقیقی را به عنوان عکاس و فیلم‌ساز نمی‌شناسیم. توی همین اشتباه بودم که دریافتم عکس‌های سیاه‌وسفید حقیقی – حاصل سفرهای او در سال‌های 1348 تا 1353به نقاط مختلف ایران – بار دیگر تاًکیدی بر همان سلیقه‌ای بود که در همه این سال‌ها از حقیقی گرافیست شناخته‌ایم. وقار و بی‌ادایی، اصالت و خوش‌سلیقگی، بدون جیغ و جلوه‌گرایی‌های توخالی. لانگ‌شات بودن همه عکس‌ها نیز نشانه وجهی دیگر از نگاه و دنیای ابراهیم حقیقی بود. آن روز هم توی گالری دی، ارج و احترام ابراهیم حقیقی برایم بیش‌تر شد.
3. همان دو سال پیش بود که به ابراهیم حقیقی گفتم یک طرح جلد برای کتاب‌های مجموعه‌نوشته‌هایم – از کوچه سام – می‌خواهم بهش سفارش بدهم، اما یک شرط دارم: با توجه به مشغله و گرفتاری‌هایت، شاید این جلد را در شرایطی طراحی کنی که حاصلش مورد پسندم نباشد. شرطم این است که اگر آن را دوست نداشتم، کنارش بگذارم و فکر دیگری برای جلد کتاب بکنم. برخلاف تصورم از واکنش گرافیستی با این همه سابقه و اعتبار، که حداقلش اعلام یک دلخوری ملیح وساده و بعد هم پذیرش این شرط بود، بدون هیچ واکنش منفی و حتی با لبخندی پذیرفت. حاصل کارش را بسیار دوست دارم. تابلوی کوچه سام روی جلد است که یک کبوتر طوقی روی لبه آن نشسته (قرار است این پرنده در جلدهای بعد عوض شود) و عنوان فرعی کتاب و اسم نویسنده روی تابلوهای زیر آن آمده. با زمینه آسمان آبی ابری. ایده و اجرای فوق‌العاده. وقتی که آن شرط مرا پذیرفت و بعد هم این شد نتیجه کارش، ارج و احترام ابراهیم حقیقی برایم باز هم بیش‌تر شد.
4. چرا راه دور بروم؟ 25 سال است طرح لوگوی ماهنامه «فیلم»، کار ابراهیم حقیقی، روی جلد مجله‌ای چاپ می‌شود که در آن کار می‌کنم. طراحی آرم و نشان و لوگو هم یکی از تخصص‌های حقیقی است و تعدادشان آن قدر زیاد است که چند سال پیش تعدادی از آن‌ها در کتابی با عنوان «نشانه‌ها» چاپ شد. آن‌ها را که کنار هم نگاه کنی، حیرت می‌کنی از این همه ایده و این همه ظرافت، آن هم در عرصه کاری که محدوده‌اش بیش از گستره‌اش است. تجسم مینیمالیسم. لوگوی ماهنامه «فیلم» یک نمونه درخشان از این شاخه از فعالیت‌های ابراهیم حقیقی است که آدم هر فکری درباره ایجاد تغییر و تنوع در شکل و شمایل مجله اگر به ذهنش بزند، هیچ نیازی نمی‌بیند که دست به ترکیب این لوگو بزند. سال‌هاست که ابراهیم حقیقی برایم تجسم ارج و احترام است. یک نگاه به کتاب روبه‌رو که حاصل گفت‌وگوی خواندنی او با زنده‌یاد مرتضی ممیز است بیندازید تا دریابید منظورم چیست.

ماًخذ: ماهنامه تجربه، شماره شانزدهم، آبان 1391

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©